ظاهر و باطن گناه در قرآن و کلام اهل بیت- قسمت ۵

۱-۲) معادلهای قرآنی گناه
در آیات قرآن با واژه‌های مختلفی از گناه یاد شده است که لازم است در باره معانی و موارد استعمال آنها بحث و بررسی صورت گیرد[۱]. واژه‌هائی که در قرآن در مورد گناه به کار رفته است (بر اساس تعداد و فراوانی استعمال) عبارتند از:
۱- اِثم: بیش از هر تعبیری در قرآن کریم گناه با لغت« اثم» به کار رفته است. قرآن کریم می‌فرماید:«وَ مَن یُشرِک بِاللّهِ فَقَد اِفتَرَی اِثماً عَظیما»:«و هر که به خداوند شرک بورزد همانا مرتکب گناه افترای بزرگی شده است» (النساء/۴۸). و می‌فرماید:« مَن یَکسِب اِثماً فَاِنَّما یَکسِبُهُ عَلی نَفسِهِ وَ کانَ اللهُ عَلیماً حَکیماً»:«هر کس اثمی‌به دست آورد همانا آن را بر علیه خود به دست آورده است (نه به نفع خود) و خداوند همیشه دانا و حکیم بوده است» (النساء/۱۱۱). قرآن کریم در باره شرابخواری و قمار می‌گوید:«یَسئَلونَکَ عَن الخَمرِ وَ المَیسِرِ، قُل فیهِما اِثمٌ کَبیرٌ»:« از تو حکم شراب و قمار را می پرسند، بگو در آن دو گناهی است بزرگ» (البقره/ ۲۱۹).
اثم در اصل به معنای سستی و کندی است و لغتی است در معنای گناه که اشاره دارد به محروم شدن از پاداش‌ها. (راغب، ۱۴۱۲: ۶۳) از نظر ابن منظور اثم در ریشه به معنی گناه است. اما بیشتر به اثر گناه نظر دارد. (ابن منظور، ۱۴۰۵:۱، ۷۴)
از نظر علامه طباطبائی کلمه (اثم) از نظر معنا عبارت است از حالتی که در انسان، یا هر چیز دیگر یا در عقل پیدا می‌شود و باعث کندی انسان از رسیدن به خیرات می‌گردد. پس اثم آن گناهی است که به دنبال خود شقاوت و محرومیت از نعمت‌های دیگری را می آورد و سعادت زندگی را در جهات دیگری تباه می سازد. (طباطبائی: ۱۴۱۷، ۲، ۱۹۳) در حقیقت کلمه اثم به معنای عملی است که با وبال خود، انسان را از خیرهای بسیار محروم می‌کند مانند شرب خمر، قمار و سرقت، از کارهایی که هیچ انسانی آن را به منظور به دست آوردن خیرات زندگی انجام نمی‌دهد، و برعکس موجب انحطاط اجتماعی و سقوط آدمی از موقعیت اجتماعی، و حذف وثوق جامعه از آدمی می‌شود (همان: ۵، ۱۲۲)
نتیجه این که اثم به معنی گناه است. کلمه اثم از طرفی ناظر به سستی شخص گناهکار است و از جانب دیگر به محرومیت گناهکار از برکات فردی واجتماعی تقوا و پرهیز از گناه اشاره دارد.
۲- جُرم: از دیگر تعبیرات گناه که در قرآن کریم زیاد استفاده شده است جرم و مشتقات آن مثل «اِجرام» است. قرآن کریم می‌فرماید:‌ «سَیُصیبُ الَّذینَ اَجرَموُا صَغارٌ عِندَ اللهِ وَ عَذابٌ شَدید»:«به زودی کسانی که مرتکب جرم شدند از جانب پروردگارت دچار خواری و عذابی شدید خواهند شد» (انعام/۱۲۴) جرم در اصل به معنای جدا شدن میوه از درخت و یا به معنای پستی است و آن عملی است که انسان را از حقیقت و سعادت و هدف جدا می سازد. (راغب، ۱۴۱۲: ۱۹۲؛ ابن منظور۱۴۰۵: ۱۲، ۹) . بنا بر این کلمه جرم اشاره دارد به این که گناه انسان را از سعادت که هدف خلقت است جدا می کند.
