عوامل خطر روان شناختی اختلال خودجرحی

Posted on

عوامل خطر روان شناختی

الف)تصور از خویشتن و خود جرحی

خویشتن که محور همه رفتارهای سازگارانه و ناسازگارانه انسان است در دوره نوجوانی در حال شکل گیری و  در معرض تحولاتی بنیادین است. از یک سو بدن نوجوان و تصورش از  خویشتن بدنی در حال تغییر است  و این عامل منبع اضطراب و مسائلی مانند پذیرفته شدن در گروه همسالان است و از سوی دیگر تحول فکر تصوری پیچیده تر و چند ابعادی از خویشتن را در ذهن نوجوان خلق می کند که سازگاری در مراحل مختلف زندگی وابسته به این ویژگی روانی است. خود جرحی می تواند یکی از پیامدهای عدم تحول کارآمد خویشتن باشد چه آن که خودجرحی به عنوان نوعی نقص در یکپارچگی خویشتن و تشکیل خویشتن کاذب(فوناگی و همکاران 2002 به نقل از آدلر و آدلر،2011) در نظر گرفته شده است. زمانیکه احساسات و تکانه ها در دوران کودکی از جانب والدین پذیرفته نمی­شود، کودک مجبور میشود برای غلبه بر عواطف منفی، خویشتن کاذبی بسازد تا به یکپارچگی دست یابد و در خلق این خویشتن کاذب چون یکپارچگی و هماهنگی بین اجزای خویشتن و تجربه وجود ندارد، بدن مجبور می­شود برای حفظ خویشتن قربانی شود (فوناگی و همکاران 2002 به نقل از آدلر و آدلر،2011).

اهمیت تصور از خود در ادبیات پژوهش های مرتبط با خودکشی به صورت کلی بسیار مورد تاکید قرار گرفته است. از نظر روانشناسان خود، خودکشی نتیجه اختلال در یکپارچگی خود بر اثر ضربه خوردن به خودشیفتگی است، در اثر اختلال در خودشیفتگی احساس خشم، شرم و سایر هیجان­های ­خودآگاهانه به وجود می­آید که خودکشی، خود بی کفایت پنداری و باورهای منفی درباره خود پیامد واکنش به این هیجان­ها هستند (نیکسون و هیث،2005).

بامیستر (1997) براساس مرور نظری ادبیات پژوهشی مرتبط با رفتارهای خود شکست دهی به این نتیجه رسیده است که هر زمان فرد خود را نامطلوب تر از آنچه دیگران دوست دارند ارزیابی کند احتمال رفتارهای خود شکست دهی که شامل خودجرحی هم می شود افزایش می­یابد و تهدید خود و نقایص خود تنظیمی (شامل ناتوانی در استفاده از فنون تعدیل هیجانی یا داشتن عقیده غیرمنطقی درباره تاثیر عمل خودشکست دهی در تغییر وضعیت خویشتن) را از دلایل اصلی انجام رفتارهای خودشکست دهی می­داند.  افزایش خودآگاهی و تمرکز بر خود با افزایش رفتارهای خودآسیب رسانی  غیر مستقیم مثل خود شکست دهی و خطرجویی ارتباط دارد؛ اما انواع دیگری از خود آسیب رسانی مانند سوء مصرف مواد و الکل با هدف کاهش خودآگاهی انجام می شوند. بنابراین هم رفتارهایی مانند خود آسیب رسانی مستقیم و هم رفتارهایی مانند خطرجویی و سوء مصرف الکل با پویایی های مرتبط با خویشتن مرتبط هستند.

