فایل دانشگاهی – ظاهر و باطن گناه در قرآن و کلام اهل بیت- قسمت ۶

۱۲- مُنکَر:«یَأمُروُنَ بِالمَعروُفِ وَ یَنهَونَ عَن المُنکَرِ وَ اولئِکَ هُم المُفلِحوُن»:« (مسلمانان) به معروف امر می‌کنند و از منکر نهی می نمایند و ایشان همان رستگارانند» (آل عمران/۱۰۴) منکر، در اصل به معنای ناآشنا است؛ و در قرآن کنایه از گناهان است از آن جهت که نزد فطرت سالم نا آشنا و غریبه است، زیرا فطرت و عقل سالم، آن را زشت و بیگانه می‌شمرد. (ابن منظور، ۱۴۰۵، ۵: ۲۳۳؛ راغب، ۱۴۱۲: ۸۲۳) . پس منکر عبارت دیگری از گناه است که به مخالفت آن با فطرت بشری اشاره دارد.
۱۳- عِصیان: «فَعَصى‏ فِرعَونُ الرَّسُولَ فَأَخَذناهُ أَخذاً وَبیلا»:«فرعون به نافرمانى آن رسول برخاست و ما به شدت مجازاتش کردیم» (مزمل/۱۶) و فرمود:«وَ عَصَی آدَمَ رَبَّهُ فَغَوَی»:«و آدم خداوند را نافرمانی کرد و بیراهه رفت» (طه/۱۲۱)[۳] معصیت، به معنای سرکشی و سرپیچی و خروج از فرمان است. (ابن منظور، ۱۴۰۵: ۱۴، ۲۰۰) (ابن فارس، ۱۴۰۴: ۴، ۲۳۶) . بنا بر این کلمه عصیان به نافرمانی بودن گناه نسبت به خداوند اشاره دارد.
۱۴-عُدوان:«لا تَقتُلوُا اَنفُسَکُم اِنَّ اللهَ بِکُم رَحیماً. وَ مَن یَفعَل ذلِکَ عُدواناً وَ ظُلماً فَسَوفَ نُصلیهِ ناراً» (النساء/۳۰):‌«خودتان را نکشید خداوند به شما مهربان است. و هر کس را که چنین کاری از روی تعدی و ظلم انجام دهد، پس در آینده به آتش در آوریم». و جای دیگر می‌فرماید:«یا اَیُهَا الَّذینَ آمَنوُا لا تُحَرِّموُا طَیِّباتِ ما اُحِلَّ لَکُم وَ لا تَعتَدوا اِنَّ اللهَ لا یُحِبُّ المُعتَدین» (المائده/۸۷):‌«ای کسانی که ایمان آوردید چیزهای پاکیزه‌ای که برایتان حلال شده است بر خود حرام نکنید و تعدی نکنید که خداوند تعدی کنندگان را دوست ندارد». و می‌فرماید:«… لا تُمسِکوُهُنَّ ضِراراً لِتَعتَدوا وَ مَن یَفعَل ذلِکَ فَقَد ظَلَمَ نَفسَه» (البقره/۲۳۱):‌«… زنان مطلقه را برای ضرر زدن به آنان در خانه حبس نکنید تا به آنها ظلم نموده و از حد تجاوز کنید، چرا که هر کس چنین کند به خود ظلم کرده است. »راغب اصفهانی اعتداء را به معنای «تجاوز از حد» و عدوان را به «معنای محظور» میداند (راغب اصفهانی، ۱۴۱۲:‌۳۱۳) بنا بر این با توجه به بیان مفردات راغب و استعمال کلمه «عدوان» در آیات مذکور می‌توان نتیجه گرفت عدوان معنایی مترادف با ظلم دارد و ظلم هم که تعبیری از گناه است. (همچنین ر.ک:ابن منظور، ۱۴۰۵:‌۱۵، ۳۳).
بنا بر این با توجه به بیان مفردات راغب و استعمال کلمه «عدوان» در آیات مذکور می‌توان نتیجه گرفت عدوان معنایی مترادف با ظلم دارد .
