نمونه پایان نامه : رضایت زناشویی

Posted on

جسمانی نیز همبستگی دارد. افرادی که روابط رضایت بخش و حمایت‌کننده دارند، احتمال کمی وجود دارد که مبتلا به بیماری سختی شوند و اگر هم بیمار شوند سریع‌تر بهبود می‌یابند (تبریزی، 1389).

14-سن
لارسون و هلمن (1994) پس از مرور ادبیات موجود در زمینه رضایت زناشویی نتیجه گرفتند که قوی‌ترین عامل پیش‌بینی‌کننده تزلزل و عدم اثبات زناشویی، سن کم به هنگام ازدواج می‌باشد. هم‌چنین کرو و ریدلی (2005) اشاره می‌کنند که یافته‌ای که در تمام تحقیقات یکسان بوده است تاکید بر این موضوع دارد که امکان شکست ازدواج در سن پایین، زیاد است. نتایج پژوهش‌های کلیک (1957) و کارتر (1971) نشان داده‌اند که ازدواج‌هایی که قبل از سن 18 سالگی واقع می‌شوند سه برابر ازدواج‌هایی که بعد از 18 سالگی روی می‌دهند، احتمال طلاق دارند و ازدواج‌هایی که قبل از رسیدن به سن 20 سالگی صورت می‌گیرند دو برابر ازدواج‌هایی که بعد از 20 سالگی رخ می‌دهند احتمال طلاق دارند. به بیان دیگر، هر چه سن ازدواج پایین‌تر باشد احتمال از هم گسیختگی خانواده بیشتر می‌شود، زیرا در سنین پایین، افراد از قابلیت‌های لازم برای ایفای نقش همسری بی‌بهره‌اند. در عین حال، ازدواج در سنین بسیار بالا نیز خطر طلاق را افزایش می‌دهد (میر احمدی زاده و همکاران، 1382).
15-تحصیلات
نیومن و نیومن (1991 به نقل از کار، 2000) یکی از عوامل موثر در رضایت زناشویی را سطح تحصیلات بالا و نیز موقعیت اجتماعی – اقتصادی بالا می‌دانند، یعنی این عوامل منجر به رضایت زناشویی بیشتر می‌گردند، زیرا جایی که این عوامل وجود دارند افراد احتمالاً مهارت‌های حل مسئله بهتر و استرس‌های مزمن کمتری در زندگی (مانند زندگی در محیط شلوغ) دارند. نتایج پژوهش بنی‌جمالی و همکاران (1383) نیز نشان داد که رابطه معنی‌داری بین میزان تحصیلات و موفقیّت در زندگی، هم در شوهران و هم در همسران وجود دارد. در نتیجه بالا بودن سطح تحصیلات زوجین عامل تفاهم و تداوم زندگی است. میراحمدی زاده و همکاران (1382) نیز گزارش نمودند که سطح تحصیلات زوج‌های متقاضی طلاق به طور معنی‌داری کمتر از سایر زوج‌هاست که این یافته مویّد نتایج حاصل از آن دسته از پژوهش‌هاست که در طبقات اجتماعی پایین‌تر و افراد دارای تحصیلات کمتر، میزان طلاق بیشتر است(گنجی، 1384).
16-درآمد و شغل
درآمد کم و ناامنی شغلی با رضایتمندی زناشویی پایین همراه است. هنگامی که زوجین دائماً درباره پول نگرانی داشته باشند، رضایتمندی زناشویی پایین خواهد بود (ساپینگتون2003). به همین منوال، هر قدر در سطوح قشربندی اجتماعی پایین تر بیاییم، میزان طلاق رو به افزایش می‌گذارد ولی بالعکس، میزان طلاق در بین گروه‌های دارای منزلت حرفه‌ای و فنّی، کمتر است. (بنی جمالی و همکاران، 1383). از طرف دیگر بیکاری نیز یکی از عوامل پیش‌بینی‌کننده طلاق است (کرو و ریدلی، 1384). در عین حال، رضایتمندی شغلی به ویژه برای شوهرها، با خشنودی زناشویی رابطه دارد (ساپینگتون، 2003) و بنابراین شغل تاثیر بسزایی در غنی‌سازی رابطه دارد. ولیکن در عین حال ملزومات شغلی گاهی اوقات می‌تواند با نقش زوجین رقابت کند (تبریزی، 1389).
17- ایفای نقش

 

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوند.

برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید

رشته روانشناسی و علوم تربیتی همه موضوعات و گرایش ها :روانشناسی بالینی ، تربیتی ، صنعتی سازمانی ،آموزش‌ و پرورش‌، کودکاناستثنائی‌،روانسنجی، تکنولوژی آموزشی ، مدیریت آموزشی ، برنامه ریزی درسی ، زیست روانشناسی ، روانشناسی رشد

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

نقش‌هایی که مسئولیت بیشتری را بر دوش یکی از همسران قرار می‌دهد، خطر مشکلات ارتباطی را افزایش می‌دهد. نقش زیاده از حد و باری که روی دوش همسران و به ویژه زنان می‌گذارد، با استرس، آشفتگی و افسردگی همراه است؛ استرس و افسردگی نیز به نوبه خود مشکلات ارتباطی را تداوم بخشیده و افزایش می‌دهد (تبریزی، 1389). ایفای نقش به انجام وظایف اصلی اشاره می‌کند که برای تداوم زندگی زناشویی لازم است (هالفورد، 1384). افراد از لحاظ نگرش در مورد نقش‌هایی که برای جنسیت آنها مناسب هستند متفاوتند. در کل نقش‌های جنسی می‌توانند به سنّتی (که زن در خانه می ماند و مسئول کارهای خانه و مراقبت از فرزند می‌باشد) یا مدرن (که هر دو همسر تکالیف شغلی و خانگی مساوی دارند) طبقه‌بندی می‌شوند (آماتو و بوث، 1995 ؛ مک گاورن و میرز، 2002؛ نقل از کاوسیان،1384).
18- فرزندان
در زمینه نقش فرزند یا فرزندان در ازدواج از دو منظر می‌توان نگریست: یکی اثر فرزند بر کیفیت روابط زناشویی والدین و دیگر تاثیر روابط والدین بر فرزندان. در مرور تحلیلی توانگ، کمپبل و فاستر 2003 نشان دادند که والدین رضایت زناشویی پایین‌تری را در مقایسه با غیر‌والدها گزارش می‌دهند. هم چنین ارتباط منفی معناداری بین رضایت زناشویی و تعداد فرزندان وجود دارد. تفاوت در رضایت زناشویی در میان مادرانی که کودک نوزاد داشتند مشهود‌ترین میزان را داشت. برای مردان این اثرپذیری به طور مشابه از سنّ فرزندان صورت می‌گرفت. اثر والد‌بودن بر رضایت زناشویی در میان گروه‌های اجتماعی- اقتصادی بالا منفی‌تر است. این داده‌ها مبین آن هستند که بعد از تولّد فرزندان، به دلیل تعارضات مربوط به نقش و محدود شدن آزادی، رضایت زناشویی کاهش می‌یابد. با این وجود مثال‌های بسیاری وجود دارند که کودکان، رضایت را بهبود یا افزایش می‌دهند یا حداقل اثر منفی ندارند (توانگ و همکاران، 2003 ؛ نقل از کاوسیان،1384). تولد کودک نشان تغییر بنیادی در سازمان خانواده است. به دنبال تولد کودک تعلق جسمی و عاطفی به کودک مستلزم تغییر در الگوهای مراوده ای زن و شوهر است. اگر زن و شوهر، مرزها را به روشنی مشخص کرده باشند تولد کودک تاثیر مثبتی بر رضایت زناشویی آن ها می گذارد. اما در صورتی که تولد کودک مشکلات مرزی ایجاد کند، می تواند رضایت زناشویی را کاهش دهد(نظری، 1389).
19- حمایت خانوادگی و اجتماعی
