متغییرهای مؤثر بر شادکامی

Posted on

2-4-متغییرهای مؤثر بر شادکامی

سن و شادکامی:

عقل حکم می کند که جوانترها شادتر از مسن ترها باشند . با این وجود برای درک اثرات دقیق سن بر شادی ، بایستی به نتایج پژوهش ها انجام شده متوسل شد . بعضی از بررسی های بین المللی که در کشورهای مختلف و با بیش از صد هزار آزمودنی انجام پذیرفته نشان داد که رضایت از زندگی با سن افزایش می یابد و این برای مردان بیشتر از زنان است ، ( آرجیل ، ترجمه انارکی و همکاران ، 1382 ) .

مطالعات مختلفی دریافته اند که عاطفه مثبت همچون رضایتمندی برای مردان با افزایش سن ، افزایش می یابد اما برای زنان کاهش می یابد . مروک زاک و کولاتز[47] ( 1998 ؛ به نقل از آرجیل ، ترجمه : انارکی و همکاران ، 1382 ) ، اثر سن را در مورد نمونه بزرگی از آزمودنی های آمریکایی بررسی کردند آن ها سایر متغیرهای دیگر را کنترل کردند. به هر حال افزایش عاطفه مثبت فقط برای مردان درونگرا بالا می ماند . کاهش عاطفه منفی فقط در زنان متاهل اتفاق افتاد .

پژوهش ها پیرامون رابطه سن و شادکامی نتایج متناقضی را به دست داده است . برای مثال در حالی در پژوهش مارجری ، نوئل ، مجراتورهر ، دیویدجیرگیا[48] و همکارانش ( به نقل از آیزنک ، 1375 ) ، آزمودنی های گروه سنی مختلف بین 20 سالگی را به عنوان بهترین سن و شادترین دوره های زندگی خود ذکر کردند . در مجموعه مطالعات اینگل هارت (1990 ، به نقل از قمرانی ، 1389 ) ، که در 16 کشور دنیا صورت گرفت ، مشخص شد که دوره  سنی مشخصی را نمی توان به شادی یا ناشادی اختصاص داد . در ایران نیز در پژوهش قمرانی ، خسروی و بردیده ( 1389 ) ، که بر روی دانشجویان دانشگاه آزاد واحد فیروز آباد صورت گرفت  مشخص گردید که بین میزان شادکامی و سن دانشجویان رابطه ای وجود ندارد ، ( قمرانی ، 1389 ) .

 

 

جنسیت و شادکامی

مطالعات زیادی در مورد تفاوت های جنسیتی و شادکامی وجود دارد . وود[49] وهمکاران ( 1989 ، به نقل از آرجیل ، ترجمه : انارکی و همکاران ، 1382 ) در مورد 93 مطالعه که اکثر آن ها در آمریکا انجام شده بود . به تحلیل آماری پرداختند . آن ها دریافتند زنان به طور متوسط کمی خوشحال تر از مردان بودند ( نه خیلی زیاد ، 7% از انحراف معیار ) کمی عاطفه مثبت تر ( همچنین 7% ) و کمی رضایتمندی بیشتری از زندگی ( 3% ) داشتند. این اثرات مثبت ضعیف ، برای افراد متاهل کمی قوی تر بود ( 8% ) .

