مطالعه حافظه جمعی قوم بلوچ در جنوب استان کرمان- قسمت ۶

اما در مورد نظریه دوم که مربوط به ریشه عربی بلوچها است شواهد علمی چندانی وجود ندارد فقط می توان به برخی شعرهای حماسی بلوچی اشاره کرد که مضمون آنها به کوچ بلوچ ها از حلب (سوریه فعلی) به بلوچستان حکایت دارد در دفتر شعر که هرچند سندیت قطعی و تاریخی ندارد اما مورد علاقه و باور برخی از بلوچها می باشد همچنین در دست نوشته هتورام رائی بهادر در مورد سوابق تاریخی بلوچستان نیز ادعایی موجود است که می گوید بلوچها در سال ۶۱ هجری از عراق و سوریه به بلوچستان آمده اند.
طایفه راند از حلب (سوریه) حرکت کردند و در اطراف  رود بار منتشر شدند هوگز نیز باوری را که در برخی مناطق بلوچستان پاکستان رایج است را در کتاب خود چنین شرح می دهد: «جد بلوچها بنام میر حمرا پسر عبدالمهتاب که در زمان حضرت حسین «رضی الله تعالی عنه» می زیسته در سال ۶۱ بعد از هجرت بعلت جنگهای داخلی به منطقه کرمان مهاجرت نمودند و پس از مدتی سکونت در آنجا به ناحیه مکران آمده و در نهایت پس از حمله مغول بطرف هند و پنجاب مهاجرت نموده است سردار این قوم قبل از کوچ به خراسان و کلات شخصی به نام جلال خان (کتاب چاپ سنگی تاریخ بلوچستان سردار بلوچها را در هجرت از شام جلال خان نوشته است نویسنده آن کتاب نیزبیان داشته که فرزندان وی رند، لاشار، هوت، کرّا و مسمات مائی جتو بوده اند) بوده که چهار فرزند پسر به نامهای رند، هوت، لاشار، کوراری و دختری به نام مسمت جتوی داشته است. از دختر زیر شاخه فامیلی جتویی شکل می گیرد که در حال حاضر ساکن بلوچستان پاکستان می باشد، از رند میرچاکرخان و از لاشار نیز میررحمان خان تشکیل دو زیر رده فامیلی رندی و لاشاری را میدهند. (Huges, 1977: 28)
براساس شواهد تاریخی و ضمن رد نکردن احتمال مهاجرت بخشی از بلوچها از شامات به مکران ایرانی بلوچستان می توان گفت اینها فقط بخشی از بلوچها بوده اند که در سالیانی نه چندان دور از واقعه شهادت حضرت حسین «رضی الله تعالی عنه» از ایران به عراق و سپس سوریه رفته اند شرح ماوقع که دراسناد تاریخی منعکس است چنین بوده است که بلوچها در لشکر ساسانیان از اجزاء دلیر و کار آمد بوده و هرگاه دشمن مشترکی این مرز و بوم را تهدید می کرده به یاری حکومت مرکزی رفته اند منجمله در هجوم اعراب تازه مسلمان شده به کشورهای همجوار، ایران نیز از این تهاجم در امان نبوده و لشکری به فرماندهی ابوموسی اشعری به حوالی شوش آمده و با لشکریان ایرانی درگیر می شود حفاظت شوش به عهده سرداری بلوچ به نام سیاه سوار بوده که وی به همراهی قبیله اش (اساوره) و دو قبیله دیگر (سیا بجه و جط) در سال ۱۹۰۲ میلادی در روستای دپکور سرباز در ایران به دنیا آمد و در سیزدهم سپتامبر ۱۹۷۵ در «خوزدار» یکی از شهرهای پاکستان در گذشت (سربازی، عبدالصمد:۱۳۷۸،چاپ اول)
آنانکه به این خوش باوری مبتلا بودند که بلوچ از نسل حضرت حمزه است اکنون مجبور شده اند چنین بگویند که بلوچ از نظر  شجاعت و دارا بودن جذبه جهاد، بطور معنوی از اولاد حضرت حمزه بشمار می روند و نه نسلاً با یافتن حقیقت اسلام و به قول ملک الشعرای بهار با از دست دادن ارق ملی تسلیم سپاهیان عرب شده و پس از آن در خدمت اعراب قرار می گیرد این قبایل به پاداش رشادتی که در کشور گشاییهای بعدی اعراب از خود نشان میدهند مناطقی در سوریه