مقاله علمی با منبع : ظاهر و باطن گناه در قرآن و کلام اهل بیت- قسمت ۹

  • ایمنی از آزمایش: بعد از آن ایمنی از آزمایش و مجازات است و کسی از آزمایش خداوند ایمن نمی‌شود مگر زیان کاران چنان که در قرآن می‌فرماید: « فَلاَ یَأمَنُ مَکرَ اللّهِ إِلاَّ القَومُ الخَاسِرُونَ»:‌ «از مکر خدا ایمن نمی‌گردند مگر جماعت زیانکاران» (الاعراف/۹۹). دیگری عاق پدر و مادر شدن است و خداوند عاق را “جبار شقی” نامیده‌است چنان که در آیه ۳۲ سوره مریم می‌فرماید: «و به نیکویی به مادر توصیه نمود و مرا ستمکار و شقی نگردانید»
  • قتل مومن: دیگری قتل مومن است بدون حکم شرعی و خداوند جایگاه قاتل را جهنم قرار داده چنان که می‌فرماید::‌ « فَجَزَآؤُهُ جَهَنَّمُ خَالِدًا فِیهَا» تا آخر آیه (النساء/ ۹۳).:‌«هر کس مومنی را به عمد بکشد مجازات او آتش جهنم است که در آن همیشه معذب خواهد بود و خدا بر او خشم و لعن کند و عذابی بسیار شدید برایش مهیا سازد» (النساء / ۹۵)
  • تهمت: دیگری تهمت و نسبت زنا دادن به کسی است و هر که چنین تهمتی بزند و عده عذاب به او داده شده چنان که می‌فرماید: « لُعِنُوا فِی الدُّنیَا وَالآخِرَه وَلَهُم عَذَابٌ عَظِیمٌ»:‌«کسانی که به افراد با ایمان نسبت زنا داده‌اند در دنیا و آخرت ملعون خواهند بود و به عذاب سخت معذب خواهند شد» (النور / ۲۳)
  • خوردن مال یتیم: و دیگر خوردن اموال یتیم است که آن هم در آخرت جز عذاب ثمر دیگری ندارد چنان که خداوند می‌فرماید: « إِنَّمَا یَأکُلُونَ فِی بُطُونِهِم نَارًا وَسَیَصلَونَ سَعِیرًا»: «آنان که اموال یتیمان را به ستمگری می‌خورند در حقیقت آنها در شکم خود آتش جهنم فرو می‌برند و به زودی در آتش افروخته خواهند افتاد» (النساء / ۱۱)
  • فرار از جنگ: و دیگر فرار از جنگ است (که به دستور پیغمبر اسلام و یا امام و یا نائب خاص پیغمبر و امام واجب شده باشد) چنان که می‌فرماید: « وَمَن یُوَلِّهِم یَومَئِذٍ دُبُرَهُ إِلاَّ مُتَحَرِّفاً لِّقِتَالٍ أَو مُتَحَیِّزاً إِلَى فِئَه فَقَد بَاء بِغَضَبٍ مِّنَ اللّهِ وَمَأوَاهُ جَهَنَّمُ وَبِئسَ المَصِیرُ»: «هر که در روز جنگ فرار کرد همانا به طرف خشم و غضب خدا روی آورده و جایگاهش دوزخ که بدترین منزل است خواهد بود. » (الانفال/ ۱۶).
  • خوردن ربا: و دیگری خوردن ربا است که خداوند در حق ربا خورندگان می‌فرماید: آن کسانی که ربا می‌خورند می‌فرماید: « الَّذِینَ یَأکُلُونَ الرِّبَا لاَ یَقُومُونَ إِلاَّ کَمَا یَقُومُ الَّذِی یَتَخَبَّطُهُ الشَّیطَانُ مِنَ المَسِّ»:‌«آن کسانی که ربا می‌خورند مبعوث نمی‌شوند در قیامت از قبرهای خود مگر مانند آن که شیطان ایشان را با مس کردن خبط کرده» (البقره/ ۲۷۷).
