مراحل رشد شخصیت در نوجوانان و بزرگسالان

Posted on

مراحل رشد شخصیت:

الف) تمایز بین گیرنده درونی و گیرنده برونی

بیشتر دانشمندان در این باره اتفاق نظر دارند که نوزاد تا دومین یا سومین ماه زندگی هنوز نمی‌تواند تجارب مربوط به تحریک تا گیرندگان درونی و گیرندگان برونی را از هم ممییز دهد. از نظر هیجانی در این دوره حالات آرامشی و ایمنی احتمالاً رضایت یا نارضایتی تابع حالت بدنی دارند.بدون آنکه با ادراکات برونی رابطه داشته باشند در حدود چهار ماهگی به گونه‌ای منظم لبخند در برابر اشخاص ظاهر می‌گردد و فرم‌های زمان بر حسب نظر مای‌لی جلوه‌های اضطراب ظاهرمی‌گردد. این واکنش‌ها، واکنش‌های جدیداند. پاسخ‌های آزمودنی به تحریک‌هایی هستند که فرد را از بیرون تحت تأثیر قرار می‌دهند. این نقطه شروع سازمان یافتگی کلی تجارب و در نتیجه سازمان یافتگی شخصیت است.

ب) تشکیل من

در حول و حوش 8 تا 10 ماهگی است که رفتارهای مربوط به جست و جوی یک شیء مفقود در کودک ما را وادار به قبول یک ساخت بندی منسجم‌تر و پایدارتر می‌نماید در همین دوره یک پدیده هیجانی کاملاً شناخته شده و بسیار مشخص کننده آشکار می‌شود و آن ترس در مقابل اشخاص بیگانه است. از نظر اشپیتز « بروز ترس از غریبه دارای این معنی است که برای کودک مادر به صورت یک شیئ یا موضوع درآمده که کانون نیازهای عاطفی شده است. تشکیل شی به این معنی نمایانگر مرحله مهمی در پدیده آنی شخصیت است. تمام رفتارهایی که در دومین سال زندگی به تعداد آنها افزوده می‌شود نشان می‌دهند که واکنش‌های کودکان دیگر منحصراً تابع موقعیتهای لحظه‌ای نیستند. نظام فاعلی که پس از سه ماهگی پی‌ریزی آن تازه آغاز شده تازه از نظام عینی مربوط به جهان بیرونی متمایز شده و در نتیجه واجد استحکام بیشتر و ساختار پیشرفته‌تری گردیده است . این نظام به همین صورت بیش از پیش در اعمال واکنش‌های کودک در امیال و کامیافتگی‌ها و سرخوردگی‌های وی جایگزین شده است. چیزی را که در این دوره تشکیل می‌شود می‌توان ساختار من نامید.

اشپیتز: زمان محدودیت بین خود و اطرافیان، بین من و من تمایز نظام خاص در داخل من را در هنگام می‌داند.

ج) یادگیری قواعد و فرامن

فرآیند تقلید و همسان سازی مسلماً نقش عمده‌ای در آغاز تشکیل فرامن ایفا می‌کند در همین دوره می‌توان شاهد بود که کودک غالباً کاری را که آغاز کرده معلق می‌گذارد و با نگاههای استفهامی به بزرگسالان می‌نگرد اغلب یک کلمه «نه»،«نه» با حالت بازداری از عمل همراه استیک کشش اولیه برای عمل توسط ثانویه متوقف میگردد و این آموختن قواعد و ایجاد فرامن می‌باشد.

د) نقش‌ها و هویت جویی

در بین رفتارهای جدیدی که ویژه این دوره‌اند می‌توان به تحکیم، شرم، به کوششهایی که برای اثبات و اجرای قدرت خود برای جلب نظر دیگران به عمل می‌آید و به خشم‌های شدیدی که به نحوی که در حکم تظاهراتی شکست این خواسته‌هاست اشاره کرد همچنین این دوره را دوره منفی بافی یا دوره تضاد ورزی می‌نامند زیرا اگر کودک می‌گوید «نه» و در مقابل مداخلات دیگران ایستادگی می‌کند در واقع به منظور اثبات شخصیت و برای خود ارزنده سازی است در این دوره کودک نقشی را که پدر و مادر ایفا می‌کنند ادراک می کند از آنها تقلید کرده و خود را با یکی از آنها همسان می‌سازد. پس در این دوره ساخت شخصیت تثبیت نشده و نیز شکل مشخص تری به خود نگرفته بلکه حالت شروع هوشیاری نسبت به خود پدید آمده و فقط این حالت است می‌تواند خواست واقعی چیزی بودن را تبیین کند و از این دوره به بعد است که می‌توان هویت جویی یا استحکام شخصیت یا تعادل جویی و غیره صحبت کرد.

