دانلود پایان نامه با موضوع احساس ارزشمندی

دانلود پایان نامه

ا مهمترین عضو بدن و تعبیرکننده آگاهی توصیف میکرد پیش از او مصریان قلب را حمل حیات روانی و هیجانی میدانستهاند. بقراط و پیروان وی بهدلیل تشخیص و درمان بیماریهای روانی شهرت ویژهای یافتند. بقراط تأکید نمود که اختلالات روانی علل طبیعی داشته و مثل سایر بیماریها مستلزم درمانند. روش های درمانی وی شامل استراحت کردن، حمام گرفتن – رژیم غذایی خاص بود.

 

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوند.

برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید

رشته روانشناسی و علوم تربیتی همه موضوعات و گرایش ها :روانشناسی بالینی ، تربیتی ، صنعتی سازمانی ،آموزش‌ و پرورش‌، کودکاناستثنائی‌،روانسنجی، تکنولوژی آموزشی ، مدیریت آموزشی ، برنامه ریزی درسی ، زیست روانشناسی ، روانشناسی رشد

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

افلاطون (347-429 ق.م) مسائل مربوط به افراد آشفته روانی را که مرتکب قتل میشدند مورد بررسی قرار داد و آشکارا اظهار داشت که این افراد مسئول جنایات خویش نیستند و نباید به آنان بدانگونه که با سایر جانیان رفتار میشود رفتار نمود. او رفتار هر فرد را نتیجهای از تعارض بین استدلال و هیجان میدانست و برخلاف کسانیکه علت رفتار نابهنجار را بدنی میدانستند بر نیروی تفکر تأکید ورزید و اظهار داشت که این شخص تنها واقعیت حقیقی وجود انسان است. بهنظر وی عقیده داشت که رفتار انسان تحت نفوذ و استیلای نیازهای بدنی و غریزههای طبیعی وی است (ارسطو 322-384 پیش از میلاد) شاگرد افلاطون بود ولی از عقاید وی پیروی نمیکرد. او بیشتر پیرو عقاید بقراط درباره مزاجهای چهارگانه بود و عقیده داشت که مزاجهای گرم موجب تمایلات عاشقانه و پرحرفی میشود و نیز موجد تکانههای خودکشی در فرد است او درباره استدلال و آگاهی مطالب زیادی نوشته و حالتهای هیجانی و انگیزش از قبیلتر، خشم، حسادت، تنفر، شجاعت، شفقت را مورد بحث و بررسی قرار داد. ارسطو درباره لذت و الم مفاهیمی را مورد استفاده قرار داد که با اصول و عقاید فروید و پیروانش شبیه بود (مهریار،1373،ص 84).
2-2-3 تعاریف و نظریههای اضطراب
اضطراب یک احساس منتشر بسیار ناخوشایند و اغلب مبهم و دلواپسی است که با یک یا چند تا از احساسهای جسمی همراه میگردد مثل احساس خالی شد و سردل، تنگی قفسهسینه، طپش قلب، تعریق، سردرد یا میل جبری ناگهانی برای دفع ادار، بیقراری و میل برای حرکت نیز از علائم شایع است.
اضطراب یک علامت هشداردهنده است، خبر از خطری قریبالوقوع است و شخص را برای مقابله با تهدید آماده میسازد ترس، علامت هشدار دهنده مشابه، از اضطراب با خصوصیات زیر تفکیک میشود. ترس واکنشی، به تهدیدی معلوم و خارجی قطعی و از نظر منشا همراه با تعارض است تفکیک بین ترس و اضطراب بطور اتفاقی صورت گرفت (اسکات،2006، ص606).
مترجمین اولیه آثار فروید، کلمه، Ongst آلمانی را که اضطراب با موضوعی سرکوب شده و ناخودآگاه و ترس با موضوعی معلوم خارجی مربوط است، نادیده گرفته است به وضوح ترس نیز ممکن است به موضوعی ناخودآگاه سرکوب شده و درونی مربوط باشد که به شیئی در دنیای خارج از انتقال یافته است.
الگوهای اضطراب بسیار گوناگون است بعضی از بیماران علائم قلبی- عروقی دارند تندی ضربان قلب و تعریق برخی علائم گوارشی پیدا میکنند، مثل تهوع، استفراغ- احساس خلاء درون شکم یا «پروانه در شکم» دردهای مربوط به گازهای روده یا حتی اسهال. بعضیها تکرار ادرار دارند، برخی نیز تنفس سطحی و احساس تنگی قفسه سینه پیدا میکنند تمام علائم فوق واکنشهای احشائی است. معهذا در بعضی از بیماران تنش عضلانی پیدا شده و موجب شکایت از سنتی عضلانی و اسپاسم، سردرد و پیچش گردن می گردد. (پورافکاری،1373،ص66).
