مسئولیت بعنوان فرض معرفت­شناسی تعلیم و تربیت

Posted on

مسئولیت بعنوان فرض معرفت­شناسی تعلیم و تربیت

فلسفه­های سنتی همچون ایدئالیسم، رئالیسم و تومیسم انسان را به عنوان موجودی اندیشمند و استدلالی تلقی می­کنند. مثلاً حاکمانِ حکیم افلاطون گروهی از نخبگان بودند که تیزبینانه­ترین قوای اندیشه نظری را داشتند. ارسطو که قوه استدلال را به عنوان فصل ممیز انسان می­شناخت، انسان را حیوان ناطق می­نامید. فلسفه­های سنتی آموزش و پرورش و عملکردهای آموزشگاهی مبتنی بر آنها بر توسعه بُعد عقلانی انسان به عنوان عمده­ترین بازده تربیتی تأکید می­گذارند. اگزیستانسیالیسم بر خلاف این فلسفه­ها، انسان را با دقت کمتر اما تنوع بیشتری در نظر می­گیرد. انسان در آن واحد هم موجودی عقلانی و هم غیرعقلانی است: هم اندیشه­ورز و شناختی و هم احساسی و عاطفی است.

فرض معرفت شناسی اگزیستانسیالیستی بر این است که فرد، مسئول دانش و معرفت خویش است. معرفت از آگاهی فرد سرچشمه می­گیرد و از محتوای آگاهی و احساسات او به عنوان محصول تجربه ترکیب می­یابد. موقعیت­های انسانی از عناصر عقلانی و غیر عقلانی هر دو تشکیل می­شوند. اعتبار معرفت را ارزش و معنی آن برای فرد خاص تعیین می­کند. معرفت شناسی اگزیستانسیالیستی از این شناخت متجلی می­شود که تجربه و معرفت انسان ذهنی، شخصی، عقلانی و غیر عقلانی است. در حالی که عملگرایان برکاربرد روش علمی مشکل­گشایانه تأکید می­گذارند، اگزیستانسیالیست­ها ترجیح می­دهند که به موازات امور شناختی، مسائل زیبایی­شناختی، اخلاقی و عاطفی انسان را نیز تحقیق کنند. (گوتک، 1388، 176)

 

مسئولیت و روش تدریس و یادگیری

اگر چه مربی اگزیستانسیالیست ممکن است روش­های تربیتی متنوعی را برای کار خود برگزیند، نباید اجازه داده شود که هیچکدام از این روش­ها رابطه «من – تو» را که باید بین معلم و شاگرد وجود داشته باشد، مخدوش سازد. محاوره سقراطی روش مناسبی برای معلمان اگزیستانسیالیست است. گفت و شنود می­تواند سئوالاتی را برای متعلمان مطرح کند تا آنان نسبت به شرایط زندگی خویش آگاهی حاصل کنند. در استفاده از روش گفت و شنود، معلم اگزیستانسیالیست، برخلاف مربی ایدئالیست، پاسخ سئوالات مطرح شده را نمی­داند. در حقیقت بهترین نوع سئوال فقط در معنی آفرینی خود دانش آموز قابل پاسخ است.

در روش­شناسی اگزیستانسیالیستی معلم تلاش می­کند که متعلم را ترغیب کند تا از طریق طرح سئوالاتی در خصوص معنای زندگی به حقیقتی شخصی دست یابد و از این راه موجبات «اشتداد آگاهی» او را فراهم سازد. وظیفه معلم آن است که برای یادگیری موقعیتی فراهم کند که طی آن شاگردان بتوانند ذهنیت خویش را ابراز کنند. تنها متعلم است که می­تواند با مسئولیت خویش برای نیل به هویت فردی رو در رو گردد. معلم و متعلم به یک اندازه در ایجاد «اشتداد آگاهی» مسئولیت دارند. اینگونه آگاهی مستلزم این احساس است که فرد باید شخصاً با وجوه اخلاقی و زیبایی­شناختی وجود درگیر شود. (گوتک، 1388، 179)

   مفهوم و تعریف آموزش از دیدگاه روانشناختی

 

