مقاله – ظاهر و باطن گناه در قرآن و کلام اهل بیت- قسمت ۱۴

۲ -خویشتن دارى در برابر آنچه قلب آدمى را به خود مشغول مى‏دارد و از حق منصرف مى‏کند. توصیف این دسته دوم است آنجا که امام علی می‌فرماید: «یُمسی و هَمُّه الشُّکر و یُصبِحُ و هَمُّه الذِّکر » «در شب همت او صرف سپاسگزاری از نعمت‌های حق تعالی است و در بامداد اراده اش ذکر و یاد خدا می‌باشد. » (نهج البلاغه، ۱۴۱۲: ۲، ۱۶۳)
و اما خداوند در مورد دیگر در قرآن کریم می‌فرماید: «لَیسَ عَلَى الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ جُناحٌ فیما طَعِمُوا إِذا مَا اتَّقَوا وَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ ثُمَّ اتَّقَوا وَ آمَنُوا ثُمَّ اتَّقَوا وَ أَحسَنُوا وَ اللَّهُ یُحِبُّ المُحسِنینَ»:«بر آنان که ایمان آورده‏اند و کارهاى شایسته کرده‏اند در آنچه خورده‏اند گناهى نیست، هر گاه پرهیزگارى کنند و ایمان بیاورند و به کارهاى شایسته پردازند، باز هم پرهیزگارى کنند و ایمان بیاورند، باز هم پرهیزگارى کنند و نیکى کنند، که خدا نیکوکاران را دوست دارد. » (مائده/۹۳)
یکی از مضامینی که این آیه کریمه در بیان آن است، درجات و مراتب تقوا است. مرحله اول همراه ایمان و عمل صالح است که تقوای عمومی است. مرحله دوم با به دست آوردن ایمانی اضافی همراه است که طبعا در عمل شدیدتر است. خود قرآن در یک مورد مؤمنین را به کسب ایمان امر می‌کند:‌« یا اَیُّهَا الَّذینَ آمَنوُا آمِنوُا… »:‌« ای کسانی که ایمان آوردید ایمان بیاورید» (النساء/۱۳۶)، یعنی آنها را امر می‌کند که در مسیر سلوکی معنوی باشند و به ایمانشان بیفزایند که طبعا در عمل ایشان و شدت تقوایشان هم اثر مثبت خواهد داشت. مرحله سوم با احسان همراه است. در حدیث است که احسان ایمان شهودی است (امین اصفهانی، ۱۳۶۱:‌۴، ۳۷۹) و لذا این نوع تقوا شدید‌تر از دو نوع قبلی و با مشاهده ظرافتکاریهای نفسانی و ملکوتی اعمال همراه است. بنا بر این مراتب تقوا را می‌توان به “تقوای عام”، “تقوای خاص” و “تقوای خاص الخاص”، تقسیم کرد. (این آیه کریمه متضمن دو نکته عالی از معارف قرآنی است. یکی درجات و مراتب ایمان و تقوا و دیگر، فلسفه حیات و حقوق‏ انسان. می‏فرماید: نعمتها برای انسان است و انسان برای ایمان و تقوا و عمل. انسان آن گاه مجاز است از نعمتهای الهی بهره‏مند گردد و آنگاه این نعمتها به جا مصرف خواهد شد که خود انسان در مسیر تکاملی‏ خودش که خلقت او را در آن مسیر قرار داده حرکت کند، یعنی مسیر ایمان‏ و تقوا و عمل شایسته.)