دینرو[50] و همکاران ( 1999 ، به نقل از قمرانی ، 1389 ) معتقدند که زنان و مردان از نظر رضایت کلی و میزان شادکامی تفاوتی  ندارند . اما هنگامی که افسردگی را در نظر می گیریم ، موضوع اندکی پیچیده می شود . به این صورت که با وجود شادی یکسان زنان و مردان ، افسردگی در زنان بیشتر از مردان است . دینرو و همکاران ( 1991 ، به نقل از قمرانی ، 1389 ) در توضیح این امر ، بیان می دارند که زنان نسبت به مردان هم عاطفه منفی بیشتر و هم عاطفه مثبت بیشتر را تجربه می کنند و برایند این دو عاطفه ، شادی زنان و مردان را یکسان می سازد . آرجیل ( 1999 ) نیز در همین راستا معتقد است که مهمترین تفاوت احساس بین زن و مرد این است که زنان تغیر پذیری بیشتری نسبت به مردان دارند . نکته دیگر که در رابطه بین شادکامی و جنسیت قابل توجه می باشد این است که زنان تغیر پذیری بیشتری نسبت به مردان دارند . نکته دیگر که در رابطه بین شادکامی و جنسیت قابل توجه می باشد . اثر افزایش سن بر میزان شادکامی زنان و مردان می باشد. بدین صورت که زنان جوان اندکی شادتر از مردان جوان می باشند ، اما نسبت به مردان مسن ، شادی کمتری دارند ، ( آیزنک ، 1375 ) .

منابع شادی برای دو جنس متفاوت است . مردها بیشتر به وسیله شغلشان ، رضایت اقتصادی و خودشان تحت تاثیر قرار می گیرند . زنان بیشتر به وسیله فرزندانشان ، سلامتی خانواده شان تحت تاثیر قرار می گیرند . زنان همچنین بیشتر در مورد خودشان انتقاد می کنند ، برای مردان بلند قد بودن خوب است ، اما زنان همین که نزدیک به قد هنجار باشند ، برای زنان جذابیت جسمانی خیلی مهم است و وزن زیاد داشتن بد است . تعداد کمی از زنان بالای 45 سال ، توسط دیگران جذاب دانسته می شوند و این برای بسیاری از آنها منبع عدم رضایت است . میزان تفاوت های جنسیتی در فرهنگ های مختلف ، متفاوت است . در تایوان شادی مردان اساسا بستگی به رضایت آنها از شغلشان دارد ، در حالیکه شادی زنان ، به رضایت از خانواده شان و شادی خانواده آنها بستگی دارد ، ( آرجیل ، ترجه انارکی و همکاران ، 1382 ) .

سایر یافته های پژوهشی نیز از عدم تفاوت بین دو جنس به لحاظ شادکامی حمایت می کنند برای مثال هارینگ ، استوک و اوکان[51] ( 1984 به نقل از قمرانی ، 1389 ) در فراتحلیلی که بر روی 146 مطالعه انجام دادند ، دریافتند که از حد میزان شادکامی و احساس بهزیستی بین زنان و مردان تفاوت وجود ندارد و جنسیت  به تنهایی ، کمتر از یک درصد واریانس شادکامی را پیش بینی می کنند . این یافته ها ، در پژوهش میکالوس ( 1991 ) که بر روی دانشجویان 39 کشور دنیا نیز صورت گرفت ، نیز تایید شد ، ( قمرانی ، 1389 ) .

مذهب و شادکامی

آیا آنچنان که فروید ( 1964/1928 ، به نقل از قمرانی ، 1389 ) مطرح کرده بود ، مذهب ( از طریق ایجاد نوروز وسواس ) خورنده شادکامی است یا با شادی همبسته است؟ به طور کلی ، مذهبی بودن فعال با چندین ملاک بهداشت روانی همبسته است . اولا مشخص شده است کسانی که به طور فعال مذهبی هستند ، نسبت به افراد غیر مذهبی ، علاوه بر اینکه کمتر دخانیات استعمال می کنند ، مشروبات کمتری می نوشند و حتی از لحاظ جسمی سالم ترند و زندگی طولانی تری دارند . وین هوون (1994) زمینه یابی های انجام شده در سراسر جهان را بررسی کرده و نشان داده است که تاثیر مذهب بر سلامت در زمینه یابی های انجام شده در آمریکا قویتر از زمینه یابی های اروپایی است و اینکه این تاثیر برای افراد مسن تر ، سیاه پوستان ، زنان و پروستان ها بیشتر بوده است . پولنر[52] ( 1989 به نقل از آرجیل ، ترجمه انارکی و همکاران ، 1382 ) دریافت که حمایت اجتماعی ثابت ، احساس نزدیک بودن به خداوند و داشتن تصویری دوستانه از خداوند با شادی ارتباط دارد . عامل دیگری نیز ممکن است وجود داشته باشد آن عبارت است از ایمان استوار .