  نظریه‌های اسناد و منبع کنترل

باتولوژی یا آسیب شناسی نوجوانی

اختلالهای نوجوانی:

این مبحث به بررسی نوجوانانی می‌پردازد که رفتار آنها از حالت طبیعی انحراف پیدا می‌کند.

فنیچ از خلال تجربیاتش استنتاج می‌کند که طبقه‌بندی براساس 5 مقوله زیر اکثریت اختلالهای روانی را در نوجوانان شامل می‌شود:

1). واکنشهای سازگاری: با اختلالهای شخصیتی نا پایداری درگیر می‌شوند و تشکیل یک اختلال بزرگ را نمی‌دهند.

2). روان رنجوری(پیسکونوروز): با واکنش‌های افسرده ساز کمیاب و استثنایی همراه است و غالباً در نوجوانان و در بزرگسالان به صورت مشابه‌ای آشکار می‌شود.

3). اختلالهی روانی فیزیولوژی: در زمره این اختلالات می‌توان از چاقی مرضی مان برد که به خصوص با مسائل نوجوانان ترکیب می‌شود.

4). اختلالهای شخصیتی: از جمله آنان بزهکاری می‌باشد و به خصوص در میان نوجوانان1 13 تا 19 سال شایع است و حائز اهمیت است.

5). اختلالهای روان‌پریشی یا پیسکوتیک: که اسکیزوفرنی عمومی‌ترین آنهاست

در این تحقیق هفت عامل اختلالات شخصیتی که مد نظر پژوهش بوده به منظور هر چه بیشتر به طور گسترده توضیح داده خواهد شد.

هیجان پذیری

هیجانات از انواع مهم و زورگذر احساسات خلقی هستند که یک تغییر ناگهانی مربوط به میل زندگی عمل داخلی اورگانیسم را مختل کند یا زمانی که حوادث خرجی موافق یا مخالف طبع روی دهد هیجان ظاهر می‌شود.

بحث هیجان به دلیل وجود اصطلاحات دو پهلو و مبهم و تأثیر زیاد اعتقادات سنی به اندازه هر موضوع دیگر در روان‌شناسی گیج کننده و پیچیده است (راپاپورت 1950): مطرح می‌کند که مشکل اساسی در مطالب مربوط به هیجانها این است که این اصطلاح گاهی به معنای یک پدیده و گاهی به معنی نیروهای پویایی که در اساس یک پدیده یا تعدادی از آنها قرار می‌گیرد اطلاق می‌شود. هیجانها نوعاً واکنش‌های موقتی، انطباقی، و بیولوژیک هستند که معمولاً توسط محرک‌های بیرونی به سرعت ایجاد می‌شود همراه با هر الگو و واکنش هم فعالیت فیزیولوژیکی و هم فعالیت واکنشی آشکار دیده می‌شود که اساس تشخیص هیجانهای مختلف به شمار می‌آید این واکنش‌ها به اشکال مختلف ظاهر می‌شود.

1). بعد ترس: فروید ترس را به عنوان علت اصلی اختلالات عصبی شناخته است و این اختلال از آن جهت اهمیت ویژه‌ای دارد که در آن حالت فشار و تخریب به طور بالقوه از نظر مقدار و اهمیت بر حالت سازندگی تفوق دارد و معمولاً آمادگی برای بروز واکنش‌های اجتنابی بیشتر از آمادگی برای واکنش‌های اکتسابی است.

2). بعد خشم: (سالیوان 1956) یاد آور می‌شود که خشم، یکی از روشهای حل اضطراب‌هایی که ما قبل از هر چیز می‌آموزیم بدیهی است که هدف خشم این نیست که به فرد توانایی گریز از موقعیتهای تهدید آمیز و آزار دهنده را بدهند بلکه هدف ، تخریب و یا عقب زدن آن موقغیتها است.