رولومی (1994-1909) اضطراب عبارتست از ترسی که در اثر بهخطر افتادن یکی از ارزشهای اصولی زندگی شخص ایجاد میشود. ممکن است اضطراب را یک نوع درد داخلی دانست که سبب ایجاد هیجان و به هم ریختن تعادل موجود گردد و چون بشر دائماً به منظور برقراری تعادل کوشش میکند. بنابراین می توان گفت که اضطراب یک محرک بسیار قوی است امکان دارد این محرک مضر باشد این خود بستگی دارد به درجه ترس و مقدار خطری که متوجه فرد است (شاملو،1371،ص40).
انسانها چشم انداز زیستی را درک میکنند که این خود موجب اضطراب می شود از این گذشته ناتوانی آنها در تحقق بخشیدن کلیه استعدادهایشان موجب گناه میشود. این هیجانها برای اغلب مردم عادی هستند و فقط زمانی که از کنترل خارج میشوند موجب ناراحتی میشوند. به رغم تأکید او بر اضطراب و گنا، او نسبت به انسان خوش بین تر از دیگران است (پورافکاری،1375،ص19).
آدلر: اعتقاد دارد که اضطراب احساس حقارت کردن است.
راجرز:اضطراب را نتیجه ادراک تهدید به مفهوم خود انگاره میداند. خود پنداری تحت تأثیر نیاز فرد برای بدست آوردن نظر مثبت و تأیید به اولیا و یا افراد مهم سالهای اول زندگی شکل میگیرد. کودک احساس ارزشمندی را براساس ادراکی که از توجه و احترام و ارزیابی دیگران میکند یاد میگیرد. احترام به خود در اثر ارتباط متقابل با اطرافیان و بهویژه اشخاص مهم آموخته میشود (نیاز برای دریافت احساس مثبت از سوی دیگران صفتی است جهان شمول).
البته به مرور که کودک رشد میکند به نیاز به دریافت محبت و تأییدیه از اولیا با نیازهای درونی را در تضاد قرار میگیرند وقتی این اتفاق میافتد کودک به این باور میرسد که نیازهای فردی او ارزش دریافت نر مثبت دیگران را ندارد. در اینجاست که تجربههایی که بهنظر میرسد ناهمگون یا خود پنداری هستند منجر به ایجاد حالتهایی از قبیل اضطراب، ترس، بیکفایتی، و بیهویتی میشوند، انسان از مکانیسمهای دفاعی مانند انکار یا دلیل تراشی استفاده میکند تا از خطر این تضادها مصون بماند.
کلی: اضطراب نتیجه شناخت عدم کفایت و عدم لیاقت در سیستم سازه های فرد است.
روتر: اضطراب منعکسکننده تفاوت و اختلاف بین نیازهای مبرم و قوی فرد با انتظارات ساده او که با هم برخورد میکنند، است (راس،به نقل از جمالنصر،1373، ص31).
دکتر ویلسون میگوید: جمله اضطراب چیزی بیش از واکنش جنگ و ستیز در برخورد با یک عصبانیت ناگهانی نیست (قراچه داغی، 1371، ص16).
کارن هورنالی: معتقد است که اضطراب احساس تنهایی و درماندگی کردن در دنیای خصومتآمیز است.
اضطراب بنیادی: این اضطراب ارثی نیست بلکه حاصل فرهنگ و پرورش ماست. اضطراب بنیادی احساس درمانده بودن در دنیای خصمانه است احساس درماندگی میتواند شرط اصلی برای مشکلات شخصیت بعدی باشد. از این اضطراب سائق بنیادی برای ایمنی پدید میآید. ایمن بودن به معنی آزاد بودن از اضطراب است. نیاز به امنیت نیروی برانگیزنده میشود. اغلب وقتی که کودک برای امنیت تلاش میکند و طرد میشود، اضطراب بیشتری بهوجود میآید و دور باطل شکل میگیرد. هرچه کودک سختتر تلاش کند اضطراب بیشتری ایجاد میشود. هنگامیکه امنیت بیشتر بدست نمیآید اضطراب بیشتری تولید میشود و این دور باطل بارها تکرار میشود او میگوید:
