ج) نصب در «حفظ اللَّه» بنا بر حذف مضاف است. یعنى «بما حفظ عهد اللَّه» و حذف مضاف، زیاد در كلام اتفاق مى‏افتد. مثل: «إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ …». یعنى «ان تنصروا دین اللَّه،،،».
د) قرائت «فالصوالح قوانت» به این دلیل است كه جمع مكسر براى كثرت است. لكن جمع الف و تا براى قلت است. و در اینجا، كثرت مناسبتر است. لكن جمع الف و تاء گاهى هم براى كثرت استعمال شده است. مثل: «الْمُسْلِمِینَ وَ الْمُسْلِماتِ وَ …» (سوره احزاب 35). و منظور كثرت است نه قلت كه از سه تا ده باشد (طبرسی، 1360، ج‏5، ص 133).
طبرسی در اثبات صحت قرائتی از آیات، بیشتر از سایر معیارها، از معیار هماهنگی و سازگاری با قواعد ادبیات عرب استفاده نموده است. به همین مناسبت در اینجا به ذکر نمونه های دیگری از این حیطه خواهیم پرداخت.
خداوند متعال در قرآن کریم میفرماید:
وَ إِنِ امْرَأَةٌ خافَتْ مِنْ بَعْلِها نُشُوزاً أَوْ إِعْراضاً فَلا جُناحَ عَلَیْهِما أَنْ یُصْلِحا بَیْنَهُما صُلْحاً وَ الصُّلْحُ خَیْرٌ وَ أُحْضِرَتِ الْأَنْفُسُ الشُّحَّ وَ إِنْ تُحْسِنُوا وَ تَتَّقُوا فَإِنَّ اللَّهَ كانَ بِما تَعْمَلُونَ خَبِیراً؛ و اگر زنى از شوهر خویش بیم ناسازگارى یا رویگردانى داشته باشد، بر آن دو گناهى نیست كه از راه صلح با یكدیگر، به آشتى گرایند كه سازش بهتر است. و [لى‏] بخل [و بى‏گذشت بودن‏]، در نفوس، حضور [و غلبه‏] دارد و اگر نیكى كنید و پرهیزگارى پیشه نمایید، قطعاً خدا به آنچه انجام مى‏دهید آگاه است (نساء/128).
در تفسیر مجمع البیان در ذیل اختلاف قرائت در این آیه آمده است که: كوفیان «ان یصلحا» به ضم یاء و سكون صاد و كسر لام قرائت كرده‏اند و دیگران «یصالحا» را به فتح یاء و تشدید صاد و فتح لام. طبرسی بیان میدارد: بدیهى است که قرائت «یصالحا» از باب تفاعل مناسبتر است. بزعم سیبویه «یصلحا» از باب تفعل هم قرائت شده است. قرائت او نیز بىمناسبت نیست؛ زیرا باب افعال در موارد دیگر استعمال شده است. مثل: «فَأَصْلِحُوا بَیْنَهُما» (الحجرات/ 9). كلمه «صلحاً» بنا بر قرائت باب افعال مفعول به است. و بنا بر قرائت باب تفاعل نیز ممكن است مفعول به باشد؛ زیرا این فعل متعدى هم استعمال شده است و ممكن است مفعول مطلق و جانشین «تصالح» باشد (طبرسی، 1360، ج‏6، ص 77).
نمونه دیگر؛ بیان اختلاف قرائت در آیه 95 از سوره مبارکه مائده است. این آیه شریفه میفرماید:
یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَقْتُلُوا الصَّیْدَ وَ أَنْتُمْ حُرُمٌ وَ مَنْ قَتَلَهُ مِنْكُمْ مُتَعَمِّداً فَجَزاءٌ مِثْلُ ما قَتَلَ مِنَ النَّعَمِ یَحْكُمُ بِهِ ذَوا عَدْلٍ مِنْكُمْ هَدْیاً بالِغَ الْكَعْبَةِ أَوْ كَفَّارَةٌ طَعامُ مَساكِینَ أَوْ عَدْلُ ذلِكَ صِیاماً لِیَذُوقَ وَبالَ أَمْرِهِ عَفَا اللَّهُ عَمَّا سَلَفَ وَ مَنْ عادَ فَیَنْتَقِمُ اللَّهُ مِنْهُ وَ اللَّهُ عَزِیزٌ ذُو انْتِقامٍ؛ اى كسانى كه ایمان آورده‏اید، در حالى كه مُحرِمید شكار را مكشید، و هر كس از شما عمداً آن را بكشد، باید نظیر آنچه كشته است از چهارپایان كفّاره‏اى بدهد، كه [نظیر بودن‏] آن را دو تن عادل از میان شما تصدیق كنند، و به صورت قربانى به كعبه برسد. یا به كفّاره [آن‏] مستمندان را خوراك بدهد، یا معادلش روزه بگیرد، تا سزاى زشتكارى خود را بچشد. خداوند از آنچه در گذشته واقع شده عفو كرده است، و [لى‏] هر كس تكرار كند خدا از او انتقام مى‏گیرد، و خداوند، توانا و صاحب انتقام است .
