ظاهر و باطن گناه در قرآن و کلام اهل بیت- قسمت ۱۰

(شیخ صدوق، ۱۳۶۸:‌۲۴۱) می‌دانیم که شرک از گناهان بزرگ است اما مصداق آن چیست؟ ظهور خارجی و بَیِّن شرک پرستش و عبادت بتها است که حکم گناه کبیره بودن آن روشن است. اما در بسیاری موارد شرک تنها امری درونی و باطنی محسوب می‌شود که نمودی بیرونی ندارد. نیت ریا از موارد درونی شرک است. دو نفر درست مثل هم یک نماز را می خوانند اما از یکی که نیت صحیحی دارد عبادت محسوب می‌شد و از دیگری که نیت ریا دارد گناه و معصیت و باعث کدورت و وزر ووبال. طبق حدیث مذکور ریا به صرف وارد شدن نیت کسب رضایت غیر خدا ایجاد شده است و طبعا حکم آن حرمت است. در حدیث است که ریاکار در قیامت به عنوان کافر و فاجر وغادر و خاسر نامیده می‌شود وعملش حبط می‌شود. (شیخ صدوق، ۱۳۶۸‌:۲۵۵) روشن است که شرک در اصل مربوط به اعتقادات فرد است و از توجه و اهمیت دادن به غیر حق ناشی می‌شود که نتیجه آن نقص در توحید فرد خواهد بود. به این ترتیب مقصر بودن فرد در ریاکاریش روشن می‌شود و این که چرا در قیامت عملش حبط می‌گردد. پس می‌توان ریا را نیز یکی از اعمال باطنی وجوانحی محسوب کرد که البته از گناهان بزرگ است.
به نظر علامه تهرانی ریا شرک ‌و حرام‌ است‌؛ چرا که بت‌پرستی‌ و انسان‌ پرستی‌ است‌. ریا روح‌ را افسرده‌ و نفس‌ را خسته‌ و سنگین‌ می‌کند و از قدرت‌ طیرانش در فضای‌ عالم‌ قدس‌ می‌کاهد و رفته‌ رفته‌ او را از حریم‌ قرب‌ دورتر نموده‌ و بالنتیجه‌ به‌ جهنم‌ که‌ مظهر عالَم‌ بُعد است‌ می‌کشاند. ممکن است ظاهر عمل‌ دو نفر یکسان و خوب‌ باشد ولی‌ دو باطن‌ متضاد و متفاوت‌ داشته باشد. اگر برای‌ خدا انجام‌ داده‌ باشد، این‌ عمل‌ مقرب‌ است‌ و باطنش‌ نیکو و دل‌انگیز است‌ و آن‌ باطن‌ پسندیده‌، روح‌ او را سبک‌ می‌کند و نفس‌ او را راحتی‌ می‌بخشد وحجاب‌های‌ ظلمانی‌ و نورانی‌ را از او رفع می‌کند و رفته‌ رفته‌ او را به‌ حریم‌الهی میر ساند. اما اگر برای‌ غیر خدا مثلا برای‌ حب جاه‌ و شهرت‌ و امثال آن بجا آورده‌ باشد باطن‌ این‌ عمل‌، متعفن‌ و خراب‌ و فاسد است‌ و به‌ عوض‌ این که‌ او را به‌ بهشت‌ بکشاند به‌ جهنم‌ نزدیک‌ می‌کند چون‌ ریا است‌. (حسینی طهرانی، ۱۳۶۱: ۲، ۲۸۰)