۳-ظُلم: قرآن کریم می‌فرماید:«مَن یَعمَل سوُءاً اَو یَظلِم نَفسَهُ ثُمَّ یَستَغفِر اللهَ یَجِدِ اللهَ غَفوُراً رَحیما» (النساء/۱۱۰):‌«هر کس مرتکب کار بدی شود یا به خود ظلم کند وسپس از خداوند طلب مغفرت نماید خداوند را بخشنده و مهربان خواهد یافت». ظلم به معنای عدول از حق است و به طور کلی قرار دادن چیزی در غیر جایی که در خور است ظلم می‌باشد. از این جهت که هر گناهی با مقام و منزلت روح الهی انسان مغایرت دارد و او را در جایگاهی نامناسب می نشاند به آن ظلم گفته شده است. از نظر قرآن کریم هر گناهی غیر از این که در مواردی ظلم به دیگران است، ظلم به نفس محسوب می‌گردد:« قالا رَبَّنا ظَلَمنَا اَنفُسَنا وَ اِن لَم تَغفِر لَنا وَ تَرحَمنَا لَنَکونَنَّ مِنَ الخاسِرین»:« (آدم و حوا) گفتند: پروردگارا ما به خویشتن ستم کردیم و اگر ما را نیامرزى و رحممان نکنى از زیانکاران خواهیم بود» (الاعراف/۲۳)
همین حقیقت را قرآن کریم در جای دیگر« اسراف بر نفس» یا «خیانت به نفس» یا«خسران نفس»نامیده است:«یا عِبادی الَّذینَ اَسرَفوُا عَلی اَنفُسِکُم لا تَقنَطوُا مِن رَحمَه اللهِ اِنَّ اللهَ یَغفِرُ الذُّنوُبَ جَمیعا»:«ای بندگان من که در باره خودتان زیاده روی کردید، از رحمت خداوند نا امید نشوید همانا خداوند تمام گناهان را می‌بخشاید» (الزمر/۵۳). «لا تُجادِل عَن الَّذینَ یَختانوُنَ اَنفُسَهُم اِنَّ اللهَ لا یُحِبُّ مَن کانَ خَوّاناً اَثیماً»:«از کسانی که به خود خیانت کردند دفاع مکن که خداوند هیچ خیانتکار گناهکاری را دوست ندارد». (النساء/۱۰۷) «مَن خَفَّت مَوازینُهُ فَأُولئِکَ الَّذینَ خَسِروُا اَنفُسَهُم بِما کانوُا بِآیاتِنا یَظلِموُن»:«کسانی که میزانهایشان در قیامت سبک است همان کسانی هستند که خودشان را باختند، به خاطر این که به نشانه‌های ما ظلم می‌کردند» (الاعراف/۹) یعنی هر که بر نفسش اسراف می‌کند و به خودش خیانت می‌کند گناهکار است و میزانهایش در قیامت سبک خواهد بود و چنین کسی خودش را باخته است و ظالم است. بنا براین هر گناهکاری ظالم است. . بنا براین هر گناهکاری ظالم است و کلمه ظلم اشاره دارد به این که گناه فعلی است که سر جای خود قراد ندارد و با هستی و قوانین آن و کرامت نفس انسان در تضاد است.
۴-ذَنب:قرآن کریم می‌فرماید: «فَکُلّاً اَخَذناهُ بِذَنبِهِ فَمِنهُم مَن اَرسَلنا عَلَیهِ حاصِباً وَ مِنهُم مَن اَخَذَتهُ الصَّیحَه وَ مِنهُم مَن خَسَفنا وَ مِنهُم مَن اَغرَقنا وَ ما کانَ اللهُ لِیَظلِمَهُم وَ لکِن کانوُا اَنفُسَهُم یَظلِموُن»:« و هر کدام آن (گناهکاران) را به واسطه گناهانشان گرفتار (عذاب) کردیم. از آنان کسانی بودند که بر ایشان بادی همراه با شن فرو فرستادیم، و از آنان کسانی بودند که فریاد (مرگبار) آنها را فرا گرفت، و برخی را در زمین فرو بردیم و برخی را غرق کردیم. و (این) خدا نبود که بر آنها ستم کرد بلکه خودشان بر خود ستم می‌کردند» (العنکبوت/۴۰).