طبرسی در این مورد مینویسد: كوفیان و یعقوب، «فجزاء» را به تنوین و دیگران بدون تنوین و مضاف به «مثل» خوانده‏اند. قرائت اول بنا بر این است كه «مثل» صفت براى «جزاء» باشد. یعنى: فالواجب علیه جزاء من النعم مماثل ما قتل من الصید. در قرائت دوم، اگر چه بر شخص محرم، جزاى خود شكار واجب است نه جزاى مثل آن. لكن در ادبیات عرب، چنین تعبیرى معمول است. مثل «انا اكرم مثلك» یعنى «انا اكرمك» كفارة طعام مساكین. اهل مدینه و ابن عامر، «كفاره» را اضافه كرده‏اند به «طعام». دیگران «كفارة» را به تنوین خوانده‏اند. وجه قرائت دوم این است كه «طعام» عطف بیان است براى «كفاره». و وجه قرائت اول این است كه چون كفاره دهنده را میان سه چیز- قربانى، اطعام و روزه- مخیر كرده‏اند، از این جهت، كفاره را به طعام اضافه كرده و گویى مقصود این است: كفاره طعام، نه كفاره قربانى و نه كفاره روزه. (طبرسی، 1360، ج‏7، ص 176).
طبرسی قراءات مشهور قرآن کریم را فصیح و بلیغ میداند و برخی از قرائتهای غیر مشهور را به دلیل عدم فصاحت رد میکند. همانگونه که درباره اختلاف قرائت در آیه زیر آمده است:
ثُمَّ آتَیْنا مُوسَى الْكِتابَ تَماماً عَلَى الَّذِی أَحْسَنَ وَ تَفْصِیلاً لِكُلِّ شَیْ‏ءٍ وَ هُدىً وَ رَحْمَةً لَعَلَّهُمْ بِلِقاءِ رَبِّهِمْ یُؤْمِنُونَ؛ و باز موسى را آن كتاب (كه مى‏دانید) دادیم تا نعمت هدایت را براى كسى كه نیكو فهم كند، تمام نموده و تا شرح همه چیز و هدایت و رحمت بوده باشد، شاید به (قیامت و) دیدار پروردگار خویش ایمان آورند (انعام/154).
یحیی بن یعمر و ابن ابی اسحاق، «احسن» را با رفع نون، و دیگران با فتح قرائت کردهاند (ابیاری، 1405ق، ج5، ص239).
طبرسی مینویسد: «احسن» در قرائت غیر مشهور به رفع خوانده شده است؛ در این صورت خبر مبتداى محذوف است و فصیح نیست؛ زیرا حذف عاید در اینجا وجهى ندارد (طبرسی، 1360، ج‏9، ص 18) .
همانطور که گفته شد، سازگاری قرائت
ها با قواعد ادبیات عرب، یکی از معیارهای تشخیص قرائت صحیح از غیر صحیح به شمار میآید. اما گاهی اوقات برای برخی افراد – و گاه برخی علما- پندارهای نادرستی در این زمینه ایجاد میشود. که در اینجا به سه نمونه از آنها اشاره خواهیم کرد.اما شیخ طبرسی به مباحث زیر توجه کافی داشته و مطابقت قرائت با نقل و قواعد نحوی ادبیات عرب را مد نظر داشته است.
نوع اوّل: این نوع اجتهاد باطل از روایت منقول از حجال از قطبه بن میمون از عبدالاعلی از امام صادق(ع) بر مى‏آید. امام فرمودند: «اهل عربیت- ادبا- كلام خداوند را تحریف كرده؛ از مقصود آن بر مى‏گردانند». گفته مى‏شود كه روایات دیگرى نیز به این مضمون وجود دارد (خویی، بی تا، ص228 ؛ میر محمدی زرندی، 1420، ص316).
آیت الله خویی برای رد کردن نظریه تحریف قرآن، از این روایت استفاده نموده است و آن را اینچنین توجیه مینماید که: ظاهراً منظور از تحریف در این روایت، وارد نمودن اختلاف قرائتها و إعمال اجتهادات از سوی ادبا در قراءات است. و اساس آن به اختلاف در کیفیت قرائتها همراه با حفظ جوهر و اصل قرآن برمیگردد؛ لذا تحریف به این معنا را بدون اشکال دانسته است (خویی، بی تا، ص229). اما باید با این نکته توجه نمود که استفاده این چنین از این روایت صحیح نیست؛ چون مقصود روایت، برداشت غلط از آیات است. و مقصود از این نوع تحریف آن است كه ادبا با طرح اعراب‏هاى مختلف و پیش كشیدن مباحث نحوى، و فرضیه سازى براى حركات محتمل، باعث انحراف اذهان از معناى اصلى آیات شده و به چپ و راست رفته و حتى كسانى كه كج فهم باشند، به معانى نادرست دست یافته، آنها را به قرآن نسبت مى‏دهند. این كار باعث مى‏شود مقصود اصلى آیات، پنهان باقى بماند. و راه هاى ورود به سرچشمه قرآن بسته گردد و معانى قرآن فراموش گردد (عاملی، 1377، ص 218و 219). این ادبا مصداق سخن امام باقر- علیه السلام- مى‏گردند كه مى‏فرماید: «كلمات قرآن را به پا داشتند؛ ولى حدود آن را ضایع ساختند. آیات را روایت مى‏كنند؛ لیكن رعایت نمى‏كنند» (کلینی، 1407، ج 4، ص 435؛ طبرسی، 1379، ص269؛ دیلمی، 1376، ص314).