«بسیاری از مشکلات شخص ما در اجتماعات صنعتی امروز، نتیجه رقابتهای ناخواستهای است که ریشه فرهنگی دارد. این رقابتها موجب ایجاد عصبانیت و خشم در ما نسبت به رقبا میشود و این امر اضطراب و ترس ما را نسبت به خطر انتقام و حمله از جانب آنها افزایش میدهد.»
یکی دیگر از دیدگاه های هورنای تفاوتگذاری بین اضطراب طبیعی که عبارتست از ترس و عوامل شخص مثل مرگ و تصادف و اضطراب نورتیک یا آن چیزی که وی اضطراب اساسی میخواند. اضطراب اساسی ترس است که در اوان زندگی در کودک نسبت به دنیایی که او خطرناک تصور میکند ایجاد میشود و منجر به بروز مکانیسمهای دفاعی میگردد. یکی از وظایف درمانی درمانگر این است که به مراجع خود کمک کند که وی ماهیت این اضطراب اساسی را بهتر بشناسد و به او یاری دهد تا روش های مناسبتری در برخورد با آنها بیاد. یکی دیگر از مفاهیم ارائه شده توسط هورنای که میتواند مورد استفاده درمانگر قرار گیرد، عناد اساسی است (اساس این مفهوم، عناد نوروتیک غالباً ریشه در احساس عناد سرکوب شده دارد که به دیگران فرافکنی میشود. ادراک ما از دنیا بهعنوان مکانی خطرناک اضطراب را در ما ایجاد میکند و در ما ایجاد میکند و در نتیجه احساس عناد و خشم در ما تقویت میشود و چرخش این روند بهصورت دایرهای باطل و چرخشی تسلسلی در میآید (آزاد،1372،ص80).
گلاسر: معتقد است که رفتار غیرمسئولانه افراد باعث بروز اضطراب و ناراحتی روانی است (شفیع آبادی و ناصری، 1365،ص45).
فروید: (1939-1856) اضطراب را درد روانی نامیده است یعنی به همان صورت که اگر بدن دچار زخم و بیماری گردد، اولین نشانه آن بهصورت تب ظاهر میشود اگر فرد از نظر روانی دچار مسئله و مشکل شود، اولین نشانه آن بهصورت اضطراب است همچنین هرگاه شخص با یک مسأله و شکل روانی مواجه گردد که موجب بهم خوردن تعادل روانی وی میگردد. احساس اضطراب میکند (آزاد1372،ص84).
فروید میگوید: وقتی خطری من را تهدید میکند دچار اضطراب میشود. فروید اضطراب را بهصورت مبهم تعریف کرد اما او آنرا تجربه هیجانی دردناکی دانست که توسط برانگیختگی اندامهای درونی تولید میشود.
اضطراب واقعی: ترس عادی است که علت آن تهدیدهای ناشی از خطرهای موجود در دنیای واقعی است.
در اضطراب روان رنجور تهدیدها از جانب نهاد هستند. کنار آمدن با این اضطراب بسیار دشتوارتر است زیرا نهاد کاملاً ناهشیار است من به چند صورت دچار این ترس میشوم. گاهی اوقات اضطراب فراگیر است. در این حالت شخص مضطرب میشود. اما نمیداند چرا، هراسها و واکنشهای وحشتزدگی جلوههای دیگر اضطراب روان رنجور هستند. اضطراب اخلاقی از تهدیدهای فرامن ناشی میشود. من این اضطراب را بهصورت احساس گناه یا شرم تجربه میکند. فروید خاطر نشان کرد که شخص بسیار شریف با فرامنی نیرمند از فردی که کمتر شریف است دچار اضطراب اخلاقی بسیار بیشتری خواهد شد (آزاد،1372،ص92).
مکانیزمهای دفاعی: برای کنار آمدن با اضطراب که دردناک است، من باید چند نوع واکنش دفاعی را پرورش دهد که مهمترین آنها سرکوبی است در سرکوبی من انرژی خود را بسیج میکند و افکار ناخوشایند را به نهاد میراند خاطره ناخوشایند ممکن است آنجا بماند، زیرا از خود دارای انرژی است بین فکر سرکوب شدهای که میخواهد ابراز شود و نیروهای سرکوب کننده من تعارض ایجاد میشود فروید بر فرآیند سرکوبی که بهصورت یک نیروگذاری بازداشتی من عمل میکند تأکید زیاد میکرد. اولین سرکوبی نخستین و سرکوبی واقعی فرق گذاشت و سرکوبی نخستین افکار با امیال غریزی که هرگز هشیار نبودهاند در نهاد نگه داشته میشوند. در سرکوبی واقعی، افکاری که در ابتدا هشیار بودهاند توسط سرکوبی نهاد ناهشیار رانده میشوند (همان منبع).