بنابراین از آیات قرآن این مطلب کاملا استفاده می‌شود که تقوا درجات و مراتبی دارد. بدیهی است که، در مرحله اول انسان تقوایش در حدی است که از گناهان کبیره و از اصرار بر صغیره اجتناب می‌کند. این اولین درجه تقوا است که به آن، عدالت محقق می‌شود. درجه بالاتر این است که انسان خودش را از گناهان صغیره هم حفظ و نگهداری کند. بالاتر از این مرحله آن است که خود را از مکروهات نگهدارد؛ یعنی به گونه‌ای خود را حفظ کند که هیچ وقت مکروهی را هم مرتکب نشود. البته این جنبه سلبی تقواست جنبه ایجابی تقوا اقتضا می‌کند که در مرحله اول شخص واجباتش را انجام دهد و در مرحله بعد مستحبات را هم انجام دهد و در مرحله آخر غیر خدا را از دلش بیرون نماید. انجام این سه مرحله چه در قسمت سلب و چه در قسمت ایجاب نیاز به مبارزه با نفس دارد. همانطور که ترک نگاه به نامحرم مبارزه با نفس نیاز دارد صبح زود از خواب بیدار شدن و از رختخواب بیرون آمدن و وضو گرفتن و نماز خواندن نیز نیازمند مبارزه با نفس است. بنابر این تقوا فقط از جنس ترک نیست، بلکه ترک هوای نفس است که اعمال اراده‌ای درونی می خواهد. این مبارزه با نفس در عمل، در برخی موارد با ترک محقق می‌شود و در برخی موارد با فعل.
در آموزه‌های ائمه یعنی روایات نیز به ذو مراتب بودن تقوا تصریح شده است. امام صادق در مصباح الشریعه تقوا را دارای سه درجه می‌دانند: «التَّقوی عَلی ثَلاثَه اَوجُهٍ: تَقوی بِاللهِ وَهُوَ تَرکُ الحَلالِ فَضلاً عَنِ الشُّبهَه، وَهُوَ تَقوی خاصِّ الخاصِّ؛ وَتَقوی مِنَ اللهِ تَعالی وَهُوَ تَرکُ الشُّبهاتِ فَضلاً عَنِ الحَرامِ، وَهُوَ تَقوی الخَاصِّ؛ وَتَقوی مِن خَوفِ النَّارِ وَالعِقابِ وَهُوَ تَرکُ الحَرامُ، وَهُوَ تَقوی العامِ»
(امام صادق ، ۱۴۰۰: ۳۸) بنابراین تقوا سه مرحله است:
۱ -تقوای عام: تقوای عام آن است که مؤمنان عادی از ترس عذاب جهنم، از محرمات الاهی اجتناب کرده و کارهای حرام را انجام نمی‌دهند. البته ترک واجبات نیز از موارد محرمات است پس این قبیل افراد واجباتشان را هم انجام می‌دهند. (به‏ این ترتیب عدالت فقهی محقق می‏شود.)
۲ -تقوای خاص: کسانی هستند که به‌ حدّ کمال انسانی گروه سوم نرسیده‌اند، ولی در مرتبه‌ای هستنـد که نه تنهـا از محرمات الاهی دوری می‌کند، بلکه از شبهـات و موارد مشکوک نیز پرهیز می‌کنند، و آن را تقوای خاص گویند.
۳ -تقوای خاصّ الخاصّ: کسانی که به مقام فنا راه یافته که در این مرتبه اهل تقوا حلال را جز به‌اندازه ضرورت ترک می‌کنند، چه رسد به شبهه، و این مرتبه اعلای تقوا است، و آن را تقوای خاص الخاص گویند.
گفتنی است؛ برخی از عالمان اخلاق قسم دیگری به اقسام تقوی اضافه کرده‌اند و آن تقوای صدیقان است که آن اجتناب از هرآنچه برای خدا نباشد. (نراقی، ۱۳۶۸: ۱، ۵۰۶) البته این نوع از تقوا از آنِ مجاهدان پاک باخته و انسان‌های وارسته‌ای است که تمام حرکات و سکناتشان برای خدا است: «قُل إِنَّ صَلاتی‏ وَ نُسُکی‏ وَ مَحیایَ وَ مَماتی‏ لِلَّهِ رَبِّ العالَمین»:« بگو نماز و تمام عبادات من، و زندگى و مرگ من، همه براى خداوند پروردگار جهانیان است. (الانعام/۱۶۱) بنا بر این این قسم عبارت دیگری از همان قسم سوم است که از مصباح الشریعه نقل شد.