نوع دوّم: یكى دیگر از پندارهای باطل، نوعى است كه منجر به مخالفت رسم الخط مصاحف عثمانی و حتى نقل و روایت است. نمونه این اجتهاد باطل توسط ابو بكر بن مقسم صورت گرفته است. وى از قراآت، آن را انتخاب مى‏كرد كه به نظرش با اصول و قواعد عربى سازگار باشد؛ اگر چه این قرائت مخالف رسم الخط مصحف و یا نقل باشد (عاملی،1377، صص 218و 219). درباره او گفته‏اند: قرائت موافق عربیت و رسم الخط را تجویز مى‏كرد؛ اگر چه مخالف قراآت منقول و مروى باشد (ابن جزری، بی تا، ج 1، صص 17 و 35؛ خطیب بغدادی، بی تا، ج 2، ص 206 و 207).
سیوطی در رد این نظریه سخنانی از ابن جزری نقل نموده که ایشان گفتهاند: قرائتى كه با قواعد عربى و رسم الخط مطابق باشد؛ ولى حتما روایت و نقلى در آن باره نیست، مردود میباشد. و ردّ چنین قرائتى شایسته‏تر و منع آن شدیدتر است، و مرتكب آن گناه كبیره‏اى انجام داده است. سپس خود سیوطی اضافه میکند که: جداً سخنان ابن جزری در این مورد در نهایت استواری نگاشته شده است. به عبارتی یعنی خود سیوطی نیز نظر ابن جزری را میپذیرد (سیوطی،1380، ج‏1 ،ص 258).
نوع سوم: درست عكس نوع دوم است. یعنى در این نوع اجتهاد باطل جمود محض حاكم است. در حالى كه در نوع دوّم، اجتهاد بر نقل حاكم بود. در این نوع، قراء بدون كوچكترین تعمقى و توجهى به قواعد عربى به صرف این كه قراءت سنت متبع است، هر قرائتى را كه نزد ایشان ثابت مى‏گشت آن را متبع مى‏دانستند؛ اگر چه با قواعد عربى و اصول مسلم مخالف باشد. در این زمینه نه لغت معیار بود و نه قواعد عربى؛ بلكه معیار فقط و فقط نقل بود؛ زیرا نقل لازم الاتباع بود و مى‏بایست مورد عمل قرار گیرد (زرقانی، 1385، ج 1، ص 415؛ فضلی، 1373، ص 75).
امام حافظ ابو عمرو دانى در كتاب جامع البیان، آن‏جا كه اسكان «بارئكم» و «یأمركم» را در قرائت ابو عمرو بن علاء یادآور مى‏شود، مى‏گوید: «پیشوایان قاریان در هیچ‏یک از اجزاى حرف‏هاى هفتگانه قرآن تابع مشهورترین قواعد و پذیرفته‏ترین قیاس‏هاى زبان و ادبیات عرب نبوده‏اند؛ بلكه آنان خود را مقید به‏ رعایت قطعى‏ترین آثار و صحیح‏ترین نقل‏ها مى‏دانستند. و هرگاه صحت روایتى بر ایشان ثابت مى‏شد، آن را با استناد به قواعد مشهور و قیاس‏هاى پذیرفته شده زبان و ادبیات‏ عرب‏ رد نمى‏كردند؛ زیرا در قرآن قرائت، سنت، لازم الاتباع است، و بنابراین پذیرش و تمسك به آن ضرورى است» (به نقل از زرقانی، 1385،ص511).
ابن جزری گفته: مثال آنچه ثقه‏اى آن را نقل كرده؛ ولى وجهى در زبان عربى ندارد، كم است و به دست آوردنش مشكل. برخى روایت خارجه از نافع را از این قبیل دانسته‏اند كه لفظ «معایش» در آیه 10 سوره مبارکهی اعراف را با همزه خوانده است. اما در کل مکی گفته: این نوع نیز پذیرفته نیست (سیوطی، 1380، ج1، ص258).
به بیان روشنتر، برخی به دلیل اینکه روایت خارجه از نافع درباره تلفظ معایش به صورت معائش در آیه «وَ لَقَدْ مَكَّنَّاكُمْ فِی الْأَرْضِ وَ جَعَلْنا لَكُمْ فِیها مَعایِشَ قَلِیلاً ما تَشْكُرُونَ» (اعراف/10) را روایتی صحیح میدانند؛ و بدون در نظر گرفتن قواعد ادبیات عرب، قرائت معائش؛ به صورت همزه را پذیرفتهاند؛ در صورتی که بسیاری از علماء، معائش با همزه را برخلاف قواعد ادبیات عرب پنداشته و قرائت آن را درست نمی دانند. و دلیل آن را نیز اینچنین بیان نمودهاند که: به دلیل اینکه حرف یاء در معایش، از حروف اصلی آن کلمه است و جمع معیشه از

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت fotka.ir مراجعه نمایید.

عیش است؛ پس در جمع بستن، یاء آن، قلب به همزه نمیشود. مانند: مکایل و مبایع. و چنانچه حرف یاء در کلمهای زایده باشد، به هنگام جمع بستن، یاء، قلب به همزه میشود. مانند: صحائف و مدائن (دمیاطی، 1422ق، ص281).