  پارامترهای تحریک سیستم اعصاب مرکزی با tDCS

پارک[53] و همکاران ( 1990 به نقل از آرجیل ، ترجمه انارکی و همکاران ، 1382 ) دریافتند که دانشجویانی که از لحاظ مذهبی درونی در سطح بالایی بودند . سپس از وقایع منفی زندگی ، احساس افسردگی ، اضطراب یا کاهش عزت نفس نمی کردند . کرک پاتریک[54] ( 1992 به نقل از آرجیل ، ترجمه انارکی و همکاران ، 1382 ) اظهار داشته است که رابطه با خداوند از طریق نیایش ، دعاهای خصوصی و تجارب  مذهبی  را می توان به همان صورت رابطه با انسانها ، تجربه کرد و به همان مزایای مشابه دست یافت . از میزان دعاهای شخصی به عنوان قوی ترین پیش بینی کننده سلامتی نام برده شده است . مایرز (2000) معتقد است ، از آنجا که فرد با ایمان دارای ارتباطات و اعتقادات معنوی کمتر است احساس رها شدگی ، پوچی و تنهایی نمی کند . لذا شادی بیشتری را تجربه می کند. لوئیس، مالتبی، و دی[55] (2005) در تبین کار کردهای مذهبی به مواردی از جمله احساس اتصال با معبودی بسیار قدرتمند و مقدس ، عشق ، برابری و احساس در جمع بودن اشاره می کنند . مایرز (2000) در مطالعه ای که در آمریکای شمالی انجام داد بین شادکامی و پرداختن به فعالیتهای دینی همبستگی متوسط به دست آورده است . کوهن[56] (2002) طی مطالعه ای به این نتیجه رسید که سازگاری مذهبی ، حمایت اجتماعی ، هویت اجتماعی ، اعمال مذهبی و باورهای مذهبی با شادکامی همبستگی مثبت دارند . برنا و سواری (1387) دریافتند که بین نگرشهای مذهبی ، سلامت روانی ، رضایت از زندگی و عزت نفس با احساس شادکامی در بین دانشجویان همبستگی مثبت معنی داری وجود دارد . آزموده و شهیدی و دانش (1386) طی مطالعه ای دریافتند که افراد دارای جهت گیریهای مذهبی درونی نسبت به افراد دارای جهت گیری مذهبی بیرونی از سرسختی و شادکامی بیشتری برخوردار بودند . همچنین بین جهت گیری مذهبی درونی و بیرونی و سرسختی و مؤلفه های آن تعهد ، مهارت مبارزه جویی و شادکامی رابطه وجود دارد . صحرائیان ، غلامی و امیدوار (1390) در بررسی خود نشان دادند که بین شادکامی و نگرش مذهبی رابطه معنی داری وجود دارد . هادیانفر (1384)  اظهار داشته که اقامه نمازهای واجب پیش بینی کننده نیرومندی برای احساس بهزیستی است . همچنین انتخاب همسر مذهبی ، انتخاب دوست مذهبی ، پرداخت وجوهات شرعی و تشویق دیگران به مذهبی بودن و بررسی درباره دین پیش بینی کننده های خوبی برای احساس ذهنی بهزیستی هستند . سلیگمن[57] (2002) نیز معتقد است که به سه دلیل در افزایش سطح بهزیستی انسان اهمیت دارد . نخست اینکه مذهب ارائه کننده یک نظام منسجم اعتقادی است که به انسان این امکان را می دهد تا برای زندگی به جستجوی معنی بپردازد و برای آینده امید بیابد . دوم اینکه نظام های اعتقادی مذهبی کمک می کنند تا فرد دلیل قابل قبول و دست کم آرامش بخشی را برای توجیه ناکامی ها ، شکست ها و مصائب زندگی خود بیابد . سوم اینکه افرادی که واقعا مذهبی هستند و عنصر معنویت در اعتقادات آنها نیرومند است ، گرایش کمتری نسبت به انحرافات دارند و رفتارهای نیکو و جامعه پسند و انسان دوستانه بیشتری انجام می دهند ، ( وست[58] ؛ ترجمه : شهیدی و شیر افکن ، 1387 ) .