سه حوزه مرتبط با خویشتن در ادبیات پژوهشی خودآسیب رسانی­های مستقیم بیشتر مورد توجه قرار گرفته است: الف)خویشتن بدنی ب)خودپنداره، عزت نفس  و ج) فرایندها و شیوه های ارتباط با خود مانند خود انتقادی یا خودتسکین بخشی. ولش( 2008)  در کتاب غلبه بر خودجرحی یکی از حوزه های اصلی اختلال در خود را که زمینه ساز خود جرحی است اختلال در خویشتن بدنی می­داند و بر اساس مقیاس نگرش های بدنی در هفت حوزه جذابیت بدنی،کارآمدی بدنی،سلامت بدنی،ویژگی های جنسی،رفتار جنسی و یکپارچگی بدنی افراد خود جرحی را مطالعه کرده است و گزارش کرده است که تقریباً در تمامی این ابعاد خودجرحی کنندگان دچار مشکل هستند و نسبت به افراد عادی نمره پایین­تری می­گیرند و از نظر این متخصص افراد خودجرحی کننده دچار از خودبیگانگی بدنی هستند و این عامل یکی از علل مستعد ساز خودجرحی نوجوانان است. فردی که رضایت بدنی ندارد راحت­تر تن به خود آسیب رسانی می­دهد؛ زیرا برای بدن اهمیت قائل نمی­شود و این احترام نگذاشتن به بدن به حالت های تجزیه­ای منجر می­شود و پیامد این حالت­های تجزیه­ای، عدم تجربه لذت جسمی است که به شکل افزایش آستانه درد متجلی می­شود. بنابراین، فردی که تصویر بدنی منفی دارد و یا بدنش را شی یا چیزی جدا از خویشتن تصور می­کند حساسیت کمتری نسبت به درد خواهد داشت و همین عامل باعث خواهد شد در مواجهه با آشفتگی های هیجانی، به صورت جسمی به بدن آسیب وارد کند (اورباخ،1998 به نقل از والش،2008).

یافته های میوهلکامپ و براش (2012) نیز نشان داده است  علت ارتباط عاطفه منفی و خودجرحی به خاطر نقش واسطه­ای  نگرش­های منفی درباره خویشتن بدنی است ، این محققین چنین نگرش­هایی نسبت به بدن را در افرادی که درگیر رفتارهای خودجرحی هستند با اصطلاح شی انگاری خویشتن[1] تعریف کرده­اند و از این مشخصه به عنوان  عاملی تاثیرگذار در ایجاد آسیب پذیری نسبت به انواع رفتارهای خودآسیب رسانی مستقیم یاد کرده­اند. ریشه مفهوم شی­وارگی خویشتن، برگرفته از نظریه جامعه شناسی درباره علل نارضایتی از وزن در زنان  است؛ بر اساس این نظریه، زنان در جامعه مدرن دچار چالش فرهنگی درباره ایده­ال­های بدنی هستند و این امر موجب شی­وارگی خویشتن و بدن در زنان شده است، همین وضعیت احتمالاً در شیوع بیشتر خودجرحی در دختران نقش دارد (والش،2008). مقایسه دو گروه نوجوانان با سابقه خود جرحی و بدون خودکشی و نوجوانان عادی نشان داده است نوجوانان گروه اول نسبت به نوجوانان عادی از لحاظ خویشتن بدنی، هوش و تحصیلات، مهارت های اجتماعی و ثبات هیجانی که همگی جنبه هایی مرتبط با خود پنداره­اند نمره پایین تری به خود می دهند(کلیس، وندریکن ،2007).

  انچه باد در حین کاشی کاری و نظارت بر کار بدانید

فرایندهای مرتبط با خود نیز در خودآسیب رسانی نقش دارند. منظور از فرایندهای مرتبط با خود شیوه­های ارتباط با خود است که می­تواند به شکل شفقت و مراقبت از خود یا خود انتقادی وجود داشته باشد(گیلبرت و همکاران،2004). از نظر بلات (1974به نقل از گیلبرت،2008) دو ویژگی که همراه با رشد شخصیت در کودک شکل میگیرد عبارت است از ایجاد احساس ارتباط و تعلق به دیگران و دوم تعریف از خود و خودارزشمندی؛ عدم تحول بهنجار در هر یک از این دو بعد می تواند باعث ایجاد آسیب پذیری نسبت به دو نوع افسردگی شود: افسردگی  وابسته /اتکایی[2] و افسردگی از نوع درون فکنانه/خود انتقادی[3]. ویژگی اصلی افسردگی ناشی از خودانتقادی،ارزشیابی منفی و تهدید خود است که احساساتی مانند احساس گناه،بی ارزشی و تحقیر خود را به وجود می­آورد.خود انتقادی یکی از عوامل خطر خود جرحی است و رابطه بدرفتاری دوران کودکی و خودجرحی به دلیل ارتباط آنها با خود انتقادی است (گلاسمن ،ویریچ،هولی،دلیبرتو و ناک،2007). خود انتقادی ممکن است شکل های مختلفی داشته باشد، تامپسون و زوراف (2000) دو نوع خود انتقادی را از هم متمایز کرده اند: خودانتقادی که نتیجه مقایسه­های منفی خود با دیگران است و  خود انتقادی که نتیجه ناتوانی در رسیدن به معیارهای کمال گرایانه شخصی است.