شیخ طبرسی در تفسیر مجمع البیان، به این مورد توجه نموده است؛ و از این طریق کوشیده است که قرائت صحیح را برگزیند. لذا قرائت معایش با یاء را صحیح میداند. و میگوید: در قرائت غیر مشهور به همزه خوانده شده است. بنا بر قرائت مشهور این كلمه اعلال نشده است.سپس به نظر محققین دیگر استناد مینماید و میگوید: برخى از محققین گفته‏اند: هر گاه یاء زایده باشد، اعلال میشود. مثل: صحیفه و صحائف. اما در مثل معایش كه یاء آن اصلى است، اعلال نمیشود (طبرسی، 1360، ج9، ص56). با این بیان، ایشان برای پذیرش قرائت صحیح، به نقل و روایات، توجه صِرف نداشته و هماهنگی با قواعد ادبیات عرب را نیز مدنظر داشته است.
3-2-4- هماهنگی با قراءات مشهور
قرائت مشهور قرائتى است که سند آن صحیح باشد. بدین معنا كه راوى عادل و نیكو حافظه از راوى نظیر خود، و به همین ترتیب الى آخر، روایت كرده باشد. همچنین، با قواعد زبان عرب و یكى از مصاحف عثمانى مطابقت داشته باشد، خواه این قرائت از قاریان هفتگانه و یا ده‏گانه و یا چهارده‏گانه و یا دیگر امامان قارى مورد قبول نقل مى‏شود. علاوه بر این، قراءات مذكور باید نزد قاریان اگرچه به درجه تواتر نرسد، مشهور باشد و ایشان آن را از جمله قراءات اشتباه یا شاذ به شمار نیاورند. مانند قراءاتى كه به طرق مختلف از هفت امام قارى نقل شده است اما تنها بعضى از راویان آنها را نقل كرده‏اند (زرقانی، 1385، ص490؛ طاهری، 1377، ج1، ص432؛ معارف، 1383، (ج)، ص 186). با توجه به این تعریف، آشکار است که معیار هماهنگی با قراءات مشهور، جامع سه ملاکی است که در مطالب فوق به آن پرداختیم. مرحوم طبرسی نیز در موارد متعددی به ملاک هماهنگی با قراءات مشهور در جهت اثبات قرائتی از آیات تصریح فرموده؛ و به عبارتی ایشان تمام سه ملاک فوق را تایید نمودهاند.
از آنجاییکه قراءات‏ مشهور و رایج میان مردم در معانى قرآن اختلالى وارد نمى‏سازد و نیز دستیابى به قرائت صحیح و اصیل نیز دشوار بوده است، ائمه (ع) امر فرمودند: قرآن را به گونه‏اى كه در میان مردم قرائت مى‏شود، قرائت كنید (ابن بابویه، 1398ه.ق، ص284؛ طبرسی، 1379، ص10). از جمله روایاتی که هماهنگی با قرائت مشهور را معیاری برای صحت قرائتها دانستهاند، روایت سالم بن سلمه است. نقل شده است که:
عن سالم بن سلمة قال: قرأ رجل على أبی عبد اللّه علیه السّلام و أنا أستمع حروفا من القرآن، لیس على ما یقرأها الناس فقال أبو عبد اللّه علیه السّلام: كفّ عن هذه القراءة. اقرأ كما یقرأ الناس؛ سالم بن سلمه مى‏گوید: فردى نزد حضرت صادق (علیه السّلام) قرائت (قرآن) مى‏نمود و من شنیدم كه او بر خلاف قرائت «ناس» (مردم) مى‏خواند. حضرت به او گفت: از چنین قرائتى خوددارى كن؛ آن چنان بخوان كه مردم مى‏خوانند (مازندرانی، 1382ه.ق، ج11، ص74؛ فیض کاشانی،1406ه.ق، ج9، ص177؛ مجلسی، 1403ه.ق، ج89، ص88؛ كلینى، 1407، ج6، ص475). روایت مذكور كه از جهت سند نیز معتبر است، دلالت دارد بر این كه امام صادق (ع) علاوه بر اینکه به تصحیح قراآت مى‏پرداخته، افراد را به قرائت مشهور كه همان قرائت «ناس» است، ارجاع مى‏داده است.
از جمله مواردی که در تفسیر مجمع البیان، تبعیت از قرائتهای مشهور را معیاری برای تشخیص صحت سایر قرائتها میداند؛ بررسی اختلاف قرائت در آیه 52 از سوره مبارکه انعام است. خداوند متعال در این آیه میفرماید:
وَ لا تَطْرُدِ الَّذِینَ یَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَداةِ وَ الْعَشِیِّ یُرِیدُونَ وَجْهَهُ ما عَلَیْكَ مِنْ حِسابِهِمْ مِنْ شَیْ‏ءٍ وَ ما مِنْ حِسابِكَ عَلَیْهِمْ مِنْ شَیْ‏ءٍ فَتَطْرُدَهُمْ فَتَكُونَ مِنَ الظَّالِمِینَ؛ و كسانى را كه در هر صبح و شام پروردگار خود را مى‏خوانند و جز رضاى او منظورى ندارند از خود طرد مكن و بدان كه از حساب ایشان چیزى بر تو و از حساب تو چیزى برایشان نیست كه آنان را از خود برانى، و در نتیجه از ستمكاران بشوى.