به نظر می‌رسدنیت خیر و شر هر دو مورد مجازاتند. در حدیث است:«نیه المؤمن خیر من عمله، نیه الکافر شر من عمله» (احسایی، ۱۴۰۵:‌۱، ۴۰۷) چطور عمل کافر در آخرت مجازات می‌شود و نیتش بد‌تر از عملش هست و اما نیت شرش هیچ انعکاسی در آخرت نخواهد داشت و مجازات نخواهد شد؟! همچنین در حدیث است:«لکُلِّ امریءٍ ما نوی» (الحر العاملی، ۱۴۰۳:‌۱، ۴۸) یعنی دارایی و رأس المال فرد در آخرت نیت اوست. پس باید نیتها در کفه اعمال انسان دارای وزن باشند. به عبارت دیگر نیت به عنوان عملی جوانحی مورد محاسبه قرار گیرد. در برخی احادیث از نوع مجازات نیت گناه در دنیا صحبت شده است. حدیث از امام صادق است:‌« ان المؤمن لینوی الذنب و یحرم الرزق»:‌« مؤمن نیت گناه می‌کند و این باعث می‌شود از رزق محروم شود» (شیخ صدوق، ۱۳۶۸:‌۲۴۱) این نشان می‌دهد که در عالم نفس انسان هیچ چیز بی اثری که مطلقا بی تأثیر باشد وجود ندارد. اینجا این سؤال مطرح می‌شود که چرا در برخی احادیث گفته شده نیتِ گناه مؤاخذه ندارد؟ برای مثال در حدیث از امام صادق است که:«من هَمَّ بالسیئه ولا یعملها فلا یؤاخذه الرب» (شیخ صدوق، ۱۳۶۸:‌۲۴۱). چند وجه جمع می‌توان برای این دو دسته احادیث در نظر گرفت اول این که:در مورد احادیث دسته اول، شخص، تصدیق به انجام ذنب داشته است که نوعی فعل درونی محسوب می‌شود ولی در مورد حدیث دوم، شخص می‌دانسته بد است و تصدیقی به لزوم انجام نداشته و فقط میل نفسانی در او به وجود آمده. و میل نفسانی از آن جهت که غیر ارادی است مجازاتی نخواهد داشت. وجه جمع بعدی این است که کم شدن رزق مؤاخذه محسوب نمی‌شود یعنی چنین نیست که کسی را که نیت گناهی کرده و انجام نداده روز قیامت بازخواست کنند یا مثلا در قبال آن عذابی در نظر بگیرند یا به جهنم ببرند.
از موارد گناه باطنی، جرأت کردن بر خداوند است (:تَجَرّی) یعنی شخص معتقد باشد باکی از گناه نیست. در حدیث است در این گونه موارد حتی اگر خود شخص گناه را مرتکب نشده باشد باعث عذاب او است. (شیخ صدوق، ۱۳۶۸:‌۲۴۱) گناه بودن تجری و معاقب بودن آن نیز از بحثهای گذشته روشن می‌شود. تجری در باطن شخص، و لو این که هیچ نمود بیرونی نداشته باشد خبر از کفر پنهان در نفس شخص دارد و خبر از مجموعه‌ای از افکار ارادی و جریانهای باطلی از ذهنیات فرد می‌دهد که نمی‌تواند انعکاسی در عالم هستی و در آخرت که باطن این دنیا است نداشته باشد. طبیعی است که در یوم تبلی السرائر ظلمت و بطلان تجری به نحوی باعث معذب شدن شخص متجری می‌گردد. وقتی که عظمت الهی جلوه کند لااقل خجلت و پشیمانی دامنگیر چنین شخصی خواهد شد.
