حالت خلاقیت و جریان سینکتیکس

Posted on

حالت خلاقیت و جریان سینکتیکس

جریبانات خاص سینکتیکس از مجموعه فرضهایی درباره روان شناسی خلاقیت به وجود می آیند. نخست، ما بوسیله بیرون کشاندن جریان خلاقیت به سطح آگاهی و به وسیله کمکهای آشکار به خلاقیت، می توانیم به طور مستقیم ظرفیت خلاقه افراد و گروها را افزایش دهیم.

فرض دوم آن است که «بعد عاطفی از بعد عقلی مهم تر است یعنی نا معقول مهم تر از معقول است» (گوردون، 1961، ص 60).خلاقیت، رشد انگاره های جدید عقلی است.این حظور عمل غیر معقول، برای تفکرات باز، مرزی را می گشاید که بتوان به حالتی عقلی رسید که در آن ظهور  افکار جدید ممکن  باشد. به هر حال، اساس تصمیمات همواره معقول است ؛ حالت نامعقول بهترین محیط عقلی برای اکتشاف وتوسعه افکار است؛ ولی حالت اتخاذ تصمیم نیست.گوردون نیروی عقل را کم ارزش نمی کند ؛ اغوفرض می نماید که  از منطقی در اتخاذ تصمیم استفاده می شود وشایستگی فنی برای تشکیل افکار برای در زمینه های بسیار لازم است. لیکن اعتقاد دارد که خلاقیت بالضروره جریانی است عاطفی، چیزی است که عناصری نا معقول واحساسی می خواهد تا جریانات عقلی را بالا برد.اغلب مشکل گشایی ها معقول و عقلی می باشد، لیکن ما با افزایش غیر معقول، احتمال ایجاد افکار نورا افزایش خواهیم داد.

سومین فرض آن است که «عناصر نا معقول، عاطفی باید به ترتیبی که احتمال موفقیت یک موقعیت مشکل گشایی را افزایش دهد، درک شوند» (گوردون، 1961، ص 1). به بیانی دیگر، تحلیل جریانات نا معقول وعاطفی معین می تواند به فرد وگروه کمک کند تا بوسیله استفاده سازنده از نا معقول، خلاقیت خود را افزایش دهند. جنبه های نا معقول را میتوان فهمید وآگاهانه کنترل کرد. پیش برد این کنترل، بوسیله سنجش استفاده از استعاره وغیاس، هدف سینکتیکس می باشد.

   استدلال و رفتار اخلاقی کودکان از نظر روان شناختی

(بروس جویس – مارشاویل – ترجمه محمد رضا بهرنگی – ص 233-229)

 

 

 

9- چه ارتباطی بین مدیریت آموزشی و الگوی کاوشگری در تدریس وجود دارد؟

آموزش و یادگیری علوم به روش حل مسئله موضوعی است که نخستین یا رجان دیوی آن را مطرح کرد. بعدها طرفداران تعلیم و تربیت پیشرو و روان شناسان شناخت گرا این نظریه را مورد تاکید و حمایت قرار دارند.

در این شیوه از آموزشی و یادگیری تلاش بر این است که یادگیرنده در فرایند یاددهی و یادگیری عملا با نحوه ساخت و پیدایش دانش ها و چگونگی کسب آنها آشنا شود. و به جای حفظ کردن و به خاطر سپردن مطالبی که محصول تفکر دیگران است. به تولید دانش علمی و شیوه های برخاسته از آن بپردازد و همان مسیری را طی کند که دانشمندان در فرایند تولید علم و دانش پشت سر می گذارند. در این روش آموزش و یادگیری یک فرض اساسی این است که دستیابی به نتایج علم و دانش و کاربرد موثر و کارآمد آن تنها از طریق پشت سر گذاشتن فرایند حل مساله یا پژوهش ممکن است.

بر این اساس در جریان تدریس – دانش آموزان در موقعیت هایی قرار داده می شوند که پس از رو به رو شدن با مشکل با مساله ای جدید خود به طریق علمی و کاوشگرانه و با حداقل راهنمایی از جانب معلم برای حل آن اقدام کنند. آنها پس از شناسایی مشکل یا مساله درباره راه حل آن به تفکر می پردازند، برای این کار به جمع آوری و طبقه بندی اطلاعات اقدام می کند و در ذهن خود به حدس ها و راههای احتمالی برای حل مسئله دست می یابند آن گاه فرضیه های خود را در عرضه عمل مورد آزمون قرار میدهند و شواهد و دلایل کافی برای رد یا تایید آنها فراهم می کند. در نهایت، فرضیه ای مدلل به عنوان یک راه حل برای مساله پذیرفته شده و نتایج به موارد مشابه تیم داده می شود. در جریان حل مساله یادگیرندگان به مجموعه ای از مهارت های یادگیری و تفکر دست می یابند که به سهولت به موقعیتهای دیگر قابل انتقال است. دانش ها – مهارتها – نگرش ها کسب شده در روند مشکل گشایی و حل مسئله در آینده بخشی از دانش و ساخت شناختی فرد را تشکیل می دهد که او در یادگیری های بعدی و برای حل مسائل آتی آنها را به کار می گیرد.

  واژه شناسی نظام زندان بانی