را برای سکنی بدست می آورند که هنوز به نام سرزمین بلوچها یا (وادی البلوص) معرف است و همین قضیه دستاویزی شده برای انتساب بلوچها به اعراب. در حالی که احتمال بیشتر در این است که برخی قبایل بلوچ که ذکر آنها رفت پس از ورود به ارتش اعراب مسلمان به سوریه و عراق وارد شده و ۶۱ سال بعد از هجرت بدلیل اینکه می دیدند حکومت بظاهر اسلامی از شعور به شعار و از حقیقت به دنائت و دنیاپرستی حرکت کرده است و در این حرکت حتی به اهل بیت پیامبر نیز رحم نکرده و واقعه محرم سال ۶۱ پدید می آید با گذاردن دلبستگی ها و طبیعت زیبای شامات به سرزمین مادری خود بلوچستان مهاجرت می نمایند.
در نتیجه هر چند به استناد شعرهای حماسی شاهنامه گروهی از بلوچ از شامات به ایران آمدند و برخی طوایف امروزی بلوچستان را به یادگار گزاردند اما شواهد تاریخی گویای این مطلب است که اینها همان کسانی بودند که به همراهی سیاه سوار از بلوچستان به آنجا رفته و اینک مجدداً به دیار خود بر می گشتند که به این فرض حضور بلوچها در حوزه تحقیق را بایستی قرنها قبل از ساسانیان جستجو کرد. در شاهنامه نیز به دفعات نام قوم بلوچ آمده است اولین بار در داستان سیاوش هنگامی که وی در کار جمع آوری لشکر برای جنگ با افراسیاب است از بلوچ ها یاد می شود : هم از پهلوی پارس و کوچ و بلوچ ز گیلان جنگی و دشت . در جایی دیگر در داستان کیخسرو هنگامی که پسرش قصد لشکرکشی بر ضد افراسیاب را دارد باز نام بلوچ در نامه ملی ایران ذکر شده است. سپاه اشکش متشکل از قوم کوچ و بلوچ بوده است فردوسی در این باره می گوید :
سپاهش زگردان کوچ و بلوچ سگالیده جنگ و بر آورده خوچ فردوسی آنان را متعلق به مکران میدانسته
ریشه های قوم بلوچ دریافته های میدانی و شفاهی
یافته های میدانی تحقیق نشان می دهد قوم بلوچ جنوب کرمان به صورت عشیره ای زندگی می کنند، بدین ترتیب که مردم این قوم به صورت طایفه ای زندگی می کنند و هر طایفه از چندین تیره تشکیل شده است، در این منطقه حدود هفده طایفه وجود دارد و هر طایفه بین ۵ تا ۱۲ تیره دارد. از مهمترین طوابف بلوچ می توان به، طوایف،فرامرزی،نارویی،بامری، سابقی، حوت، لر، براهویی، رئیسی، شیهکی، جلالی، هاشم زهی، سنجری، سهرابی،لورگ، زابلی، سالمی، نمدادی، تاجیک، آسیاب بر، خیر اندیش اشاره کرد. هر طایف یک بزرگ و ریش سفید دارد که به او سردار می گویند، البته قبل از انقلاب هر منطقه یک خان داشته که از طرف حکومت انتخاب می شده است و در هر طایفه هم یک نفر را به عنوان سردار انتخاب می کنند. مردم بلوچ به صورت عشیره ای زندگی می کنند و طبق سنت ها اکثر مردم برای حفاظت از خود اسلحه دارند. نتیجه مشاهدات محلی نشان می دهد شغل بیشتر مردم کشاورزی است و در امد شان را از این راه کسب می کنند.البته تعدادی از آنها هم به کارهای غیر قانونی مثل قاچاق سوخت و مواد مخدر مشغول هستند. خانه های را که مردم جنوب کرمان در آنها زندگی می کنند کپر می گویند.تا قبل از دولت نهم اکثر مردم در کپر زندگی می کردند اما در دولت نهم و دهم تعداد مسکن و مدارس چندین برابر شده است البنه نعدادی از مردم هم به صورت عشایری و در کوهها زندگی می کنند. مردم بلوچ آداب و رسوم دینی و اجتماعی خود را به صورت سنتی انجام می دهند و در بسیاری از این آداب و رسوم و اعتقاداتشان از گذشته تا کنون تغییرات زیادی صورت نگرفته است.