رایک می‌گوید: «که گر چه هدف تخریب کسب لذت نیست اما رهایی از موقعیت دردناک یا ناکام کننده‌ای که موجب خشم می‌شود تجربه لذت‌بخش است» از این نظر ممکن است خشم را به هنگامی که با موفقیت ابراز می‌شود به عنوان حالت لذت‌بخش رهایی از حالت تنش تلقی کرد.

  عوامل و عناصر خلاقیت از دیدگاه روانشناسی

بعد شادی و بعد پذیرش و بعد تنفر و بعد تعجب و بعد انتظار از دیگر اشکال هیجان هستند. هر یک از هیجانات به نوبه خود منعکس‌کننده بعد خاصی از شدت هیجان است و باید در نظر داشت که هر یک از این اصطلاحات به منزله واژه کلی برای نامیدن گروهی از واژه‌های هیجانی بکار گرفته شده است که در مراحل مختلف مبین شدت خاصی از هیجانات است.

«دوپره» تحت عنوان سرشت هیجانی حالتی را شرح داده است که درد آن بیمار در قبال قضایای بی‌اهمیت هیجانات شدید و عمیقی پیدا می‌کند این اشخاص دارای علائم بدنی، حساسیت شدید، اسپاسمهای احشائی و لرزش، دلهره، عدم تعادل حرارتی و غده‌ای می‌باشند. علائم مزبور یک تابلو عدم تعادل اعصاب رویشی همراه با غلبه سمپاتیک است بر اساس این هیجان و اشکال زیر مطرح است:

1). اضطراب

2). ترس

3). خشم

4). حمله هیجانی: که ممکن است به طور ناگهانی و شدید به شکلی که در اصطلاح معمول به نام حمله عصبی گفته می‌شود تظاهر کند، مشخصات آن احساس گرفتگی گلو، فریادها، اطوار نامربوط، اغلب از کار افتادن پاها  توأم با سقوط شخصیت، گاهی حمله هیجانی شکل مهیج و جالب توجهی به خود می‌گیرد که در بیداری، خیالی را بدون توهمات واقعی بوجود می‌آورد.

5). مانی هیجانی: منتها درجه فشار هیجانات مخصوصاً ترس یک حالت منگی هیجانی را بر می‌انگیزد که در آن حالت شخص شناسایی خود را کاملاً از دست می‌دهد مانند یک بیمار مبتلا به کاتاتونی منجمو و بی حرکت می‌ماند پس از رفع حالت مزبور و به خود آمدن شخص ممکن است بعضی ناتوانی‌های عملی مانند گنگی، کری ، کوری و غیره بر جا می‌ماند. حالت مزبور به استثنای بعضی موارد وخیم به آسانی درمان می‌شود و بهبود می‌یابد.

ترکیب هیجانات

ابعاد هیجانی اولیه دارای ماهیت دو قطبی و شدت بیشتر در هر بعد است ما با توجه به این دو مورد به یک نوع الگو ساختگی و یا نگاره‌ای نیاز داریم که بتواند خصوصیات و ساخت هیجانها را منعکس کند بنابراین از ترکیب هیجانهای مجاور یکدیگر یک هیجان مرکب حد وسط بوجود می‌آید مثلاً از ترکیب هیجان انزجار 1 با انتظار2 باعث ایجاد بد گمانی3 می‌شود. از آنجا که هیجانها واکنش‌هایی هستند در مقابل شرایط خاص که به موجب پاسخ‌های تخریب ، دفاع، طرد و غیره می‌شوند می‌توان چنین نتیجه گرفت که حالهای پایایی که هیجانهای مرکب را بوجود می آورتد باعث بوجود آمدن ویژگی‌های شخصیت نیز می‌شوند.

ماهیت روان درمانی

«اسپینوزا» احساس تنفر را تنفر متقابل تشدید می‌کند اما می توان آن را با عشق از بین برد نیز به طور کلی جزء با یک عاطفه متضاد و قوی‌تر نمی‌توان از بروز عاطفه‌ای جلوگیری کرد یا آن را از بین برد این یک راه برای غلبه بر هیجان است و دیگر راه این است که درمانگر آن جنبه‌ای از تعرض را که سالم‌ترند تقویت کند مثلاً بیمار تشویق می‌کند تا خشم را جایگزین ترس‌های عصبی خود کند و روش دیگر درمان بازتاب شرطی که (سالتز 1949) بازگو کننده همین تلاش است در این روش اخیر درمانگر قواعد مختلفی را ارائه می‌دهد که می‌توان گفت برای افزایش انگیزه تدوین شده است اما در حقیقت تمایلات نامطلوب عاطفی را به تمایلات متضاد با آنها مبدل می‌کند.

