رشته روانشناسی-دانلود پایان نامه درباره یادگیری مشارکتی

Posted on

پایین: اعتماد به نفس نیروی عظیمی در تداوم خلاقیت به شمار می رود، چه بسا ایده های بالقوه مهم که در اثر عدم اعتماد به نفس خلق کنندگان، در نطفه خفه گردیده و حتی هرگز کسی از آن با خبر نمی شود(اسبورن، ترجمه قاسم زاده، 1371).
د) موانع آموزشی: تأکید زیاد بر نمره دانش آموزان به عنوان ملاک خوب بودن، روش های تدریس سنتی و مبتنی بر معلم محوری، عدم شناخت معلم نسبت به خلاقیت، فقدان حداقل امکانات لازم برای انجام فعالیت های خلاق دانش آموزان، اهداف و محتوای کتاب درسی، عدم توجه به تفاوت های فردی دانش آموزان، عدم پذیرش ایده های جدید، ارائه تکالیف درسی زیاد به دانش آموزان و استهزاء و تمسخر به خاطر ایده و نظر اشتباه(سلیمانی، 1381).
ه) تمایل به همرنگی با جماعت: این عامل که طلسم سنت گرایی را با خود به همراه دارد، دلسرد کننده عمده ای بر خلاقیت است. ترس از احمق جلوه کردن در نظر دیگران نیز با تمایل به همرنگی با جماعت و عدم تمایل به متفاوت بودن از دیگران همراه است. این عامل مهمی بر سر راه خلاقیت است(اسبورن، ترجمه قاسم زاده، 1371).
و) موانع فیزیولوژیکی و بیولوژیکی: موانع فیزیولوژیکی ممکن است بر اثر ضرباتی که از بیماری ها و تصادفات مختلف بر مغز وارد شود به وجود آیند یا ممکن است فرد دارای یک نقص بدنی باشد که به طریقی جلوی خلاقیت او را سد کند. در ارتباط با موانع بیولوژیک نیز عده ای از دانشمندان معتقدند که استعدادهای خلاق جنبه ارثی دارند در حالی که عده ای دیگر بر این باورند که محیط در بروز آن عامل مهمی به حساب می آید؛ البته در اینکه ژن ها در میزان هوش نقشی اساسی بر عهده دارند شکی نیست، اما اگر هوش و عوامل ژنتیکی را به عنوان تنها عامل خلاقیت محسوب کنیم امری کاملا اشتباه است(حسینی، 1387).
رابطه خلاقیت با روند آموزش در کلاس درس
همان طور که در اغلب مدارس کشور مرسوم است، بسیاری از آموزش های کلاسی در جهت بالا بردن افکار هم گرا تنظیم گردیده اند. اغلب اوقات یک پاسخ صحیح برای یک سؤال تاریخ، یک روش منحصر برای حل یک مسأله، یک تکنیک به خصوص برای تقسیم طول، و یا یک شیوه هجی کردن صحیح و به خصوص برای یک کلمه وجود دارد. این امر گاه تا جایی پیش می رود که چنان چه کودک به پاسخ صحیح و غیر از پاسخ مورد انتظار معلم دست یابد، ممکن است به عنوان خطا و یا نادرست تلقی شود. به این ترتیب ممکن است راه های اتفاقی و یا حتی عمدی پدید آید که در شاگردان عدم خلاقیت را به وسیله تدریس و روش تعلیم خود تقویت نماییم. برای مثال، اگرهنرمندان نقاش قرار باشد که فقط با اعداد نقاشی کنند، نتایج حاصله قابل تصور است؛ بدین صورت که صدها نقاشی مشابه و استاندارد پدید می آید که هیچ کدام از اصالت و خلاقیت برخوردار نیستند(مفیدی، 1386).
با این وجود، در بسیاری از مدارس چنین روشی وجود دارد و کودکان از همان سال های ابتدایی و پیش دبستانی عادت داده می شوند که قالبی کار کنند، قالبی نقاشی کنند و قالبی فکر کنند. تعداد بسیار کمی از مدارس وجود دارند که در طرح ریزی برنامه های خودشان برای بالا بردن افکار خلاقانه، و واگرا تلاش می کنند. نتیجه چنین یادگیری و آموزش الگویی، همانا استفاده از راه حل های قدیمی برای مشکلات جدید می باشد. زیرا معلمان از توانایی های لازم برای تغییر راه های ثابت گذشته برخوردار نیستند(همان، 1386).