۱۵-«بغی» نیز به معنای ظلم است:« اِنَّما حَرَّمَ عَلَیکُم المَیتَه… وَ مَن اِضطُرَ غَیرَباغٍ وَ لا عادٍ…» «همانا خداوند بر شما گوشت حیوان مرده و…. را حرام کرده است مگر برای کسی که مضطر باشد نه ظالم باشد و نه از حد تجاوز کننده (یعنی فقط به حد سد رمق بخورد) » (البقره/ ۱۷۳). علامه طباطبایی نیز «باغٍ و عاد» را ظالم و متجاوز معنا کرده است (طباطبایی، ۱۴۱۷:‌ ۱، ۴۲۶) . بنا بر این باغی به معنای متجاوز خواهد بود که طبعا فعل بغی ظلم و گناه محسوب می شود.
۱۶- وِزر: «لا تَزِرُ وازِرَه وِزرَ اُخری»:« هیچ بار برداری بار (گناه) دیگری را بر نمی‌دارد» (الانعام/۱۶۴). وزر، به معنای سنگینی است و بیشتر در مورد حمل گناهان دیگران به کار می‌رود. گناهکار با گناه خود بار سنگینی را به دوش می‌کشد. (ابن منظور، ۱۴۰۵: ۵، ۲۸۲) . پس کلمه وزر اشاره به بار سنگینی است که شخص به واسطه گناه به دوش می گیرد و حرکت او را به سوی آخرت و بهشت کند می کند.
۱۷-مَقت:«لا تَنکِحوُا ما نَکَحَ آباءُکُم مِن النِّساءِ اِلّا ما قَد سَلَفَ اِنِّهُ کانَ فاحِشَه وَ مَقتاً وَ ساءَ سَبیلا»:«با زنانی که پدرانتان با آنها ازدواج کرده‌اند ازدواج نکنید، مگر مواردی که قبل از این رخ داده است، که این کاری بسیار زشت و دشمنی (الهی) و بد راهی است» (النساء/۲۲). مقت به معنای دشمنی و بغض شدید است. (راغب، ۱۴۱۲: ۴۷۰) به این ترتیب این تعبیر از گناه اشاره به شدت غضب خداوند از یک کار خاص دارد.
۱۸- فُجوُر:«اِنَّ الفُجّارَ لَفِی جَحیم»:« همانا فاجران در جهنم‌اند» (الانفطار/۱۴) فَجَر، در لغت به معنای شکافته شدن و بیرون زدن است. و اما فجور به معنای دریدن و پاره کردن پرده حیا و دین است که باعث رسوایی می‌شود. (راغب، ۱۴۱۲: ۶۲۶) به نظر می آید به گناه از این لحاظ هم فجور گفته شده که گناه، بیرون زدن خبث باطنی و انگیزه‌های نفسانی و شیطانی و به عمل آمدن آنها است. برای مثال کینه باعث غیبت می‌شود، شهوت کنترل نشده باعث نگاه حرام می‌شود، طمع باعث دزدی است و به همین ترتیب می‌توان برای همه گناهان ریشه‌هایی از عقاید باطل و رذایل نفسانی بازبابی کرد. پس به نظر می آید به گناه از این لحاظ فجور گفته شده که گناه، بیرون زدن خبث باطنی و انگیزه‌های نفسانی و شیطانی و به عمل آمدن آنها است.
۱۹-لَمَم: این کلمه فقط یک بار در قرآن به کار رفته است:«اَلَّذینَ یَجتَنِبوُنَ کَبائِرَالاِثمِ وَ الفَواحِشَ اِلّا الَّمَم… »:« کسانی که گناهان بزرگ و زشتی‌ها را ترک می‌کنند مگر لغزشها (ی کوچک) را… » (النجم/۳۲). از نظر راغب اصفهانی لَمَم به معنای نزدیک شدن به گناه و به معنای اشیاء‌اندک است و درمورد گناهان صغیره به کار می‌رود. (راغب اصفهانی، ۱۴۱۲:‌۷۴۶)
اما بر طبق برخی روایات مراد از لمم گناهِ گاهگاه است. از امام صادق نقل است که فرمود: « هیچ مؤمنی نباشد جز اینکه گناهی دارد که مدتی آن را ترک کند و سپس به آن دست آلاید و این است مقصود از قول خداوند عز و جل «الا اللمم» (راوی می‌گوید) و از او تفسیر کلام خداوند (سوره النجم، آیه ۳۲) را پرسیدم:« آن کسانی که کناره کشند از کبائر اثم و فواحش جز لمم»، فرمود: مقصود از فواحش، زنا و دزدی است. و لمم این است که شخصی دستی به گناه زند و از آن آمرزش جوید (‌یعنی بی درنگ پشیمان شود و استغفار کند.) (کلینی، ۱۳۶۵، ۲: ۴۴۱). همچنین ابن رئاب گوید: « از امام صادق شنیدم می فرمود: راستی که سرشت مؤمن دروغ گفتن و بخل و هرزگی نیست و بسا که دستی به آنها آلاید ولی بر آن نپاید. » (همان) معنای سومی هم در این مورد نقل شده است:‌ این که شخص مؤمن تصمیم گناه بگیرد اما انجام ندهد (ر.ک طباطبایی، ۱۴۱۷: ۱۹، ۴۳) مستند این قول روایتی است در أصول الکافی، که ابن عمار از امام صادق نقل می‌کند:« اللم الرجل یلم بالذنب فیستغفر اللَّه منه»:«لمم این است که شخصی به گناه نزدیک می‌شود (تصمیم گناه می‌گیرد) و از آن استغفار می‌کند» (کلینی، ۱۳۶۲:‌۲، ۲۷۸)
اگر لمم در آیه مذکور به معنای اول و سوم باشد باید استثنای منقطع باشد، پس معنای دوم با قواعد ادبی مناسبتر است. بعلاوه این که در معنای سومِ لمم نیازی به استغفار نیست چون گناهی انجام نشده و چنان که علامه طباطبایی گفته است، معنای دوم با آیه۱۳۵ آل عمران هم هماهنگ خواهد بود: «وَ الَّذِینَ إِذا فَعَلُوا فاحِشَه أَو ظَلَمُوا أَنفُسَهُم ذَکَرُوا اللَّهَ فَاستَغفَرُوا لِذُنُوبِهِم وَ مَن یَغفِرُ الذُّنُوبَ إِلَّا اللَّهُ وَ لَم یُصِرُّوا عَلى‏ ما فَعَلُوا وَ هُم یَعلَمُونَ»:«نیکان آنها هستند که هر گاه کار ناشایسته از ایشان سر زند یا ظلمى به نفس خویش کنند خدا را به یاد آرند و از گناه خود به درگاه خدا توبه و استغفار کنند (که مى‏دانند) که هیچ کس جز خدا نمى‏تواند گناه خلق را بیامرزد، و آنها هستند که اصرار در کار زشت نکنند چون به زشتى معصیت آگاهند» (ر.ک طباطبایی، ۱۴۱۷: ۱۹، ۴۳). یعنی نیکان هم ممکن است گاهی مرتکب گناه شوند اما زود برمی‌گردند و استغفار می‌کنند. و همچنین معنای دوم با این حقیقت که هیچ گناهی فی نفسه کوچک نیست هماهنگ‌تر است. بنا بر این، این که لمم به معنای گناهان اتفاقی و گاهگاه باشد مناسب‌تر خواهد بود. بنا بر این، این که لمم به معنای گناهان اتفاقی و گاهگاه باشد که شخص به سرعت از آن استغفار می کند مناسب‌تر خواهد بود.
(در باره کوچک نبودن گناهان در فصل۲-۱ توضیح بیشتر خواهد آمد)
۲۰- حِنث: کلمه حنث نیز در قرآن تنها یک بار به معنای گناه به کار رفته است:«اِنَّهُم کانوُا قَبلَ ذلِکَ مُترَفین. وَ کانوُا یُصِرُّونَ عَلَی الحِنثِ العَظیم»:«اینان بودند که پیش از این نازپروردگان بودند. و بر گناه بزرگ پافشاری می‌کردند» (الواقعه/۴۶و۴۷) حنث، دراصل به معنای تمایل به باطل آمده است و بیشتر در مورد گناه و پیمان شکنی و تخلف بعد از تعهد به کار رفته است. (راغب، ۱۴۱۲، ص۲۶۰) (ابن منظور، ۱۴۰۵: ۲، ۱۳۸) به کار بردن این کلمه در معنای گناه اشاره دارد به پیمانی که پیامبران با اقوام مختلف بسته بودند و آنها آن را می‌شکستند و البته بشر برای پرستش خدا و فرمانبرداری از خداوند در عالم ذر با خدا پیمانی بست که بسیاری از انسانها در دنیا آن را شکستند. گروهی که در این دنیا نافرمانی خدا را پیشه خود می سازند در حقیقت پیمان خود را با خداوند شکسته‌اند.
بنا بر این کلمه حنث اشاره دارد به این که گناهکاران که در این دنیا نافرمانی خدا را پیشه خود می سازند در حقیقت پیمان خود را با خداوند شکسته‌اند.
۲۱-حُوب: کلمه حوب نیز تنها یک بار در قرآن به کار رفته است:«لا تَأکُلوُا اَموالَهُم الی اَموالِکُم اِنَّهُ کانَ حوباً کَبیرا»:«و اموال ایشان (یتیمان) را با اموال خود نخورید که این گناهی بزرگ است» (النساء/۲) حوب به معنای گناه است. «حوبه» به معنای مسکنت و حاجت است.
کلمه حوب به حاجت یا نیاز و انگیزه‌های باطلی اشاره دارد که شخص را وادار به ارتکاب گناه می‌کند (راغب، ۱۴۱۲، ۱۳۴) .
۲۲-ثِقل:‌ثقل نیز فقط به یک صورت در قرآن به معنای گناه به کار رفته است:«وَ لَیَحمِلَنَّ اَثقالاً وَ اَثقالاً مَعَ اَثقالِهِم»:« و قطعا بارهای گران خودشان و بارهای گران دیگر را با بارهای گران خود برخواهند داشت» (عنکبوت/۱۳) ثقل، در اصل فقط به معنای سنگینی است اما گاهی واژه ثقل که به معنای سنگینی است به خاطر باری که بر دوش شخص گناهکار قرار می‌دهد، در مورد گناه به کار می‌رود و در مورد حمل گناهان دیگران هم به کار برده می‌شود (ابن منظور، ۱۴۰۵، ۱۱: ۸۶؛ راغب، ۱۴۱۲: ۸۶۷). بنا بر این کلمه «ثقل» وقتی در باره گناه به کار می رود هم معنای «وزر» خواهد بود که قبلا گذشت.
نتیجه:‌ از آنچه گذشت، این معنا روشن شد که چرا تعبیر از گناه در آیات کریمه قرآن مختلف است و تعبیرات گوناگون از گناه در قرآن بارها تکرار شده است. چرا که هر یک از این الفاظ معنایی دارند که مناسب با محلی است که در آنجا استعمال شده است. این واژه‌های بیست‌ و دو گانه هر کدام بیانگر بخشی از آثار منفی گناه و حاکی از گوناگونی آن می‌باشد و هر یک با پیام مخصوص و هشدار ویژه‌ای، به جهتی خاص در گناه اشاره دارد و از آن جهت انسانها را از ارتکاب آن برحذر می‌دارد.
لغات مختلفی که در معنای گناه بکار می‌روند؛ گاهی بیان کننده اقسام گناه‌اند و گاهی به زمینه‌ها یا آثار و نتایج و لوازم گناه اشاره دارد. اما معنای جامع گناه عبارت است از عصیان گری در مقابل خداوند و مخالفت با فرامین الهی و انجام اعمالی مطابق با هواهای نفسانی که فی نفسه زشت و بد هستند و دارای نتیجه‌های منفیِ تکوینی می‌باشند. این گونه اعمال تعادل را در وجود انسان و در باقی هستی به هم می زند و نتیجه نهایی آن به دوش گرفتن سنگینی دور شدن از حقیقت انسانیت و فاصله گرفتن از حق است وعاقبت آن نیز عذاب دنیوی و اخروی خواهد بود. بنابراین در اسلام هر کاری که بر خلاف فرمان خدا باشد، گناه و حرام است. این نکته نیز قابل توجه است که مخالفت امر خدا هر‌اندازه کوچک باشد، چون در پیشگاه عظمت الهی واقع می‌شود، بزرگ است.
۱-۳) ماهیت باطنی گناه
می‌توان گفت طاعت خداوند مجموعه‌ای است از:۱- ایمان یا یقین به: خداوند و صفات او، نبوت و ولایت، معاد، حساب قیامت و بهشت و دوزخ ۲-اشتیاق در رسیدن به خدا به عنوان اصل انسان، یعنی نیت قرب الهی ۳- حیا از خداوند و گردن نهادن به بزرگی او ۴-عمل صالح (یعنی عمل منطبق بر مصالح واقعی و نفس الامری) (ر.ک حلی، ۱۴۰۷: ۳۰۷فصل« فی انه تعالی یرید الطاعه و ترک المعاصی» و سبحانی، ۱۴۱۶: ۸۷تا۹۰) و در معصیت که عکس طاعت است، نقطه مقابل این مجموعه یافت می‌شود. بنا بر این وجوب عمل صالح و ترک معصیت به همراه ایمان و نیت قرب الهی از مکلفین خواسته شده است.
در اینجا باید جهت ممنوع بودن گناه و لزوم ترک معصیت روشن شود. به این ترتیب علت این که خداوند در دنیا تکالیفی برای بندگان در نظر گرفته است که مخالفت با آن سیئه و بدی محسوب می‌شود و مرتکب آن مستحق مجازات می‌گردد روشن می‌گردد.
چنان که شیعه و معتزله معتقدند و در کتب کلامی‌به اثبات رسیده است؛ حسن و قبح افعال ذاتی است و اینچنین نیست که خداوند هر کاری را بدون هیچ جهتِ بدی در آن، ممنوع کرده باشد، فقط برای این که ببیند چه کسی آن را انجام می‌دهد و او را عذاب کند. بلکه هر چند دنیا دار امتحان است اما این امتحان بر اساسی ذاتی و تکوینی و حکیمانه استوار است. (ر.ک، حلّی، ۱۳۹۸:‌۴۲۲تا۴۲۹)
چنان که در فصل ۱-۶ و ۳-۱ به تفصیل روشن خواهد شد اصولا ممنوع بودن و سوء و بدی گناه از آنجا ناشی می‌شود که انسان در این دنیا مسافر است و در این مسافرت بدن او تنها وسیله‌ای برای حرکت به سوی آخرت است و لذا توجه به این زندگی موقتی و رسیدگی بیش از حد به بدن و خواستن بیش از حد تمتعات و لذایذ جسمانی مانع حرکت برای رسیدن به عالم ملکوت و عرصه الهی یعنی دار السلام بهشت است. پس این توجه بیش از حد به بدن ممنوع شده است و نام گناه به خود گرفته است. چنان که مولوی در داستان مجنون و شترش بیان می‌کند. (مولوی، ۱۳۷۰: ۶۹۸) مجنون شتری دارد که در داستان به منزله بدن انسان در این جهان است و این شتر بچه‌ای در شهر مجنون دارد که همان تمتعات و تعلقات مادی است. مجنون می خواهد با این شتر به شهر لیلی که کنایه از خداوند و بهشت است سفر کند. اما قسمتی از سفر را که طی می‌کند تا کمی خوابش می‌برد شتر از فرصت استفاده کرده و همه راه پیموده شده را به هوای بچه اش برمی‌گردد. این باعث می‌شود مجنون مدتها در این سفر معطل شود. بالاخره مجنون به این نتیجه می‌رسد که باید حساب خود و راه خود را از شتر جدا کند تا بتواند به دیار لیلی برسد.
این تمثیل دقیقا حقیقتی قرآنی را بیان می‌کند. آنجا که قران کریم می‌فرماید:‌ « تَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَیرَ الزَّادِ التَّقوی»:« زاد و توشه تهیه کنید که بهترین توشه پرهیزگارى است» (البقره/۱۹۷) انسان را مسافری توصیف کرده است که باید برای طی سفر توشه تهیه کند. از نظر قرآن کریم انسانها دو دسته کلی هستند:آنها که از آخرت غافلند و حیات دنیا و هوای نفس را بر زندگی آخرت و کسب رضای خدا ترجیح می‌دهند و می خواهند برای همیشه در همین دنیا بمانند و گروهی که عکس گروه اولند. گروه اول اهل جهنم و گروه دوم اهل بهشتند:« فَأَمَّا مَن طَغَى‏وَ ءَاثَرَ الحَیَوه الدُّنیَا فَإِنَّ الجَحِیمَ هِىَ المَأوَى‏ وَ أَمَّا مَن خَافَ مَقَامَ رَبِّهِ وَ نَهَى النَّفسَ عَنِ الهَوَى فَإِنَّ الجنَّه هِىَ المَأوَی»:« (در آن روز مردم دو طایفه‏اند) اما کسى که طغیان کرده و زندگى دنیا را ترجیح داد، دوزخ جایش است و اما کسى که از موقعیت پروردگارش ترسیده و از هواى نفس جلوگیرى کرده بهشت جایگاه او است » (نازعات/۳۷تا۴۱). قرآن کریم در باره گروه اول می‌گوید:« یَعلَمُونَ ظاهِراً مِنَ الحَیاه الدُّنیا وَ هُم عَنِ الآخِرَه هُم غافِلُون»:«فقط ظاهرى از زندگانى دنیا را مى‏دانند (مانند صنعت و تجارت و چگونگی لذت بردن هرچه بیشتر از دنیا و امثال آن) و ایشان از آخرت (وعده‏ى ثواب و عقاب حقّ) غافلند». خواب مجنون در داستان مذکور غفلت از آخرت است که مساوی است با توجه به دنیا و تمتعات آن. میل بی فتورِ شتر به سمت بچه اش توجه غریزی بدن به سمت تمتعات و نیازهای مادی است. غرایز هم که غفلتی ندارند و از سست شدنِ عزم انسان در حرکت به سمت آخرت استفاده می‌کنند و لذا انسان‌ها مشغول لذات و تمتعات دنیا می‌شوند که به افراط می انجامد که همان گناهان است و از سفر آخرت باز می مانند:«حب الدنیا رأس کل خطیئه»:«علاقه به دنیا سرّ تمام خطاهاست» (حلی، ۱۴۰۷: ۲۷).
در ضمن بیان انواع گناه و زمینه‌ها و آثار آن و خصوصا در مبحث تعلق به دنیا و ارتباط آن با عصیان، به تفصیل این موضوع و همچنین موضوعاتی مثل نقش شیطان در گناه، زمینه‌های محیطی و امثال آن مورد بررسی و تحلیل قرار خواهد گرفت.
چنان که توضیح آن در سه فصل بعد خواهد آمد، از نظر قرآن و روایات اسلامی حیات اخروی هر کسی دقیقا بازتاب نحوه زندگی او در دنیاست. در حقیقت زشتی یا زیبایی زندگی هر کس در آخرت همانند و مثالی از زشتی و زیبایی زندگی دنیایی اوست. البته زشتی و زیبایی اخروی در دنیا برای همه آشکارا قابل رؤیت نیست. به نقل قرآن چشمها در آخرت بینا و تیز بین می‌گردد و حقیقت عمل دنیوی خود را می‌بیند:«وَ بَصَرُکَ الیَومَ حَدید»:«و چشم تو در این روز تیز بین خواهد بود» (ق/۲۲). از این روست که می‌توان آخرت هر کس را تمثل و مثالی از دنیای او محسوب کرد که در درون اعمال دنیایی او مخفی است و پس از مرگ آشکار می‌شود چنان که در حدیث است مرحله‌ای از قیامت و حساب و کتاب پس از مرگ رخ می‌دهد:«من مات قامت قیامته» (مجلسی، ۱۴۰۳: ۵۸، ۷). بنا بر این برای فهم ماهیت گناه و روشن شدن این مطلب که باطن گناه در چه وعاء و موطنی محقق میگردد و چرا مانع حرکت انسان به سوی آخرت است، لازم است ابتدا توضیحی از عالم مثال و تمثلات برزخی ارائه شود.
۱-۴) عالم مثال جایگاه باطنی تأثیر گذاری گناه
هر چند روش اصلی این رساله در اصل روایی و تفسیری است و فلسفی یا عرفانی نیست اما از آنجا که یک رویکرد مهم در مباحث گناهشناسی رویکرد فلسفی/عرفانی است ، به نظر آمد از این دید نیز می توان مفهوم و ماهیت گناه را تشریح کرد.
حتی در میان افرادی مانند فیض کاشانی که از محدثین محسوب می شود و بیشتر اهل کلام است تا فلسفه و یا افرادی مانند شیخ بهایی که در اصل فقیه است چنین رویکردی قابل بازیابی است.در حکمت متعاله ملاصدرا نیز که بنا بر تلفیق و صلح میان متون دینی و اصول حکمی و عرفانی است مسئله تمثل و عالم مثال نقشی محوری ایفا می نماید.