از موارد دیگرِ گناهان جوانحی می‌توان به تفکر عمدی به امور تحریک کننده و به تصدیق درونی به خوبی گناه اشاره کرد. ملا صدرا در تحلیل از آیه:« اِن تُبدوُا ما فِی اَنفُسِکُم اَو تُخفوُهُ یُحاسِبکُم بِهِ الله». و این که چرا «ما فی انفس»، حتی اگر به ظهور نرسیده باشد و شخص آنرا کتمان کرده باشد مورد محاسبه و مجازات قرار می‌گیرد؟ معتقد است در انجام هر فعل ارادی مراحل پنج گانه رخ می‌دهد: تصور گناه، میل طبیعی، تصدیق به فعل، عزم، عمل. از نظر ملاصدرا مرحله اول و دوم چون غیر اختیاری است در محاسبه نمی آید اما مرحله سوم عمل جوانحی است و جزو« اِن تُبدوُا ما فِی اَنفُسِکُم» (آنچه مورد محاسبه قرار می‌گیرد) قرار می‌گیرد و مرحله پنجم هم که عمل جوارحی است و تکلیف و عقاب دارد. (صدرالمتألهین، ۱۳۶۳: ۲۱۳تا۲۱۷)
با این بیان می‌توان غیر از تصدیق خوبی گناه، تصور ارادی گناه را نیز که باعث فوران شهوت می‌شود به فهرست گناهان جوانحی اضافه کرد. چرا که گاهی موقعیتی پیش می آید که شخص بی اختیار به یاد گناه می افتد. چنین تصوری طبعا مجازات ندارد اما اگر خود فرد عمدا به موضوعی فکر کند که باعث شود محرکی درونی به سوی گناه در وجودش فعال شود، طبعا چنین فکری هم مورد مؤاخذه خواهد بود. همچنان که اگر فردی عمدا شراب بنوشد و سپس در حال مستی مرتکب خلافی شود؛ به این خاطر که در حال ارتکاب خلاف، عقل کافی نداشته است تبرئه نمی‌شود. بلکه دو جرم خواهد داشت یکی این که چرا کاری کرده که عقلش زایل شود و دیگری جرمی‌که در اثر بی عقلی انجام داده است.
بنابر این ملاحظه می‌شود در متون دینی مواردی وجود دارد که نشان می‌دهد برخی گناهان باطنی (جوانحی) هستند و توسط ذهن و فکر و قلب انجام می‌شوند. پس طبق متون دینی باید از گناهان جوانحی نیز پرهیز کرد و چه بسا این گونه گناهان ریشه بسیاری از گناهان جوارحی باشد. امام سجاد در مناجات المطیعین عرض می‌کند:«ان الشکوک والظنون لواقح الفتن »:«تردید‌ها و گمان‌ها فتنه انگیزند» (قمی، ۱۳۸۴:‌۲۳۱). شک به وجود خدا شک در عدالت خدا وتردید در رحمت و مهربانی خدا، نا امیدی از رحمت خدا و امثال آن که اموری درونی است، همه از اموری هستند که زمینه ساز بسیاری از گناهان می‌باشند و بدون حذف این گونه عوامل درونیِ گناه، حذف گناهان جوارحی بسیار مشکل خواهد بود. (توضیح بیشتر در فصل پنجم خواهد آمد)
۲-۴) فقهی، اخلاقی وعرفانی
قرآن کریم می‌فرماید:« تِلکَ حُدوُدُ اللهِ وَ مَن یُطِعِ اللّهَ وَ رَسوُلَهُ یُدخِلهُ جَنّاتٍ تَجری مِن تَحتِهِا الاَنهارُ خالِدینَ فیها وَ ذلِکَ الفَوزُ العَظیم؛ وَ مَن یَعصِ اللّهَ وَ رَسوُلَهُ وَ یَتَعَدَّ حُدوُدَهُ یُدخِلهُ ناراً خالِداً فیها وَ لَهُ عَذابٌ مُهین» (النساء/۱۳و۱۴) بنابر این حدود الهی، مجموعه رفتار آدمی‌را فرا می‌گیرد اما در عین حال این حدود را می‌توان به بخشی لازم الاجرا و بخش قابل اجرا برای کمال انسانی تقسیم نمود. آنچه گناه محسوب می‌شود و عقاب دارد، آن عمل ممنوعی است (مانند غیبت کردن) یا ترک عملی است که شرعاً واجب می‌باشد (مانند ترک نماز واجب) و غیر از آن (هرچند از لحاظ اخلاقی پسندیده نباشد اما عقاب ندارد، مانند تأخیر‌انداختن نماز به آخر وقت و یا فکر گناه) مکروه و مستحب دانسته می‌شود و به مکلفین در فعل و ترک آنها رخصت داده شده است.