پس جای تعجب نیست که میزان شادی گزارش شده توسط افراد مذهبی بیشتر از افراد غیر مذهبی  باشد . یکی از اجزای معنویت که در افزایش میزان شادی نقش به سزایی ایفا می کند ، بخشایش است که در آموزه های مذهبی نیز به آن توجه  ویژه شده است . پژوهش ها نشان می دهد که بخشایش ، از خشم که یکی از عوامل عمده در ایجاد ناشادی است پیشگیری می کند . اگر به موقع و به طور صحیح انجام شود باعث حل شدن احساساتی مانند درد و سوگ ، شرم و نفرت می شود ، ( وست ؛ ترجمه : شهیدی و شیر افکن ، 1387 ) .

فرهنگ و شادکامی:

پژوهش ها اخیر اجتماعی بین المللی تفاوت های زیادی در متوسط شادمانی و رضایت ملیت های مختلف را نشان داده است . این پژوهش ها عوامل اجتماعی شادمانی ملیت ها را مطرح می سازد . به عنوان مثال ، متوسط در آمد ، حقوق اجتماعی و فردی این ها میتوانند اهمیت علمی بسیار زیادی داشته باشند زیرا می توانند در مورد اینکه چطور تمام کشورها می توانند شادتر باشند پیشنهادی را ارائه کنند ، ( آرجیل ، ترجمه : انارکی و همکاران ، 1382 ) .

  ویژگی های ساختار نهاد خانواده

لین[59] ( 1981 ؛ به نقل از آرجیل ، ترجمه : انارکی و همکاران ، 1382 ) ، چندین تئوری در مورد علت تفاوت های فرهنگی در شخصیت را توسط پیش بینی کننده های اجتماعی اندازه گیری کرد . او دریافت که روان رنجورخوها که آن ها را به عنوان زمینه عواطف منفی قرار می دهیم . در همه کشور های خاورمیانه بیشتر بوده است . که می توان آن را ناشی از تغییر سریع و تخریب راه های سنتی زندگی دانست . روان رنجورخویی در همه کشور های آمریکای لاتین بالاتر بوده است ( بجز برزیل ) که دلیل آن را ناشی از تعارضات و تحولات سیاسی می داند و او دریافت که کشور هایی که در جنگ جهانی شکست خوردند در روان رنجورخویی بالا بودند و از سال 1965 آنها به حد طبیعی برگشتند . برونگرایی که آنها به عنوان یک وسیله اندازه گیری  شادمانی قرار دادند در آمریکا ، استرالیا و کانادا بالا بود برونگراها  به احتمال بیشتری مهاجرت می کنند و با همدیگر در کشورهای زیادی دیده می شوند .

ترایندیس[60] (2000) ، معتقد است که عوامل خاص فرهنگی ، اجتماعی و سیاسی نیز در تعیین شادکامی نقش مهمی بازی می کنند . در مطالعه بین فرهنگی همواره بین سلامت ذهنی و زندگی در دموکراسی پایدار و عاری از ستم سیاسی و تعارض نظامی رابطه مثبت به دست آمده است ، ( آرجیل ، ترجمه : انارکی  و همکاران  ، 1382 ) .