طبرسی بیان میدارد که ابن عامر در کل قرآن کریم «بالغداه» را به صورت «بالغدوه» و دیگران «بالغداه» خوانده‏اند. ابو على فارسى مى‏گوید: كلمه «غدوه» علم است. بنا بر این قرائت مشهور بهتر است. وجه قرائت ابن عامر این است كه بر سر اعلام هم ممكن است الف و لام در آید. و این در صورتی است كه نخست آنها را نكره قصد كنیم، سپس به وسیله الف و لام معرفه قرار دهیم (طبرسی، 1360، ج‏8، ص101).
گاهی اوقات طبرسی، از این معیار با عنوان مطابقت با قرائت تودهی مردم یاد میکند. و آن را ملاکی برای تشخیص قرائت صحیح عنوان مینماید. ایشان مینویسد: از مذهب امامیه ظاهر میشود که آنان اجماعاً گفتهاند: قرائت به قراءاتی که بین مردم متداول میباشد، جایز است و در عمل نیز به آنچه قراء سبع گفتهاند تابع گشته و عمل به قرائتی را که نادر باشد، کراهت داشتهاند (به نقل از خویی، بی تا، ص99؛ و نیز شبیری، بی تا، ص117، شماره31). به عبارت دیگر، شیخ طبرسی، یکی از ضوابط پذیرش قرائت صحیح را هماهنگی و مطابقت قرائت، با قرائت توده مردم میداند؛ اما برخی پژوهشگران، همچون آیت الله معرفت و ابن اشته؛ قرائت صحیح را فقط قرائتی میدانند که عموم مسلمانان، بر آن متفق هستند. و مسلمانان با همه اختلاف مذهبی که دارند، بر تمام حروف، کلمات، نظم، ترتیب و قرائت آن اتفاق دارند؛ به همان صورت که از رسول خدا (صل الله علیه و آله و سلم)
گرفتهاند (معرفت، 1374، ج2، ص135؛ سیوطی، 1380، ج1، ص177؛ به نقل از: احمدی، بی تا، ش 58، ص97). و قرائت صحیح را منحصر به قرائتی میدانند که با قرائت توده مردم هماهنگی و مطابقت داشته باشد.
خداوند در آیه 13 سوره مائده میفرماید:
فَبِما نَقْضِهِمْ مِیثاقَهُمْ لَعَنَّاهُمْ وَ جَعَلْنا قُلُوبَهُمْ قاسِیَةً یُحَرِّفُونَ الْكَلِمَ عَنْ مَواضِعِهِ وَ نَسُوا حَظًّا مِمَّا ذُكِّرُوا بِهِ وَ لا تَزالُ تَطَّلِعُ عَلى‏ خائِنَةٍ مِنْهُمْ إِلاَّ قَلِیلاً مِنْهُمْ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَ اصْفَحْ إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ ؛ ولى این پیمان را شكستند و به خاطر همین جرم بزرگ لعنتشان كردیم، و دلهایشان را به قساوت و سختى مبتلا نمودیم، و در نتیجه كارشان به جایى رسید كه كلام خدا را وارونه تفسیر كردند، و آن را جابه جا نمودند، و قسمتى از اصول دین و رءوس حقائق دینى را از یاد بردند، و تو پیوسته به خیانتى از آنان مطلع مى‏شوى، مگر اندكى از آنان، پس ایشان را ببخش و از ایشان درگذر كه خدا نیكوكاران را دوست مى‏دارد.
طبرسی دراین باره میگوید: حمزه و كسایى «قسیه» و دیگران «قاسیه» خوانده‏اند. دلیل حمزه و كسایى این است كه فعیل نیز به معناى فاعل میآید. مثل: «شهید و علیم» به معناى «شاهد و عالم». لكن آنانى كه «قاسیه» خوانده‏اند، گویند: اكثر و معروف‏تر همین است (طبرسی، 1360، ج‏6، ص 245).
4-2-4- هماهنگی با شعر شعرای عرب
طبرى از ابن عباس روایت كرده است كه هرگاه چیزى از قرآن مبهم و پوشیده بود، در شعر بنگرید؛ زیرا كه شعر، عربى است ( طبرى ، 1987، ج 17، ص 143 ).
جماعتى از مفسران صاحب اثر نیز شعر شعرای فصیح عرب را در بیان مفردات قرآن کریم، یکی از روش های خود دانستهاند. و در تبیین مفردات قرآن كریم از اشعار عرب استفاده مى‏كرده‏اند. نقل شده كه صحابه و تابعین نیز در لغات مشكل قرآن به شعر احتجاج مى‏كرده‏اند (سیوطی، 1380، ج 1، صص 381 و 382 ).
بعضى بر این روش اشكال كرده و گفته‏اند: اگر این روش را به كار گیرید، شعر را نسبت به قرآن اصل قرار داده‏اید و نیز گفته‏اند: چگونه جایز است كه بر قرآن به شعر احتجاج شود و حال آن كه شعر در قرآن و حدیث مذموم است؟ نیز اشاره‏اى به ضعف این روش دارد؛ به عنوان مثال نیشابوری، صاحب تفسیر غرائب القرآن گفته است: «فان ذلك (اى الأشعار) یوردها من ظنّ ان تصحیح القراءات و غرائب القرآن انما یكون بالامثال و المستشهدات، كلّا فان القرآن حجة على غیره و لیس غیره حجة علیه» (نیشابورى، 1416ق، ج 1، ص 6؛ به نقل از ذهبی، بی تا، ج1، ص330؛ سیوطی، 1380، ج 1، ص 382، به نقل از قیس آل قیس، بی تا، ص424).