گیلبرت و همکاران(2004) نیز  دو نوع خود انتقادی  را از هم متمایز می­کند: خود بی کفایت پنداری و خود انزجاری و همچنین دو کارکرد برای خودانتقادی برشمرده شده است: خود انتقادی یا برای اصلاح عملکرد[4] استفاده می­شود یا تهدید خود[5]. یافته­های تجربی نیز تمایز این دو نوع خود انتقادی را تایید می­کند. خود انتقادی موجب تحریک هیجان­ها و شناختواره های منفی می­شود و خودآسیب رسانی روشی برای مقابله با هیجان ها و شناخت واره های منفی است. یافته ها درباره خود انتقادی در بیماران روانپزشکی نشان داده است، خودانتقادی با شدت خودآسیب رسانی مستقیم و غیر مستقیم رابطه دارد (گیلبرت و همکاران، 2010).  مقایسه خود انتقادی بین خودآسیب رسان های مستقیم و غیر مستقیم نشان داده است، در گروه مستقیم شدت و فراوانی خودانتقادی بیشتر است (جرمین و هولی،2012).  در بیماران مبتلا به اختلالات خوردن، باورهای منفی درباره خویشتن و عزت نفس پایین  عامل خطر معنی داری در برقراری ارتباط بین رویدادهای آزار و اذیت دوران کودکی و خود جرحی بدون خودکشی است (میوهلکامپ،کلیس،اسمیت، پیت،وندریکن، 2011­).

به لحاظ تحولی دوران نوجوانی همراه با شروع انتقاد از خود است و ممکن است چندان نابهنجار نباشد (برک،1390)؛ با این حال خودانتقادی انواع مختلفی دارد و تعاریف مختلفی در حوزه آسیب شناسی روانی از این سازه شده است. علی رغم آنکه درباه نقش خودانتقادی در پیش بینی خودآسیب رسانی یافته هایی در اختیار داریم اما هنوز مشخص نیست آیا این عامل در صورتی که نقش سایر عوامل خطر خودآسیب رسانی بررسی شوند، باز هم نقش پیش بینی کنندگی را خواهد داشت یا خیر.

عوامل همسالان

الف)عوامل همسالان و خودجرحی

پذیرفته شدن از جانب همسالان و برقراری روابط دوستی یکی از تکالیف تحولی دوره نوجوانی به حساب می آید  و حمایت های اجتماعی از جانب همسالان می­تواند در برابر مشکلات دوره نوجوانی حالت محافظتی داشته باشد. بسیاری از رفتارهای نوجوانان به نحوی با وضعیت اجتماعی در گروه همسالان مرتبط است. برای مثال نوجوانان برای  عضویت در گروه همسالان باید از هنجارهای جدید گروه درباره نوع رفتار کردن، سخن گفتن و لباس پوشیدن تبعیت کند و همین طور گروه همسالان یک منبع مهم در تحول تصور نوجوان از خود است(بک،1390).

اثر گروه همسالان را از دو منظر می توان بررسی کرد. اول از طریق تاثیری که قلدری کردن و قربانی شدن در گروه همسالان بر روی رفتارهای خودآسیب رسانی دارد. دوم از طریق تاثیر گروه همسالان در آشنا شدن و یادگیری رفتارهای خود آسیب رسانی.

قلدری و قربانی­شدن یکی از تجارب شایع در گروه های همسالان در نوجوانی است. قلدری  استفاده از قدرت، تهدید یا اجبار برای سوء استفاده، آزار، ارعاب یا تحکم پرخاشگرانه بر دیگران است. این رفتار ماهیت تکرار شونده و عادتی دارد و یکی از ملاک های تشخیص قلدری برقرار نبودن  تعادل در قدرت اجتماعی یا فیزیکی در روابط است و به صورت رفتارهایی مانند آزار یا تهدید کلامی، تعرض فیزیکی، قلدری رسانه ای و آزار هیجانی متجلی می شود (سوئلز و آلوئوس،2003). قربانی فردی است که به صورت پیوسته از سوی فرد یا افرادی از گروه همسالان مورد زورگویی قرار می­گیرد و قربانی شدن می تواند شامل انواع جسمانی (مثل لگد زدن)، کلامی (مانند مسخره کردن)، و غیر مستقیم (مانند حذف از گروه، شایعه پراکنی،بی آبرو کردن دیگران) باشد(سوئلز وآلوئوس، 2003).

