دانلود پایان نامه روانشناسی : کنشهای اجرایی-فایل تمام متن

میهمان
فوریه 6, 2019 0 Comment

ماهیت این کارکردها را مشخص می‌کند. د) وابستگی اساس این کارکردها را به بازداری رفتاری نشان می‌دهد. ه) استدلال می‌کند که هدف کارکردهای اجرایی و خودگردانی افزایش کنترل رفتار به‌وسیله‌ی زمان و فرضیه‌هایی است که فرد برای آینده می‌سازد. و) مشخص می‌کند که کارکرد غایی تمام این فعالیت‌ها به حداکثر رساندن پیامدهای بلندمدت به‌جای پیامدهای آنی و کوتاه‌مدت است (علی زاده، 1384).
بارکلی نخستین کسی نیست که به نارسایی بازداری در این اختلال پرداخته است بلکه علاوه بر پنج نکته‌ای که الگوی او را متمایز می‌سازد، یکی دیگر از وجوه تمایز الگوی او رابطه‌ای است که او میان نارسایی بازداری و اختلال در پنج توانایی عصب‌شناختی برقرار می‌کند که برای اجرای کارآمد وظایف خود به بازداری وابسته هستند. چهار مورد از این توانایی‌ها در خودگردانی و پایداری هدف مدار نقش بسیار مهمی ‌دارند. این توانایی‌ها را کارکرد اجرایی می‌نامند. بازداری رفتاری سه فرایند به‌هم‌پیوسته را در بر دارد: الف) بازداری پاسخ یا رویداد غالب ب) توقف پاسخ جاری و ایجاد فرصت درنگ در تصمیم‌گیری برای پاسخ دادن یا ادامه‌ی پاسخ و ج) حفظ این دوره‌ی درنگ و پاسخ‌های خودفرمان که در این دوره اتفاق می‌افتند (بارکلی، a1997). بازداری پاسخ لازمه و پیش‌نیاز خود نظم‌جویی است زیرا یک فرد نمی‌تواند اعمال و رفتارش را در جهت دلخواه هدایت کند مگر این‌که پاسخ‌گویی تکانشی و خود آیند به یک رخداد را بازداری کند. در نظریه‌ی بارکلی خود نظم‌جویی پیرو درنگ در پاسخگویی خودآیند است (بارکلی، 2014). نظریه‌ی بارکلی به‌طور اصیل درباره این است که انسان‌ها حداقل پنج نوع از اعمال را دارا هستند که آن‌ها را به‌منظور ایجاد تغییر در خودشان هدایت می‌کنند تا آینده‌ی خود را بهبود بخشند. در مدل او این پنج دسته شامل (1) توقف خود (بازداری پاسخ)، (2) حس کردن خود، (3) گفتار شخصی، (4) هیجانی سازی و برانگیختن خود و (5) بازی شخصی. در مدل بارکلی بازداری پاسخ همان‌طور که پیش‌تر اشاره شد، موقعیت را برای انجام چهار کنش اجرایی دیگر مهیا می‌کند.
به طور کلی همانطور که مشاهده می شود، بارکلی به کنشهای اجرایی نوعی نگاه تکاملی و انطباقی دارد. مفاهیم اساسی او شامل بازداری رفتاری، خودنظمجویی و کنش‌های اجرایی است و همانطور که مشاهده شد ارتباط تنگاتنگی بین این مفاهیم برقرار است. همانطور که در بالا ذکر شد بازداری رفتاری مولفهی اساسی کنشهای اجرایی است که با ایجاد درنگ در پاسخهای غالب به دیگر کنشهای اجرایی اجازهی بروز میدهد. در طی همین زمان درنگ است که دیگر کنشهای اجرایی به عنوان کنشهای معطوف به خود، فرد را در جهت دسترسی به اهداف آینده هدایت میکنند. در نظریهی بارکلی، کنشهای اجرایی در کودکی به عنوان رفتار عمومی که به سمت دیگران و جهان خارج جریان دارد شروع به پدیدار شدن میکنند، اما در طی فرایند تحول به شکل معطوف به خود، خصوصی و درونی در میآیند. افراد مبتلا به ADHD در پژوهش های زیادی از نظر کنشهای اجرایی مورد بررسی قرار گرفته اند اما این پژوهش ها مبتنی بر نظریهای زیربنایی نبودهاند و در این پژوهشها تعریف جامع و مانعی از ADHD ارائه نشده است. از سوی دیگر پژوهشهای اندکی به بررسی نقش کنشهای اجرایی در علائم ADHD افراد به هنجار پرداختهاند، به همین دلیل در پژوهش حاضر نقش نارسایی کنشهای اجرایی در علائم ADHD مورد بررسی قرار میگیرد.
نظم‌جویی شناختی هیجان
هیجان‌ها اغلب اوقات به‌طور شگفت‌انگیزی مفید هستند. آن‌ها می‌توانند توجه را به ویژگی‌های کلیدی محیط معطوف کنند و در بهینه‌سازی مصرف حسی، اداره کردن فرایند تصمیم‌گیری ، مهیاسازی پاسخ‌های رفتاری، تسهیل کردن تعاملات اجتماعی نقش دارند و حافظه‌ی رویدادی را ارتقا می‌دهند. باوجوداین هیجان‌ها همان‌طور که کمک‌کننده‌اند می‌توانند آسیب‌زا هم باشند، به‌ویژه زمانی که آن‌ها برای موقعیتی معین، ازلحاظ نوع، شدت و طول مدت نامتناسب باشند( گروس، 2014).
درروان شناسی، هیجان‌ها جایگاه بسیار حساس و بنیادی دارند، زیرا رابطه آن‌ها با نیازها و انگیزشها بسیار نزدیک است و میتوانند ریشهی بسیاری از اختلال‌های روانی_تنی را تشکیل دهند. هیجان‌ها حتی میتوانند سلامت انسان را تضمین کنند. مثلاً، ترس موجب میشود که انسان خود را از خطر محفوظ بدارد و خشم موجب میشود که به دشمن حمله کند.