داینر و همکاران ( 1975 ؛ به نقل از آرجیل ، ترجمه : انارکی  وهمکاران ،1382) از اندازه گیری های سنتی فردگرایی استفاده کردند که شامل درجه بندی فردگرایی ، جمع گرایی کشورها توسط ترایندیس بود . آنها دریافتند که همبستگی با سلامت ذهنی 77/0 وجود دارد . به طوری که هر دو درآمد و فردیت قویاً باهم همبستگی دارند و احتمالا علت ذهنی سلامت است.

وین هوون (2000) نشان داد که اگر درآمد ثابت باشد ، همبستگی شادکامی متوسط با فردیت از 55/0 به 5/0 کاهش می یابد . به هر حال وین هوون دریافت که اگر ملیت های ثروتمند و فقیر را از یکدیگر جدا کنیم همبستگی با شاکامی برای ملیت های ثروتمند کشورهایی که کامیاب هستند و آزادی فردی در آنجا به بهترین نحو است ، مثبت و برای کشورهای فقیر منفی است ، ( وین هوون ، 2006 ) .

فرهنگ های که در آنها برابری اجتماعی وجود دارد میانگین یا متوسط سطح سلامت ذهنی بسیار بالاتر است . سلامت ذهنی در فرهنگ های فردگرا بیشتر از فرهنگ های  جمع گرا است ، ( کار[61] ، ترجمه : شریفی و همکاران ، 1385 ) .

داینر و همکاران (1999 به نقل از آرجیل ، ترجمه: انارکی و همکاران ،1382) در جوامع جمع گرا رضایت از زندگی با هنجارهای ارزش گذاری بر این متغییر همبستگی دارد (35/0) در صورتی که در فرهنگ های  فردگرا این طور نیست ؟ (16/0) . به طور واضح برخی از تفاوت ها ی فرهنگی در مورد احساس مانند رضایت می تواند در مفاهیمی از این هنجارهای فرهنگی تبیین شود .

لوتز[62] ( 1988 ؛ به نقل از آرجیل ، ترجمه : انارکی  و همکاران ، 1382 ) می گوید مکان هایی وجود دارد که شادکامی کتمان می شود . در این فرهنگ ها شادمانی از لحاظ اجتماعی قابل پذیرش نیست زیرا این ها فکر می کنند که وقتی افراد با خودشان لذت می برند ممکن است خودنمایی به نظر برسد . دیگران عصبانی می شوند و شخصی که شاد بوده مضطرب می شود .

شادمانی نیز با جنبه های مهمی از نهادهای دولت ارتباط دارد . در دولت هایی که به رفاه عمومی توجه دارند ، در کشورهایی که نهاد های عمومی به نحو موثر عمل می کنند و در جاهایی که بین شهروندان و اعضای دیوان سالاری روابط ارضاکننده وجود دارد ، سلامت ذهنی بالاتر است ، ( وست ؛ ترجمه : شهیدی و شیر افکن ، 1387 ) .

محیط و شاد کامی :

پژوهش نشان داده اند بسیاری از عوامل زیست محیطی چون آب و هوا و موقعیت جغرافیایی در خلق  انسان موثر است . عواملی چون محیط سبز ، پایین بودن رطوبت هوا ، باز بودن فضا وجود آب و به طور کلی وجود آب و هوای معتدل باعث افزایش احساسات مثبت در انسان می شود . همچنین امکانات رفاهی در منزل مثل متراژ بالای خانه ، وجود تسهیلات رفاهی و به طور کلی کیفیت خانه در افزایش خلق مثبت به خصوص شادی موثر است ، ( کار ، 2004 ؛ به نقل از شهیدی : 1389 ) .

پاریچ[63] و همکاران (1991) معتقدندکه داشتن احساسات مثبت قوی با زندگی در محیط طبیعی به جای محیط های مصنوعی همبسته است . ساکنان مکان های جغرافیایی که دارای فضای سبز ، آب و چشم انداز گسترده است ، احساس مثبت را گزارش می کنند ، ( کار ، 2004 ؛ به نقل از شهیدی : 1389 ) .