ذنب به معنای پستی و به معنای دنباله است؛ چون هر عمل خلافی یک نوع پیامد و دنباله، به عنوان مجازات اخروی یا دنیوی دارد. (ابن منظور ۱۴۰۵:‌۱، ۳۸۹)
ذنب به طور استعاره در هر کاری که عاقبتش ناروا و ناگوار است و به اعتبار دنباله چیزی بکار رفته است. از این رو واژه ذنب به اعتبار نتیجه‌ای که از گناه حاصل می‌شود، بدفرجامی نامیده شده است. خدای تعالی می‌فرماید:«فَکُلّاً َاخَذنا بِذَنبِهِ» (العنکبوت/۴۰) « وَ لَهُم عَلَیَّ ذَنبٌ فَاَخافُ اَن یَقتلوُن» (الشعراء/ ۱۴). (همان) (همچنین ر.ک طباطبائی، ۱۴۱۷: ۱۵، ۳۶۲) .
بنا بر این کلمه ذنب در قرآن اشاره دارد به پستی فعل گناه و به این که گناه پیامد های بدی دارد که اجتناب ناپذیر می باشد.
۵-فَساد یا فساد فی الارض: از دیگر تعبیرات گناه که بارها در قرآن کریم به کار رفته «فساد» است که البته در اکثر قریب به اتفاق موارد به صورت «فساد فی الارض» به کار رفته است. برای نمونه:«مَن قَتَلَ نَفساَ بِغَیرِ نَفسٍ اَو فَسادٍ فِی الاَرضِ فَکَاَنَّما قَتَلَ النّاسَ جَمیعا»:«هر که شخصی را نه در مقابل قتل نفس یا فساد در زمین بکشد گویا همه انسانها را کشته است» (مائده/۳۲).
فساد، در مقابل صلاح به معنای خروج از اعتدال است که نتیجه اش تباهی است.
(راغب، ۱۴۱۲:‌ ۶۳۶) آیه ۱۵۲ شعراء می‌فرماید: « اَلَّذینَ یُفسِدوُنَ فِی الاَرضِ وَ لایُصلِحوُن»:« همانهایی که در زمین فساد می‌کنند و هرگز اصلاح نمی‌کنند». فساد در زمین شامل هر نوع خرابی و تباهی روی زمین که خلاف صلاح و مصلحت باشد خواهد بود فساد. در جامعه، نظم و امنیت آنرا به هم ریختن یا اشاعه فحشا و منکرات است، فساد در دین، متزلزل کردن عقاید مردم و ایجاد بدبینی نسبت به پیامبران و احکام آنهاست، فساد در دریا مسموم کردن آن و نابودی موجودات دریایی است. بنا بر این هر چند، هر ایجاد بی نظمی و خروج از اعتدالی لزوما گناه نیست اما عبارت «فساد فی الارض» اشاره به مصادیق بارز اعمال خلاف مصلحت و به هم زدن اعتدال زمین است که طبعا از لحاظ شرع الهی نیز گناه محسوب می‌شود. . بنا بر این لغت فساد اشاره دارد به این که تباهی از آثار حتمی گناه می باشد.
۶-حَرام:«حُرِّمَت عَلَیکُم المَیتَه و…. »:«بر شما گوشت حیوان مرده حرام شده است و… » (مائده/۳) حرام، به معنای منع و ممنوعیت است و حدود ۳۰ بار به این معنا در قرآن کریم به کار رفته است. لفظ حرام به محدوده‌ای اشاره دارد که نباید به آن نزدیک شد. (راغب، ۱۴۱۲: ۲۲۹). پس لفظ حرام به محدوده‌ای اشاره دارد که نباید به آن نزدیک شد.
۷- فِسق (فسوق):‌ «… اَن تَستَقسِموُا بِالاَزلامِ ذَلِکُم فِسقٌ»:«این که با تیرها چیزی را قسمت کنید فسق است» (مائده/۳) فسق، در اصل به معنای خروج هسته خرما از پوست خود می‌باشد و به کار بردن کلمه فسق درباره گناه، بیانگر خروج گناهکار از مدار اطاعت و بندگی خداست. گناهکار با گناه خود، حریم و حصارفرمان الهی را شکسته و بدون حفاظ مانده است. (راغب، ۱۴۱۲:‌ ۶۳۶) «فسوق» در قرآن از دیگر عبارات همین معناست. . بنا بر این فسق لغت دیگری در معنای گناه است که خروج گناهکار از دایره بندگی خداوند اشاره دارد.