علمای اخلاق همیشه از نوع دوم هم برحذر بوده‌اند و مردم را برحذر می‌داشتند و در بعضی موارد تعبیر به گناه اخلاقی هم داشته‌اند چرا که اینها مقدمه حرام است و مثل آن است که انسان از لب پرتگاه حرکت کند؛ و انسان عاقل از این موارد هم دوری می‌کند و چه بسیار انسان‌هایی که از لب این پرتگاه‌ها عبور کردند و درنهایت نابود شدند.
بنابراین به گناه از منظرهای متفاوتی می‌توان نگاه کرد؛ یکی گناه از منظر فقه است. هر گاه انسان واجبی راترک کند یا حرامی‌را مرتکب شود، در واقع با حکم واجب شرعی مخالفت کرده است. و اما گناه اخلاقی هم نوع دیگر گناه است. بنابراین در نوع اخلاقی گناه از منظر اخلاق به رفتار و کردار انسان‌ها توجه می‌شود و معیار سنجش اعمال، اخلاق است. یعنی کمال رفتار ملاک است که به این ترتیب انجام فعل مکروه و ترک مستحب نیز که در فقه گناه نیست در اینجا نقص رفتاری و نوعی گناه محسوب می‌شود.
آنجا که خداوند مؤمنین را از سرگرم شدن به اموال و اولاد و غافل شدن از یاد خدا نهی می‌کند اشاره به چنین گناهی است: «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا تُلهِکُم أَموالُکُم وَ لا أَولادُکُم عَن ذِکرِ اللَّهِ وَ مَن یَفعَل ذلِکَ فَأُولئِکَ هُمُ الخاسِرُون»:« اى مؤمنان! اموال و فرزندانتان شما را از یاد خدا غافل نکند، هر کس چنین کند زیانکار است» (المنافقون/۹)
گناه اخلاقی معنای دیگری نیز دارد یعنی گناهانی که از جنس خصلتی روحی هستند. روشن است که گناه اخلاقی به این معنا در کتابهای اخلاق و در متونی که از خصلتهای روحی و اعتدال آنها صحبت می‌شود مطرح می‌گردند. در این گونه کتابها معمولا برای هر صفت روحی یک حد اعتدال و دو طرف افراط وتفریط مطرح می‌شود که هر دو طرف مذموم تلقی می‌شود و از لحاظ اخلاقی مردود و گناه خواهد بود. مواردی مانند حسادت دروغ، غیبت، تهمت و استهزاء، تکبر وامثال آنها معمولا در کتب فقهی آورده نمی‌شود هر چند که حرمت قطعی دارند ولازم است مکلفین احکام آنها را بدانند. برای مثال در باره کبر از امام علی حدیث است که “اعظم الذنوب” و “اُمُّ العیوب” است
(نوری، ۱۴۱۲: ۱۲، ۲۹) و باز در حدیث است کسی که ذره‌ای کبر در قلبش باشد وارد بهشت نمی‌شود (همان). ملاحظه می‌شود با تمام اهمیتی که این گونه گناهان دارا می‌باشند، معمولا فقط در کتب اخلاق آورده می‌شوند و مکلفین که عادت کرده‌اند وظایف شرعی خود را تنها در رساله‌ها بخوانند از جزئیات آن بی اطلاعند.
بنا بر این دو حوزه فقه و اخلاق تداخل دارند، چنان که بسیاری از گناهان فقهی، در شمار گناهان اخلاقی هم جای می‌گیرند و بالعکس. به تعبیر منطقی عموم و خصوص من وجه هستند.
معنای دیگرگناه که می‌تواند قسیم دو معنای قبلی باشد؛ گناه عرفانی است. این نوع گناه در عرفان و سیر و سلوک مطرح است. مواردی نظیر «غفلت از یاد خدا»، «خودبینی» یا «وجود خود سالک» که با مقام « فنا» منافات دارد و در این رابطه گفته می‌شود:«وجودک ذنب لا یقاس به ذنب».