اضطراب جدایی: هنگامیکه ما از نظر روانی رشد میکنیم شیوه های قدیمی رفتار را کنار میگذاریم و رفتارهای جدیدی را فرا میگیریم که برای فرآیند رشد مناسبتر هستند. با این حال گاهی اوقات برداشتن گام بعدی تهدیدکننده است. امکان دارد فرد ترجیح دهد در همان مرحلهای که قبلاً بوده بماند. در این صورت ممکن است بگوییم که او تثبیت شده است ممکن است یک کودک در مادرش تثبیت شود و هرگز نخواهد پیوندهایش را قطع کند. فروید نوشت که احتمال دارد کودک بیشتر بهخاطر ترس نه عشق تحت نفوذ و کنترل مادرش بماند. اولین ترس را اضطراب جدایی نامید (فروگات، به نقل از فیروزبخت،1387، ص202).
اضطراب اختگی: افسانه ادیپ که براساس آن پسر پدرش را میکشد و در طی آن دلبستگی به مادر خصومت روزافزون نسبت به پدر ظاهر میشود پسر بهصورت ناهشیار میل دارد با مادرش ازدواج کند همراه با عقده ادیپ، اضطراب اختگی بهوجود میآید که در این حالت پسر میترسد از اینکه پدرش او را اخته کند.
الیس: اضطراب را نتیجه طرز تفکر غیرمنطقی و غیرعقلانی میداند (شفیع آبادی و ناصری،1365،ص52).
فرید فرام ریچمن میگوید: اضطراب پیوند روانشناختی نزدیک با تنهایی دارد، او اعتقاد دارد که حالات عاطفی که توسط تئوریسینها میزان اضطراب معرفی گردیده در تحقیق حالاتی از تنهایی یا ترس از تنهایی میباشد (فروگات، به نقل از فیروزبخت،1387، ص202).
پرز: معتقد است که اضطراب فاصله و شکاف میان حال و آینده است انسان بدان دلیل مضطرب می شود که وضعیت موجود را رها میکند و درباره آینده و نقشه های احتمالی که ایفا خواهد کرد، به تفکر میپردازد (شفیع آبادی و ناصری،1365،ص123).
ارنست میلگارد: برای اضطراب سه معنی ذکر میکند:
اضطراب مقدم بر هر چیز یک حالت ترس نگرانی و ناراحتی است، ترس است که گاهی در مقابل امر مبهم بهوجود میآید و زمانی موضوع معینی ندارد.
اضطراب در معنی یک ترس مبهم و محدود نیز استعمال شود و آن ترس از ناامنی است اضطراب در این معنی بیشتر جنبه اجتماعی دارد و از لحاظ منشاء امری است اجتماعی که از کودکی شروع میشود و در این زمان بچه، والدین خود که از او مراقبت میکنند متکی است محرومیت از محیط یا غفلت والدین از این لحاظ و فقدان محبت در بچه احساس ناامنی به وجود میآورد و همین احساس سبب ترس بچه میشود ترس از ناراحتی اضطراب اساسی را تشکیل میدهند و این ترس است که سایر افراد در آن وارد میشوند.
اضطراب در مورد سوم: معنی نگرانی از رفتار خودمان یا احساس تقصیر است. ما بهواسطه اعمال منع شدهای که در گذشته انجام دادهایم و دیگران متوجه آنها نبودهاند احساس تقصیر میکنیم (شریعتمداری، 1369،ص129).
