عوامل موثر درافزایش کیفیت زندگی زناشویی

Posted on

عوامل موثر درافزایش کیفیت زندگی زناشویی

عوامل موثر بر کیفیت زندگی زناشویی را می توان به سه گروه:

الف) عوامل فردی ب) عوامل سارتباطی  ج) عوامل خارجی تقسیم کرد.

 

مشخصات فردی

مشخصات فردی به پیشینه خانوادگی، عوامل شخصی و تجربی ثابتی اشاره می کند که هر یک از همسران با خود به همراه می آورند. تاریخچه روان شناختی و شخصی هر فرد به احتمال رضایت و جدایی اثر می‌گذارد. به عبارت ساده الگوهای کارآمد نقشهای زناشویی، احتمال اینکه همسران بتوانند ازعهده پیچیدگیهای برنامه‌های زندگی روزمره برآیند را افزایش می دهد. هم چنین تاریخچه روان شناختی و حالات روانی کنونی فرد می تواند از توافق و همخوانی میان همسران کاسته یا آنرا تسهیل کند. مثلا پریشانی‌های شدید روانی هم بر فرد و هم بر ارتباط‌های زناشویی وی اثرات بدی برجای می گذارد، از سوی دیگر افرادی که سلامت روانی دارند می توانند زندگی سالمی را نیز تشکیل دهند (برنشتاین و برنشتاین[1]، 1989ترجمه سهرابی، 1380).

گاتمن معتقد است آنهایی که زندگی زناشویی موفقی دارند لزوما باهوش تر، غنی تر و یا به لحاظ روانی برتر از دیگران نیستند بلکه در زندگی خود به پویایی‌هایی دست یافته اند که اندیشه‌های منفی آنها را درباره یکدیگر کنترل می کند. این ازدواج‌ها از لحاظ عاطفی واحساسی هوشمندانه هستند.بیشترین تاثیر مربوط به متغییرهای شخصیتی و رابطه اش با مشکلات ارتباطی به دو عامل ناتوانی در تنظیم عواطف منفی و سبک دلبستگی نا ایمن مربوط است (هالفورد[2]، ترجمه تبریزی، کاردانی و جعفری، 1384).

بالبی[3] (1988)درخصوص دلبستگی مقتقد بود الگوهای سبک‌های دلبستگی در طول زمان گرایش به ثبات دارند و علاوه بر این عمدتا از طریق والدین به کودکان و از نسلی به نسل دیگر منتقل می شوند (کرین[4]، ترجمه خوی‌نژاد و رجایی، 1384). تاکنون تحقیقات متعددی تداوم سبکهای دلبستگی تا بزرگسالی را تاکید کرده‌اند.

 

شیوه‌های فرزند پروری

فرزند پروری ضعیف می تواند ازطریق میانجیگری عوامل دیگرنظیر تعارض زناشویی برکارکرد رابطه تاثیر بگذارد.اثرات فرزند پروری ضعیف ظاهرا به جنسیت، شدت سوء استفاده و بعد خاص کیفیت زناشویی بستگی پیدا می کند.به عنوان مثال کلی و کونلی [5](1987)گزارش کرده اند ابعاد محیط اجتماعی اولیه همانند عدم ثبات روانی – اجتماعی و نزدیکی هیجانی پیش بینی‌های قوی‌تری برای کیفیت زناشویی زنان محسوب می‌شوند (به نقل از ابراهیمی، 1387).

جنسیت

هالفورد[6] ضمن اشاره به تحقیقاتی بیان می دارد که بین نحوه برخورد زنان و مردان دررابطه، تفاوت‌های مهمی وجود دارد برای مثال زنان نسبت به مردان احساس نارضایتی بیشتری درکمبود‌های عاطفی دارند و هنگام صحبت درباره مسائل ارتباطی با هیجان بیشتری صحبت می کنند و تعارض بیشتری بین کار و وظایف خانوادگی احساس می کنند و برای طلاق پیشقدم می شوند(‌هالفورد ترجمه تبریزی، کاردانی و جعفری، 1384).