امام سجاد در مناجات الذاکرین از مجموعه مناجاتهای پانزده گانه خود از هر لذتی غیر از لذت ذکر خداوند استغفار می‌کند. یعنی لذتهای دیگر را گناه محسوب می‌کند و لو این که شرعی بوده باشند:«…. استغفرک من کل لذه بغیر ذکرک و من کل راحه بغیر انسک و من کل سرور بغیر قربک و من کل شغل بغیر طاعتک… »:‌«خداوندا من از هر لذتی جز لذت یاد تو و از هر راحتی به جز انس با تو و از هر شادمانی به جز قرب تو و از هر مشغولیتی جز طاعت تو استغفار می‌کنم» (مجلسی، ۱۴۰۳: ۹۱، ۱۵۱)
در آنجاکه امام علی عبادت بندگان خدا را به سه دسته عبادت تجار، عبادت بردگان و عبادت آزادگان تقسیم می‌کند؛ عبادت تجار و عبادت عبید برای آزادگان نوعی گناه باطنی و عرفانی است. می‌توان برای هر کدام از لطایف سبعه باطنی که اهل عرفان بر می‌شمارند یک نوع گناه در نظر گرفت. این لطایف عبارتند از: نفس، عقل، قلب، روح، سر، خفی و اخفی. البته گناه هرمرتبه برای مرتبه پایین‌تر گناه محسوب نمی‌شود و چه بسا حسنه یک مرتبه برای مرتبه بالاتر گناه محسوب شودچنان که اهل معرفت گفته‌اند:«حسنات الابرار سیئات المقربین» (ابن عربی، بی تا: ۲، ۱۳۶)
می‌توان یک معنای وسیع برای هر سه قسم مذکور گناه در نظر گرفت که مقسم هر سه قسم است. این معنا: “مانع کمال انسان” بودن است. پس گناهان به طور کلی مجازات دارند. مستقیم‌ترین مجازات تکوینی آن بلا فاصله دامنگیر انسان می‌شود که محروم شدن از کمال لایق انسانی است. مجازات تکوینی گناه اخلاقی (به معنای ترک مستحب و انجام حرام) و عرفانی آتش جهنم نیست بلکه محروم ماندن از کمال انسانی یا حسرت از دیدار وجه الله یا دچار آتش فراق خداوند شدن و امثال آن است:«کیف اصبر علی فراقک؟» (ابن طاووس:۳، ۳۳۵)
قشیری در لطایف الاشارات در باره آیه:«قُل إِنَّما حَرَّمَ رَبِّیَ الفَواحِشَ ما ظَهَرَ مِنها وَ ما بَطَن» (اعراف/۳۳) می‌گوید:« ما ظهر منها الزّلّه، و ما بطن منها الغفله. و یقال ما ظهر منها کان بنسیان الشریعه، و ما بطن بإشاره الحقیقه» (قشیری، بی تا:‏۱، ۵۳۲)
یعنی:گناه ظاهر، لغزش است و گناه باطن، غفلت (از یاد خدا) به عبارت دیگر گناه ظاهر بواسطه نسیان شریعت رخ می‌دهد و آنچه باطن است از اشارات حقیقت فهمیده می‌شود (در رابطه با سلوک باطنی که وسیله رسیدن به حقیقت است مطرح می‌گردد).
قشیری در ادامه می‌گوید: و یقال فاحشه الخواص تتبع ما لأنفسهم فیه نصیب و لو بذره.
… و یقال فاحشه قوم أن یلاحظوا غیراً بعین الاستحقاق،
و یقال فاحشه قوم أن تبقى لهم قطره من الدمع و لم یسکبوها للفرقه، أو یبقى لهم نفس لم یتنفّسوا به فى حسره… (قشیری، همان: ۵۳۳)
ملاحظه می‌شود دنبال کردن چیزی که در آن برای نفس نصیبی باشد، یا ملاحظه غیر محبوب به چشم استحقاق از نظر اهل عرفان و در مرحله عشق الهی فاحشه محسوب می‌شود. یعنی چنین کسی از گناهان عموم رسته است و اما در مرتبه روحی چنین کسی کوچکترین توجهی به خود یا کوچکترین بی توجهی به محبوب یعنی خدای تعالی، بزرگترین گناه است و مجازات آن نیز بدترین مجازاتها ست یعنی آتش فراق. بنابر این در مراحل بالای سلوک با گناهانی روبرو می‌شویم که برای افراد عادی مطرح نیست و چه بسا حسنه هم باشد چنان که برای افراد عادی صیانت از نفس و محترم شمردن آن وظیفه اخلاقی است. در حالی که برای عاشقی که به دنبال فنای در محبوب است کوچکترین توجهی به خود، گناهی نابخشودنی است.