سالیوان معتقد است: هر انسان دو هدف دارد: یکی رضایت جسمانی مانند خوردن و دیگری ایمنی که عبارتست از احساس خوشحالی که از ارضای توقعات و انتظارات جامعه بهدست میآید. کودکان در طی فرآیند اجتماعی شدن خود را در وصفی مشاهده میکنند که در آن بین نیازهایشان و امنیت اجتماعی شدن خود را در وصفی مشاهده میکنند که در آن بین نیازهایشان و امنیت اجتماعی تعارض وجود دارد. در جریان اجتماعی شدن کودک، اولیاء نارضاییها و بازداریها از خود نشان میدهند که سبب ایجاد احساس اضطراب حاصل از برنیاوردن انتظارات بزرگسالان در کودک می شود. علایم این اضطراب تنش جسمانی و حذف تجربههایی اضطراب انگیز از هشیاری است کوشش کودک برای حل و این اضطرابها در قالب فعالیتهای مختلف سبب رهایی او از آن نمی شود زیرا کاستن از اضطراب از تنشهای فیزیولوژیک دیگر نمیکاهد. اگر کودک بتواند، رضایت جسمانی و احساس ایمنی دست یابد.
به احساس تسلط و قدرت نیز خواهد رسید و در نهایت احساس اعتماد به نفس در او تقویت می شود. بنابراین برداشت کودک نسبت به خودش برآیند برداشت دیگران از اوست. همچنین طرز برداشت کودک در مورد خود تعیینکننده نحوه تلقی او از دیگران است. انی نکته که بیشترین بخش اضطراب در کودک از روابط بین فردی او نشئت میگیرد، از نظر سالیوان بسیار حائز اهمیت است. در صورتیکه در جریان اجتماعی شدن کودک دچار اضطراب زیاد شود از یادگیری مثبت آگاهی و توانایی برای رشد بینش فردی و اجتماعی او بسیار کاسته میشود. سالیوان این فرآیند را بیتوجهی انتخابی مینامد (فروگات، به نقل از فیروزبخت،1387، ص202).
زمانیکه افراد دیگر در رابطه بین فردی سخنی میگویند و یا احساس را نشان میدهند که در ما اضطراب ایجاد میکنند ارزیابی ما از دیگران صورت منفی به خود میگیرد و در نتیجه افراد نسبت به هم احساس بیگانگی میکنند. بنابراین در درمان لازم است درمانگر به این نکته مهم توجه کند که رفتارهای نابهنجار بیمار حاصل طردشدن او و کوشش بیهودهای بوده است که برای بهدست آوردن محبت و توجه دیگران انجام داده است. او میگوید یکی از منابع تنش، اضطراب است، اضطراب از تهدیدهای واقعی یا خیالی ناشی میشود شدیدترین شکل تنش که در اضطراب ظاهر میشود وحشت است.
اضطراب حالتی است که باید از آن اجتناب کرد زیرا با عملکرد کارآمد توالی ارضای نیاز روابط میان فردی ناخوشایند و تفکر آشفته تداخل میکند. میزان اضطراب بهطور کلی در نتیجه شدت تهدید فرق می کند. اضطراب اغلب در نتیجۀ ناکامی در فرآیند پرستاری از مادر به کودک منتقل میشود کاهش اضطراب به احساس امنیت میانجامد (فروگات، به نقل از فیروزبخت،1387، ص202).
2-2-4 تعاریف و نظریههای افسردگی
افسردگی این اصطلاح بسیار وسیع و تا حدودی مبهم است. برای شخص عادی حالتی مشخص با غمگینی و گرفتگی و بیحوصلگی و برای پزشک گروه وسیعی از اختلالات خلقی با زیر شاخه های متعدد را تداعی میکند. خصوصیات اصلی و مرکزی حالات افسرگی کاهش عمیق میل به فعالیتهای لذت بخش روزمره، مثل معاشرت تفریح ورزش، غذا و روابط جنسی است. این ناتوانی برای کسب لذت حالتی نافذ و پایا دارد

  پایان نامه روانشناسی در مورد :ویژگیهای شخصیت

این نوشته در پایان نامه های روانشناسی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

دیدگاهتان را بنویسید