کانیگهم[64] ، ( 1979 ؛ به نقل از کار ، ترجمه : شریفی و همکاران ، 1385 ) ، می گوید آب و هوای خوب ، خلق مثبت را القا می کند . زمانی که آفتاب می درخشد ، هوا گرم است ولی نه زیاد گرم ، میزان رطوبت پایین است ، مردم خلق مثبت تری را گزارش می کنند و اما در هر حال مردم خود را با شرایط آب و هوایی نامطلوب سازگار می کنند و در تمام ملت ها بین شرایط اقلیمی و رتبه بندی های شادمانی ملی همبستگی وجود ندارد .  اندروز ویتنی[65] ( 1976 ؛ کمیل و همکاران ، 1976 ؛ به نقل از کار ، ترجمه : شریفی و همکاران ، 1385 ) ، بین کیفیت مسکن و رضامندی از زندگی همبستگی متوسطی به دست آوردند . نماینگرهای کیفیت مسکن عبارتند از مکان جغرافیایی ، اتاق بر حسب اندازه افراد ، اندازه اتاق ، وجود گرمایش . با وجود این انسان ظاهرا به این عوامل زیست محیطی نیز عادت می کند و هر چند تفاوتهایی میان مردم کشورهای مختلف مشاهده شده ولی هیچ یک از این خصوصیات تاثیر معنی داری بر شادی فراگیر افراد نداشته است ، (کار ، ترجمه : شریفی و همکاران ، 1385 ) .

  مفهوم اصل و روش اط دیدگاه روانشناختی

وضیعت جسمانی و شادمانی :

ورزش و تمرین های بدنی به حالت های خلقی مثبت می انجامد اما پیوند میان سلامت جسمانی و شادمانی بسیار پیچیده است دینرو و همکاران (1999) عنوان می کنند در حالی که رتبه بندی های ذهنی از سلامت شخصی با شادمانی همبستگی دارد ، رتبه بندی های سلامت عینی توسط پزشکان این همبستگی را نشان نمی دهد مگر در مواردی که افراد به شدت ناتوان باشند ، ( شهیدی ، 1389 ) .

ویزنبرگ[66] و همکاران ( 1998 ) ، معتقدند که رتبه بندی های ذهنی از سلامت شخصی از صفات شخصیتی مانند روان رنجورخویی و راهبردهای کنار آمدن انکار یا چارچوب بندی مجدد بیشتر از سلامت جسمانی عینی متاثر است ، در افرادی که سطح روان رنجوری بالاست ممکن است از ضعف سلامت خود به شدت شکوه داشته باشند ، اما پزشکان آن ها از لحاظ جسمانی سالم ر تبه بندی می کنند . برعکس ، شخصی که پزشک او را کاملاً بیمار می داند ممکن است گزارش کنند که احساس کاملاً خوبی دارد زیرا این افراد ضعف سلامت جسمانی شان را انکار یا چارچوب بندی مجدد می کنند . همچنین هیجان های مثبت به ما امکان می دهد تحمل خود را در برابر درد افزایش دهیم ، ( شهیدی ، 1389 ) .

به جز افرادی که به شدت ناتوانند ، بیشتر مردم با مشکلات سلامت خود نسبتا سریع سازگار می شوند و خود پنداره از سلامت خود را پرورش می دهند که با سطح شادمانی آن ها همسو است به هر حال مجموعه ای از شواهد فزاینده وجود دارد که نشان می دهد شادمانی می تواند از طریق تاثیر گذاری در سامانه ایمنی برسلامت موثر باشد . سامانه ایمنی افراد شاد موثرتر از افراد ناشاد کار می کند . وضعیت جسمانی و میزان سلامتی فردی که شامل فعالیتهای سالم برای حفظ تندرستی چون تغذیه مناسب و فعالیت بدنی کافی و نیز وضعیت دلخواه ظاهری بدن و سلامت مزاجی در شادکامی فرد تاثیر دارد ، ( شهیدی ، 1389 ) .