به‌رغم تلاشهای بسیار گستردهای که فلاسفه، فیزیولوژیستها و روانشناسان، برای تبیین هیجان‌ها، به عمل آوردهاند، ماهیت و شیوهی عمل آن‌ها هنوز به‌طور روشن بیان نشده به حالت فرضیه باقی مانده است. این محققان، مخصوصاً جلوههای فیزیولوژیک هیجان‌ها(تغییرات ضربانهای قلب و تنفس، سست شدن اسفنگترها، خشک شدن دهان، عرق کردن، ….)، اثر آن‌ها روی عملکردهای ذهن(افزایش تلقین‌پذیری، کاهش کنترل ارادی) و رفتارهای ناشی از هیجان‌ها(گریهها، خندهها، فرار کردنها، پنهان شدنها …) را مطالعه کردهاند. این مطالعات نشان داده است که در ظهور و تکوین جلوههای هیجان، فرهنگ سهم بسزایی دارد. مثلاً، در چین، وقتی انسان‌ها خشمگین میشوند چشمهای خود را گرد میکنند. بااین‌همه، شرایط تولید هیجان و پایه های روانی_فیزیولوژیک آن هنوز به‌خوبی شناخته نشده است. فشار روانی حاصل از هیجان اغلب به‌عنوان عامل مزاحم برای سلامت انسان به‌حساب می این. اشخاصی که در معرض عوامل تولیدکننده هیجان و فشار روانی قرار میگیرند، به‌طور متوسط بیشتر از کسانی که در معرض دگرگونیهای شدید قرار نمیگیرند بیمار میشوند (گنجی، 1389).
گروس (2014) دو ویژگی عمده را برای هیجان ذکر می‌کند:

 

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوند.

برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید

رشته روانشناسی و علوم تربیتی همه موضوعات و گرایش ها :روانشناسی بالینی ، تربیتی ، صنعتی سازمانی ،آموزش‌ و پرورش‌، کودکاناستثنائی‌،روانسنجی، تکنولوژی آموزشی ، مدیریت آموزشی ، برنامه ریزی درسی ، زیست روانشناسی ، روانشناسی رشد

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

اولین ویژگی هیجان، مرتبط با زمانی است که این هیجان روی می‌دهد. طبق نظریه‌ی ارزیابی، زمانی که فرد به موقعیتی توجه می‌کند و آن را با اهداف خود مرتبط می‌بیند، در او هیجان برانگیخته می‌شود. هدفی که زیربنای این ارزیابی است ممکن است بادوام(زنده ماندن) یا گذرا (خواستن تکه‌ای دیگر از کیک) هشیارانه و پیچیده (اشتیاق به پروفسور شدن) یا ناهشیار و ساده(تلاش برای اجتناب از افتادن در چاه فاضلاب) باشد. آن‌ها همچنین می‌توانند بسیار مشترک ( داشتن دوستان صمیمی) یا شدیداً منحصربه‌فرد (یافتن شیوه‌ای جدید برای گره زدن بند کفش) باشد. به‌هرحال اهداف و معنایی که موقعیت‌ها در پرتو این اهداف دارند موجب برانگیختگی هیجان در فرد می‌شوند. وقتی باگذشت زمان این معنا تغییر می‌کند، هیجان هم تغییر خواهد کرد.
دومین ویژگی هیجان ماهیت چندوجهی آن است. هیجان‌ها پدیده‌هایی هستند مربوط به کل بدن که شامل تغییرات چندگانه در حیطه‌های تجارب ذهنی، رفتاری و فیزیولوژی مرکزی و پیرامونی می باشند، البته جنبه ذهنی هیجان به‌قدری با آنچه که هیجان نامیده می‌شود، پیوند خورده که در عرف معمول دو اصطلاح «هیجان» و « احساس» متقابلاً به‌جای هم به‌کاربرده می‌شوند. اما هیجان‌ها نه‌تنها به فرد احساس خاصی می‌دهند، بلکه به او احساس میل به انجام دادن کاری را هم می‌دهند.
مدیریت هیجانات به‌منزله فرآیندهای درونی و بیرونی است که مسئولیت کنترل، ارزیابی و تغییر واکنشهای عاطفی فرد را در مسیر تحقق یافتن اهداف او بر عهده دارد و هرگونه اشکال و نقص در تنظیم هیجانات میتواند فرد را در برابر اختلال‌ها روانی چون افسردگی و اضطراب آسیبپذیر سازد(گارنفسکی و کرایج، 2003). بنابراین میتوان گفت، نظمجویی هیجان، عاملی کلیدی و تعیینکننده در بهزیستی روانی و کارکرد اثربخش است(گارنفسکی و همکاران، 2001؛ گرانسفکی و کریج، 2003) که در سازگاری با رویدادهای تنیدگیزای زندگی نقش اساسی ایفا میکند(گروس،2002). تا جایی که باید گفت بر کلِ کیفیت زندگی فرد اثر میگذارد یکی از متداولترین این روشها استفاده از راهبردهای شناختی است. راهبردهای نظم‌جویی شناختی هیجان فرایندهای شناختی هستند که افراد برای مدیریت اطلاعات هیجان‌آور و برانگیزاننده به کار میگیرند(گارنفسکی و بون و کریج، 2003) و بر جنبه شناختی مقابله تأکید دارند(گارنفسکی و همکاران، 2001). چگونگی ارزیابی دستگاه شناختی فرد در هنگام روبه روشدن با حادثه منفی از اهمیت بالایی برخوردار است، سلامت روانی افراد ناشی از تعاملی دوطرفه میان استفاده از انواع خاصی از راهبردهای تنظیم شناختی تجارب هیجانی و ارزیابی درست از موقعیت تنش‌زاست(گارنفسکی، تردس، کرایج، لجراستی،کومر، 2003). بنابراین، افکار و شناختها در توانایی مدیریت، نظمجویی و کنترل احساسها و هیجانهای بعد از تجربه یک رویداد تنیدگیزا نقش بسیار مهمی‌دارند(گارنفسکی و همکاران، 2003). محققان ۹ راهبرد شناختی را در تنظیم هیجانات معرفی کرده‌اند؛ ملامت خویش، پذیرش، نشخوارگری، تمرکز مجدد مثبت، تمرکز مجدد بر برنامه‌ریزی، ارزیابی مجدد مثبت، دیدگاه‌گیری، فاجعه‌سازی و ملامت دیگران (گارنفسکی و همکاران، 2003). راهبردهای نظمجویی شناختی هیجانها به افراد کمک میکند تا برانگیختگیها و هیجانهای منفی را تنظیم نمایند این شیوه تنظیم با رشد، پیشرفت یا بروز اختلالهای روانی رابطه مستقیم دارد(کریج، پریوم