تقسیمات جزئی‌تر در مورد گناه
غیر از تقسیمات مذکور در باب گناه تقسیمات جزئی تری نیز در متون اسلامی وجود دارد که نقل برخی از آنها خالی از فایده نیست.
در دعای کمیل امام علی گناهان را به چهار دسته تقسیم کرده‌اند:۱-آنها که باعث پاره شدن پرده عصمت می‌شوند. ۲-آنها که باعث نازل شدن کیفر عذاب خشم الهی می‌شوند. ۳-آنها که باعث تغییر نعمتها می‌شوند. ۴-آنها که باعث نزول بلا می‌گردند. در روایتی از امام صادق به موارد مذکور موارد ذیل اضافه شده است:گناهانی که باعث ندامت، حبس قسمت‌ها، جلو افتادن مرگ، غالب شدن دشمنان، جلوگیری از باران، تاریک شدن هوا، برداشته شدن پرده‌ها، ناامیدی، شقاوت و حبط اعمال می‌شود (شیخ طوسی، ۱۴۱۱: ۱۴۵و۵۷۲)
در روایتی دیگر نقل است امیرالمؤمنین ، در کوفه بر منبر آمدند و خدا را سپاس گفتند واو را ستایش نمودند و فرمودند: « ای مردم! به راستی گناهان سه باشند: گناهی که آمرزیده است و گناهی که آمرزیده نشود و گناهی که در باره مرتکب آن امیدوار و بیمناکم. گفتند: یا امیرالمؤمنین! آنها را برای ما بیان کنید. فرمود آری. اما گناهان آمرزیده، آنست که خدا بنده را در باره آن در دنیا کیفر داده و خدا بردبار و کریم است از اینکه بنده خود را دوباره کیفر کند. اما گناهی که آمرزیده نشوده، ستم‌هایی است که مردم بر یکدیگر کنند، زیرا چون خدا تبارک و تعالی بر خلقش عیان شد (یعنی به وسیله پیامبران و اعلان شریعت خود) به خود سوگند یاد کرد و فرمود: به عزت و جلال خودم قسم، که ستم هیچ ستمکاری را گذشت نکنم، گو اینکه مشتی کوبد و یا سائیدن مشتی باشد و اگر چه شاخ زدن شاخ داری بر بی شاخی باشد. برای بندگان از یکدیگر قصاص شود تا حقی از کسی بر کسی نماند و سپس آن‌ها را به پای حساب آرد. و اما گناه سوم، گناهی است که خدا آن را بر خلقش نهفته و به گنه کار توبه از آن را روزی کرده و به وصفی درآمده که از گناهش بیمناک است و به پروردگارش امیدوار است و ما برای او همان حال را داریم که او برای خود دارد نه برای او امید رحمت داریم، و از عذاب بر او بیم داریم». (نهج البلاغه، ۱۴۱۲:‌۲، ۹۵)
نتیجه
به این ترتیب روشن شد گناه را از جهات گوناگون می‌توان تقسیم نمود. این جهات علاوه بر باز نمایی انواع گناه نشان دهنده ابعاد مختلف آن و ظرافتهای موجود در حیات بیرونی و درونی انسان است. انسانی که برای سازندگی و رشد خود نیازمند مراقبت شدید رفتار خود در لایه‌های پنهان و آشکار وجود خود و در ارتباطش با همه هستی می‌باشد. همچنین در ضمن تقسیمات گناه روشن شد که تقوا چیست و اهل تقوا چه خصوصیاتی را دارا می‌باشند و مشخص گردید که تقوا به معنای انجام کلیه واجبات و ترک همه محرمات و در مراحل شدیدش انجام مستحبات و ترک مکروهات و