اما حق، وارد نبودن این اشكال است؛ زیرا با توجه به این كه قرآن به زبان عربى فصیح نازل شده معلوم است كه از كلمات آن نیز معنایى اراده شده كه عرب‏هاى فصیح در كاربرد این كلمات، همان معنا را اراده مى‏كنند. هر جا كه به معناى كلمات در كاربردهاى فصیح آگاه باشیم رجوع به اشعار و كلام عرب فصیح وجهى ندارد؛ امّا در كلماتى كه به معناى آن در كاربردهاى فصیح آگاه نباشیم كه از آن به غریب قرآن و لغات مشكل آن تعبیر مى‏شود، یكى از راه‏هاى آگاه شدن به معناى آن كلمات در كاربردهاى فصیح، تتّبع در اشعار شاعران فصیح عرب است، هرچند كه مسلمان نباشند. این در حقیقت زدودن جهل خود نسبت به معانى واژه ‏ها در كاربردهاى فصیحان عرب و افزایش علم خود به زبان عربى فصیح است‏؛ نه این كه قرآن را فرع و تابع شعر عرب قرار داده باشیم. امّا بر اهل فن پوشیده نیست كه استفاده از اشعار براى فهم معناى مفردات قرآن كریم تخصّص و اجتهادى ویژه مى‏طلبد؛ زیرا باید ضابطه‏مند و در چارچوب قواعد ادبیات‏ عرب باشد (بابایی، 1381، ج‏1،ص 159).
طبرسی نیز علاوه بر اینکه در بیان برخی از مفردات قرآن کریم به شعر شاعران فصیح عرب استناد کرده است؛ در بسیاری موارد نیز، در بیان تایید یا رد قرائتی از آیات، به شعر رجوع کرده است. همانگونه که در بیان اختلاف قرائتها در آیه 2 سوره مبارکه مائده، شعر را یکی از ملاکهای بررسی صحت قرائتها میداند. در آیه 2 از این سوره، آمده است:
یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تُحِلُّوا شَعائِرَ اللَّهِ وَ لا الشَّهْرَ الْحَرامَ وَ لا الْهَدْیَ وَ لا الْقَلائِدَ وَ لا آمِّینَ الْبَیْتَ الْحَرامَ یَبْتَغُونَ فَضْلاً مِنْ رَبِّهِمْ وَ رِضْواناً وَ إِذا حَلَلْتُمْ فَاصْطادُوا وَ لا یَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ أَنْ صَدُّوكُمْ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ أَنْ تَعْتَدُوا وَ تَعاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَ التَّقْوى‏ وَ لا تَعاوَنُوا عَلَى الْإِثْمِ وَ الْعُدْوانِ وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ شَدِیدُ الْعِقابِ؛ هان اى كسانى كه ایمان آوردید؛ مقتضاى ایمان این است كه- شعائر خداى و- چهار- ماه حرام را حلال مشمارید و نیز كشتن و خوردن قربانیهاى بى نشان مردم و قربانیهاى نشان دار آنان را حلال ندانید، و متعرض كسانى كه به امید فضل و خوشنودى خدا، راه بیت الحرام را پیش گرفته‏اند نشوید، و هر گاه از احرام در آمدید مى‏توانید شكار كنید، و دشمنى و كینه كسانى كه نگذاشتند به مسجد الحرام درآئید، شما را وادار به تعدى نكند، یكدیگر را در كار نیک و در تقوا یارى كنید، و در گناه و دشمنى به یكدیگر كمك مكنید و از خدا پروا كنید، كه خدا شدید العقاب است (مائده/2).
نافع به روایت اسماعیل و ابن عامر و ابو بكر، «شَنَآنُ» را به سكونِ نونِ اول خوانده‏اند. باقى قاریان به فتح نون خوانده‏اند.فتح نون،
بنا بر این است كه مصدر و بر وزن ضربان و غلیان است و سكون نون نیز بنا بر این است كه برخى از مصدرها بر این وزن هستند. مثل: لیان. (طبرسی، 1360، ج6، ص186؛ خدایی اصفهانی، 1378، ص158).
طبرسی در اینجا برای تایید صحت هر دو قرائت، به شعر استناد مینماید؛ لذا شاهد مثالی از شعر را ذکر میکند و میگوید: شاعر گوید:
و ما العیش الا ما تلذ و تشتهى و ان لام فیه ذو الشنان و فنّدا
یعنى: زندگى آن است كه با لذت و شهوت، در آمیخته باشد؛ اگر چه شخصى كه از آن بدبین است، ملامت كند.