لاکسی[7](1980) نیز گزارش کرده است که زنان نارضایتی و ناکامی بیشتری رادر قبال رابطه گزارش می کنند و معتققدند که بیش از همسرانشان مورد سوء تفاهم واقع می شوند (به نقل از رضوی، 1389).

  تأثیر متقابل مواد مخدر و ناهنجاری های روانی

 

وضعیت اجتماعی اقتصادی وشغلی

رضایت از سبک زندگی و وضعیت شغلی اقتصادی – اجتماعی می تواند به سطوح بالای رضایت زناشویی بینجامد احتمالا انتظارات و ادراکات مربوط به شرایط اقتصادی اجتماعی پیش بینی کننده قوی تر هستند تا شرایط اقتصادی واجتماعی (الیس، 2004 به نقل از رضوی، 1389) ).لارسون و همکارانشان دریافتند که استرس ناشی از عدم امنیت شغلی رابطه ای منفی با تعدادی از کارکردهای زناشویی برخوردار است و اضطراب مرتبط با کار به زندگی خانوادگی سرایت پیدا می کند (نقل از رضوی، 1389).

 

سلامتی

بررسی تحقیقات مختلف نشان می دهد که کیفیت پایین زندگی زناشویی، آشفتگی زناشویی و طلاق با افزایش روان شناختی و کاهش سلامتی کلی همبستگی دارد و تاثیرات بسیار مخربی بر بهزیستی کلی ایجاد می کند (‌هاو کنیزوبوث [8]2005, به نقل از رضوی، 1389).

 

عوامل ارتباطی

مدت ازدواج: این یافته که کیفیت زناشویی با گذشت زمان کاهش می یابد یافته ای متدوال محسوب می شود. گرچه برخی تحقیقات موید آن است که کیفیت زناشویی در وهله اول به سرعت کاهش و سپس افزایش می یابد (الیس 2004 به نقل از رضوی، 1389).

روابط قبل از ازدواج: روابط قبل از ازدواج با فردی به جز همسر فعلی از رابطه ای منفی با رضایت و ثبات زناشویی برخوردار است. روابط قبل از ازدواج با همسر نیز رابطه ای منفی با کیفیت زناشویی دارد (الیس، 2004 به نقل از رضوی، 1389).

الگوهای ارتباطی: یکی از راههای درک ساختار خانواده توجه به الگوی ارتباطی زوجین یعنی کانالهای ارتباطی است که از طریق آنها زن و شوهر با یکدیگر به تعامل می پردازند. ارتباط زناشویی عبارتنداز فرایندی که درطی آن زن و شوهر چه به صورت کلامی، درقالب گفتار و چه به صورت غیر کلامی درقالب مکث، حالت چهره، گوش کردن و ژست‌های مختلف با یکدیگر به تبادل احساسات و افکار می پردازد. به آن دسته ا زکانالهای ارتباطی که به وفور دریک خانواده اتفاق می افتد الگوی ارتباطی و به مجموعه الگوهای ارتباطی، شبکه ارتباطی خانواده میگویند.

نتایج پژوهشها نشان می دهد که بین الگوهای ارتباطی زوجین و رضایت مندی زناشویی رابطه وجود دارد. الگوهای ارتباطی ناسالم گرایش شدیدی به تکرار شوندگی دارند و از خانواده‌های اصلی به فرزندان منتقل می شوند. هم چنین تا زمانی که این الگوها اصلاح و شناسایی نشوند امکان تکرار آن در نسلهای بعدی وجود دارد. گاتمن (1386) درمطالعه برروی تعاملات زوجین نشان دادند که :

الف) زوجهای پریشان احساسات منفی تری از همسرشان را دریافت می کنند. ب) زوجهای پریشان به میزان بالاتری از زوجهای غیر پریشان به مقابله به مثل و تلافی با احساسات منفی برمی خیزند.ج) زوجهای پریشان درتعاملاتشان خشکی بیشتری دارند هم چنین درمطالعه دیگری گاتمن آشکار کرد که درتعامل زوج‌های پریشان یک کمبود ارتباطی مشاهده می شود.