۲-۵) اقسام گناهان بر اساس نسبت آنها با صفات انسان
گناهان را بر اساس منشأشان در نفس انسان هم می‌توان تقسیم بندی نمود. انسان دارای اخلاق و صفات نفسانی متعددی است. همین صفات خصوصا اگر ملکه شده باشند خواه ناخواه منشأ رفتاری متناسب با خود خواهند بود. قرآن کریم به مجموعه‌ای از این صفات که در هر کسی شکل گرفته است شاکله می‌گوید و آن را منشأ اعمال و رفتار فرد می‌داند:«قُل کُلٌ یَعمَلُ عَلی شاکِلَتِه» (الاسراء/۸۴). طبق این نظرِ حکیمانه، عدالت بیرونی و رفتار انسان ناشی از اعتدال درونی و اخلاقی او است و بالعکس رفتار نابجا و افراط وتفریط‌های انسان از انحرافات درونی و خروج از اعتدال نفسانی ناشی می‌شود. در حقیقت غرایز انسان او را به سمت توجه به بدن و خود فردی سوق می‌دهد و در به دست آوردن مقتضیات و نیازهای جسمانی و دفع دشمنانِ این خود جسمانی یاریش می‌کند. این غرایز در اصل برای زندگی در دنیا طراحی شده‌اند و در حد خود لازم می‌باشند اما اگر پرداختن به آنها در حد افراط و تفریط باشد از آنها گناه متولد می‌شود. یعنی رفتاری که سعادت دنیا و آخرت انسان را مورد تهدید قرار می‌دهد. این غرایز را می‌توان به چهار دسته تقسیم نمود:۱-غریزه توجه به خود فردی برای حفظ تشخصات فردی. ۲- شهوت (بهیمیت) به معنای عام آن که شامل همه کششهایی می‌شود که در انسان به سمت نیازهای جسمانی وجود دارد. این غریزه برای رفع نیازهای جسمانی و ادامه نسل بشر لازم می‌باشد. ۳ – غضب (سبعیت) به معنای عامش یعنی غریزه‌ای که در انسان و دیگر حیوانات برای دفاع از خود و دفع دشمنان نهاده شده است. ۴-‌اندیشیدن در امور دنیایی و قدرت حل مشکلات (عقل معاش). پس برای زندگی در این دنیا لازم است انسان خود شخصی داشته باشد و خود را از دیگر انواع و دیگر افراد نوع خود تشخیص دهد و سپس با‌اندیشه به برآورده کردن نیازهای جسمانیش بپردازد و در صورت نیاز در برابر دشمنانی که حیات جسمانیش را تهدید می‌کنند از خود دفاع کند. اما مسئله این است که انسان تنها بدن نیست و حیات او به حیات جسمی محدود نمی‌شود و انسان روحی دارد که از جنس عالم امر است و نفخه‌ای الهی است که در این بدن دمیده شده است. تقدیر الهی بر این قرار گرفته است که روح انسان مدتی در این بدن به سر برد و سپس به جهانهای آخرت سفر کند و آنجا در بدنهای دیگری به زندگی خود ادامه دهد. مشکل از اینجا شروع می‌شود که باید بتواند میان اقتضائات جسمانی و روحانی خود نحوی اعتدال ایجاد نماید. این همان اعتدال درونی است که ملکه عدالت و اعتدال در رفتار را ناشی می‌شود. اگر بیش از حد به جنبه‌های جسمانی و غریزی خود بپردازد جنبه روحانی او لطمه خواهد دید و در عوض جنبه حیوانی وغریزی تقویت شده و به سمت حیوانیت پیش خواهد رفت. چنین روشی یعنی توجه بی قاعده به بدن و مقتضیات آن در عمل، گناه نامیده می‌شود. اگر این روش خیلی افراطی شود و گناه (با همان تحلیل مذکور) در وجود او جایگزین شود شخص از روح انسانی تهی می‌گردد و حتی ممکن است از حیوانات نیز پست‌تر گردد:«اولئِکَ کَالاَنعامِ بَل هُم اَضَلّ سبیلا» (الاعراف/۱۷۹).