حتی اجتناب از بعضی مباهات در مسیر سلوک رسیدن به حیات طیبه می‌باشد. بنابراین، تقوا از امور نسبی است و هرکس به‌اندازه همت و توان خود، – البته به مدد و کمک الهی- می‌تواند درجه و مرتبه‌ای از آن را کسب کند، ودر هر مرحله از کمال تقوا وظایف سنگینتر و گناهان خاصتری مطرح می‌گردد. در واقع واژه تقوا شامل همه ثوابها و اعمال خوبی که با الفاظ مختلف در قرآن کریم و روایات بکار رفته می‌شود. طبعا تقوا با این مصادیق گسترده نقطه مقابل گناه با انواع و اقسام ظاهری و باطنی وجوارحی و جوانحی و انواع دیگر آن قرار می‌گیرد. به عبارت دیگر به تعداد مراحل تقوا مراحل و طبقاتی از گناه خواهیم داشت و همانطور که تقوا به تدریج کامل‌تر وشدیدتر می‌شود؛ غوایت و نتایج عملی آن که گناه باشد در نقطه مقابل تقوا، به تدریج به سمت قهقرا سیر می‌کند. از همین روست که در منطق قرآن و روایات بهشت دارای طبقاتی صعودی است و همچنین جهنم دارای درکاتی نزولی می‌باشد. به همان ترتیب که اهل ایمان بهتدریج و با ارتقاء در ایمان و عمل صالح به طبقات بهشت ارتقا می یابند اهل کفر و فسق نیز به تدریج و با ازدیاد کفر و شدت و عمق گمراهی و فسقشان در درکات دوزخ فرو می‌روند:« اِنَّ المُنافِقین فِی الدَّرکِ الاَسفَلِ مِن النّار»:«منافقان در پایین‏ترین طبقات دوزخ قرار مى‏گیرند و هرگز یاورى براى آنها نخواهى یافت» (النساء/۱۴۵).
فصل سوم:
زمینه‌های گناه
برای شناخت ماهیت گناه لازم است عوامل ایجاد کننده آن نیز بیان شود. عامل گناه، انجام دهنده است و علت گناه، دلیل انجام گناه است و زمینه گناه، انگیزه را افزایش می‌دهد یا انجام گناه را آسان می‌کند. تفاوت انسان با دیگر موجودات در درک و عقل است که باعث شده از طرف خداوند دارای مسئولیت شناخته شود. این مسئولیت به قدری دقیق و ظریف است که خداوند می‌فرماید:« اِن تُبدوُا ما فِی اَنفُسِکُم اَو تُخفوُهُ یُحاسِبکُم بِهِ الله» (البقره/۲۸۵). یعنی انسان حتی در قبال آنچه درون وجود او قرار دارد حتی اگر نمود بیرونی نداشته باشد مسئول است و عامل آن محسوب می‌شود.
بنا بر این عامل اصلی گناه خود انسان است با هوا و هوسهایش. با فرض وجود عمل آگاهانه و اختیار، انسان مجبور است مسئولیت اعمال خود را بپذیرد. انسان‌ها به حکم لزوم بندگی خداوند و لزوم تخلق به اخلاق فاضله موظفند از کردار خود و آثار آن باخبر باشند و نسبت به آن بی تفاوت نباشند و مسئولیت آن را بپذیرند؛ و با پرهیزکاری ازآلوده شدن به گناه برحذر باشند. دلیلی برای معصیت و گناه وجود ندارد جز تسویلات نفس و شیطان که برخی گناهان را مفید یا لازم جلوه می‌دهد، بنا براین تنها چیزی که باقی می ماند این است که زمینه‌های گناه را بشناسند و برای خود فراهم نکنند.