۸- فاحِشَه:«اَلَّذینَ اِذا فَعَلوُا فاحِشَه اَو ظَلَموُا اَنفُسَهُم ذَکَروُا اللهَ وَ استَغفَروُا لِذُنوُبهِم»
(آل عمران/۱۳۵) فاحشه، به معنای سخن و کار زشتی است که در زشتی آن تردیدی نیست و در مواردی به معنای کار بسیار زشت و ننگین و نفرت آور به کار می‌رود (معمولا در مورد گناهانی که به شهوت جنسی مربوط می‌شود به عنوان مصداقی است از کار بسیار زشت). واژه‌ «فواحش» جمع فاحشه به معنی هر گونه رفتار و گفتاری است که زشتی آن بزرگ باشد (راغب، ۱۴۱۲:‌ ۴۱۸) و (ابن منظور، ۱۴۰۵، ۶: ۳۲۵).
این کلمه در قرآن مجید گاهی در همین معنی وسیع استعمال شده است. مانند: « اَلَّذینَ یَجتَنِبوُنَ کَبائِرَ الاِثمِ وَ الفَواحِشَ»:« کسانی که از گناهان بزرگ و از اعمال زشت و قبیح اجتناب می‌کنند» (الشوری/ آیه۳۷). تعبیر ” فواحش” بعد از “کبائر الأثم” به اصطلاح از قبیل ذکر خاص “فواحش” بعد از “کبائراثم” اسم عام‌است. و در حقیقت بعد از بیان اجتناب از همه گناهان، بر روی گناهان زشت بیش‌تر تکیه شده است تا اهمیت آنرا برساند. (مکارم شیرازی، ۱۳۷۴:‌۲۰، ۴۵۹)
گاهی کلمه فاحشه با« مسیری غلط در زندگی» هم معنا به کار می‌رود:«لا تَقرَبوُا الزِّنا اِنَّهُ کانَ فاحِشَه وَ ساءَ سَبیلا»:‌«به زنا نزدیک مشوید چرا که آن همواره بسیار زشت و بدراهی است» (الاسراء/۳۲) . بنا بر این کلمه فاحشه به طور کلی به زشتی گناه اشاره دارد.
۹-سَیِّئَه: «سوء» به معنای فجور و منکر است و فعل آن به معنای کار بد و زشتی است که آنرا ناپسند می‌دارند، در مقابل کاری که باعث خوشحالی می‌شود و از دیگر مشتقات آن در قرآن «سوء» به معنای قبیح و «السَّیِّئه »معادل«الخَطِیئه» است، أَصل آن سَیوِئه بوده، واو آن قلب به یاء شده و ادغام گردیده. (ابن منظور، ۱۴۰۵، ۱:‌۹۵ -۹۷) از نظر طریحی در مجمع البحرین سیئه خصلتی است که باعث می‌شود صاحبش از بدی عاقبتش بترسد (طریحی، ۱۴۷۵، ۱:‌۲۳۲)
قرآن کریم می‌فرماید: «کُلُّ ذلِکَ کانَ سَیِّئُهُ عِندَ رَبِّکَ مَکرُوهاً»:«همه این کارها بدیش نزد پروردگار تو ناپسند است» (الاسراء/۳۸) قرآن کریم در جای دیگر می‌فرماید: « وَ مَن یَعمَل سوُءاً اَو یَظلِم نَفسَه ثُمَّ یَستَغفِر اللهَ یَجِدِ اللهَ غَفوُراً رَحیما»:« هر کس احیاناً عمل بدی انجام می‌دهد و یا به خود ستم روا می‌دارد، سپس از خدا طلب مغفرت می‌کند. خدا را آمرزنده و رحیم می یابد» (النساء/ ۱۱۰)
به نظر علامه طباطبائی مراد از سوء، درآیه مذکور تعدی به دیگران و منظور از ظلم،
تعدی بر نفس خویش است که معلوم است بدتر از تعدی اول است و یا مراد از سوء معصیتی است که از نظر زشتی پایین‌تر از معصیت ظلم باشد، مانند معصیت صغیره نسبت به معصیت کبیره. (طباطبائی، ۱۴۱۷: ۵، ۱۱۹)[۲] می‌توان آیه ۳۱ سوره النساء را نیز شاهدی بر این معنا گرفت که «سیئه» وقتی در مقابل کبیره بکار رود به معنای گناه صغیره خواهد بود:« إِن تَجتَنِبُوا کَبائِرَ ما تُنهَونَ عَنهُ نُکَفِّر عَنکُم سَیِّئاتِکُم وَ نُدخِلکُم مُدخَلاً کَریماً»:«اگر از گناهان کبیره‏اى که از آنها نهى شده‏اید اجتناب کنید، ما از بدیهاى شما صرفنظر مى‏کنیم و به منزلگاهى گرامى داخلتان مى‏سازیم» بنا بر این به این نتیجه می‌رسیم که سیئه در اصل به معنای گناه است، از آن نظر که منکر و زشت است؛ و اما وقتی در مقابل گناه کبیره قرار داده شود به معنای گناهان کوچک ترخواهد بود (هر چند هیچ گناهی به طور مطلق کوچک نیست).