بنا بر این شعر، اولاً كلمه به سكون نون و ثانیاً با انتقال فتحه به نون و حذف همزه- كه طبق قاعده است- وارد شده است. در هر صورت، این اختلاف قرائت، موجب اختلاف معنى نیست (طبرسی، 1360، ج‏6، ص 186). طبق این گفته، طبرسی هر دو نوع قرائت را میپذیرد. قرائت با فتحه نون را به دلیل قرائت مشهور بودنش میپذیرد و در مصحف کنونی نیز اینچنین قرائت شده است. و قرائت با سکون نون را نیز پذیرفته است و دلیل بر آن را در شعر بالا جستجو کرده است. وی یک نکته دیگر که در این آیه مورد اختلاف است را بررسی نموده و طبق قاعده شعرا استدلال کرده است. او مینویسد:
ابن كثیر و ابو عمرو «ان صدوكم» را به كسر همزه و دیگران به فتح قرائت كرده‏اند. كسر همزه، بنا بر این است كه «ان» شرطیه باشد. فعل «صدوا» اگر چه لفظاً ماضى است؛ لكن از معناى آن، آینده خواسته شده است. یعنى اگر شما را از مسجدالحرام، منع كنند و مثل آنچه در گذشته مرتكب شدند، تكرار كنند، كینه آنها شما را به تبه كارى نكشاند. جواب شرط هم به قرنیه «و لا یجرمنكم» حذف شده است. در ادبیات عرب، گاهى بعد از «ان» فعل ماضى مى‏آید: شاعر معروف عرب، فرزدق گوید:
أ تغضب ان اذنا قتیبة حزّتا جهاراً و لم تغضب لقتل ابن حازم‏
یعنى: اگر گوشهاى قتیبه بریده شود، آشكار خشمگین مى‏شوى؟! حال آن كه براى قتل ابن حازم، غضب نكردى!
شاعر دیگر گوید:
اذا ما انتسبنا لم تلدنى لئیمة و لم تجدى من ان تقرى به بدّاً
یعنى: هنگامى كه اصل و نسب ما مورد رسیدگى قرار گیرد، مرا زاده مادرى پست نیابى و از اقرار به آن ناگزیرى.
فتح همزه «ان» واضح است؛ زیرا با ما بعد آن تاویل به مصدر و «مفعول له» خواهد بود. «ان تعتدوا» هم در محل نصب و مفعول دوم براى «لا یجرمنكم» خواهد بود (طبرسی، 1360، ج‏6، ص187).
با این بیان، مرحوم طبرسی فتح همزه را پذیرفته است؛ اما وجود کسره در آن را با این شرایط، در شعر فصحای عرب یافته است و آن را انکار نمیکند.
5-2-4- مطابقت با لغت
از جمله امورى كه از سوی برخی مفسرین همچون علامه طباطبایی و شیخ طبرسی مستند ترجیح قرار داده شده، عرف و لغت است. اگر اختلاف قرائت‏ها به گونه‏اى باشد كه برحسب عرف و لغت فصیح عرب، آیه تنها طبق یكى از آن قرائت‏ها تركیب و معناى صحیح داشته باشد و با سایر قرائت‏ها تركیب یا معناى آن غلط یا غیر فصیح گردد، عرف و لغت مى‏تواند تعیین‏كننده قرائت صحیح باشد؛ زیرا قرائت‏هایى كه برحسب عرف و لغت فصیح موجب غلط یا غیر فصیح بودن تركیب و معناى آیه گردد، بى‏تردید قرائت صحیح و واقعى آیه نمى‏باشد. اما اگر اختلاف قرائت‏ها به گونه‏اى باشد كه آیه با هریک از آن‏ها و یا با بیش از یكى از آن‏ها برحسب عرف و لغت فصیح، تركیب و معناى صحیح داشته باشد، عرف و لغت تعیین‏كننده قرائت صحیح نمى‏باشد (بابایی، 1381، ج2، ص217).
نکته دیگری که در اینجا قابل ذکر است؛ این است که چون قرآن كریم به زبان عربى فصیح است، در فهم معنا و قرائتهای گوناگون آن، گاهی اوقات از محاورات فصیحان عرب مى‏توان كمك گرفت؛ البته نه از مطلق محاورات عرب (همان، ج‏1، ص160). مرحوم طبرسی نیز در پارهای موارد، برای اثبات صحت قرائتی، به معیار هماهنگی با اقوال، سخنان و لغت عرب تمسک جسته است. مانند:
یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذا ضَرَبْتُمْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ فَتَبَیَّنُوا وَ لا تَقُولُوا لِمَنْ أَلْقى‏ إِلَیْكُمُ السَّلامَ لَسْتَ مُؤْمِناً تَبْتَغُونَ عَرَضَ الْحَیاةِ الدُّنْیا فَعِنْدَ اللَّهِ مَغانِمُ كَثِیرَةٌ كَذلِكَ كُنْتُمْ مِنْ قَبْلُ فَمَنَّ اللَّهُ عَلَیْكُمْ فَتَبَیَّنُوا إِنَّ اللَّهَ كانَ بِما تَعْمَلُونَ خَبِیراً ؛ اى كسانى كه ایمان آوردید چون در راه خدا سفر مى‏كنید و به افراد ناشناس بر مى‏خورید، درباره آنان تحقیق كنید- و به كسى كه سلام به شما مى‏كند نگوئید مؤمن نیستى- تا به منظور گرفتن اموالش او را به قتل برسانید و بدانید كه نزد خدا غنیمت‏هاى بسیار هست، خود شما نیز قبل از این، چنین بودید و خدا (با نعمت ایمان) بر شما منت نهاد، پس به تحقیق بپردازید كه خدا به آنچه مى‏كنید با خبر است (نساء/94).