در متون دینی از عالمی‌تحت عنوان “برزخ” صحبت شده است که حد فاصلی میان دنیا و آخرت است:‌«وَ مِن وَرائِهِم بَرزَخٌ اِلَی یَومِ یُبعَثوُن» (المؤمنون/۱۰۰) بسیاری از متکلمین بنا بر مستنداتی مانند آیه مذکور و فلاسفه اشراق و عارفان مسلمان بنا به قاعده عقلی “امکان اشرف” و بنا به شهود شخصی و مکاشفات برزخی که برای اهل معنی و اولیای الهی در مورد صورت باطنی اعمال و افراد رخ می‌دهد، معتقدند بین عالم عقلی (عالم مجردات محضه) و عالم حسی (عالم مادیات) عالمی‌به نام”برزخ” و “مثال مطلق” وجود دارد (سهروردی، ۱۳۸۳:‌ ۲، ۲۳۰و۲۳۱).
از دید عارفان قوانین طبیعی و اجتماعی، اتفاقات و تقدیرات و وظایف دینی، همه نازله حقایقی برزخی هستند. موجودات آن عالم مقدار و شکل دارند اما ماده ندارند. پس مجرّدات محضه از ماده و مقدار مجردند، و مادیات محضه به ماده و مقدار متلبس‌اند. اما موجودات عالم مثال، مجرد از ماده و متلبس به مقدار هستند.[۴] تمام موجودات دو عالم مجردات و مادیات، مثالی قائم به ذات خود در این عالم متوسط دارند. هم چنین هیچ معنایی از معانی و روحی از ارواح نیست مگر این که صورتی مثالی، مطابق کمالاتش در عالم مثال دارد. (ابن عربی، بی تا: ۱، ۳۰۷)
بنا براین موجودات عالم مثال نمونه و سایه‌هایی از عالم مجردات صرف هستند واین عالم دریچه‌ای به عالم مجردات صرف می‌باشد. یعنی از طریق عالم مثال و به وساطت آن است که می‌توان به عالم مجردات صرف سفر کرد. از طرف دنیا چیزهایی مانندنیت‌ها، اعمال خیر و شر…. صاعد می‌شود:«یَعلَمُ ما یَلِجُ فِی الاَرضِ و ما یَخرُجُ مِنها وَما یَنزِلُ مِن السَّماءِ وَما یَعرُجُ فیها وَهُوَ الرَّحیمُ الغَفوُرُ» (سبأ/۲):‌«خداوند هر چه را وارد زمین می‌شود و از آن خارج می‌گردد و هر چه را از آسمان نازل می‌گردد ودر آن عروج می‌کند می‌داند و اوست مهربان بخشنده ». « اِلَیهِ یَصعَدُ الکَلِمُ الطَّیِّبُ وَالعَمَلُ الصّالِحُ یَرفَعُه» (الفاطر/۱۰):‌ « کلام پاکیزه به سوی او بالا می‌رود و عمل صالح آن را بالا می‌برد». «… لَن یَنالُ اللهُ لُحوُمُها وَ لا دِماؤُها بَل یَنالُهُ التَّقوی مِنکُم» (الحج/۳۹):‌ «… گوشت و خون قربانی به خدا نمی‌رسد اما تقوا و خداترسی شما به او می‌رسد. »بنا بر این هر یک از موجودات عالم و همچنین تمام خصوصیات اخلاقی و رفتاری انسان باطن و جنبه‌ای روحانی در عالم مثال دارند. طبعا نحوه حیات و زندگی در عالم مثال (خیال منفصل) متناسب با همان عالم است.