  تجربیات برتر معلمان | کاملترین نمونه های رایگان سالتحصیلی 97-98

پسران بیش از دختران قربانی و مرتکب قلدری می­شوند و نوجوانانی که قربانی می­شوند مضطرب و گوشه گیر هستند، از گروه همسالان طرد می­شوند و از نظر جسمانی ضعیف­تر از همسالان­شان هستند (سوئلز وآلوئوس، 2003). قربانی شدن اثرات منفی در رشد هیجانی نوجوانان دارد که ممکن است به مشکلات شدیدی مانند رفتارهای خود جرحی و اقدام خودکشی هم منجر شود. در مطالعه ای بر روی 65 هزار دانش آموز دبیرستان های ایالت  مینه ستوتا که به سه گروه الف) قربانیان ب ) قلدران  ، ج) قلدری کننده- قربانی تقسیم شده بودند، شیوع اقدام خودکشی در قربانیان 22٪، در  گروه قلدر 29٪  و گروه قلدر-قربانی 38٪ بود ( بروسکی،تالیا فرو و مک موریث، 2012). عوامل خطر مرتبط با اقدام خودکشی در نوجوانانی که قربانی می­شوند یا اقدام به قلدری می­کنند مشابه نوجوانان عادی است. برای مثال سابقه قبلی خودجرحی، آزار فیزیکی،آزار جنسی و نشانه های افسردگی پیش بینی کننده اقدام خودکشی در نوجوانان قربانی و قلدر است(بروسکی،تالیافرو و مک موریث،2012). قربانی شدن در گروه همسالان هم به صورت مستقیم و هم غیر مستقیم خودآسیب رسانی به ویژه از نوع خودجرحی را پیش بینی می­کند(آدریان و همکاران،2011؛ لاندستد، گادین،2011).

نتایج پژوهش­ها نشان داده تاثیر قربانی شدن در گروه همسالان حتی نسبت به سبک فرزند پروری سخت گیرانه با قدرت بیش­تری خود آسیب رسانی از نوع خودجرحی را در نوجوانان پیش­بینی می­کند (جاتنگرن، کر،استاتین،2011). نوجوانانی که در8 سالگی به صورت مداوم رفتارهای قلدری انجام می دهند یا به صورت مداوم قربانی میشدند یا هر دو رفتار قلدری و قربانی شدن را به صورت زیاد تجربه کرده بودند در 18 سالگی به احتمال بیشتر  نشانه های افسردگی و افکار خودکشی را تجربه می کنند (کلومک و همکاران،2008).

قلدری کردن به میزان متوسط یکی از ویژگی های هنجاری به ویژه در پسران است؛ اما افزایش فراوانی این رفتار با احتمال ابتلا به اختلالات روانپزشکی در نوجوانی همراه است (کلومک و همکاران،2008). هر چه قلدری کردن از سن پایین تری شروع شود،روابط اجتماعی مختل­تر می­شود و جایگاه اجتماعی کودک در گروه همسالان افول می­کند و باعث می­شود فرد با همسالان پرخاشگرتر و منفورتر از لحاظ اجتماعی وارد تعامل شود که کودک را در معرض خطر ناسازگاری های هیجانی در آینده قرار می­دهد (کلومک و همکاران،2008). در پژوهش دیگری برای وجود و اندازه گیری قربانی شدن همسالان از درجه بندی کردن به وسیله همسالان استفاده شد، نتایج این پژوهش که بر روی 439 نفر از نوجوانان جمعیت عمومی آمریکا انجام شده بود نشان داد پسرانی که دوستان­شان آنها را به عنوان فرد قربانی شده معرفی کرده بودند هم در زمان اجرای پژوهش و هم در دوره پی گیری 2 ساله در شرایط کنترل نشانه های افسردگی، فراوانی  خودجرحی  بیشتری داشتند ، اما این رابطه درباره دختران صدق نمی کرد (هیلبران،پرینستاین،2010). همچنین براساس نتایج این مطالعه دخترانی که قربانی قلدری از نوع مستقیم و فیزیکی شده بودند افکار خودکشی بیشتری داشتند، در حالیکه این رابطه درباره پسران وجود نداشت.( هیلبران،پرینستاین،2010). علاوه بر این در پژوهش مذکور مشخص شد نوجوانانی که در گروه محبوبیت کمتری دارند یعنی بیشتر از جانب سایر نوجوانان طرد می­شوند هم در زمان اجرای پژوهش و هم 8 ماه بعد افکار خودکشی بیشتری دارند(هیلبران،پرینستاین،2010). بین خودجرحی و  داشتن جایگاه اجتماعی بالا در گروه همسالان  رابطه مثبت وجود دارد که ممکن است  به دلیل همراهی خودجرحی با رفتارهای پرخطر دیگری باشد که به لحاظ اجتماعی و از نظر سایر اعضای گروه همسالان ارزشمند به حساب می آیند و به افرادی که آن رفتارها را انجام می دهند در گروه همسالان احترام گذاشته می­شود (هیلبران،پرینستاین،2010).