درس علوم تجربی و نقش آن در پرورش خلاقیت
یکی از دروسی که در دوره آموزش ابتدایی نقشی اساسی و کلیدی در ظهور قوه خلاقیت دانش آموزان دارد، علوم تجربی است. با توجه به تغییراتی که در سالهای اخیر در محتوای کتب درسی ایجاد شده است، محتوای آن ها تا حدودی مناسب به نظر می رسد؛ ولی موانعی در جهت بروز خلاقیت دانش آموزان در این زمینه وجود دارد، از جمله عدم استفاده از روش تدریس مناسب به وسیله معلمان، عدم استفاده از رسانه های آموزشی، تجهیزات آزمایشگاهی، و نیز عدم توجه به نیازهای دانش آموزان و توجه صرف به انتقال اطلاعات، به جای بروز خلاقیت باعث نابودی و از بین رفتن آن می شود. تحقیقات نشان داده اند که معلمان نسبت به پرورش قوه خلاقیت دانش آموزان نگرش مثبت دارند ولی به علت عدم آشنایی با روش های نوین تدریس، صرفا به انتقال محض اطلاعات متوسل می شوند(پوران نژاد، به نقل از قلی پور، 1381).
علوم تجربی یکی از دروس اساسی برای دانش آموزان دوره ابتدایی و راهنمایی است که موضوعات آن ممکن است زمینه ساز بروز خلاقیت باشد. از آنجا که علوم تجربی مبتنی بر آزمایش همکاری و مشاهده است و از سوی دیگر دانش آموزان باید با همکاری یکدیگر به راه حل مورد نظر برسند، یکی از دروس مهم در پرورش خلاقیت به شمار می رود. تدریس علوم به صورت سخنرانی و انتقال معلومات با تکیه بر محفوظات نه تنها هیچ گونه یادگیری عمیقی را در پی نخواهد داشت بلکه باعث نابودی خلاقیت نیز می شود. تا جایی که گروهی از صاحب نظران و کارشناسان یونسکو معتقدند که هر کجا علوم تجربی به شیوه سخنرانی و انتقال معلومات و محفوظات تدریس شود علوم تجربی نابود خواهد شد و به دنبال آن خلاقیت دانش آموزان نیز از بین خواهد رفت(قلی پور، 1381).
در سال های اخیر رویکرد جدید آموزش علوم در وضعیت آموزش علوم در سطح جهان تحولی اساسی ایجاد کرده است و کشور ما نیز با تغییر کتاب های درسی علوم تجربی دوره ابتدایی، عملا وارد این صحنه این نگاه نو به مسأله آموزش شده است. در این رویکرد روش های یاد دهی-یادگیری و عبارت سنی تر و آشناتر آن، روش های تدریس به صورت قطبی، جزمی و انعطاف ناپذیر، قبول نشده است. در واقع در رویکرد جدید آموزش علوم تلاش می شود با نگاهی نو و وسعت نظر طیف گسترده ای از شیوه های گوناگون تدریس بخصوص روش های مشارکتی، البته با در نظر گرفتن توانایی ها و کاستی های هر روش، به کار گرفته شود. و از به کار گیری مطلق روش های تدریس سنتی پرهیز شود. به این ترتیب در گزینش روش تدریس، سعی بر آن است که روش هایی را به کار برده شود که بر کیفیت یادگیری دانش آموزان بیافزایند و زمینه های ایجاد خلاقیت را به وجود آورند. و درس علوم یکی از دروسی است که می تواند با روش مشارکتی به این مهم نائل شود(امانی طهرانی، 1380).
پیشینه تحقیق
تاریخچه پژوهشهای مربوط به یادگیری مشارکتی به دهه 1920 میلادی باز میگردد ولی تحقیق در مورد کاربردهای ویژه یادگیری مشارکتی در کلاس درس از اوایل دهه 1970 میلادی آغاز شد. در آن زمان چهار گروه تحقیقی، یک گروه در فلسطین و سه گروه در ایالات متحده، به طور مستقل به مطالعه روش های یادگیری مشارکتی و اجرای آن ها در کلاس درس پرداختند(فقیهی،1371). اما با این وجود پژوهش های بسیار کمی با عنوان بررسی رابطه یادگیری مشارکتی با خلاقیت صورت گرفته و لذا انجام تحقیقی با این عنوان تا حدودی تازگی داشته و از پیشینه تحقیقاتی بسیار کمی برخوردار است.