سارافینو[67] (ترجمه : احمدی و همکاران ، 1384 ) ، معتقد است که ورزش در کوتاه مدت حالتهای خلقی مثبت را القا می کند ورزش منظم بلند مدت به شادکامی منجر می شود. اثرهای کوتاه مدت ورزش از این واقعیت ناشی می شود که اندروفین ، مواد شیمیایی شبیه مورفین را در مغز تولید می شود را رها می سازد . شادکامی افزوده بلند مدت حاصل از ورزش به این واقعیت بر می گردد که ورزش منظم افسردگی و اضطراب را کاهش و سرعت و دقت در کار را افزایش می دهد و سطح خودپنداره را بالا می برد ، ( کار ؛ ترجمه : شریفی و همکاران ، 1385 ) .

 

 

تفریح و شادکامی:

تفریح می تواند افراد را شاد کند و از آنجا که تفریح برخلاف ارتباطات ، شغل و شخصیت ما تحت کنترل ماست و به راحتی می تواند تغییر کند اهمیت زیادی دارد ، ( آرجیل ، ترجمه : انارکی و همکاران ، 1382 ) .

لو و آرجیل (1994) در یافتند که بزرگسالان انگلیسی که فعالیت های تفریحی جدی داشتند از افرادی که این فعالیت ها را نداشتند شادتر بودند . اگر چه آن ها این فعالیت ها را پر استرس و چالش بر انگیز یافتند ، ( آرجیل ، ترجمه : انارکی و همکاران ، 1382 ) .

مردم در ایام تعطیل خلق مثبت بیشتر و تحریک پذیری کمتری را گزارش می کنند. زمینه یابی ها نشان داده اند که عضویت در گروه های تفریحی و ورزشی ، کارهای داوطلبانه در امور خیریه یا ورزش توام با سوخت و ساز همه جانبه ، سطح سلامت را افزایش می دهد . علت آن است که عضویت در چنین گروه هایی تعامل با دیگران  ، اغلب در یک بافت فرهنگی کوچک را شامل می شود که آداب و رسوم ، ارزش ها ، فعالیت و روابط اجتماعی خاص خود را دارد ، ( کار ، ترجمه : شریفی و همکاران ، 1385 ) .

بعضی از انواع تفریحات ،اثر قابل ملاحظه ای بر بهداشت روان خصوصا افسردگی دارند . تمرینات جسمانی ممکن است درمان خوبی برای بعضی از انواع  افسردگی باشند تمرینات جسمانی همچنین برای اضطراب و کاهش تنش مفید هستند . این موضوع می تواند ناشی از خلق مثبت آرامش ایجاد شده به وسیله تمرینات جسمانی باشد . موسیقی به عنوان شکلی از درمان برای آرام کردن بیماران بکار می رود . حمایت اجتماعی خصوصا همراهی در تفریحات مشترک برای بهداشت روانی خوب است زیرا از استرس جلوگیری می کند . این موضوع می تواند از طریق هیجان های مثبت باشد یا به وسیله فرایند شناختی ایجاد احساس موفقیت باشد ، ( آرجیل ، ترجمه : انارکی و همکاران ، 1382 ) .

آرجیل (2001) معتقد است استراحت ، آرامش ، غذای خوب و فعالیت های مربوط به فراغت ، همگی اثرات کوتاه مدت مثبت بر شادمانی دارند . فعالیت های تفریحی گروه مدار می تواند  با تامین برخی نیازها مثل نیاز به محبت و نوع دوستی ، نیاز به اجرای  خودمختار فعالیتهای ماهرانه ، نیاز بر هیجان و نیاز بر هیجان و نیاز به رقابت و پیشرفت ، شادکامی را افزایش دهد ، ( آرجیل ، ترجمه : انارکی و همکاران ، 1382 ) .