مفهوم نگرش از دیدگاه روانشناختی

Posted on

مفهوم نگرش (فرایند ادراک دیگران):

نگرش را می‏توان ارزیابی مختصر هر چیز بر اساس اطلاعات رفتاری، شناختی‏ یا عاطفی نامید.احساسات و هیجانات‏ همراه با نگرش به هر چیز را اطلاعات‏ عاطفی، افکار و عقاید همراه با آن را اطلاعات شناختی،و رفتارهای قبلی‏ همراه با هر نگرش را اطلاعات رفتاری‏ می‏نامند. (فرهودیان، 1381)

به نظر رولومی اهمیت وقایع دنیای خارج فقط به این سبب است که این وقایع پاسخهایی در انسان بر می انگیزند. به عبارت دیگر باید برداشتی را که فرد از وقایع دارد از خود وقایع مهمتر تلقی کرد. بنابر این، در این دیدگاه وقایع خارجی توسط پاسخهای ذهنی ناشی از آنها و تجارب بدنی حاصل از آنها نمایانده می شوند. (خانزاده، 1372)

هریک از ما به نوعی در مورد دیگران حدس هایی می زنیم. از واژه هایی برای توصیف و تفکیک آنها استفاده می کنیم و قوانینی برای درک و پیش بینی رفتارهایشان داریم. اگرچه این اصول و برداشت ها را به ندرت آشکار می کنیم، ولی در تفکر ما رسوخ می کنند و بر رفتار ما اثر می گذارند. در برخورد با افراد، آنها را با اصطلاحات مربوط به شخصیت توصیف می کنیم و بر اساس ارزیابی از شخصیت آنها به قضاوت می نشینیم. تعامل با دیگران تا حدی، تحت تأثیر انتظاری است که از آنها داریم.(فتحی آشتیانی، 1388)

فرایند حاکم در طول عمر، به گونه ای که راجرز آن را در نظر داشت، فرایند ارزش گذاری ارگانیزمی است. ما از طریق این فرایند، تمام تجربیات زندگی خود رااز این نظر که چگونه به گرایش شکوفایی کمک می کنند، ارزیابی می کنیم. تجربیاتی را که کمک کننده به شکوفایی می دانیم به صورت خوب و خوشایند ارزیابی می کنیم؛ یعنی ارزش مثبت برای آنها قائل می شویم. تجربیاتی که به صورت ممانعت کننده از شکوفایی درک شده باشند ناخوشایند بوده و از این رو ارزش منفی کسب می کنند. این برداشتها بر رفتار تأثیر می گذارند زیرا ترجیح می دهیم از تجربیات ناخوشایند دوری کرده و تجربیات خوشایند را تکرار کنیم. (شولتز، ترجمه سید محمدی،1387)

  حفاظت از کودکان در برابر خطرات اینترنتی

این عقیده که برداشت ذهنی است، عقیده ای قدیمی است که منحصر به راجرز نیست. این عقیده که پدیدار شناسی نامیده می شود اعلام می دارد تنها واقعیتی که می توانیم در مورد آن مطمئن باشیم دنیای تجربۀ ذهنی ما، برداشت درونی ما از واقعیت است. رویکرد پدیدار شناختی در فلسفه، به توصیف برداشت هشیار تحریف نشدۀ ما از دنیا، درست به همان صورتی که روی می دهد، بدون هرگونه تلاش برای تعبیر یا تحلیل کردن آن اشاره دارد. از نظر راجرز، مهمترین نکته دربارۀ دنیای تجربه ما این است که این دنیا خصوصی است و بنابر این فقط برای خود ما می تواند کاملاً شناخته شده باشد. (شولتز، ترجمه سید محمدی،1387)

ادراک دیگران فرایندی بسیار فعال و سازنده است که گاهی در آن دانش و تجارب پیشین ادراک کننده مهمتر از خصوصیات واقعی شخص مورد قضاوت (هدف) می باشد. همانطوریکه جونزونیسبت (1971) مشاهده کردند، «صفات، بیشتر در نظر مشاهده کننده وجود دارد تا در روان عمل کنند» ماهمگی در نتیجۀ دانش انباشتی خود دربارۀ مردم، دارای یک « نظریۀ ضمنی شخصیت» می باشیم که می تواند جمع کلی فرضیه ها و انتظارات انباشتی ما دربارۀ نحوۀ سازمان دهی خصیصه ها و صفات دیگران تعریف شود. . (پی فرگاس، ترجمه بیگی، 1373)

جورج کلی (1955) از جمله اولین روانشناسانی بود که اینگونه نظریه های ضمنی را بررسی کرد. او مطرح ساخت که هر یک از ما طوری رفتار می کنیم گویی «دانشمندان عامی» هستیم  که سعی داریم مردم و وقایع اطراف خود را فهمیده و پیش بینی کنیم. بر طبق نظر کلی، ما با ایجاد «سازه های»  شناختی که از طریق آنها دنیا را ادراک می کنیم به تجارب خود نظام می بخشیم. « انسان به دنیای خود از طریق ایجاد الگوها یا قالبهای واضح می نگرد و سپس می کوشد تا واقعیات تشکیل دهندۀ دنیا را هماهنگ کند…. اجازه دهید نام سازه را بر این الگوهای تناسب یافته بنهیم. این سازه ها شیوه های برپا ساختن دنیا هستند.» (کلی، 1955، ص 9-8) . بعضی افراد ممکن است بر سازه شخصی مثل «مرا دوست دارد- از من بیزار است» به دیگران نگاه کنند، بعضی دیگر ممکن است بر ویژگیهایی از قبیل «برای کار من مفید است- برای کار من مضر است» ، «با اعتماد بنفس- کمرو»، یا «جسور- بی جرأت» تکیه کنند. (پی فرگاس، ترجمه بیگی، 1373)