مهمترین این زمینه‌ها که پس از تحقیق و تفحص در قرآن و روایات به دست آمده به ترتیب اهمیت از این قرار است:
۳-۱) حب دنیا و هوای نفس
اصل و ریشه گناه توجه به دنیا است، همانطور که حرکت به سوی آخرت از توجه به غیب عالم و قداست آن آغاز می‌شود. در جریان قارون که با زینتهایش باعث غبطه گروهی از مردم به مال و دارائیش می‌شد، قرآن کریم این گروه را کسانی معرفی می‌کند که «یُریدوُن الحَیوه الدُّنیا». (القصص/۷۹) و در ادامه می‌فرماید ما خانه آخرت را برای کسانی قرار دادیم که خواهان برتری و فساد روی زمین نباشند (قصص/۸۳).
پیامبرگرامی اسلام فرموده‌اند: «حُبُّ الدُّنیا رَأسُ کُلِّ خَطیئَه»:« حب دنیا سررشته همه‌ گناهان است». (مجلسی، ۱۴۰۳: ۷۰، ۲۳۹) همچنین فرموده‌اند:« اِنَّ اَوَّلَ ما عَصی الله عَزَّ وَ جَلَّ بِهِ سِتٌّ:حُبُّ الدُّنیا وَ حُبُّ الریاسه وَ‌ حُبُّ الطَّعام ِ وَ حُبُّ النَّوم ِ وَ‌ حُبُّ الرّاحَهوَ حُبُّ النِّساء. »:«پیامبر اکرم فرمود:‌ نخسین چیزهایی که موجب معصیت خداوند می‌شود شش تاست:‌ ۱- حب به دنیا. ٢- حب ریاست. ٣- شهوت ِ طعام۴- حب به خواب. ۵- علاقه به راحت طلبی. ۶- زنبارگی (و طبعا در مورد زنان مردبارگی!). (اصول کافی، جلد سوم، صفحه ٣٩٧.) در حقیقت حب دنیا و هوای نفس هم قدم هم هستند و این دو با گناه به صورت دور باطلی همدیگر را تقویت می‌کنند یعنی حب دنیا و هوای نفس باعث گناه می‌شود و انجام گناه باز به حب شخص و دلبستگی او به دنیا و انگیزشهای نفسانی میافزاید. بنا بر این اولین و مهمترین زمینه گناه در وجود خود انسان نهفته است چنان که پیامبر فرموده‌اند:« اعدی عدوک نفسک التی بین جنبیک»:«دشمن‌ترین دشمنان تونفس خود توست» (احسائی، ۱۴۰۵: ۴، ۱۱۸ و مجلسی، ۱۴۰۳: ۶۷، ۶۴).
امام علی در باره دنیا می‌فرماید:« من ابصر الیها اعمته و من ابصر بها بصرته» (نهج البلاغه، ۱۴۱۲: ۱، ۱۳۱) یعنی توجه با دید خریداری به دنیا انسان را از حقایق معنوی کور می‌کند و توجه با دیده عبرت به دنیا باعث بصیرت انسان می‌شود. وقتی تمام فکر وذکر وتوجه فرد به نیاز‌های دنیوی و اسباب عیش و راحتی زندگی دنیوی باشد خود به خود حرص دنیا، لذت طلبی، غفلت از آخرت ونیازهای روحی و پس از آن انواع گناهان که همه از نوع افراط در خواست و کوشش در بدست آوردن تمتعات جسمانی و دنیوی است رخ می‌دهد.
