مولفه های فراشناخت

Posted on

مولفه های فراشناخت

شناخت شامل برنامه ریزی، هدایت، نظارت و اصلاح فرایندها و فعالیت های شناختی است. ساده ترین معنای فراشناخت، شناخت شناخت یا شناخت درباره شناخت است. مقایسه شناخت با فراشناخت درک بهتری از آن را فراهم می آورد. شناخت به معنای عام آن یعنی دانستن و شامل فرایندهای ذهنی مانند حل مسئله، خلاقیت[1] ، درک مطلب، استنباط، ربط دهی و استدلال می گردد. در حالی که فراشناخت، دانش نسبت به تمام فرایندهای شناختی است. دانش فراشناختی همراه تجربه های فراشناختی، هدایت، مهارت نظارت و اصلاح فرایند و فعالیت های شناختی را ایفا می کند.

بنا بر نظریه فلاول(1979) و فلاول و میلر(1993)، فراشناخت بر دانش فرد درباره فرایندهای شناختی خود، فرایند عمل، سازماندهی[2] و هماهنگی[3] مجموعه ای از جریان ها و نیز هرگونه دانش یا کنش شناختی که موضوع آن شناخت یا تنظیم شناخت باشد اطلاق می گردد. به عقیده کراس و پاریس[4] (1988) فراشناخت بر آگاهی و مهار یادگیرندگان بر فعالیت های فکری و یادگیری شان اطلاق می گردد.

با توجه به تعاریف بالا دو نکته مشخص می شود :

اول این که کارکرد اصلی فراشناخت، نظارت و هدایت فرایندهای شناختی است و دوم این که فراشناخت مشتمل بر دو مولفه است. مولفه نخست، دانش فراشناختی فرد از خودش به عنوان یک پردازشگر اطلاعات و دوم، فرایندها و راهبردهای نظم دهنده، مهارت دهنده و نظارت کننده است.

بیکر(1989) معتقد است دو نوع فراشناخت به هم پیوسته، یعنی دانش درباره شناخت و تنظیم شناخت و نظارت بر آن وجود دارد. می توان گفت اکثر محققان، فراشناخت را به دو مولفه تقسیم کرده اند. مولفه نخست که همه بر آن توافق دارند و در همه نظریات وجود دارد، دانش فراشناختی است.

  نمونه ای از تجارب برتر تربیتی | کاملترین نمونه های رایگان سالتحصیلی 97-98

فلاول و همکاران(1993) فراشناخت را به دو طبقه دانش فراشناختی و تجربه فراشناختی تقسیم کرده اند. بر حسب نظر رفوث و همکاران، فرادانش، فرا نظارت و استفاده ی مناسب و بجا از راهبرد، مولفه های فراشناخت هستند. مولفه دوم که از آن تحت عنوان تجربه فراشناختی، نظارت و حتی راهبرد فراشناختی یاد می شود. آنها معتقدند که دانش فراشناختی به بخشی از دانش بدست آمده ما مربوط می شود که در ارتباط با امور شناختی است. اسکر و مشمن(1995) اظهار می دارند که دانش فراشناختی به آن چه که فرد در مورد خویش یا در مورد شناخت بطور کلی می داند مربوط می شود.

مولفه اول که دانش فراشناختی است زمانی حاصل می شود که فرد از توانایی های شناختی خود و نیز ناتوانایی های شناختی خود، آگاه باشد. برای مثال فردی که از ضعف حافظه خود آگاه است، رئوس کارهای روزانه ای را که باید انجام دهد یادداشت می کند تا در موقع تعیین شده و مناسب آن ها را انجام دهد. این آگاهی فرد از ضعف حافظه خود، نوعی دانش فراشناختی است که به او اخطار می کند اقدام مناسب برای جبران این نقص انجام دهد.

دانش فراشناختی حوزه ی وسیعی را در بر می گیرد و شامل طبقات مختلفی است. فلاول  دانش فراشناختی را به سه طبقه ی دانش در مورد شخص، دانش در مورد تکلیف و دانش در مورد راهبرد تقسیم می کند. حال آن که پاریس و همکاران(1984) دانش فراشناختی را به سه طبقه ی خبری، فرایندی و شرطی تقسیم کرده اند که از بعضی جهات با طبقات دانش فراشناختی فلاول و همکارانش همپوشی دارد. بنابراین مولفه نخست فراشناخت یعنی دانش فراشناختی نقش مهمی در تنظیم فعالیت های شناختی دارد.

  حسابرسی چیست ؟

با این که تمایزها و تفکیک هایی بین انواع و یا طبقات مختلف دانش فراشناختی وجود دارد ولی مولفه های دانش فراشناختی از همدیگر مجزا نیستند، بلکه بصورت یک کل عمل می کنند و عملکرد آن ها به تعامل ها و تبدیل های این طبقات و انواع دانش فراشناختی بستگی دارد. این تعامل ها مولفه فراشناختی دیگری را نیز دربر می گیرد که تجربه فراشناختی نام دارد. در واقع دومین مولفه فراشناخت، تجربه فراشناختی نام دارد. بنا بر نظریه فلاول و همکاران(1993) تجربه فراشناختی به تجارب شناختی یا عاطفی گفته می شود که به یک اقدام شناختی مربوط باشد.

تجارب کاملا آگاهانه که به سادگی قابل بیان باشند نمونه روشنی از تجارب فراشناختی است. البته تجارب فراشناختی تجارب کمتر آگاهانه و کمتر قابل بیان را نیز شامل می شود. گلاور و برونینگ[5] اظهار می دارند که افراد کمتر از این فعالیت ها ی خودگردان خود اطلاع دارند. مگر این که در جریان یک فعالیت شناختی مثل خواندن به مشکلی مثل ابهام در کلمه یا اشکال در جمله برخورد کنند. در این جاست که فراشناخت به آن ها هشدار می دهد که مشکل دارند و باید برای حل مشکل چاره ای بیندیشند.

[1] creativity

[2] organization

[3] consonance

[4] Paris

[5] Glover and Bruning