امروزه نیز ، پژوهشگران در اقصی نقاط جهان در حال بررسی و مطالعه دیگر کابردهای علمی اصول یادگیری مشارکتی هستند و تحقیقاتی در این زمینه انجام شده است که در ذیل به برخی از آن ها اشاره میشود.
تحقیقات داخلی
کرامتی(1381) تأثیر یادگیری مشارکتی را بر پیشرفت تحصیلی ریاضی و مهارت های اجتماعی دانش آموزان پایه پنجم ابتدایی مورد مطالعه قرار داد. نتایج به دست آمده نشان داد که پیشرفت تحصیلی و رشد مهارت های اجتماعی در دانشآموزانی که با روش مشارکتی تدریس شده بودند نسبت به دانشآموزانی که با روش سنتی تدریس شده بودند بیشتر بود.
بهرنگی و آقایاری(1383) به مقایسه تأثیر الگوی یادگیری مشارکتی (جیگ ساو) و یادگیری به شیوه معمول پرداختند. در این پژوهش 111 نفر از بین 210 نفر دانشآموز مشغول به تحصیل در سه کلاس از سه کلاس پنجم ابتدایی به عنوان گروه آزمایش و 99 نفر بقیه به عنوان گروه کنترل انتخاب شدند. نتایج تحقیق نشاندهنده تفاوت بارز در پیشرفت دانشآموزان گروه آزمایش و افزایش یادگیری و پیشرفت تحصیلی آن ها از طریق الگوی جیگساو میباشد.
حسینی زواران(1384) به بررسی اثر بخشی روش یادگیری مشارکتی بر مهارتهای اجتماعی، خودپنداره تحصیلی و عملکرد تحصیلی در درس ریاضی دانشآموزان پسر پایه سوم راهنمایی شهرستان زرین دشت پرداخت. نتایج نشان داد که میانگین نمرات آزمودنیهای گروه آزمایش در مقایسه با میانگین نمرات گروه کنترل در پس آزمون مربوط به ریاضی به طور معنی داری بالاتر بوده است. نتایج همچنین نشان داد که نمرات مهارتهای اجتماعی و خودپنداره تحصیلی گروه یادگیری مشارکتی به طور معنیداری بالاتر از گروه یادگیری سنتی بود.
سلحشوری(1383) در تحقیقی تحت عنوان بررسی روش بدیعه پردازی بر پرورش خلاقیت دانش آموزان در درس علوم تجربی پایه چهارم ابتدایی نتایج زیر را گزارش کرده است:
الف) روش بدیعه پردازی بر افزایش نمره انعطاف پذیری دانش آموزان مؤثر بوده است.
ب) روش بدیعه پردازی بر افزایش نمره سیالی دانش آموزان مؤثر بوده است.
ج) روش بدیعه پردازی بر افزایش نمره ابتکار دانش آموزان مؤثر بوده است.
د) روش بدیعه پردازی بر افزایش نمره بسط دانش آموزان مؤثر بوده است.
عمار(1385)به مقایسه یادگیری مشارکتی با یادگیری سنتی(سخنرانی) از نظر تأثیر بر پیشرفت درس علوم اجتماعی پایه چهارم ابتدایی شهرستان فراشبد پرداخت. او در این پژوهش بر آن بود تا به دو سؤال زیر پاسخ دهد:
آیا روش یادگیری مشارکتی در مقایسه با روش سنتی موجب پیشرفت بیشتری در دانش آموزان می شود؟
آیا پیشرفت دانش آموزان قوی، متوسط و ضعیف در روش تدریس مشارکتی متفاوت است؟
نتایج نشان داد که یادگیری مشارکتی بر عملکرد تحصیلی دانشجویان تأثیر بیشتری میگذارد و پیشرفت تحصیلی دانشآموزان قوی-متوسط-ضعیف در روش یادگیری مشارکتی یکسان است.