بنا بر این به این نتیجه می‌رسیم که سیئه در اصل به معنای گناه است، از آن نظر که منکر و بد است؛ و اما وقتی در مقابل گناه کبیره قرار داده شود به معنای گناهان کوچک ترخواهد بود (هر چند هیچ گناهی به طور مطلق کوچک نیست).
۱۰- خَطا: «اِنَّ قَتلَهُم کانَ خَطأً کَبیراً»:«همانا کشتن آنان خطایی بزرگ است» (الاسراء/۳۱) خطا به معنای عدول از جهت اصلی است و گاهی به معنای گناه استعمال می‌شود. خطیئه به معنای گناه غیر عمدی نیز آمده است:«وَ مَن قَتَلَ مُؤمِناً خَطَأًً فَتَحریرُ رَقَبَه»: « و هر که فرد مؤمنی را به خطا به قتل رساند پس باید بنده‌ای آزاد کند» (النساء/۹۲) (ابن منظور۱۴۰۵، ۱: ۶۵) از نظر راغب در مفردات خطیئه چند حالت دارد:۱-چیز بدی را اراده می‌کند و انجام می‌دهد که خطای تام است. خَطِأَ یَخطَأُ خَطأً خَطاَه. چنان که قران کریم می‌فرماید:«اِنَّ قَتلَهُم کانَ خِطأً کَبیرا» (الاسرا/۳۵). ۲-کار خوبی را اراده می‌کند اما در عمل آنچه می خواسته نمی‌شود. از اَخطَأَ یُخطِئُ فهو مُخطِئٌ. مثل:« مَن قَتَلَ مُؤمِناً خَطَأً فَتَحریرُ رَقَبَه» (النساء/۹۲). ۳-این که تصمیم کار بدی را دارد اما در عمل اشتباها خلاف آن اتفاق می افتد که در اینجا تصمیم بد است اما با این که کار انجام شده بد نیست، اما فرد انجام دهنده قابل مدح نیست. برای این مورد هم همان «اَخطَأ» را به کار می‌برند. (راغب اصفهانی:۲۲۷)
پس از نظر راغب کلمه «خطا» یا« خطیئه» از نظر معنای لغوی با کلمه «سیئه» نزدیک است، اما‌ کلمه خطیئه را بیشتر در جایی استعمال می‌کنند که عمل انجام شده مقصود اصلی و فی نفسه نبوده باشد، بلکه آن فعل به خطا انجام شده. مثل کسی که قصد کرده شکاری را با تیر بزند، ولی تیر او به انسانی بر می خورد. بنا بر این هر عملی و یا اثر عملی که از آدمی‌بدون قصد سرزده را، خطیئه خوانده‌اند. طبعا چنین عملی معصیت شمرده نمی‌شود و انجام دهنده را مخطی می‌گویند نه خاطی. همچنین هر عملی که انجام دادنش از لحاظ شرعی سزاوار نباشد را نیز، خطیئه نامیده‌اند. در این حالت دوم ممکن است خطیئه با قصد انجام شده باشد که به انجام دهنده آن خاطی (خطاکار) می‌گویند. روشن است که به این اعتبار آن عمل را معصیت می‌شمرند.
از نظر صاحب بیان السعاده خطیئه گناهی مانند «لَمَم» است که انجام دهنده آن با انزجار آن را مرتکب می‌شود، مثل کسی که بدون قصد و بالاجبار کاری را انجام داده باشد. به این ترتیب هم گناه بودن خطیئه ثابت می ماند و هم معنای لغوی آن، که نوعی عدم قصد در آن وجود دارد (گنابادی، ۱۴۰۸:‌۲، ۵۱). البته با توجه به این که خطیئه از لحاظ لغوی گاهی نیز به انجام عمل با قصد اطلاق می‌شود نیازی به این توجیه نیست.