چنان که امام علی در دعای صباح عرض می‌کند:« ان خذلنی نصرک عند محاربه النفس و الشیطان…. »عصیانی که مایه گناه است در نفس و شیطان انباشته شده است. در واقع اصل حب دنیا خود خواهی و هوا پرستی است. انسان با عصیان در مقابل خدا عرض‌اندام می‌کند. انسان می‌گوید: من عصیان می‌کنم پس هستم!! شیطان هم کارش واداشتن انسان به شورش در مقابل خداوند است:«فَوَسوَسَ اِلَیهِ الشَّیطانُ قالَ هَل اَدُلُّکَ عَلی شَجَرَه الخُلدِ وَ مُلکٍ لایَبلی» (طه/۱۲۰) شیطان با وسوسه انسان برای خوردن از شجره ممنوعه که به گفته او شجره خلد بود و انسان به طمع خلود و ملکی همیشگی، یعنی هماوردی با خداوند اولین عصیان را انجام داد. این عصیان باعث هبوط او و ورود در عرصه‌ای شد که محل تاخت و تاز شیاطین است و عرصه‌ای است که دامهای شیطان از هر سو آویخته است. امام سجاد در مناجاتی به خداوند از شر نفس چنین شکایت می‌کند: «الهی الیک اشکوا نفسا بالسوء اماره و الی الخطیئه مبادره و بمعاصیک مولعه و بسخطک متعرضه تسلک بی مسالک المهالک و تجعلنی عندک اهون‌هالک کثیره العلل طویله الامل ان مسها الشر تجزع و ان مسها الخیر تمنع میاله الی اللعب واللهو مملوه بالغفله والسهو تسرع بی الی الحوبه وتسوفنی بالتوبه»:«خداوندا به تو شکوه می‌کنم از نفسی که بسیار به بدی امر می‌کند، در پی خطایاست و به گناهان حریص است و خود را در معرض خشم تو قرار میدهد؛ مرا در راههائی می‌برد که موجب هلاکتند و می خواهد مرا نزد تو از بیمقدارترین هلاک شدگان سازد. پر از بیماری است و آرزوهای طولانی دارد؛ اگر سختی بیند فریاد می‌کند و اگر خیری رخ دهد از دیگران بازش می‌دارد؛ به بازی و سرگرمی‌بسیار شایق است و از غفلت و خطا انباشته می‌باشد؛ با سرعت مرا به سوی گناه می‌کشاند در حالی که در توبه کردن کند است و امروز و فردا می‌کند.) (مناجات الشاکین) (قمی، ۱۳۸۲: ۲۲۳) بنا بر این مایه همه فریب خوردن‌های انسان خود خواهی، اعلان استقلال از خداوند و هوا پرستی است که عبارت«حب الدنیا»می‌تواند بیان گر هر سه باشد؛ مایه همه طاعات نیز اسلام و تسلیم در مقابل خداوند است. یعنی ندیدن خود و کنار گذاشتن امیال نفسانی در مقابل خواسته‌های خداوند.
حیات دنیا چیست که بی محبتی نسبت به آن و اعراض از آن مقدمه توجه به خدا و به آخرت است ؟ خدای تعالی می‌فرماید:« المالُ وَالبَنُونَ زِینَه الحَیاه الدُّنیا وَ الباقِیاتُ الصَّالِحاتُ خَیرٌ عِندَ رَبِّکَ ثَواباً وَ خَیرٌ أَمَلا» (الکهف/۴۶):‌«دارایی دنیا و پسران زینت حیات دنیا هستند و اعمال صالحی (که از انسان باقی می ماند) نزد پروردگار پاداش بهتری دارد و قابل اعتمادتر است» و در آیه:«یَومَ لا یَتفَعُ مالٌ وَ لا بَنوُنَ اِلّا مَن اَتَی اللهَ بِقَلبِ سَلیم» با لحن شدیدتری سخن می‌گوید و نفع را به طور مطلق به قلب سلیم نسبت داده، که آن قلبى است که در آن چیزی جز خدا نباشد و از ننگ ظلم و تاریکى شرک و گناه سالم باشد. (کلینی، ۱۳۶۵: ۲، ۱۶)