باتوانی آخوره(1385) روش یادگیری مشارکتی (الگوی جیگساو) بر یادگیری خود تنظیم و پیشرفت یادگیری در درس تاریخ دانشآموزان سال سوم دوره متوسطه شهرستان نجف آباد را مورد مطالعه قرار داد. فرضیه هایی که در این پژوهش مورد بررسی قرار گرفتند عبارت بودند از:
میانگین نمرات یادگیری خود تنظیم دانش آموزانی که با روش یادگیری مشارکتی درس تاریخ را آموزش دیده اند، نسبت به دانش آمورانی که با روش معمول آموزش دیده اند بیشتر است.
میانگین نمرات پیشرفت یادگیری دانش آموزانی که با روش یادگیری مشارکتی درس تاریخ را آموزش دیده اند، بیشتر از دانش آمورانی است که با روش معمول آموزش دیده اند.
نتایج اجرای تحقیق حاکی از اثر بخشی روش یادگیری مشارکتی(الگوی جیگ ساو) بر یادگیری خود تنظیم و پیشرفت یادگیری گروه کنترل میباشد.
پورغلام(1385) در پژوهشی با عنوان مقایسه یادگیری مشارکتی با یادگیری سنتی از نظر تأثیر بر پیشرفت تحصیلی درس علوم تجربی پایه چهارم ابتدایی شهرستان فراشبند، سؤالات زیر را مطرح نمود:
الف) آیا روش یادگیری مشارکتی در مقایسه با آموزش سنتی موجب پیشرفت تحصیلی بیشتری در دانش آموزان می شود؟
ب) آیا پیشرفت تحصیلی دانش آموزان قوی، متوسط، ضعیف در روش یادگیری مشارکتی متفاوت است؟
برای پاسخ گویی به این سؤالات، مجموع چهار کلاس (در چهار مدرسه) درس علوم تجربی پایه چهارم ابتدایی شهر فراشبند با بهره گرفتن از روش تصادفی در دو گروه یادگیری مشارکتی و آموزش سنتی قرار گرفتند. آزمودنی های گروه یادگیری مشارکتی بر اساس روش پژوهش گروهی به یادگیری پرداختند، مدت آموزش برای هر گروه 7 هفته و هر هفته دو جلسه بود. نتایج تحقیقات نشان داد که یادگیری مشارکتی بر عملکرد تحصیلی دانش آموزان تأثیر بیشتری می گذارد و پیشرفت تحصیلی دانش آموزان قوی، متوسط و ضعیف در روش یادگیری مشارکتی یکسان است.
سماوی(1380) به بررسی تأثیر یادگیری مشارکتی بر عزت نفس و پیشرفت تحصیلی دانش آموزان در درس علوم اجتماعی سال سوم راهنمایی پرداخته است و نتیجه گرفته که شیوه یادگیری مشارکتی اثرات مثبتی بر عزت نفس دانش آموزان دارد و روشی مؤثر در پیشرفت تحصیلی درس علوم اجتماعی دانش آموزان سال سوم راهنمایی تحصیلی است.
کنعانی(1378) به بررسی تأثیر روش تدرس مشارکتی در مقایسه با آموزش سنتی بر پیشرفت تحصیلی دانش آموزان دختر و پسر پایه اول متوسطه شهرستان رشت پرداخت. این پژوهش بر روی 100 نفر (50 دختر و 50 پسر) از دانش آموزان انجام گرفت. نتایج به دست آمده نشان داد که یادگیری مشارکتی بیشتر از یادگیری سنتی موجب افزایش پیشرفت تحصیلی دانش آموزان می شود. همچنین یادگیری مشارکتی تأثیر یکسانی بر پیشرفت تحصیلی دختران و پسران دارد. به علاوه دانش آموزان قوی، متوسط و ضعیف به یک میزان از یادگیری مشارکتی سود می برند.
مشکلاتی(1376) به پژوهشی تحت عنوان “بررسی تأثیر تدریس بحث گروهی بر خلاقیت دانش آموزان سال دوم مدارس راهنمایی ناحیه 3 اصفهان در درس علوم اجتماعی” پرداخت. نمونه این پژوهش چهار کلاس دوم راهنمایی بود که به صورت تصادفی به گروه های آزمایشی و کنترل تقسیم شدند و ابزار پژوهش شامل تست کتل و تست خلاقیت گیلفورد و تورنس است. یافته های پژوهش به صورت زیر است:
الف) تفاوت معناداری بین گروه آزمایشی(بحث گروهی) و گروه کنترل از نظر خلاقیت دیده شد.