  تعریف و مفهوم رهبری از دیدگاه روانشناختی

 تقسیم وظایف: عدم توافق بر سر تقسیم وظایف درمنزل یک منبع نارضایتی محسوب می شود. گاتمن (1386) دریافت که شوهران دارای نگرشهای سنتی در هنگامی که همسرانشان شاغل هستند از سطوح رضایت زناشویی پایین تری برخوردار هستند.

نابرابری درانجام کارهای خانه و مراقبت از فرزندان احساس مورد احترام نبودن درزن را بوجود می آورد وروی روابط زن و شوهر به ویژه زندگی جنسی تاثیر گذاشته و کیفیت زندگی زناشویی را تحت الشعاع قرار می دهد (به نقل از رضوی، 1389).

پانسارازا[9](1995)، در مطالعه خود که به بررسی رابطه بین انتظارات و تقسیم کار، در تعیین رضامندی زناشویی زنان دارای فرزند پرداختند نشان داد که تقسیم وظایف خانه­داری و مراقبت از کودک، شاخص رضامندی زناشویی هستند و سرزنش شوهر به خاطر سهل­انگاری در اجرای وظایف خانه، از علایم کاهش رضامندی زناشویی است. یوگف[10]، و همکاران(1991)، در پژوهشی، ارتباط بین رضامندی زناشویی و درک مستقیم کارهای جاری منزل و نگهداری بچه­ها را از دو دیدگاه نظری، در 4 گروه از جامعه مورد تحقیق و بررسی قرار دادند. نتایج حاصله، وجود رابطه معنادار بین رضایتمندی زناشویی و درک توزیع کار در خانه و نگهداری بچه در بین تمام گروه­های مورد مطالعه را نشان می­داد(به نقل از عبدالله زاده،1382)

کیفیت زناشویی همسران: کیفیت زناشویی یا سبک زندگی زوجین که به ارتباط زناشویی وارد می شود غالبا انعکاسی از جو خانواده ای است که زوج درآن بزرگ شده اند. یعنی الگوی ارتباطی خاصی که از والدین خود گرفته اند هر فردی با توجه به نوع سبک زندگی خود برای زندگی فردی و زناشویی خود اولویت‌هایی را قائل است.

برخی از این اولویت‌ها مانند برتری طلبی، کنترل گری، راحت طلبی و…. به زندگی زناشویی آسیب می رسانند. درحالیکه اولویت‌های رفتاری مانند بخشودگی و اعتماد کردن کمتر با تعارض زناشویی ارتباط دارند (کارلسون و دیگران[11] 2005، به نقل از عدالتی 1388).

الیس (2004، به نقل از رضوی، 1389) نشان داد که کیفیت زناشویی زن و شوهر به تنهایی از رابطه ی معنادارو مثبت درهر یک از مقاطع سنجش برخوردار است و نیز اینکه کیفیت زناشویی همسر حائز بیشترین تاثیر درکیفیت زناشویی است.

 

عوامل خارجی

 ویژگی‌های والدین

مشاهده شده که غالبا کیفیت زناشویی از نسلی به نسل دیگر منتقل می شود. یک تبیین به عمل آمده برای این مطلب آن است که کودکانی که درمعرض ازدواج‌هایی دارای کیفیت پایین تری قرار می گیرند از الگوهای نقش مناسب کارکرد ارتباطی محروم مانده و از مهارتهای اجتماعی مناسب برخوردار نمی شوند ویا اینکه پاسخ‌های ناسازگارانه ای را در قبال تعارضات دریافت می کنند (الیس، 2004، به نقل از رضوی، 1389).

  جاهای دیدنی پاتایا؛ ۱۱ جای دیدنی یکی از پربازدیدترین مناطق تایلند 

 

تاثیر خانواده و دوستان

تایید یا مخالفت بایک رابطه از سوی خانواده و دوستان می تواند بر کیفیت زناشویی تاثیر معنادار بگذارد.درحالی که یک شبکه اجتماعی قوی منجر به افزایش کیفیت زناشویی می شود مقاومت مستمر می‌تواند حائز تاثیری منفی بر کیفیت یک رابطه باشد.

­بک[12] (1378)، درخصوص تاثیر وابستگی زوجین به خانواده‌های خود می گوید: «وابستگی­های عاطفی زن و شوهر به خانواده­های خود می­تواند بر روابط زناشویی تأثیر سویی بگذارد. در بسیاری از موارد توجه زن یا شوهر به پدر و مادر اسباب تکدر خاطر دیگری را فراهم می­سازد»3) رویدادهای استرس زا: ویلیامز[13](1995) یک رابطه معناداررا بین رویدادهای استرس آور زندگی و کیفیت زناشویی گزارش کرده است. فشارهای شغلی یا اقتصادی نیز می تواند باعث افزایش فشارهای خانوادگی و استرس‌های ارتباطی ازطریق پاسخ‌های انزجاری و ناموثر به تعارضات گردند. با این حال زوجینی که قادر به مقابله هستند دراین بین ممکن است به تقویت رابطه خود بپردازند (به نقل از بک، ترجمه مهدی قراچه داغی، 1378). یکی دیگر از مهم ترین عوامل استرس برانگیز درایجاد نارضایتی از زندگی زناشویی –تنش‌های ناشی از گذر خانواده از مراحل یا چرخه زندگی خانوادگی است. عدم ثبات رضایت زناشویی در طول دوره‌های مختلف زندگی یکی از مسائل قابل توجه درزمینه رضایت زناشویی است (الیس، 2004، به نقل از رضوی، 1389).

برهمین مبنا اولسون[14] (1989) زندگی زناشویی را به هفت مرحله تقسیم کرده اند و معتقدند که رضایت زناشویی درطی این مراحل تغییر می کند این مراحل شامل :

زوج‌های جوان بدون فرزند 2- خانواده با فرزندان پیش دبستانی 3-خانواده با فرزندان دبستانی 4- خانواده با فرزندان نوجوان 5- فرزندان از خانواده جدا می شوند. 6- خانواده خالی از فرزند 7- خانواده دردوران بازنشستگی. تحقیقات اولسون نشان داده است رضایت از زندگی زناشویی درمراحل اولیه زندگی درزنان از مردان بیشتر است. رضایت زن و مرد در مرحله چهارم کاهش می یابد، رضایت زن و مرد در مرحله شش و هفت درمقایسه با مراحل دو و سه و چهار بالاتر است.گرایش به جدایی و طلاق نیز در مراحل دوم وچهارم بیشتر است (به نقل از نظری 1386).

دیکنسون[15] (1990) در زمینه تأثیر تولد فرزندان بر رضایت زناشویی می­نویسد تعدادی از پژوهشها نشان داده­اند که رضامندی زناشویی با تولد فرزندان روندی نزولی می­یابد و زنان بیش از مردان آن را احساس می­کنند بطوریکه ورود فرزندان توقعاتی را در پی می­آورد که می­تواند به تعمیق شکاف بین زوجین منجر شود.

 

[1] -Bernstien& Bernstien

[2] -Halford

[3] -Bowlby

[4] Crain,W

[5] -Kelly&Conley

[6] -Hallford

[7] -Licksley

[8]-Haekins& Booth

[9]-Pansrasa

[10]-Yogev et al.

[11]-Karlson & et al

[12] -Bekk

[13] -Williams

[14] -Allison & et al

[15]-Dikinson