نتایج پژوهش دمیر و فیسیلوگلو (1999) نشان داد که تنهایی به طور معنی‌دار و منفی با سازگاری زناشویی مرتبط است. آنها هم چنین بر طبق نظر باربور (1993) می‌گویند اگر چه معلوم شده است که داشتن همسر یک عامل مثبت تغییر دهنده احساس تنهایی می‌باشد، کیفیت روابط خانوادگی نیز باید مدّنظر قرار گیرد. هالفورد (2005) معتقد است، میزان حمایت‌های عاطفی (مانند: گوش‌دادن همدلانه به درد و دل های همسر) و عملی (مانند کمک کردن به دیگران) که زوجین به یکدیگر ابراز می کنند به طور قابل توجّهی رضایتمندی از رابطه را در عرض سال‌های اولیه ازدواج پیش‌بینی می‌کند. رابطه معنی‌داری بین عدم پذیرش زوجین از سوی خانواده‌های یکدیگر و توفیق یا عدم توفیق در زندگی وجود دارد، همچنین میزان دخالت بستگان در زندگی مشترک در خانواده‌های ناموفّق بیشتر است. به علاوه، خانواده‌های زوج‌های موفق بیشتر در جریان آشنایی‌های قبل از ازدواج فرزندان خود با یکدیگر بوده‌اند، بنابراین آگاهی والدین و هدایت صحیح آنها می‌تواند در موقعیّت زندگی فرزندان شان موثر باشد (بنی جمالی و همکاران، 1383).
20-عوامل فرهنگی
ازدواج و روابط مشابه با آنان در داخل یک بافت فرهنگی رخ می‌دهد که این بافت چگونگی ازدواج را تعیین می‌کند (هالفورد، 2005). اصولاً ازدواج به جای پیوند میان دو نفر به عنوان پیوند دو خانواده و سنّت‌های مربوط به آنها مفهوم پردازی می‌گردد (کار، 2000). زوجینی که از نظر زمینه فرهنگی، قومی و نژادی با هم تفاوت دارند، انتظارات و باورهایشان‌ در مورد روابط زناشویی نیز متفاوت است. این تفاوت‌ها در پیش فرض‌ها، مفروضات و باورهای زوجین می‌تواند منبع قدرت یک رابطه باشد، در صورتی که زوجین بتوانند عاقلانه نقاط قوّت و تفاوت فرهنگی‌شان را در نظر بگیرند. اما در عین حال، تفاوت‌های محسوس در انتظارات زوجین می‌تواند منبع مهم تعارض بین همسران باشد (تبریزی ، 1389). در فرهنگ‌های مختلف ، ازدواج الگوهای فرهنگی خاص خود را دارد. برای مثال ازدواج برای زوج‌های آمریکایی در مرحله اول، درگیر‌شدن در یک رابطه صمیمانه، در میان گذاشتن احساسات به طور آشکار و انجام فعالیت‌ها به طور مشترک است. بر عکس صمیمیت زناشویی اولویت خانواده‌های ایتالیایی نیست (موسوی، 1382).
21-مذهب
بُعد دیگری که بر کیفیّت زناشویی اثر می‌گذارد، سیستم‌های ارزشی و عقیدتی همسران و تشابهات و تفاوت‌های باورها و ارزش‌ها در این زیر نظام زوجی می‌تواند باشد. پژوهشگران بسیاری بر ارتباط میان مذهبی بودن و رضایت زناشویی تاکید کرده‌اند(هانلر و جنکاز، 2005). توافق در مسایل مذهبی عامل مهمّی در پایداری روابط زناشویی به شمار می‌رود (میرسعدی زاده و همکاران، 1382).
نقش مذهب قطعی است زیرا که مذهب به خودی خود مولّفه‌های بسیاری هم چون روش‌های زندگی، سیستم‌های اعتقادی، ارزشی، انتظارات و غیره در بر می‌گیرد (هانلر و جنکاز، 2005). مذهبی بودن به طور معنی‌داری با رضایت زناشویی مرتبط است. مذهبی بودن به عنوان رویدادی آرام‌کننده، برای زوج‌های مذهبی در حین تعارض عمل می‌کند، بدین نحو که عبادت کردن هیجانات خصمانه و تعاملات هیجانی را کاهش می‌دهد (هالفورد، 2005؛ تبریزی، 1384). هانلر و گنچوز معتقدند نگرش مذهبی می تواند در ارتباط زناشویی موثر باشد؛ زیرا مذهب شامل رهنمودهایی برای زندگی و ارئه دهنده سامانه باورها و ارزش هاست که این ویژگی ها می توانند زندگی زناشویی را متاثر سازند(خدایاری فرد و همکاران، 1386؛ نقل از مصلحی و احمدی، 1392).