در مورد تاریخ قوم بلوچ آنچه مد نظر است اینکه قوم بلوچ منطقه جنوب کرمان از چه تاریخی و از کجا و به چه دلیلی به این منطقه آمدند و سکنی گزیدند و از آن زمان تا کنون چه بر آنان گذشته است . ولی از آنجا که قوم بلوچ دارای طوایف متعددی است و هر کدام از آنها به تناسب وضعیت آن روزشان به شکل خاصی و در زمان خاصی و در منطقه خاصی ساکن شدند به همین علت نمی توان تاریخی یکسان برای همه ی طوایف که از آن ها نام برده شدآورد .در اینجا در مورد تاریخ بلوچ از میان داده های شفاهی استخراج شده از حافظه جمعی نخبگان بلوچ در مورد بعضی از طوایف می پردازیم چرا که از میان اسناد، مدارک معتبر و درخوری علی رغم مراجعه به فرمانداری شهرستان رودبار جنوب، اداره ی آموزش و پرورش رودبار جنوب و دفتر اجتماعی استانداری کرمان یافت نشد، چرا که به گفته فرماندار رودبار« در این مناطق مسائل و موارد ثبت نمی شد ند و چند سالی است که بحث ثبت اسناد بوجود آمده است ». یکی از طوایف بلوچ کرویی است که بنا به گفته خیرمراد «از هندوستان آمده اند و در گازبر ساکن شدند .گروهی از افراد این طایفه کارشان آدم فروشی و خرید و فروش برده بوده است . تعدادی از طایفه های فرامرزی با یک برنامه ریزی خوب و هماهنگی توانستند به حکومت کرویی ها در منطقه نمداد پایان دهند و خودشان حکومت کنند . در میان قوم افراد با نفوذ و اسلحه به دست به عنوان خان و سردار شروع به حکومت کردند ، گروهی هم به عنوان ریش سفید و کدخدا شناخته می شدند ».
قوم بلوچ از گذشته تا به امروز در همه جا به صورت پراکنده بوده اند، آنچه در منطقه ریگان و نرمانشیر و بم وجود دارد این است که اقوام زیادی از این قوم در این منطقه آمدند از جمله : طوایف شیهکی و جلالی و گروههای اجتماعی زیادی را شکل دادند. آنچه را که می توان بعد از اسلام در مورد تاریخ بلوچ به آن اشاره کرد و از صحبت های سرداران این منطقه بر می آید این است که «بعد از جنگ امام حسین با یزید ،تعدادی از رند، حوت، و لاشور از منطقه ی حلب به سوی منطقه عربستان آن زمان آمدند، در آن زمان قریش طایفه بسیار بزرگی بوده است . طایفه های بلوچ هم که به شبه جزیره عربستان رفته بودند با قریشیان هم قسم می شوند که انتقام خون امام حسین را بگیرند». در میان اسناد موجود از جستجو های به عمل آمده تنها کتاب شعری (کتاب شعر ملا فاضل ) را یافتیم که از زبان شاعران بلوچ سروده شده بود و در این زمینه توضیحاتی را داده بود. در مورد پیمان با قریش، ملا فاضل در این کتاب شعرش به آن می پردازد. بعد از انتقام خون امام حسین تعدادی از این ها می آیندبه ایران و استان کرمان و در جگین (منوجان فعلی) که دارای جنگل های وسیع و دست نخورده بوده است، اسکان می گیرند و از آنجا تعدادی از آنها به رودبار،کهنوج، بم و نرمانشیر می روند .در بم به گفته ی سردار )ش(، « طایفه های رشیدی و شیهکی که سرپرست آن ها میر شیهک خوان بوده است » .نکته ای که باید به آن اشاره کنم این است که در سیاست آن زمان از لحاظ منطقه ای استان کرمان و سیستان و بلوچستان یکی بوده اند .مثلاٌ در اداره ی پست و تلگراف آن زمان نوشته بود استان کرمان و سیستان و بلوچستان و در کل به هر دو مکران می گفتند.