اهل كوفه، به جز عاصم در هر دو مورد «فتثبتوا» و دیگران «فتبینوا» خوانده‏اند. وجه قرائت اول این است كه تثبت بر خلاف اقدام و به معناى تانى و ملایمت است كه مناسب این مورد مى‏باشد. وجه قرائت دوم این است كه تبین گاهى از تثبت، محكمتر است. چنان كه وارد شده: «التبین من اللَّه و العجلة من الشیطان»؛ یعنى دقت در كارها از جانب خداوند و عجله از جانب شیطان است. در این جمله، تبین و عجله در مقابل یكدیگر قرار گرفته‏اند و این خود دلیل این است كه تبین و تثبت، به یكدیگر نزدیک هستند. شاعر این كلمه را به معناى توقف و زجر به كار برده است:
ازید مناة توعد یا بن تیم تبین این تاه بك الوعید
یعنى: اى پسر تیم، آیا زید منات را بیم مى‏دهى، توقف كن و ببین كه بیم دادن در كجا تورا گمراه كرده است؟ (طبرسی، 1360، ج‏5، ص 306)
در
جایی دیگر؛ امین الاسلام طبرسی درباره قرائت «خفیه» در آیه
ادْعُوا رَبَّكُمْ تَضَرُّعاً وَ خُفْیَةً إِنَّهُ لا یُحِبُّ الْمُعْتَدِینَ؛ پروردگار خود را به زارى و نهانى بخوانید كه او از حد گذرندگان را دوست نمى‏دارد (اعراف/55). میگوید: ابوبكر از عاصم، خفیه را به كسر خاء خوانده است و دیگران به ضم خاء. نیز میگوید: هر دو قرائت مطابق لغت عرب است (طبرسی،1360، ج‏9، ص 132).
امین الاسلام طبرسی مطابقت یک قرائت با لغت اهل حجاز را در آیه شریفه
وَ لا تُصَعِّرْ خَدَّكَ لِلنَّاسِ وَ لا تَمْشِ فِی الْأَرْضِ مَرَحاً إِنَّ اللَّهَ لا یُحِبُّ كُلَّ مُخْتالٍ فَخُورٍ (لقمان/18) دلیل بر صحت آن قرائت میداند. آنجایی که درباره لفظ « لا تُصَعِّرْ» مینویسد: تمامى اهل كوفه به جز «عاصم و ابو عمر و نافع» آن را «و لا تصاعر» با الف مى‏خوانند و بقیه به تشدید عین «و لا تصعر» خوانده‏اند. نظر به اینكه در معنى چون همانند لا تصاعر است؛ لذا بعضى آن را با الف خوانده‏اند و نظیر آن را سیبویه در ضعف، ضاعف خوانده است. نیز گفته شده: اهل حجاز در اصطلاح خود، آن معنى را به لفظ «لا تصاعر» و بنى تمیم به لفظ «لا تصعر» تأدیه مینمایند (طبرسی، 1360، ج19، صص 180 و 181).

6-2-4- استفاده از روایات
یكى دیگر از امورى كه گاهى مؤلّف در تأیید قرائتى به آن استناد كرده، روایات است (بابایی، 1381، ج2، ص219).
ائمه معصومین علیهم السّلام پس از پیامبر (ص) نیز، همان رسالت هدایتگرى و پیشوایى را بر عهده داشتند. هر كدام از آن بزرگواران، در زمان حیات خویش، رسالت و وظیفه پیشوایى خود را انجام داده است. از جمله اقدامات ایشان، همانند پیامبر گرامى اسلام (ص)، صیانت از نص و قرائت قرآن بود. آنان تأكید داشتند كه نزول قرآن، واحد، و داراى نص واحد است و اختلاف در قراآت، اگر حاصل شود، از ناحیه روات است؛ آن چنان كه در روایت امام باقر(ع) و امام صادق (ع) بر آن تصریح شده است. امّا آن چه در زندگى ائمه معصومین، مى‏باید مورد توجه واقع شود، آن است كه پس از ارتحال پیامبر اسلام (ص)، اختلاف در قراآت به تدریج آغاز شد و هر چند حضرت على (ع)، قرائت واقعى را بیان مى‏داشت و قرآنى كه به دستور پیامبر (ص) و بر قرائت واحد جمع‏آورى نمود، بر مردم عرضه كرد و آنها نپذیرفتند؛ ولى حضرت على (ع) در تصحیح قراآت از پاى ننشست. به هر حال موافقت آن حضرت با قرآن عثمانى و استمرار موافقت دیگر ائمه معصومین (ع) بیانگر آن است كه قرآن موجود (ما بین الدفتین) و قرائت آن را نبایست با قرائت واقعى متفاوت دانست و الّا ائمه معصومین در صورت وجود تفاوت قرائت و تفاوت كلمات بین آنها به شكلى كه بر اساس قرآن لطمه وارد مى‏آورد، نه تنها بر قرآن و مصحف عثمانى صحه نمى‏گذاشتند؛ بلكه با آن مخالفت مى‏نمودند (مودب، 1378،ص 227).
به مواردى از تأییدات ائمه علیهم السّلام اشاره مى‏شود:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *