عوامل فردی مؤثر در پیشرفت تحصیلی

Posted on

عوامل فردی مؤثر در پیشرفت تحصیلی

مطالعات نشان داده اند که ویژگیهای فردی دانش آموز از قبیل؛ سلامت روان دانش آموز، انگیزش، درگیری در فعالیتهای مدرسه و تلاش دانش آموز، همه تأثیرات معناداری بر پیشرفت فراگیر دارد(انگین دمیر،2009). که در اینجا عوامل فردی در سه دسته کلی عوامل شناختی، عوامل عاطفی و عواملبینابین بحث می شوند.

 

2-1-1-1- عوامل شناختی

عوامل شناختی به تمام توانایی های روان شناختی همبسته با دانستن و تفکر اطلاق می شود. این توانایی ها در قلمرو آموزش و پرورش از توجه فراوانی برخوردارند زیرا در تعیین میزان سهولت یادگیری فراگیران، و بنابراین در تشخیص اینکه آنها از لحاظ کاری پیشرفته اند یا افرادی دچار مشکلات ویژه یادگیری، نقش دارند. از جمله این عوامل شناختی تفکر و هوش می باشند.

2-1-1-1-1-تفکّر

از آنجا که یادگیری به کسب تجربه، افزوده شدن پاسخها و اطلاعات تازه به خزانه رفتاری و اطلاعاتی یادگیرنده، یا ایجاد تغییر در پاسخها و اطلاعات گفته می شود، در حالیکه در تفکّر یادگیریهای گذشته مورد استفاده قرار می گیرند، پس تفکر و یادگیری دو فرایند متفاوتند. با این حال، چون که دستکاری و بازسازی یادگیریهای گذشته (یعنی تفکر)می تواند به یادگیری های تازه بینجامد، پس یادگیری و تفکر از هم جداشدنی نیستند، بلکه مکمل یکدیگرند(سیف،1391).

بدیهی است برای نیل به پیشرفت تحصیلی، آنچه برای یادگیرنده نقش محوری دارد توانایی تفکّر روشن و منطقی است؛ به عبارت دیگر، یادگیرنده باید قادر به پیگیری خط استدلال، درک مفاهیم و آغاز پرس و جو باشد. در اینجا مهم موضوع مورد مطالعه یادگیرنده نیست، شکست او در فهم آنچه از او خواسته شده، یا ناتوانی در شناسایی و اقدام برای حل مسائل مطرح شده است که از موانع آشکار در برابر پیشرفت تحصیلی به شمار می آیند(فونتانا،1382).

  دانشگاه امام صادق ( ع) نمونه ای از دانشگاه اسلامی – ایران

2-1-1-1-2- هوش

هرچند که عموماً هوش به عنوان توانایی حل مسئله و سازگاری با محیط فرض می شود(تاکمن و مونتی 2011 به نقل از سیف 1391)، اما نمی توان تعریف مشخصی از هوش به دست داد که مورد توافق همه روانشناسان وابسته به رویکردهای مختلف باشد. با این حال، عناصری از هوش وجود دارند که مورد توافق غالب پژوهشگران است. گیج و برلاینر(1992) این عناصر را در سه دسته توانایی پرداختن به امور انتزاعی، توانایی حل کردن مسائل، توانایی یادگیری قرار داده اند(سیف،1391). اگر هوش را توانایی یافتن روابط و به کار بردن این روابط برای حل مسائل بینگاریم، در می یابیم که غالب فعالیتهای فراگیران از هوش تأثیر می پذیرد(فونتانا،1382).معلوم شده است درصدی از افت تحصیلی به علت ناتوانی ذهنی است. با هوش بودن یکی از ویژگیهای دانشجویان موفق تلقی شده است. البته لازم به ذکر است که توانایی ذهنی می تواند به دلیل تجارب مختلف اجتماعی و آموزشی افزایش یابد(تمنائی فرو همکاران،1386).

کودکانی که نمره توانش عمومی آن ها در استنفورد- بینه بالاست در قیاس با کودکانی که نمره پائین دارند نمره های بهتری می گیرند، از مدرسه بیشتر لذت می برند، بیشتر احتمال دارد که پس از پایان تحصیل اجباری به تحصیل ادامه دهند، و بالاخره از لحاظ شغلی به موفقیت بیشتری دست می یابند(بارت[1] و دفینت[2]،1991، به نقل از فونتانا،1382).در سنجش هوش، با استفاده از آزمونهایی که به این منظور ساخته شده، معمولاً نمره فرد با اصطلاح هوشبهر IQ[3] مشخص می شود. هوشبهر یا بهر هوشی در ابتدا یک بهر(خارج قسمت) بود. بدین معنی که وقتی آزمون معروف آلفرد بینه به ایالات متحد امریکا برده شد و در دانشگاه استنفورد مورد تجدید نظر قرار گرفت و نام آزمون هوشی استانفورد- بینه به آن داده شد، در این آزمون جدید نمره هوشی هر فرد از تقسیم سن ذهنی یا سن عقلی او بر سن تقویمی اش و ضرب خارج قسمت در100 به دست می آمد و نام هوشبهر به آن داده شد. بعدها آزمونهای هوشی روش فوق را کنار نهادند و به جای آن از هوشبهر انحرافی (دی آی کیو[4]) استفاده کردند. هوشبهر انحرافی دارای یک توزیع بهنجار با میانگین 100و انحراف معیار 15 یا 16 است. مفهوم هوشبهر انحرافی بر این باور قدیمی که ذهن ذهنی و سن تقویمی کودکان باید برابر باشد مبتنی نیست(سیف،1391).همبستگی نمره های IQ و پیشرفت تحصیلی در دبستان در حد 6/0تا 7/0 ، ودر دبیرستان 5/0 تا6/0 است. میزان این همبستگی در میان دانشجویان رشته های عمومی به حد 4/0 تا 5/0 و در میان دانشجویان رشته های تخصصی به حد 3/0 تا 4/0 تنزل می کند(لین[5] ،1982 به نقل از فونتانا1382). چنین کیفیتی به معنای آن است که با افزایش تدریجی سن کودک عواملی جز توانش عمومی نقش روز افزونی را به عهده خواهند گرفت(نظیر انگیزه، فشارهای گروه همتا، عادت های مطالعه، خلاقیت، تمرکز، انتظارهای والدین). علاوه بر آن دانشجویان رشته های عمومی و تخصصی جزو گروههای دارای هوشبهر بالا هستند، و به طور کلی هر چقدر طیف نمره های مربوط به یک اندازه روان شناختی در یک گروه باریک تر باشد، مقادیر همبستگی یافت شده بین آن و هر متغیر دیگری کمتر خواهد بود. همچنین وجود اثر آستانه ای نیز محتمل است، به این معنی که وقتی سطح معینی از IQ حاصل شد، وجود درجه اختلاف در هر یک از دوجهت تفاوت چندانی در عملکرد کلی نخواهد داشت(فونتانا،1382).

  وظیفه خانواده از دیدگاه روانشناسی

2-1-1-2- عوامل عاطفی یادگیری

شرایط عاطفی و روانی را می توان به عنوان عاملی مؤثر در پیشرفت یا افت تحصیلی دانست. بسیاری از دانش آموزان با اینکه از بهره هوشی بالاتر از متوسط و ظرفیت یادگیری قابل ملاحظه ای برخوردارند، اما صرفاً به دلایلی از قبیل فقر عاطفی، انگیزه ناکافی، عدم پشتکار، فقدان اعتماد به نفس، عدم کفایت در ابراز وجود، کمی احساس خود ارزشمندی، کم رویی، نداشتن نگرش مثبت و قوی برای زندگی، و تعارض روانی نمی توانند پیشرفت تحصیلی مطلوب داشته باشند. این قبیل یادگیرندگان نیازمند تقویت حوزه عاطفی هستند؛ تا آنجا که با ایجاد نگرش مثبت و مولّد نسبت به خود و محیط اطراف از انگیزه غنی برای تلاش بیشتر و ظاهر ساختن استعدادهای بالقوه برخوردار شوند(بیابانگرد،1380). در اینجا سه دسته از عوامل عاطفی یعنی انگیزش، عزت نفس و اضطراب امتحان توضیح داده می شود.

[1].Barrett

[2].Definet

[3].Intelligence Quotient

[4].deviation IQ(DIQ)

[5].Linn