نظر علامه طباطبایی نیز شبیه نظر راغب اصفهانی است. یعنی کلمه” خطیئه” از نظر معنا با کلمه” سیئه” نزدیک است اما کلمه خطیئه را بیشتر در جایى استعمال مى‏کنند که مورد مقصود اصلى و فى نفسه نبوده باشد. (طباطبایی، ۱۴۱۷:‌۵، ۷۶)
از مطالب گذشته می‌توان نتیجه گرفت، در جایی که قرآن کریم خطیئه را به کسب نسبت داده است، مراد همان معصیت است یعنی انجام دادن عملی باقصد که می‌داند نباید انجام داد، و اما در آیه ۱۱۲ سوره النساء که می‌فرماید:« وَ مَن یَکسِب خَطِیئَه أَو إِثماً… »که خطیئه در مقابل اثم قرار داده شده می‌تواند گناه صغیره مراد باشد. چنان که ملاحظه شد سیئه نیز گاهی به معنای گناه کوچکتر به کار می‌رود.
نتیجه آن که خطا یا خطیئه هم به معنای گناه غیر عمدی و هم به معنای گناه عمدی به کار رفته است و در برخی موارد در مورد گناه‌های کوچکتر نیز به کار می‌رود.
یک معنای خاص نیز برای خطیئه در قرآن وجود دارد. آنجا که می‌فرماید:« بَلى‏ مَن کَسَبَ سَیِّئَه وَ أَحاطَت بِهِ خَطیئَتُهُ فَأُولئِکَ أَصحابُ النَّارِ هُم فیها خالِدُونَ»:« آرى زشتکارى که آثار کار زشتش سراسر وجودش را بگیرد از دوزخیان است و جاودانه در دوزخ خواهد ماند» (البقره/۸۱) چنان که علامه طباطبایی می‌گوید:کلمه «خطیئه» در اینجا بمعناى آن حالت کدورتی است که بعد از ارتکاب کار زشت به دل انسان دست میدهد (طباطبایی، ۱۴۱۷: ۱، ۲۱۶) طبق آیه مذکور اگر این حالت تمام قلب را بگیرد، دیگر آن فرد قابل اصلاح و بخشش نخواهد بود.
دیگر مشتقات خطأ که در معنای خطیئه در قرآن به کار رفته خِطأ (الاسراء/۳۱) و خاطئه (علق/۱۶) است. نتیجه آن که خطا یا خطیئه هم به معنای گناه غیر عمدی و هم به معنای گناه عمدی به کار رفته است و در برخی موارد در مورد گناه‌های کوچکتر نیز به کار می‌رود.وهمچنین به کدورتی که در نفس به واسطه گناه ایجاد می شود اشاره دارد.
۱۱-طَغوا (طغیانگری):‌«کَذَّبَت ثَموُدُ بِطَغوَیهَا»:«ثمود با طغیانگریش پیامبر را تکذیب کرد» (شمس/۱۱) طغوا با عصیان قریب المعنی است:‌کل مجاوز حده فی العصیان فهو طاغ:‌هر چه در عصیان از حد بگذرد طاغی است. (ابن منظور، ۱۴۰۵: ۱۵، ۸) به نقل قاموس قرآن طغوا در اصل به معنای تجاوز از حدّ است: «طغى طغیانا: جاوز القدر و الحدّ». راغب آنرا تجاوز از حدّ در گناه می‌داند و در طغیان آب، استعاره آمده است. طبرسى فرموده: طغیان از «طغى الماء یطغى» بمعنى تجاوز از حدّ است. در قرآن فقط در طغیان آدمى و طغیان آب بکار رفته است. و نیز در توزین مثل: «أَلَّا تَطغَوا فِی المِیزانِ» (الرحمن/ ۸٫) (قرشی،:‌۲، ۲۲۳) بنظر علی اکبر قریشی معنى آن مطلق تجاوز از حدّ است که با گناه و طغیان آب و غیره تطبیق میشود. (همان)
بنا بر این طغوا(طغیان) اشاره به سرکشی انسان در مقابل خداوند و در مقابل حق دارد، که از خصیصه‌های نفس اماره انسان است.

این مطلب را هم بخوانید :  سامانه پژوهشی -مطالعه حافظه جمعی قوم بلوچ در جنوب استان کرمان- قسمت ۴

برای دانلود فایل متن کامل پایان نامه به سایت 40y.ir مراجعه نمایید.