مایه دنیا و آنچه بازار آن را گرم نگه می‌دارد را از جهتی می‌توان آرزو‌های دنیوی دانست. چرا که در پی دنیا رفتن و در گودالهای آن افتادن و دچار مکر و غدر دنیا شدن و در نهایت غرق شدن و نابودی در دنیا، همه با آرزو کردن آن شروع می‌شود. امام سجاد در این باره در مناجات الزاهدین عرضه می‌دارد::‌«…. الهی اسکنتنا دارا حفرت لنا حفر مکرها و علقتنا بایدی المنایا فی حبائل غدرها فالیک نلتجأ من مکائد خدعها و بک نعتصم من الاغترار بزخارف زینتها فانها المهلکه طلابها المتلفه حلالها المحشوه بالآفات المشحونه بالنکبات. الهی فزهدنا فیها و سلمنا منها…. واقرر اعیننا یوم لقائک برؤیتک واخرج حب الدنیا من قلوبنا کما فعلت بالصالحین من صفوتک و الابرار من خاصتک: بارالها ما را در خانه‌ای مسکن داده‌ای که حفره‌های مکرش برای ما کنده شده و ما را به وسیله آرزوها در بندهای نیرنگش درآورده‌ای، پس به سوی تو از دامهای آن پناه می‌برم و از فریب خوردن به آرایش زیورش به عصمت تو وارد می‌شوم، چرا که این خانه طالبانش را هلاک می‌کند و واردانش را نابود
می سازد، آکنده از آفات است و پر از نکبت‌ها است، پس خدای من، ما را زهد در آن عنایت کن و ما را از آن سلامت بدار… و روز ملاقت چشم ما را با ملاقات خودت روشن نما و همچنان که با برگزیدگان از صالحان و خاصان از نیکانت رفتار کردی، محبت دنیا را از قلب ما بیرون کن» (مناجات الزاهدین) (قمی، ۱۳۸۲:‌۲۴۲)
از امام صادق از معناى آیه:« إِلَّا مَن أَتَى اللَّهَ بِقَلبٍ سَلِیمٍ» پرسیده شد، فرمود: سلیم قلب، آن کسى است که پروردگار خود را ملاقات کند و در آن جز خدا چیز دیگرى نباشد و هر قلبى که در آن شرک یا شک باشد آن قلب ساقط است و اگر این همه سفارش به زهد کرده‏اند، براى همین است که در دنیا دلها براى یاد آخرت فارغ باشد ». (کلینی، ۱۳۶۵: ۲، ۱۶)
و همچنین از امام صادق روایت شده که فرمود: قلب سلیم آن قلبى است که از محبت دنیا سالم باشد. مؤید این روایت، گفتار رسول خدا است که فرموده محبت دنیا ریشه همه گناهان است. (طبرسی، ۱۴۱۵: ۷، ۱۹۴)
از نظر علامه طباطبائی هر چیزی در این دنیا انسان را از خدا غافل کند همان حیات دنیا است که طبعا مذموم است. ایشان در رساله ولایت در توضیح آیه:«فَاَعرِض عَن مَن تَوَلّی عَن ذِکرِنا وَ لَم یُرِد اِلّا الحیاه الدُّنیا / ذلِکَ مَبلَغُهُم مِن العِلمِ اِنَّ رَبَّکَ هُوَ اَعلَمُ بِمَن ضَلَّ عَن سَبیلِهِ وَ هُوَ اَعلَمُ بِمَن اِهتَدَی» (النجم/ ۲۹و۳۰) می‌گوید:از این آیه به دست می آید که ذکر خداوند سبحان، همان راه یافتن به سوی اوست و اعراض از ذکر او همان گمراه شدن از راه اوست و ذکر خداوند سبحان جز با دوری و کناره گیری از حیات دنیا به دست نمی آید و کسی که از ذکر خداوند اعراض کرده است، علمش از حد حیات دنیا تجاوز نمی‌کند و به فراتر از آن که تنها با ذکر خدا و یاد او به دست می آید، راه نمی‌برد. (طباطبائی، ۱۳۸۹: ۴۲و۴۳)