بوم و گارنفسکی، 2002). نظمجویی هیجان و مخصوصاً راهبرد مثبت باز ارزیابی شناختی هیجان‌ها باعث کاهش احساسات منفی و افزایش احساسات مثبت و رفتار سازگارانه افراد میشود(گروس و جوهن، 2003) بنابراین، درنتیجه ارزیابی شناختی نادرست از موقعیت به دلیل کمبود اطلاعات، برداشت اشتباه یا اعتقادات بیمنطق و نادرست، فرد راهبرد شناختی خود را برای روبه روشدن با موقعیت تنیدگیزا برمیگزیند. در این دیدگاه، به افراد در بازسازی الگوی فکری آنان از طریق بازسازی شناختی کمک میشود(گارنفسکی و کریج، 2006). راهبردهای نظمجویی شناختی هیجان پاسخهای شناختی به وقایع فراخواننده هیجان هستند که به‌صورت هشیار یا ناهشیار سعی در تعدیل شدت و یا نوع تجربه هیجانی یا خود واقعه دارند(ویلیامز و بارق، 2007).
پژوهشهای زیادی نشان داده اند که افراد مبتلا به ADHD دارای مشکلات زیادی در زمینه های ارتباطی، زناشویی، شغلی و همچنین دیگر حوزه های مربوط به زندگی هستند. دانشمندان بر این عقیدهاند که این مشکلات می توانند صرف نظر از علائم ADHD و همبودی این اختلال با دیگر اختلالهای روانپزشکی ناشی از مشکل در نظمجویی هیجان باشد. مطابق با نظریه بارکلی نقص در کنش اجرایی نظمجویی هیجان عامل مشکلات این افراد می باشد. به نظر می رسد مفهومسازی این اختلال به صورت دو زیرریخت نارسایی توجه و فزونکنشی به نوعی سادهنگری است و موجب از قلم افتادن جنبههایی اساسی از این اختلال می گردد.
هیجان به‌عنوان یکی از فرایندهای عاطفی
در ادبیات هیجان اصطلاحاتی وجود دارد(مانند، عاطفه، بازتاب، خلق، تکانه، احساس و غیره) که گاها با هیجان تداخل معنایی پیدا می‌کنند. متأسفانه این اصطلاحات توسط محققان مختلف به‌طور مختلفی به کار می‌روند که این موضوع نیز تا حدی برآشفتگی مفهومی و تعریفی حوزه‌ی هیجان افزوده است. عاطفه اصطلاحی چترگونه است که تقریباً تمایز حالت‌های خوب و بد را در بر می‌گیرد(و به‌این‌ترتیب ، معمولاً فرایندی توجهی و ارزیابی‌های ارزشی خاصی دارند). حالت‌های عاطفی شامل موارد زیر می‌شوند: 1- پاسخ‌های کلی به استرس 2- هیجان‌هایی مانند غم و خشم 3- حالت‌های خلقی مانند افسردگی و خوشی 4- دیگر تکانه‌های انگیزشی مانند موارد مرتبط با خوردن، سکس، پرخاشگری یا درد. البته این اصطلاحات باهم همپوشی دارند. حالت‌های خلقی غالباً طولانی‌تر از هیجان‌ها هستند و هیجان‌ها در مقایسه با خُلق، معمولاً اهداف عینی مشخصی دارند و تمایلات پاسخ‌دهی رفتاری که مرتبط با این اهداف می‌باشد را برمی‌انگیزانند. ولی حالت خُلقی منتشر هستند. هرچند ممکن است به شکل یک سری تمایلات گسترده عمل مانند نزدیک شدن یا دوری گزینی(انزوا) برانگیخته شوند. حالت‌های خُلقی بیش از اینکه منجر به سوگیری در عمل شوند، سوگیری شناختی دارند (گروس، 2014؛ گروس و تامپسون، 2007).
عاطفه
خلق
هیجان
تکانه‌ها استرس
شکل 4: هیجان و دیگر فرایندهای عاطفی(اقتباس از گروس و تامپسون، 2007).
هوش هیجانی
باگذشت تقریباً دو دهه از زمان معرفی هوش هیجانی به مجامع علمی که توسط سالووی و مهیر در 1990 صورت گرفت هنوز تعریف واحد و مورد قبولی که برای دست‌اندرکاران این حیطه ارائه نشده است. درواقع، گوناگونی افراد علاقهمند به این مفهوم، موجب ارائه تعاریف مختلف برای هوش هیجانی، ابزار اندازه‌گیری آن و نیز ادعاهای مربوط به اهمیت آن شده است. بااین‌همه محققین تلاش کرده‌اند کلیه تعاریف و مفهوم سازه‌های این سازه را بر اساس دو الگو تبیین کنند(پتریدز و فورنهام، 2001).