بنا بر این از لحاظ ریشه غریزی گناهان نیز می‌توان آنها را طبقه بندی نمود. چهار غریزه مذکور به طور کلی در اثر حاکم شدن بر وجود انسان چهار صفت: خود بینی، خرد ورزی، شهوت گرایی و پرخاشگری را در شخص ایجاد می‌کند که هر کدام در صورتی که در وجود انسان، عقل الهی و شرع حاکم نباشد منشأ گروهی از گناهان خواهد بود:
۱- صفت خود بینی و آن زمینه بسیاری از رذایل اخلاقی و گناهان است. از جمله: خوی خود برتربینی، سرکشی، فخر فروشی، حسادت، حب بقا و دوام عزت طلبی، برتری جویی، طلب بزرگی و کبریائی است. این صفت همان فرعون مخفی در وجود هر کسی است. از این صفت تعداد زیادی از گناهان منشعب می‌شود که انسان از ریشه آنها غافل است. شاید بتوان اصل بقیه صفات و اعمال بد انسان را به همین صفت برگرداند چون شهوت و غضب و عقل معاش هم در خدمت همین منِ فرعونی است.
۲- شهوت باعث مال دوستی، آز و پرخوری، شکمبارگی، زنبارگی است و همچنین لواط، دزدی، خوردن مال یتیم، گردآوری مال برای شهوترانی، منع زکات و امثال آن از نتایج آن محسوب می‌شود.
۳- غضب باعث‌ خشم بیجا، کینه، اذیت مردم و زدن آنها، ناسزا گفتن و قتل و امثال آن می‌شود.
۴- صفت خرد ورزی که در اثر انحراف به سوی مطامع دنیوی مایه ی حیله گری، فریبکاری، طغیانگری و افساد است. همچنین غش، نفاق، دعوت به ایجاد بدعت و اضلال نیز از جمله نتایج شیطانی این صفت است.
این صفات در فطرت انسان به تدریج ظاهر می‌شود. در آغاز، انسان، خودِ مادی و جسمانیش آشکار می‌شود و بلافاصله صفات حیوانی بر طبع چیره می‌گردد، پس از آن صفات سبعیت و درندگی است و چون این صفات در طبع گرد می آیند، عقل را در خدمت خود قرار داده، آن را در راه خدعه و مکر و حیله به کار می‌برند، و این همان خرد ورزی شیطانی است.
انگیزه گناهان از این منابع سرچشمه گرفته، به سوی اعضا و جوارح سرازیر می‌شوند. برخی از آنها در دل جای می‌گیرند، مانند: کفر، بدعت، نفاق، بداندیشی نسبت به مردم، بعضی در چشم و گوش ظاهر می‌شود و برخی بر زبان و پاره‌ای بر شکم و فرج و دسته‌ای بر دست‌ها و پاها و برخی بر همه بدن غلبه می یابند.
۲-۶) تقسیم گناهان بر اساس نتایج مشترک
حضرت امام سجاد على بن الحسین در حدیث مفصلی که در کتاب معانی الاخبار شیخ صدوق نقل شده است، گناهان را بر اساس آثار مشترک به ۱۳ قسم دسته بندی کرده‌اند:
۱) گناهانى که نعمتها را تغییر مى دهد عبارتنداز:

این مطلب را هم بخوانید :  بررسی رابطه بین نسبت‌های مالی و میزان موفقیت در آینده در ...

دانلود متن کامل پایان نامه در سایت jemo.ir موجود است