22- رویدادهای زندگی
رویدادهای زندگی به تحوّلات رشدی و تغییر یافتن موقعیّت‌هایی که زوجین با هم و یا به صورت فردی با آن مواجه می‌شوند اشاره می‌کند. به احتمال زیاد در دورانی که نرخ تغییر و حوادث استرس‌آور زندگی زیاد می‌شود، مشکلات ارتباطی نیز بیشتر می‌شود (تبریزی، 1389) مثلاً در آغاز دوره زناشویی؛ بارداری و فرزند پروری؛ موارد مشکل و مورد اختلاف در فرزند پروری؛ بیماری شدید یا مرگ فرزند یا خویشاوندان؛ دوره نوجوانی فرزندان؛ ترک کردن خانه توسط فرزندان. خیانت و جدایی (سادوک و سادوک، 2005). بازنشستگی نیز یک انتقال عمده دیگر برای زوجین است که
با آشفتگی در رابطه همراه است (هالفورد، 2005؛ تبریزی، 1384).
2-4-پیشینه پژوهش
پیشینه پژوهش در داخل کشور
_ اصغری و همکاران(1393) طی‌‌ پژوهشی به رابطه بین خود‌کارآمدی ‌تحصیلی با بهزیستی‌ روانشناختی، انسجام خانواده و سلامت معنوی در دانشجویان دانشگاه خوارزمی پرداختند. همبستگی ‌پیرسون نشان داد که خو‌د‌کارآمدی ‌تحصیلی ‌‌با ‌متغیر‌های ‌بهزیستی ‌روانشناختی (r=0/371) ، انسجام ‌خانواده(r=0/351) و سلامت‌معنوی(r=0/468) همبستگی‌مثبت و معناداری دارد(p0/01) نتایج تحلیل رگرسیون گام به گام نشان داد که متغیر‌های بهزیستی‌ روانشناختی، انسجام خانواده و سلامت‌ معنوی به‌طور معنا‌دار قادر به تبیین0/28 از واریانس خود کارآمدی تحصیلی در دانشجویان بود. همچنین نتایج تحلیل مسیر نشان داد که متغیرهای پیش بین به صورت مستقیم و غیر‌مستقیم بر متغیر خود‌کارآمدی تحصیلی تاثیر گذارند.
_ حسین دخت، و همکاران(1392) با هدف تعیین رابطه هوش‌معنوی و بهزیستی‌معنوی با کیفیت زندگی و رضایت زناشویی در گروهی از زنان و مردان. پژوهشی انجام داد. نتایج این مطالعه نشان می‌دهد که بین هوش معنوی و بهزیستی معنوی، با کیفیت زندگی و رضایت زناشویی رابطه مثبت و معنادار وجود دارد. بنابراین، می‌توان گفت هوش معنوی دربرگیرنده مجموعه‌ای از توانایی‌ها و ظرفیت‌ها می‌باشد که از منابع معنوی در جهت افزایش بهزیستی و انطباق پذیری فرد استفاده می‌کند.
_رئیسی و همکاران(1392) طی تحقیقی که در بین دانشجویان علوم پزشکی قم انجام دادند به رابطه‌معناداری بین هوش‌معنوی با شادکامی و پیشرفت‌تحصیلی آنان دست یافتند.آن‌ها پی بردند که هوش معنوی بالاتر با شادکامی بیشتر و پیشرفت تحصیلی دانشجویان همراه است.
_ باقری و همکاران(1391) در تحقیقات خود به رابطه‌ معنادار و مثبتی بین هوش ‌معنوی و انگیزه‌ پیشرفت دست یافتند و نیز دریافتند که بین مولفه‌های هوش‌معنوی با انگیزه پیشرفت رابطه‌ معناداری وجود دارد.