  • جادوگری: دیگری سحر و جادو کردن و یاد گرفتن و یاد دادن آن است و خدای متعال در مذمت ساحران فرموده: « وَلَقَد عَلِمُوا لَمَنِ اشتَرَاهُ مَا لَهُ فِی الآخِرَه مِن خَلاَقٍ »:‌«و محققا می‌دانند که هر که سحر کند، در عالم آخرت هرگز بهره‌ای از بهشت نخواهد یافت». (البقره/۱۰۲)
  • زنا: دیگری زنا کردن است و خدای تعالی وعده عذاب به زنا کنندگان داده چنان که می‌فرماید: « وَ مَن یَفعَل ذالِکَ یَلقَ اَثاماً یُضاعَف لَهُ العَذابُ یَومَ القِیامَه وَ یَخلُد فیهِ مُهانا»:‌«هر که زنا کند کیفرش را خواهد دید و عذابش در قیامت مضاعف و دو چندان شود و با ذلت و خواری به جهنم جاوید و ملخد گردد» (الفرقان/۷۰-۶۹)
  • قسم ناحق: و دیگری قسم نا حق یاد کردن است. یاد کنندگان ناحق در آخرت بهره‌ای از رحمت الهی ندارند چنان که می‌فرماید: « إِنَّ الَّذِینَ یَشتَرُونَ بِعَهدِ اللّهِ وَأَیمَانِهِم ثَمَنًا قَلِیلاً أُولَـئِکَ لاَ خَلاَقَ لَهُم فِی الآخِرَه »:«آنان که عهده خدا و سوگند خود را به بهایی‌اندک بفروشد اینان را در آخرت بهره و نصیبی از رحمت خداوندی نیست». (آل عمران/ ۷۷)
  • خیانت: و دیگری به دین و مملکت و اموال و ناموس مردم خیانت نمودن است و خائن را نیز به کیفر اعمالش می‌رسانند چنان که می‌فرماید: « وَمَن یَغلُل یَأتِ بِمَا غَلَّ یَومَ القِیَامَه »:‌ «هر کس خیانت کند روز قیامت به کیفر آن خواهد رسید» (آل عمران / ۱۶۱)
  • ندادن زکات: و دیگری ندادن زکات است و خدای تعالی در حق مانعین زکات فرموده: « فَتُکوَى بِهَا جِبَاهُهُم وَجُنوبُهُم وَظُهُورُهُم»:‌ «روزی که آن طلا و ذخایرشان در آتش جهنم گداخته شود و پیشانی و پشت و پهلویشان را بدان داغ کنند» (التوبه / ۳۵)
  • شهادت دروغ و کتمانش: و دیگری شهادت دروغ و ناحق دادن است که در آیه ۷۲ سوره الفرقان می‌فرماید: «… هر کس به دروغ و ناحق شهادت دهد مومن نیست و مرتکب گناه کبیره شده‌است». و دیگری کتمان شهادت نمودن است در جایی که آبرو و یا جان و یا اموال مومنی در معرض تلف و خطر باشد چنان که خدای متعال می‌فرماید: « وَمَن یَکتُمهَا فَإِنَّهُ آثِمٌ قَلبُهُ»:«شهادت را مخفی نکنید زیرا هر کس شهادت را کتمان کند البته به قلب گناه کار است» (البقره / ۲۸۳)
  • شراب خواری و ترک نماز: و دیگری شراب خوردن است و خدای تعالی نهی از خوردن شراب و مسکرات دیگر فرموده هم چنان که از بت پرستی نهی نموده‌است و دیگری ترک نماز است و رسول خدا در ذم تارک الصلوه فرمود: «هر کس عمدا نماز را ترک نماید از امان و پناه رسول خدا خارج است».
  • نقض عهد و قطع رحم: و دیگری نقص عهد و قطع رحم نمودن است و خداوند ناقض عهد و قاطع رحم را لعن نموده به قولش که می‌فرماید: « أُولئِکَ لَهُمُ اللَّعنَه وَ لَهُم سُوءُ الدَّارِ» «برای ایشان است لعن خدا و منزلگاه بد نصیب آنهاست» (الرعد / ۲۵)
  • واما گناهان صغیره فراوانند. اصولا ترک تمام وظایف دینی یعنی ترک واجبات شرعی و انجام محرماتی که جزو گناهان کبیره شمرده نشده‌اند گناه صغیره خواهند بود. مانند تراشیدن ریش (در اکثر فتاوا)، نگاه به نامحرم، حجاب نامناسب، عشوه گری در کلام در مقابل نا محرم، تشبه به کفار، پوشیدن لباس شهرت، خوردن مو و ناخن و دیگر چیزهای قذر، خوردن گوشت حیوانات غیر حلال گوشت، ترک جواب سلام، تجسس (مثلا خواندن بی اجازه نامه دیگران)، استفاده بدون اجازه از اموال دیگران و امثال آنها (تفصیل و مصادر احکام مذکور و دیگر محرمات صغیره در ابواب مختلف فقه پراکنده است).
    نتیجه آن که با دقت در انواع گناهان مذکور روشن می‌شود تمام گناهان در چند اصل مشترکند:
    ۱-مخالفت با امر خداوند. ۳-هماهنگی با هواهای نفسانی و شهوات. ۳-منافات داشتن با سلامت جسمی و روحی. ۴-منافات داشتن با سلامت و سعادت اجتماعی. ۵-مانعیت برای سعادت اخروی و ورود به بهشت. و اما از آن نظر که گناهان در خصوصیات مذکور یکدست نیستند برخی که در این جهات شدیدترند کبیره و بقیه صغیره شمرده شده‌اند.
    باید توجه داشت که برخی از گناهان، کبیره بودنشان متفق علیه است و در باره برخی اختلاف وجود دارد که به اختلاف در لحن و عبارات احادیث مربوطه بر می‌گردد. شاید اختلافی که در روایات در باره صغیره یا کبیره بودن برخی گناهان وجود دارد مربوط به شرایط و اشخاص باشد که باعث می‌شود یک کار خاص در شرایط خاصی اثر بسیار بدی داشته باشد و کبیره محسوب شود و همان کار در شرایط دیگری (مثلا در صورت قصور و جهل شخص) صغیره به حساب آید.
    نسبی بودن کبیره و صغیره
    با توجه به عواملی که گناه صغیره را کبیره می‌کند روشن می‌شود که شخص عاصی، مکان و زمان و عوامل دیگری در کبیره شدن گناه مؤثر است. برای مثال یک گناه از یک شخص ممکن است صغیره باشد و همان گناه از شخص دیگر کبیره، مثلا نگاه با ریبه به نامحرم از فردی عامی و بی اطلاع صغیره است، اما همین گناه مخصوصا اگر در منظر دیگران باشد از عالمی‌دینی کبیره خواهد بود. و یا همین نگاه به نامحرم که در یک مورد از فرد عامی صغیره است اگر در ماه مبارک رمضان باشد ممکن است کبیره محسوب شود. همچنین یک گناه در مکانی صغیره است و در مکان دیگر کبیره مثلا آواز خوانی زن در منظر عموم و در جایی که باعث اشاعه فحشا و منکر می‌شود کبیره خواهد بود و در خلوت و نزد یک نفر و برای بار اول صغیره.
    در حدیث از امام صادق است که از گناهانی که کوچک به نظر می آیند بپرهیزید و نگویید گناه می‌کنم و استغفار می‌کنم، چرا که هر گناهی طالبی دارد (کلینی، ۱۳۶۲: ۲، ۲۷۱) و در حدیث از ایشان است که مؤمن باید از هر گناهی که تصمیم آن را می‌گیرد بپرهیزد چرا که ممکن است خداوند در آن حال او را ببیند به خاطر همین گناه بگوید به عزت و جلالم دیگر این بنده را نمی‌بخشم. (همان:۲۷۲) همچنین در روایت است که «الذنوب کلها شدیده»:«هر معصیتی کبیره است» (کلینی، ۱۳۶۲: ۲، ۲۷۰) چرا که گناه در هر حال، عصیان در برابر خداوند عالم است که بزرگترین بزرگان است و در منظر و مرأی اوست پس نمی‌توان آن را کوچک شمرد. طبرسی در این باره می‌گوید نزد ما امامیه همه گناهان کبیره است و صغیره ی مطلق نداریم بلکه فقط برخی از آنها نسبت به برخی دیگر صغیره‌اند (طبرسی، ۱۴۰۹:‌ ۹، ۱۶۹) سید محسن حکیم در مستمسک عروه ذیل مسئله عدالت امام جماعت از شیخ مفید و شیخ طوسی و علامه حلی همین مطلب را نقل می‌کند. (حکیم، ۱۴۰۴: ۷، ۳۳۳)
    نتیجه این که باید به عنوان تکمیل بحث کبیره و صغیره گفت صغیره و کبیره بودن گناهان مطلق نیست بلکه نسبی است و این مطلب با این که قرآن کریم می‌فرماید اگر کبیره‌ها را ترک کنید صغیره‌ها را می‌بخشم منافاتی ندارد؛ چون هر کسی بالاخره در معرض انجام گناهانی هست و تخفیفی که خداوند برای بندگانش قرار داده است این است که اگر فرد آنقدر تقوا و خدا ترسی دارد که گناهان سنگینی مثل قتل و زنا را ترک کند و فرد اصرار بر گناه نداشته باشد و گناهان دیگر از او به صورت گهگاه سر زند (همان لَمَم)، خداوند نامه عملش را پاک نموده و آن را در قیامت به دست راستش می‌دهد.
    ۲-۲) ظاهری و باطنی
    قرآن کریم می فرماید: «لا تَقرَبُوا الفَواحِشَ ما ظَهَرَ مِنها وَ ما بَطَنَ… »:«و به کارهای زشت، چه علنی آن و چه پوشیده اش نزدیک مشوید» (الانعام/ ۱۵۱). و می‌فرماید:« قُل اِنَّما حَرَّمَ رَبِّیَ الفَواحِشَ ما ظَهَرَ مِنها وَ ما بَطَن» (الاعراف/۳۳) همچنین در قرآن مجید هم آمده است:‌«وَ ذَرُوا ظاهِرَ الإِثمِ وَ باطِنَهُ… »:« و گناه آشکار و پنهان را رها کنید… » (الانعام/۱۲۰)
    واژه ظاهر یعنی آشکار و آنچه با چشم دیده می‌شود (پیدا) و باطن یعنی ناپیدا و پنهان و آنچه خلاف ظاهر است. (ابن منظور، ۱۴۰۸:‌ ۴۳۴) امّا مراد از گناه ظاهری و باطنی چیست؟ ممکن است ظاهر وباطن بودن را صفت گناه بدانیم که در این صورت گناه باطنی یعنی گناه جوانحی (:درونی، مثل بد گمانی) و گناه ظاهری یعنی گناه جوارحی (:بیرونی، مثل سرقت). (در این باره در فصل بعد توضیحات بیشتر خواهد آمد) اما ممکن است اضافه ظاهر و باطن به«اثم» بیانیه باشد که در این صورت از این تقسیم بندی، گناه ظاهر و آشکار و گناه پنهان و مخفیانه مراد خواهد بود. اکثر مفسرین همین معنا را از آیه فهمیده‌اند. (ر.ک رازی:۱۴، ۲۳۲) البته تفاسیر شاذی نیز از گناه ظاهری و باطنی وجود دارد چنان که نخجوانی معتقد است گناه ظاهر گناهی است که اثرش به غیر سرایت می‌کند مانند نمیمه، شهادت دروغ و ظلم اما گناه باطن گناهی است که اثر سوئش تنها در باطن خود شخص می ماند (نخجوانی، ۱۹۹۹:‌۱، ۲۴۸) که در این صورت ظاهر و باطن صفت اثر گناه است نه خود گناه.
    اکثر مفسرین نظر دوم را پذیرفته‌اند. علامه طباطبایی در ذیل آیه ۱۲۰ از سوره انعام می‌فرماید: گرچه به حسب مضمون، آیه مطلق است، و از جمیع گناهان ظاهری و (آشکار) و باطنی (پنهان) نهی می‌کند، ولی از سیاق آیات قبل و بعد از آن استفاده می‌شود که (آیه) از لحاظ مصداق مربوط به خوردن گوشت حیوانی است که اسم و نام خدا به هنگام ذبح بر آن برده نشده که مصرف آن حرام است… (بنابراین)، مراد از گناه ظاهری آن گناهی است که شومی (و بدی) عاقبت و زشتی اثرش بر کسی پوشیده نیست، مانند شرک، آشوبگری و ظلم، و مراد از گناه باطنی آن گناهی است که زشتیش همه کس فهم نیست، مانند خوردن میته (مرده) خون و گوشت خوک این قسم از گناه با تعلیم خدایی شناخته می‌شود و عقل نیز گاهی آن را درک می‌کند، این معنایی که ما برای گناه ظاهری و باطنی کردیم، معنایی است که ظاهر سیاق آن را افاده می‌کند. (ر.ک. طباطبایی، ۱۴۱۷: ۷، ۴۵۸)
    از امام سجاد نقل شده است که در معنای «وَ لا تَقرَبُوا الفَواحِشَ ما ظَهَرَ مِنها وَ ما بَطَنَ» فرمودند: «فواحش ظاهری و آشکار» مانند ازدواج با زن پدر و «فواحش باطنی و پنهان» مانند «زنا» است. (عیاشی، ۱۳۸۰: ۱، ۳۸۳ و طباطبایی، ۱۴۱۷: ۷، ۵۳۰). البته به نظر علامه طباطبائی این روایت از باب تطبیق کلّی بر مصداق است؛ (طباطبایی:همان) یعنی یکی از مصادیق فواحش ظاهری «ازدواج با زن پدر» است و یکی از مصادیق فواحش باطنی «زنا» می‌باشد که معمولا مخفیانه انجام می‌شود.
    امام صادق (علیه السّلام) درباره علت و منشأ حرمت گناهان ظاهری و باطنی فرمود: “ان الله تبارک و تعالی غیور یحب کل غیور و لغیرته حرم الفواحش ظاهرها و باطنها “خدای متعال بسیار غیرتمند است و انسان‌های غیرتی را دوست دارد و بخاطر غیرتش گناهان ظاهری (آشکار) و باطنی (پنهان) را حرام و ممنوع کرده است. » (تا جامعه سالم و در امنیت بماند). (عروسی حویزی، ۱۳۷۳: ۱، ۷۷۸ و ۷۷۷)
    بنا بر مطالب گذشته هر چند آیات قرآن در باره گناه ظاهر و باطن می‌تواند به معانی مختلفی اشاره داشته باشد که همه صحیح است اما آن چه ادا کننده ظهور آیه است و به تصریح برخی احادیث، گناه ظاهر و باطن به معنای گناه آشکار و گناه پنهان است. لذا یک تقسیم مهم در باره گناه، تقسیم آن به گناه آشکار و پنهان خواهد بود.