مسئولیت مربی در تعلیم و تربیت

آنچه مربیان اگزیستانسیالیست­ جستجو می­کنند، عبارت است از ابداع روش­های تربیتی که هم برای خودشان و هم برای شاگردان، نوعی گشادگی نسبت به دنیا را فراهم می­کند. این نکته بر عدم مداخله معلم دلالت ندارد؛ برعکس، به خاطر تجربه وسیع­تر، دانش معلم، مسئولیت وی آن است که نوعی محیط تربیتی فراهم آورد که آگاهی از گذشته و حال و امکانات آینده را تشویق می­کند. (اوزمُن و کراور، 1387، 413) می­توان گفت که تأکید بر وجود انسان واقعاً تأکیدی است بر شدن[1] چرا که آگاهی انسان هرگز نمی­تواند ایستا باشد. این امر یادآور گفته سارتر است که آگاهی انسان (وجود فی نفسه) هرگز نمی­تواند یک جسم یعنی یک شیء عینی (وجود فی نفسه) باشد. (اوزمُن و کراور، 1387، 408)

مربیان باید نسبت به دنیای زندگی خود و شاگردانشان آگاه باشند. در واقع، می­توان گفت که هدف اصلی مربی این است که شاگردان را در ساختن بهترین دنیای ممکن برای زندگی، یاری دهند. با این حال، گذشته انحصاراً مورد تأکید نیست، بلکه حال و آینده، یعنی توانایی نیز مورد تأکید است. همان طور که چمبرلین می­گوید، «تعلیم و تربیت همیشه به عمل منجر می­شود. تعلیم و تربیت همیشه دنباله­روی عمل است. در واقع، تعلیم و تربیت یک فعالیت است.» (اوزمُن و کراور، 1387، 408)

شاگردان تربیت می­شوند تا سرگذشت انسان و از آن جمله موقعیت و اوضاع خودشان را بهتر درک کنند. آنها نسبت به توانایی انسان، حساس­تر می­شوند و می­فهمند که تاریخ گذشته ضرورتاً و کاملاً سرنوشت آنها را تعیین نکرده است. هرچند زمان حال متأثر از گذشته است، اما در هر وضعیتی از زمان حال، توانایی بالقوه­ای برای تغییر و اتخاذ مسیرهای جدید وجود دارد. برای تحقق این شیوه و نتیجه تربیتی، معلم باید درک کند که شرط اساسی آن است که به شاگردان در جهت تفسیر جهان و شکوفا کردن توانایی­ها کمک شود. به یک معنا، آنچه اگزیستانسیالیست­ جستجو می­کند، شیوه­ای است که به شاگردان کمک می­کند تا جهان را درونی و از آن خود سازند. (اوزمُن و کراور، 1387، 414)

  مفهوم اصل و روش اط دیدگاه روانشناختی

معلم صرفاً نباید سئوال اگزیستانسیالیستی من کیستم را بپرسد، بلکه باید سئوال کند که چگونه می­خواهم دیگری را به عنوان یک دانش­آموز، مانند دیگر انسان­ها و جهان بیرونی ادراک کنم. این کافی نیست که فقط ویژگی­های علمی همنوع (مثل ویژگی­های جسمی و روانی) را بشناسیم. (اوزمُن و کراور، 1387، 415)ن در نتیجه، مربی نباید فرایند تربیتی را به عنوان چیزی که از بیرون به شاگردان اعمال می­شود تلقی کند، بلکه باید بکوشد تا بفهمد چگونه هر یک از ما با سابقه­ای منحصر به فرد به یادگیری روی می­آوریم. (اوزمُن و کراور، 1387، 415)

اگر معلم بکوشد تا دانش­آموزان را با «واقعیت» جزمی آشنا کند، و اگر دانش­آموزان از کاربرد برنامه­های درسی برای معنی­دار کردن زندگی خود بی­نصیب بمانند، این احتمال واقعی وجود دارد که دانش­آموزان با فعالیت تربیتی سازمان یافته فقط بیگانه­تر شوند. این مسیر برای معلم مشکل است، زیرا ناچار است گاهی دانش آموز را از موضوعات آشنا جدا کرده، به قلمرو موضوعات ناآشنا سوق دهد. گاهی این امر به هیچ وجه مشکل نیست، چون موضوع درسی با یک تفسیر مناسب با تجربه­های زندگی فراگیران هماهنگ است. (اوزمُن و کراور، 1387، 417)

موضوع هرچه باشد و طبیعت دانش آموزانی که معلم با آنها کار می­کند هر چه باشد، لازم است معلم به وظیفه تربیتی خود بپردازد و حتی­الامکان به شیوه­ای انسانی تنش میان تقاضاهای هر یک از فراگیران و نیاز آنها به فهم انواع موضوعات را متعادل کند. (اوزمُن و کراور، 1387، 418)