  الگوهای دلبستگی از دیدگاه روانشناختی

ویژگی‌های بالینی اختلال آسپرگر

1). مهمترین مشکل مبتلایان به اختلال آسپرگر در قلمرو تعامل‌های اجتماعی قرار دارد که به صورت گریز از تماس جلوه‌گر نمی‌شود بلکه به منزله شکست در کوشش‌های ارتباطی نمایان می‌گردد.

نا رسایی تعامل‌های اجتماعی بر این بیماران در سه سطح متجلی می شود، در نظر گرفتن قواعد بنیادی اجتماعی ، مشکلات سازشیی در جهار چوب ارتباطی و بالاخره بی اثر بودن تجربه بر یادگیری تعامل‌های اجتماعی، بی مهارتی در برقراری تماس ، حالت عجیب و ساده لوحانه را در مبتلایان به اختلال آسپرگر ایجاد می‌کند. و آنها را به سوی انزوا طلبی می‌راند.

2). اختلالهای ارتباطی: اختلال بیان بر اساس عدم غتای حالتهای صورت و وجود حرکتهای نا متناسب با گفتار و اختلال دریافت و یا فهم زبان ناشی از اشتباهات در تفسیر علائم بدنی و هیجانی مخاطب.

3). سازش با محیط: این کودکان گرایش به استفاده قالبی و یکنواخت از اشیاء دارند نسبت به موضوعات پیچیده رغبت نشان می‌دهند و کوشش می‌کنند تا به حداکثر جزئیات در سطح انحصاراً عملی دست یابند و همچنین در برابر تغییر اشیاء یا مکانها مقاومت نشان می‌دهند.

4). ظرفیت‌های روانی حرکتی: بهره هوشی بهنجار یا نزدیک بهنجار است، ظرفیت‌های شناختی نامتناجس‌اند و بهره هوشی کلامی اغلب بالاتر از بهره هوشی غیر کلامی است. شیوه فکری جنبه خاص دارد و بر یک فزون عقلی سازی شبه منطقی و نا منعطف استوار است که می‌توان این بیماران را به تک گودی‌هایی که تحت تأثیر دیگران قرار نمی‌گیرد بکشد، نشانه‌های این اختلال دیر از اختلال در خودماندگی « کاتر» آغاز می‌شود، قبل از ورود به مدرسه اغلب شاهد یک تأخیر حرکتی و یا یک مهارت حرکتی هستیم. در چهارچوب آموزشگاهی مشکلات در قلمرو تعامل‌های اجتماعی آشکار می‌شود. در این مرحله است که رغبت‌های محدود خاصی ظاهر می‌شود.

در سن بزرگسالی بیماران دچار مشکلاتی در قلمرو هم احساسی و یا مشکل دهی تعامل‌های اجتماعی هستند. بزرگترین مشکلی که می‌تواند به وجود آید بروز بیماریهای روانی دیگر است که از آن میان محققان به فراوانی اختلال افسرده وارد مرحله اول روان گسیختگی و یا فعالیت هذیانی و اختلالهای رفتار ضد اجتماعی در مرتبه دوم اشاره کرده‌اند.

نوعی تنها گرایی نیز در دوران سوم کودکی بوجود می‌آید که همان در خودماندگی است. کودک به تدریج هر رغبتی را از دست می‌دهد ، روابط خود را با دوستانش قطع می‌کند، بیش از پیش منزوی می‌شود، از معاشرات دوری می‌ورزد و فعالیتهای فرهنگی و ورزشی خود را متوقف می‌کند.

انزئای عاطفی می‌تواند جنبه افراطی به خود بگیرد و با بی تفاوتی و سردی ارتباطی همراه باشد برخی اوقات کودک تا مدتها نوعی سازش سطحی اجتماعی را حفظ می‌کند اما این سازش معمولاً با اختلالاتی مانند امتناع از رفتن به مدرسه، گریز بدون انگیزه، بحران خشم یا پرخاشگری همراه است.

1 تین ایجرها

1.Disgust

2.Expectancy

3.Cynicism