    ۲-۳) جوارحی و جوانحی
    چنان که ملاحظه شد یک احتمال در مورد معنای گناه باطنی این است که مراد، گناه قلبی و درونی باشد. از اینجا تقسیم دیگری در رابطه با گناه مطرح می‌شود. یعنی تقسیم گناه به جوارحی (اندام بیرونی) و جوانحی (درونی) که نوع اول با‌اندام و اعضای ظاهری بدن انجام می‌شود و نوع دوم به کارهای ذهن و قلب و افکار مربوط می‌گردد. طبرسی در تفسیر آیه:‌« قُل إِنَّما حَرَّمَ رَبِّیَ الفَواحِشَ ما ظَهَرَ مِنها وَ ما بَطَنَ » (الاعراف/۳۳) همین معنا را برگزیده است (طبرسی، ۱۴۱۵:‌ ۴، ۱۴۹).
    در باره گناهان جوارحی مطالب زیادی در دست است. اما گناه جوانحی چیست؟ و موارد آن کدام است؟
    قرآن کریم می‌فرماید:«اِجتَنِبوُا کَثیراً مِن الظَّنِّ اِنَّ بَعضَ الظَّنِّ اِثم»:«از بسیاری از گمانها بپرهیزید که برخی از آنها گناه است» (الحجرات/۱۲) بنابراین، گمان که تنها فعلی جوانحی ذهنی است می‌تواند گناه باشد. همچنین در حدیث است:«الراضی بفعل قوم کالداخل فیه معهم و علی کل داخل فی باطل اثمان:اثم العمل به و اثم الرضا به» (محمدی ریشهری، ۱۴۱۶:‌۳، ۱۹۴۷) پس رضایت که امری قلبی است هم می‌تواند گناه باشد و هم می‌تواند عذاب شدید در پی داشته باشد چنانکه در حدیث از امام علی است که ناقه صالح را یک نفر پی کرد اما همه عذاب شدند چون همه راضی بودند (همان). از امام جواد است که:« من استحسن قبیحا کان شریکا فیه» (محمدی ریشهری، همان:۱۹۴۸) پس خوب جلوه کردن گناه در ذائقه، علامت آلودگی باطن است. «فی قلبه مرض» هم اشاره به چنین آلودگی است.
    همچنان که از وعده آتش در مورد عملی خاص گناه بودن آن قابل تشخیص است در باره افعال قلبی نیز مواردی از وعده آتش وجود دارد. از حضرت علی (علیه السلام) است:«ان الشک و المعصیه فی النار ». (شیخ صدوق، ۱۳۶۸:‌۲۵۹) پس شک را می‌توان گناهی جوانحی بحساب آورد.
    اینجا این سؤال مطرح می‌شود که آیا رضایت یا شک فعلی اختیاری است که بتوان شخص راضی به گناه یا شک کننده را مستحق عذاب وآتش دانست؟ جواب این سؤال را می‌توان مثبت دانست چرا که به گفته قرآن:‌«مَن شَرَحَ بِالکُفرِ صَدراً فَعَلَیهِم غَضَبٌ مِن اللهِ وَ لَهُم عَذابٌ اَلیم» (النحل/۱۰۶) طبق این آیه کسانی هستند که عالما عامدا سینه خود را به سوی کفر گشاده‌اند یعنی به دنبال شبهات و هر چیز دیگری می‌گردند که منجر به کفر می‌شود. روشن است که شک غیر اختیاری تکلیفی ندارد اما اگر کسی خود به دنبال مسائل شک بر انگیز بگردد یا اهمیتی به بر طرف کردن شکش ندهد تا شک در وجودش جایگزین شده و به تدریج تبدیل به کفر گردد خودش مقصر است و باید تاوان آن را بپردازد.
    شرک خفی از دیگر گناهان جوانحی است. از امام باقر (علیه السلام) است:« لو ان عبدا عمل عملا یطلب بوجه الله عزوجل والدار الآخره فادخل فیه رضا احد من الناس کان مشرکا. »

    این مطلب را هم بخوانید :  دسته بندی علمی - پژوهشی :ظاهر و باطن گناه در قرآن و کلام اهل بیت- قسمت ۸

    دانلود کامل پایان نامه در سایت pifo.ir موجود است.