در الگوی اول که الگوی توانشی نام دارد و توسط مهیر و سالووی (1997) پیشنهاد شد، هوش هیجانی از توانایی‌های ذهنی عمده در قلمرو ادراک حسی، عواطف، تسهیل عاطفی، تفکر، درک عواطف و مدیریت عواطف خود و دیگران تشکیل شده است. بر اساس این نظریه شناخت و هیجان در تعامل با یکدیگرند و هوش هیجانی به‌منزله استدلال انتزاعی درباره عواطف و احساسات است.
در الگوی دوم که به الگوی رگهها یا ترکیبی شهرت دارد، هوش هیجانی به‌صورت ترکیبی از توانایی‌های ذهنی ورگه‌های شخصیتی، نظیر خوش‌بینی، خودآگاهی، مهار هیجان‌ها برانگیختگی‌ها، مقاومت و اشتیاق و خودانگیزشی، تعریف می‌شود که با تعاریف موجود از انگیزش و شخصیت دارای هم‌پوشی است(گلمن، 1995).
مهیر و سالووی هوش هیجانی را نوعی هوش اجتماعی مشتمل بر توانایی کنترل هیجان‌های خود و دیگران و تمایز بین آن‌ها و استفاده از اطلاعات برای تسهیل تفکر و عمل دانسته و آن را متشکل از مؤلفه‌های درون فردی و بین فردی گاردنر می‌دانند و در پنج حیطه به شرح زیر خلاصه می‌کنند:
1- خودآگاهی : به معنای آگاهی از خویشتن، توانایی خودنگری و تشخیص دادن احساس‌های خود به همان‌گونه که وجود دارند و تجربه می‌کنیم.
2- اداره هیجان‌ها: به معنای کنترل هیجان‌ها، کنترل احساسات به شیوه مطلوب و تشخیص منشأ این احساسات و یافتن راه‌های اداره و کنترل هیجان‌ها، ترس‌ها و خشم و امثال آن است.
3- خود انگیزی: به معنای جهت دادن و هدایت عواطف و هیجان‌ها به سمت‌وسوی هدف، خویشتن هیجانی و به تأخیر انداختن خواسته‌ها و بازداری تلاش‌ها است.
4- همحسی(همدلی): به معنای حساسیت نسبت به علایق و احساسات دیگران و تحمل دیدگاه‌های آنان و بها دادن به تفاوت‌های موجود بین افراد در رابطه با احساسات خود نسبت به اشیاء و امور است.
5- نظم‌جویی روابط: به معنای اداره هیجان‌های دیگران و برخورداری از مهارت‌های اجتماعی است(شامرادلو، 1383).
ناگفته نماند که تقسیم‌بندی‌ها به‌مرورزمان تکمیل‌شده‌اند و مهیر و سالووی در ابتدا به سه حیطه در این مفهوم اعتقاد داشتند:
1- ارزیابی و ابراز هیجان: ارزیابی و بیان هیجان در خود با دو مؤلفه کلامی و غیرکلامی، همچنین ارزیابی هیجانی در دیگران با مؤلفه‌های فردی ادراک غیرکلامی و همدلی مشخص می‌شود.
2- نظم‌جویی هیجان در خود و دیگران: نظم‌جویی هیجان در خود به معنی تجربه فراخلقی، کنترل، ارزیابی و عمل به خلق خویشتن است و نظم‌جویی هیجان در دیگران یعنی تعامل مؤثر با سایر افراد(برای مثال آرام کردن هیجان‌ها درمانده کننده در دیگران) می‌باشد.
3- بهره‌برداری از هیجان: استفاده از اطلاعات هیجانی در تفکر، عمل و مسئله گشایی است.
از دیدگاه بار- آن هوش هیجانی دسته‌ای از مهارت‌ها، استعدادها و توانایی‌های غیر شناختی است که توانایی موفقیت فرد را در مقابله با فشارها و محدودیت‌های محیطی را افزایش می‌دهد. بنابراین هوش هیجانی از عوامل مهم در موفقیت زندگی فرد می‌باشد. بار – آن معتقد است که تفکر هیجانی قسمتی از تفکر منطقی و هوش کلی است و هوش دارای ابعاد شناختی و هیجانی است. بعد هیجانی هوش دو جزء کلی را شامل می‌شود به‌عنوان مهارت درون فردی و برون فردی. هوش درون فردی هوشی است که به افراد کمک می‌کند تا به افکار و احساسات خود معنا ببخشیم. هوش بین فردی به ما کمک می‌کند تا روابط خود با دیگران، همدلی با آن‌ها، برانگیختن بین آن‌ها و