علامه در تفسیر:« «وَ أَن لَوِ استَقامُوا عَلَى الطَّرِیقَه لَأَسقَیناهُم ماءً غَدَقاً لِنَفتِنَهُم فِیهِ وَ مَن یُعرِض عَن ذِکرِ رَبِّهِ یَسلُکهُ عَذاباً صَعَدا»:« اگر در راه مستقیم پایدارى کنند، به آب فراوان سیرابشان مى‏کنیم تا در آن آزمایششان کنیم و کسى که از یاد پروردگارش اعراض کند خدا او را به راه عذابى دشوار مى‏اندازد» (الجن/۱۷و۱۸) می‌گوید:” عذاب صعد” آن عذابى است که دائما بیشتر مى‏شود، و معذب را مغلوب‏تر مى‏کند. اعراض از ذکر خدا لازمه استقامت نداشتن بر طریقه است، و اصل در سلوک عذاب هم همین است، و به همین جهت بجاى اینکه ملزوم را بیاورد و بفرماید” و من لم یستقم على الطریقه یسلکه…”، لازمه آن را ذکر کرد، تا به این وسیله بفهماند سبب اصلى در دخول آتش همین اعراض از ذکر خداست. (طباطبایی، ۱۴۱۷: ‏۲۰، ۴۶)
امام علی می‌فرماید:«خذوا من اجسادکم فجودوا بها علی انفسکم:« از توجه به جسمتان کم کنید و آن را صرف روحتان نمایید.» (نهج البلاغه، ۱۴۱۲: ۲، ۱۱۴) بنابر این بیرون آمدن از خودخواهی و هواپرستی بدون فاصله گرفتن از حیات دنیا و توجه به جسم و بدون یاد خداوند و توجه به روح و نیازهای آن امکانپذیر نیست. و در مقابل آن اعراض از یاد خدا و غوطه خوردن در هواپرستی قرار دارد که نهایت و عاقبت آن عذاب الهی است.
۳-۲) جهل
از دیگر زمینه‌های گناه جهل است. جهل شامل عدم معرفت نسبت به خداوند، عدم شناخت هدف از آفرینش، بی اطلاعی از نوامیس خلقت (مثل شرافت روح انسانی و برتر بودن آن از دنیا) و جهل نسبت به آثار گناه است. (قرائتی، ۱۳۶۹: ۶۴) جهل زمینه گناه را در انسان به وجود می آورد، این جهل باعث می‌شود مانعی برای رفتن به سوی گناه وجود نداشته باشد چرا که انسانی که از بدی‌های گناه بی اطلاع است یا حتی آن را مفید می پندارد از آن پرهیز نخواهد کرد.
در اصول کافى از امام صادق روایت کرده که در تفسیر آیه« وَ لِمَن خافَ مَقامَ رَبِّهِ جَنَّتانِ» (رحمن/۴۶) آمده:« کسى که بداند خدا او را مى‏بیند، و آنچه مى‏گوید مى‏شنود، و آنچه از اعمال خوب و بد مى‏کند خبر دارد، چنین علمى او را از اعمال زشت باز مى‏دارد، این همان کسى است که از مقام پروردگارش مى‏ترسد، و نفس خود را از پیروى هوا نهى مى‏کند ». (اصول کافى، ۱۳۶۵: ۲، ۷۰) و همچنین از ایشان است:«انما یهلک الناس لانهم لا یسئلون»:«مردم هلاک شدند چون سؤال نمی‌کنند» (همان:۱، ۴۰) (محمدی ریشهری، ۱۴۲۱: ۱۸۰) از پیامبر نقل است که فقری شدید‌تر از جهل نیست. تمام جاهلان مفتونند و حیران. قلبی که چیزی از حکمت در آن نباشد مانند خانه ی خراب است. پس یاد یگیرید و یاد بدهید و تفقه پیدا کنید و جاهل نمیرید که خداوند عذر جاهل را نمی پذیرد. زاهد جاهل مورد تمسخر شیطان است. (محمدی ریشهری، ۱۴۲۱: ۱۸۰) پس حتی زهد با جهل نیز اهمیتی ندارد.

این مطلب را هم بخوانید :  ظاهر و باطن گناه در قرآن و کلام اهل بیت- قسمت ۴

دانلود متن کامل پایان نامه در سایت jemo.ir موجود است