الگوگیری از همسالان و داشتن دوستی در گروه همسالان که رفتار خودآسیبی رسانی انجام می دهد یکی از پیش بینی کننده های خودجرحی است.  نتایج مطالعه ای که در کشور آمریکا در قالب یک طرح طولی بر روی دو گروه نوجوانان جمعیت عادی و بالینی پژوهشی با هدف بررسی پیش بینی کننده های خودجرحی انجام شد نشان داد داشتن دوستی که رفتار خودجرحی انجام می­دهد می­تواند انجام خودجرحی را هم در زمان حال و هم به صورت طولی در بین دختران نوجوان پیش بینی کند و این اثر حتی با لحاظ کردن نشانه های افسردگی نیز همچنان ثابت باقی می­ماند (پرینستین و همکاران،2010). علاوه بر این تاثیر همسالان در پیش بینی خود جرحی می تواند به صورت غیر مستقیم هم باشد. برای مثال یافته های وجود دارد که گزارش کرده اند گرایش های افسردگی و تکانشوری در همسالان به صورت غیر مستقیم خودجرحی را پیش بینی می­کند(جیلتو، بورک، اسکولت، انجلز و پرینستین،2013). یافته ها نشان می دهد تاثیر مستقیم همسالان در پدیدایی خودجرحی بیشتر در گروه های خاصی از نوجوانان مشاهده می شود و در جمعیت عادی تاثیر گروه همسالان به صورت غیرمستقیم است یعنی  وجود یک سری عوامل روان شناختی در گروه دوستان مانند افسردگی و تکانشوری می­تواند برانگیزاننده آسیب به خود شود (جیلتو، بورک، اسکولت، انجلز و پرینستین،2013).

  نوشته های تازه سایت

دو تبیین برای تاثیر الگوگیری و الگوگیری از همسالان بر روی خودجرحی ارائه شده است: تاثیر همسالان می تواند یا به خاطر میل نوجوانان به دوست شدن و جذب شدن به همسالانی باشد که علایق و فعالیت های مشترکی دارند که به آن اثرات گزینش گروهی می­گویند  و یا به دلیل این که احتمالاً به خاطر اثر اجتماعی شدن در گروه باشد که نوجوان را برای همرنگی با هنجارهای اجتماعی گروهی یا تقلید از رفتار دیگران برمی انگیزاند و به آن تاثیرات اجتماعی شدن در گروه گفته می شود (کاندل[1]،1978 به نقل از پرینستین و همکاران،2010). همچنین علت همرنگی نوجوانان از رفتارهای پرخطری مانند خودجرحی ممکن است به این دلیل باشد که این نوع رفتارها با الگوهای نوجوانان ایده آل یا دارای جایگاه اجتماعی بالاتر در گروه همسالان رابطه داشته باشد و نوجوان با هدف رسیدن به آن جایگاه­های اجتماعی خودجرحی را تقلید کند (هیلبرن، پرینستین،2009). براساس نظریه­های یادگیری اجتماعی، الگوگیری از رفتار همسالان می­تواند یکی از علل تاثیر همسالان در شروع و تداوم خودجرحی  باشد، نوجوانان با رفتارهایی همرنگی می کنند که معتقدند منجر به افزایش جایگاه اجتماعی شان می­شود. نتایج یک مطالعه نشان داده نوجوانان برخی از رفتارهای مخل سلامتی مانند سیگار کشیدن، خطرجویی را با ارتقای جایگاه اجتماعی در بین همسالان مرتبط می دانند (پرسنستین و سیلسین،2003 به نقل از هیلبرن، پرینستین،2008).