ب) تأثیر بحث گروهی در نمرات خلاقیت پسران به طور معنی داری بیش از دختران است.
ج) بحث گروهی با پیشرفت درس تعلیمات اجتماعی ارتباط معنی داری دارد.
د) تفاوت معناداری بین پیشرفت تحصیلی درس علوم اجتماعی در دختران و پسران وجود دارد.
تحقیقات خارجی
فلاورز و رایترز(1994) در پژوهشی به بررسی اثر بخشی روش یادگیری مشارکتی بر پیشرفت یادگیری دانشجویان رشته تکنولوژی در دانشگاه دومینیون پرداختند؛ در این پژوهش آن ها به دو کلاس(گروه آزمایش)به روش مشارکتی و به دو کلاس دیگر(گروه کنترل)، به روش سخنرانی آموزش دادند. پس از 8 جلسه آموزش، آن ها نتایج ارزشیابیهای دانشجویان را با هم مقایسه کرده و به این نتیجه رسیدند که یادگیری مشارکتی نقش به سزایی در بهبود دانشجویان گروه آزمایش داشته اشت.
فلدر و برنت(1994) نیز در پژوهشی مشابه در دانشگاه کارولینا بر روی 50 نفر از دانشجویان رشته های فنی که به مدت یک ترم تحصیلی به طول انجامید به این نتیجه رسیدند که کاربرد روش یادگیری مشارکتی تأثیر مهمی بر عملکرد و میزان یادگیری دانشجویان دارد.
آنویو بازی(2001) نشان داده است، دانشآموزانی که در گروه های مشارکتی به یادگیری میپردازند نسبت به دانش آموزانی که به طور انفرادی یاد میگیرند پیشرفت تحصیلی بهتری پیدا میکنند.
هانزه و برگر)2007( در یک پژوهش تجربی به مقایسهی یادگیری مشارکتی و آموزش مستقیم درس فیزیک پرداختند. این پژوهش بر روی173 دانشآموز در 12 کلاس فیزیک صورت گرفت. در حالی که هیچ تفاوتی میان محیط و شرایط 12 کلاس وجود نداشت نتایج نشان دادند که روش یادگیری مشارکتی(روش جیگساو) باعث افزایش استقلال، شایستگی و روابط اجتماعی و در نتیجه پیشرفت تحصیلی میگردد و روش سنتی باعث کاهش استقلال، شایستگی و روابط اجتماعی و در نتیجه پیشرفت تحصیلی میگردد.
دایموس و همکارانش(2009) تأثیر دو روش یادگیری مشارکتی را بر روی تدریس و یادگیری درس گرماشیمی مورد بررسی قرار دادند. هدف از این مطالعه تعیین کردن اثر پژوهش گروهی و روش جیگساو بر روی پیشرفت دانشجویان در واحد گرماشیمی از دروس شیمی عمومی بود. نتایج نشان میدهد که آموزش مبتنی بر روش پژوهش گروهی در مقایسه با جیگساو پیشرفت بیشتری را در پیشرفت تحصیلی دانشجویان دارد.
هالپران(2008) در پژوهشی با عنوان، ایجاد یک محیط مشارکتی، و ارائه رهنمودهایی برای آموزش و تدریس، در رابطه با اینکه چرا باید از یادگیری مشارکتی استفاده کنیم، این پاسخ را داشت که فعالیت های یادگیری مشارکتی در یادگیری بهتر و توجه و یاد آوری بیشتر نتیجه اثربخش دارند و دقت و خلاقیت در حل مسأله را بهبود می بخشند و تفکر انتقادی بهتری را برای یادگیرندگان رشد می دهند.
آرنسون و استفان(1997) طی تحقیقی به بررسی تأثیر یادگیری مشارکتی بر پیشرفت تحصیلی در کلاس پنجم ابتدایی پرداختند، 6 کلاس به مدت دو هفته به صورت مشارکتی آموزش دیدند و 5 کلاس نیز

دیدگاهتان را بنویسید