– داودی (1391) رابطه گرایش‌های مذهبی و هوش‌معنوی با انگیزش پیشرفت در دانش آموزان را مورد بررسی قرارداد. نتایج تحقیقات وجود رابطه بین گرایشهای مذهبی و هوش معنوی را نشان داد.همچنین بین انگیزش‌ پیشرفت و هوش معنوی دانش‌آموزان نیز رابطه معنی داری وجود دارد.
_ خانیکی(1390) در پژوهشی رابطه هوش هیجانی و هوش معنوی با عزت نفس دانش آموزان را گزارش داد که، رابطه معنی داری بین این مولفه ها وجود دارد.
_ مصدق (1390) در تحقیقی با عنوان رابطه هوش معنوی با سلامت روانی مادران دانش آموز کم توان ذهنی آموزش پذیر و عادی به رابطه معنی دار بین این دو متغیر رسیدند و بیان کردند که هوش معنوی می تواندپیش بینی کننده سلامت روانی مادران کم توان ذهنی آموزش پذیر و عادی باشد.
_ محبی نورالدین وند، شهنی ییلاق و پاشا (1390) در پژوهشی با عنوان رابطه بین جو عاطفی اعضای خانواده با سازگاری فردی_ اجتماعی و عملکرد تحصیلی دانش آموزان دبیرستان های پسرانه مسجد سلیمان رابطه معناداری بین متغیرهای نامبرده به دست آوردند و مشخص شد که نقش مجموع متغیرهای عاطفی خانواده از نقش تک تک آن ها در پیش بینی سازگاری و عملکرد تحصیلی دانش آموزان بیشتر است.
_ ظهوری(1390) پژوهشی تحت عنوان مقایسه هوش معنوی و رضایت از زندگی در دانش‌آموزان عادی انجام گرفت. در این پژوهش مشخص شد بین هو ش‌معنوی و رضایت از زندگی رابطه معنا داری وجود دارد.
_چابکی نژاد (1389)، در پژوهشی که بررسی رابطه هوش‌معنوی با هوش هیجانی و نگرش مذهبی در دانشجویان ساکن در خوابگاه دانشگاه الزهرا پرداخت، بین هوش معنوی و هوش هیجانی رابطه معناداری را بیان کرد.او همچنین بیان کرد که، هرچه افراد از هوش معنوی بالاتری برخوردار باشند از هوش هیجانی بیشتر‌ی برخوردار هستند. همچنین او بیان کرد که، هر چه هوش معنوی بالاتر باشد زندگی مذهبی قویتری خواهد بود.
_ ‌فرامرزی و همکاران (1388) به بررسی رابطه هوش ‌معنوی با هوش ‌هیجانی دانشجویان پرداختند. ونتایجمطالعات نشانمی‌دهد که هوش ‌معنوی با هوش هیجانی رابطه معنی‌داری وجود دارد.
-آتش روز و همکاران(1384) در پژوهشی با عنوان پیش بینی پیشرفت تحصیلی دانش آموزان از طریق میزان دلبستگی آن‌ها با والدین و همسالان به این نتیجه دست یافتند که رابطه معناداری بین این متغیرها وجود دارد. در این پژوهش مشخص گردید که دلبستگی به مادر بیشترین قدرت پیش بینی کنندگی پیشرفت تحصیلی فرزندان است.
_ بحرانی(1384) در پژوهش خود به جستجوی عوامل مرتبط با انگیزش‌تحصیلی دانش آموزان دوره متوسطه استان فارس پرداخت. نتایج این مطالعات نشان داد که متغیر‌های دورنمای رشته تحصیلی از دید دانش‌آموزان، جنسیت، پیشرفت تحصیلی و میانگین تحصیلات پدر و مادر از جمله مهم‌ترین عوامل پیش‌‌بینی‌کننده انگیزش‌ تحصیلی دانش‌آموزان متوسط به حساب می‌آیند و در مجموع 20 درصد واریانس انگیزش تحصیلی را تبیین کردند.
_کریمی (1382) در تحقیقی رابطه نگرش مذهبی و شیوه فرزند پروری والدین را مورد بررسی قرار داد نتایج بدست آمده نشان داد که بین نگرش مذهبی والدین و دخترانشان رابطه مثبت وجود دارد همچنین بین روش‌های تربیتی والدین و نگرش مذهبی آنها نیز رابطه مثبت و معنا داری وجود دارد اما بین روش‌های تربیتی آنها و نگرش مذهبی پسرانشان رابطه معنی دار وجود ندارد.
– دارابی (1380)، طی پژوهشی با عنوان رابطه جو خانواده، پایگاه اجتماعی و مکان کنترل با انگیزش پیشرفت دریافت که بین پسر و دختر در انگیزش پیشرفت تفاوت وجود ندارد و افراد برخوردار از مکان کنترل ‌درونی با مقایسه با افراد برخوردار از کنترل ‌بیرونی از انگیزش پیشرفت بالایی برخوردارند(هاشمی و همکاران،1389).
_محسنی کوچ اصفهانی(1376) در پژوهش خود در رابطه با افت تحصیلی از دانش‌آموزان خواسته بود که مهم‌ترین عواملی که موجب افت تحصیلی در آن‌ها می‌شود را نام ببرند. نتایج نشان داد که از نظر دانش‌آموزان شرکت کننده، خانواده مهم‌ترین عاملی است که در پیشرفت تحصیلی آن‌ها موثر است. به طوری که در حدود 65 درصد از دختران و 70 درصد از پسران، عقب ماندگی تحصیلی خود را ناشی از عوامل مربوط به خانواده خود می‌دانستند( محبی نورالدین وند و همکاران،

  منابع مقاله با موضوع پرسشنامه سلامت عمومی

دیدگاهتان را بنویسید