  تاثیر مثبت دین و معنویات بربهداشت روان وافزایش امید

2- 5- 2 )  تفاوتهای فردی در نگرش:

تفاوتهای فردی تنها در نتایج کار تجلی نمی کند، بلکه در روابط افراد با همکاران، دوستان، رؤسای ادارات، رؤسای کارخانه ها و زیر دستان نیز آشکار می شود و مسلماً رضایت یا عدم رضایت فرد یا اطرافیان را فراهم می آورد.

آگاهی از تفاوتهای فردی می تواند ما را در حل بسیاری از دشواریها یاری دهد. وقتی قبول کردیم که انسانها از نظر تواناییهای ذاتی و اکتسابی تفاوت دارند، در پی این نخواهیم بود که از همه رفتارهای یکسانی را انتظار داشته باشیم. وقتی پذیرفتیم که گذشتۀ انسانها متفاوت و در نتیجه نگرشها و علائق آنها به گونه ای دیگر است، هرگز در پی این نخواهیم بود که رفتارهای یکسانی را در آنها مشاهده کنیم. (گنجی، 1375)

اگر افراد مختلف در محیط واحدی قرار بگیرند، تفسیرها، تجربه ها، و واکنشهای مختلفی در برابر آن پیدا می کنند. تجربه و واکنش کودکی مضطرب و حساس در برابر والدینی سختگیر غیر از تجربه و واکنش کودک آرام و انعطاف پذیر است؛ لحن تندی که کودک حساس را از کوره درمی برد و اشکش را در می آورد، ممکن است اصلاً مورد توجه خواهرش قرار نگیرد. کودک برونگرا به افراد و وقایع پیرامون خود توجه می کند، در حالی که برادر درونگرایش حتی نیم نگاهی هم به آنها نخواهد کرد. کودک هر چه باهوشتر باشد از توجه دیگران بیشتر سود می برد، چون نیازهایش را بهتر می تواند بیان کند. به عبارت دیگر هر کودک بر اساس شخصیت خود محیط روان شناختی درون ذهنی خاصی را از محیط عینی خود برمی گزیند و این محیط درون ذهنی است که رشد آتی شخصیت را رقم می زند. حتی اگر والدین محیطهایی کاملاً یکسان برای فرزندان خود فراهم کنند- که تازه همین هم معمول نیست- معلوم نیست که محیط روانی آنها نیز الزاماً یکی باشد. تعامل انفعالی تا آخر عمر وجود دارد. کسی که عملی آسیب رسان را نتیجۀ خصومتی عمدی می بیند، آن را به گونه ای کاملاً متفاوت از کسی تفسیر خواهد کرد و به آن واکنش نشان خواهد داد که آن را نتیجۀ یک بی مبالاتی غیر عمد می داند. (اتکینسون[1]، ترجمه رفیعی، 1385)

  مولفه‌های هوش هیجانی

انسان در زندگی روزمره در تماس با اشیاء، قوانین، آیین ها، اصول، افراد و غیره برداشتهایی از آنها می کند. غالباً از چیزهایی که در اطرافمان هست، برداشت های یکسان (از نظر کمیت و کیفیت) نداریم. این برداشت ها تصورند. بدین سان تصوری که از این چیزها برایمان حاصل می شود، از شخصی به شخص دیگر تغییر می یابد. عوامل تغییر نیز گوناگون بوده، فردی، اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و کاهی نهادی اند. بنابر این چیزی که انسان برداشت می کند، تصویر ساده نیست؛ تصور است؛ برداشت یا تصور از یک چیز خاص، از فردی به فرد دیگر تفاوت دارد؛ چون فاعل ها یکسان نیستند؛ یعنی افکار و فرهنگ انسان ها یکسان نیست. بدینسان قاعدتاً تصور یک چیز از یک طبقه به طبقۀ دیگر نیز متفاوت است. (منادی، 1384)

بر اساس پژوهش سلیمی (1376) نگرش نوجوانان دارای اختلال رفتاری نسبت به خانواده منفی تر می باشد و نگرش پسران دارای مشکلات رفتاری در مقایسه با دختران دارای مشکلات رفتاری نسبت به خانواده هایشان منفی تر است.

گروهی از مطالعات نشان داده‏اند که‏ نگرش افراد با پاسخ‏های شناختی وعاطفی آنها مطابقت دارد.گروهی نیز به‏ این نتیجه رسیده‏اند که اگر چه پاسخ‏های‏ عاطفی بیشتر با نگرش به سیاست‏های‏ اجتماعی و گروه‏های اجتماعی ارتباط دارند، عقاید و شناخت افراد به متغیرهای‏ متعددی بستگی دارد.راجع به تفاوت‏ ساختار نگرش افراد، عقاید مختلفی وجود دارد. بعضی معتقدند که این ساختار در افراد مختلف متفاوت است؛ یعنی نگرش‏ گروهی از افراد مبنای شناختی و گروهی‏ مبنای عاطفی دارد. (فرهودیان، 1381)

[1] – Atkinson