عالم ماده نیز که همین عالمی است که انسان‌ها و موجودات دیگر با بدن مادی در آن زندگی می‌کنند و نیازی به توضیح ندارد. حیات طیبه که قرآن مجید از آن صحبت می‌کند که در اثر ایمان و عمل صالح نصیب شخص می‌شود مربوط به حیات باطنی و روحانی انسان است:« مَن عَمِلَ صالِحاً مِن ذَکَرٍ أَو أُنثى‏ وَ هُوَ مُؤمِنٌ فَلَنُحیِیَنَّهُ حَیاه طَیِّبَه وَ لَنَجزِیَنَّهُم أَجرَهُم بِأَحسَنِ ما کانُوا یَعمَلُون»:« مؤمن شایسته کردار را چه مرد و چه زن، زندگى پاکیزه خواهیم داد و پاداشى بهتر از کردارش به او عطا خواهیم کرد» (النحل/۹۷). این حیات در مقابل حیات زمینیِ افراد خبیث قرار می‌گیرد. این زندگی بدون ایمان و عمل صالح را قرآن کریم به کلمه خبیث و شجره خبیثی تشبیه کرده است که قراری ندارد و دائم میوه‌های تلخ و زشت گناهان از آن بیرون می آید. (ابراهیم/۲۴تا۲۷)
برزخ را به: “نزولی” و “صعودی” تقسیم نموده‌اند. چرا که بین این دو برزخ تفاوت‌هایی هست به این ترتیب که در برزخ نزولی تفاوت انسان‌ها و تفاوت اراده‌های آن‌ها به تفصیل و به صورت جزئی ظاهر نمی‌شود، بلکه تفصیل آن‌ها در دنیا به ظهور می‌رسد. در برزخ صعودی نیات، اعمال و صفات روحی انسان‌ها با خلاقیت نفس انسان اشکال و صورت‌هایی شبیه به دنیا ایجاد می‌کند. خوب و بد آن به خوبی و بدی نیت‌ها و اعمال ما در دنیا وابسته است. چنان که افعال بد مانند مصرف مال یتیم در دنیا به صورت خوردن آتش در می آید. و کارهای خوب با صوری متناسب آنجا ظهور می یابد مثلا کرامت نفس و بزرگی با زندگی شاهانه (دست بندهایی از طلا و نقره و جواهرات و…، آنچنان که در اوصاف بهشت در قرآن کریم دیده می‌شود) و به طورکلی این برزخ مانند دنیاست که همه چیز با تفاصیل و جزئیات زیاد در آنجا در جریان است. (ملاصدرا این مطالب را در سفر نفس اسفار ومباحث معادشناسی به تفصیل توضیح داده است. ر.ک صدرالمتألهین، ۱۳۶۳: ۴۶۱تا۴۶۸و۵۷۷تا۶۸۱)
بنابراین از دید عارفان مسلمان عالم مثال دارای دو جهت است و با هر یک از آن دو جهت، مشابه عالمی می‌باشد که مناسب آن است. پس به این دلیل به آن عالم، «مثال» گفته‌اند که از طرفی مشتمل است بر صور برزخی آن چه که در عالم جسمانی است و از طرفی عالم مثال، صوری ظهور یافته است از آن چه که در عالم مجردات صرف از اعیان و حقایق وجود دارد. نمونه چنین صوری در عالم ماده صور منعکس در آینه و آب و در چشم و درخواب است. ابن عربی این گونه صور را از جنس صور برزخی می‌داند. (ابن عربی، بی تا: ۳، ۶۲) ابن عربی به این خاطر که عالم مثال حاوی خصوصیاتی از دو عالم عقلی صرف و عالم مادی است، آن را مجمع البحرین نامیده است. (ابن عربی، بی تا:۱، ۱۷۷) به عبارت دیگر عالم مثال، عالمی است میان عالم معنی و عالم ماده که سیر ظهوری معنی به ماده و سیر بطونی ماده به معنی ناچار از آن عبور می‌کند. (ر.ک کاشانی، عبد الرزاق، ۱۳۷۰:‌ ۳۶و جامی، ۱۳۷۰:‌ ۱۵۵ و دینانی، ۱۳۸۸:‌۳۶۴)
این که سیر بطونی ماده به ناچار از عالم برزخ می‌گذرد حقیقت وجود شناسانه بسیار مهمی است که باعث بحث ما از عالم مثال شده است و معنایش این است که صعود اعمال صالح حتما با تمثلات برزخی همراه است و همچنین حقیقت کراهت و زشتی گناه باید در قالب تمثلات برزخی بررسی و سنجیده و شناخته شود.

این مطلب را هم بخوانید :  مطالعۀ نقش آموزش پیش دبستانی در تحول شناختی دانش آموزان پایۀ اول ابتدایی- قسمت ۵۱

منبع فایل کامل این پایان نامه این سایت pipaf.ir است