مطمئناً یکی از مسئولیت­های معلم، انتقال ارزش­ها و آرمان­های مورد احترام و انتقال مهارت­ها و مفاهیمی است که برای زندگی به هر شیوه دلخواه لازم است. با این حال، ممکن است شاگردان توجیهات انتزاعی را برای تعلیم و تربیت نپذیرند و در واقع در برابر آن مقاومت کنند. به علاوه، به نظر می­رسد توافق عمومی اندکی درباره آنچه تعلیم و تربیت باید باشد، وجود دارد؛ بنابراین هیچگونه حمایت یکدستی از سوی جامعه راجع به این که چه چیزی باید در برنامه درسی گنجانده شود، نداریم. این امر وظیفه معلم را پیچیده­تر می­کند. (اوزمُن و کراور، 1387، 418)

در عین حال، معلم باید تعیین کند که چه چیزی باید در برنامه بگنجد و به رغم محدودیت­های مقررات، زبان و محیط چگونه با برنامه برخورد کند. این بدان معناست که مربی باید از نیازهای شاگردان و دیدگاه­های آنان نسبت به جهان مطلع باشد. معلم باید پیرامون گزینش­های اخلاقی که در انتخاب و تعیین برنامه درسی نقش دارد، و نیز پیرامون تفاوتی که ممکن است این گزینش­ها در زندگی فراگیران ایجاد کند، مطالعه کرده با آنها سر و کار داشته باشد.(اوزمُن و کراور، 1387، 419)

  عوامل یا شاخص های عدالت مراوده ای ازدیدگاه امام علی(ع)

لذا نیچه می گوید معلم باید به سرعت نیرو و توان شاگرد را تشخیص دهد و از آن پس به قیمت عدم رشد همه نیروهای فرعی باقیمانده، همه چیز را در خدمت رشد و توسعه آن بکار بندد و همه نیروهای موجود را در امر آموزش دخالت دهد و باید آن را در رابطه­ای هماهنگ با یکدیگر قرار دهد به این ترتیب نیروهای فرعی باید تقویت شوند و آن­هایی که قوی­اند باید تضعیف گردند.(کرامتی، 1384، 168)

راجرز نیز معتقد است که در آزمایش­های کلاس، معلمان باید خود را به خاطر دانش­آموزان به خطر بیاندازند. معلم باید مراقب «استعداد و دانش افراد» باشد و به منظور تغییر خود خواسته فراگیر، فعالیت کند. این خطر نه تنها خودشناسی معلم را شامل می­شود، بلکه تمایل به اعتقاد فراگیر را هم در بر می­گیرد. این بدان معناست که معلم باید «تسهیل کننده آموزش» باشد تا به آزادسازی استعداد دانش­آموز کمک کند. راجرز با مفهوم آموزش به عنوان نشان دادن، راهنمایی کردن یا هدایت کردن، مخالف است؛ بر عکس، معلم باید فراگیر را گرامی بدارد- به او بها بدهد- و در او احساس ارزشمندی پدید آورد. این امر از طریق بها دادن به احساسات و عقاید دانش­آموز به نتیجه می­رسد و شامل توسعه چیزی است که راجرز آن را «درک توأم با همدلی[2]» می نامد. دستاوردهای تعلیم و تربیت زندگی موفق باید یک «فرد کاملاً کارآمد[3]» باشد. (اوزمُن و کراور، 1387، 394)

مربی اگزیستانسیالیست استدلال می­کند که به موازات آنکه جامعه به طور فزاینده­ای متحدالشکل و هنجارمند شده و طبقه­بندی می­گردد، مسئولیت معلم ایجاب می­کند که این گرایش­ها را از طریق وادار کردن محصلان به بررسی و تحلیل آنها افشا[4] نماید. این افشاگری صرفاً برای تأمین مقاصد جامعه شناسانه نیست، بلکه برای بالا بردن آگاهی دانش آموزان است تا اینکه آنان دست کم نسبت به خطراتی که جامعه تکنولوژیک جدید بر سر راه آزادی راستین ایجاد می­کند، واقف گردند. (گوتک، 1388، 173)

[1] .becoming

[2] .empathic understanding

[3] .fully functioning person

[4] .expose