تاثیر گروه همسالان بر روی خودجرحی را براساس انگیزه ها و کنش های خودجرحی هم می توان ضابطه مندی کرد. رسیدن به تقویت مثبت در روابط بین فردی و رهایی از شرایط تقویت منفی در روابط بین فردی دو نوع از انگیزه هایی هستند که در مدل چهاربخشی کارکردهای خودجرحی اشاره شده است (ناک و پرینستین،2004). یعنی برخی افراد برای انتقال احساساتشان به دیگران و مراقبت جویی (انگیزه تقویت مثبت اجتماعی) خود جرحی انجام می دهند و برخی دیگر برای اجتناب از تنبیه یا فعالیت­های ناخوشایند این کار را انجام می­دهند. براساس این انگیزه­ها می­توان گفت، نوجوانانی که معتقدند  دوستان نزدیک شان یا همسالان با جایگاه اجتماعی بالاتر نظر مساعدی درباره خودجرحی  به عنوان رفتاری سازگارانه و مناسب دارند، به احتمال بیشتری از آن رفتار تقلید می­کنند؛ زیرا از سوی همسالان­شان تقویت مثبت دریافت می­کنند، برای مثال وجود زخم روی بدن می­تواند نشانه­ای از قدرت فرد در تحمل درد و احترام دیگران به جایگاه اجتماعی آن نوجوان باشد و تایید همسالان تداوم بخش خودجرحی در گروه های همسالان باشد (هیلبرن، پرینستین،2008).

براساس نظریه­های هویت اجتماعی(گافمن،2000) هم می­توان علت گرایش به انتخاب خودجرحی در نوجوانان را تبیین کرد. در نظریه­های مبتنی بر هویت اجتماعی، علت انتخاب یک رفتار را نیازی درونی و ناشی از نوع ارزشیابی از خویشتن می­دانند. براساس این نظریه­ها، در همرنگی با همسالان دو فرایند مستقل از هم نقش دارند: اولاً فرد رفتار گروه یا فردی را که دارای جایگاه اجتماعی بالایی است، ارزیابی می کند، زمانی که فرد دریابد آن رفتار خاص در بین گروه همسالان مقبول است یا رفتاری متداول است، انگیزه فرد برای انجام آن رفتار بیشتر می­شود .عامل دوم تمایل به انجام آن رفتار در یک موقعیت است. تصمیم گیری درباره انجام این رفتار تاحدودی بستگی به ارزیابی دارد که از نقش این رفتار در نزدیک شدن به تصویر ذهنی که دوستانش که آن رفتار را به طور مداوم انجام می­دهد دارد.

در نظریه تنظیم رفتارانحرافی (بلانتون و کریستی، 2003 به نقل از هیلبرن، پرینستین،2008) نیز تاکید شده است که انگیزه انجام یک رفتار براساس میل فرد به رسیدن به یک تعادل بین شباهت ها و تفاوت های او با همسالانش تنظیم می­شود. براساس این نظریه، مرتبط کردن خود با اعضای برجسته و مطلوب گروه مرجع از طریق همرنگی و در عین حال حفظ حس تمایز و خودمختاری دو موضوع محوری در گرایش به هر رفتاری است. براساس این نظریه هم عوامل درونی مثل خودارزشمندی و هم عوامل بیرونی مانند تایید اجتماعی در انتخاب یک رفتار نقش بازخورد دهنده دارند و بنابراین به صورت بالقوه در شروع و تداوم هر رفتاری مانند خودجرحی نقش دارند (هیلبرن، پرینستین،2008). گروه همسالان در نقش منبع اطلاعاتی و منبع تنظیم کننده هنجارهای اجتماعی برای نوجوانان عمل می­کند و نوجوانان ممکن است هم از همسالان­شان بیاموزند که از خودجرحی‌برای نقایص تنظیم هیجانی شان استفاده کنند و هم از آن به عنوان رفتاری که به ارتقای عزت نفس و جایگاه اجتماعی شان کمک می­کند استفاده کنند (هیلبران،پرینستاین،2008). بنابراین در کل می­توان گفت الگوگیری و الگوگیری از همسالان یکی از عوامل اجتماعی موثر در خودجرحی است و تجربیات منفی در گروه همسالان مانند قلدری و قربانی شدن ممکن است یکی از عوامل خطر خودجرحی باشند اما با این که در برخی پژوهش ها عوامل همسالان نقش بیشتری نسبت به عوامل روان شناختی داشته اند در پژوهش های دیگر عکس این نتیجه به دست آمده است.

[1] Kandel

[1] self-objectifation

[2] anaclitic/dependent

[3] introjective/selfcritical

[4] self-correcting

[5] self-persecution