قو م بلوچ این مناطق همه در اثر مهاجرت به این جا آمدند، اسفندیار می گوید : « قوم بلوچ منطقه نرمانشیر مهاجر هستند بعضی از آن ها به عنوان قهرانه و بر اثر درگیری هایی که بوده از مرز پاکستان به این منطقه آمدند» در این مورد حاج آقا الف می گوید : «طایفه جلالی از منطقه گاوریل از شهرستان جفرین استان هرمزگان وارد این منطقه شدند آن ها به دلیل ظلم و ستم یکی از خوانین آن منطقه که مورد حمایت حکومت بوده است از آنجا مهاجرت می کنند و وارد این منطقه می شوند ، در نرمانشیر دو نفر نماینده دولت بوده اند آن موقع می گفتند مالیات چی ول در اینجا همه ی کارها ی حکومت را انجام می دادند یکی بیلر خان و دیگری رشید خان »
در منطقه رودبا هم اسدالله می گفت : «ما از منطقه ی ماهان حدود ۴۰۰ سال پیش، ۴ برادر به نام های یوسف شاه ، مارشاه ، سارن شاه ، کرم شاه ، به دلیل بحث و درگیری که پیدا کردند یک نفر را به قتل رساندند و به این منطقه آمدند » البته سردار معتقد است هر طایفه از یک مسیر و شهر در اثر جنگ و جدالی که بوده، آمدند طایفه فرامرزی در زابل و سیستان بوده اند و از آنجا در اثر جنگ های طایفه ای از این منطقه سر در آورده اند. یک تیره ای از آن ها هم از ماهان آمدند. طایفه ی فرامرزی از ۱۴ تیره تشکیل شد هاست . این طایفه حدود ۵ هزار خانوار می شود که علاوه بر رودبار در بم و سیستان هم زندگی می کنند. یکی دیگر از طوایف بلوچ طایفه سابکی است ، اقای (ف) می گوید : «در زمان نادر شاه افشار یکی از سربازان نادر شاه به نام محمد حسن که اهل نور آباد شیراز بوده است در جنگ هندوستان و پس از فتح آنج توسط نادر محمد حسن به پاکستان می رود و در آنجا با یکی از دختران سرداران بلوچ ازدواج می کند و صاحب چند فرزند می شود یکی از دختران او همان جا ازدواج می کند و دارای چند فرزند می شود . که بعد ها طایفه سنجرانی که در پاکستان بوجود می اید از بچه های همان دختر محمد حسن هستند . یکی از پسرانش هم وارد ایران می شود که اسماعیل خان بوده و بعد ها به شه بخش معروف می شود. که به دزا (زاهدان امروزی) می آید . بعد از اسماعیل فرزندش سابک در کوه تفتان و نزدیکی های خاش زندگی می کرده است و از آنجا بعد از مدتی به علت در گیری هایی که داشته است به کوههای نمداد در این منطقه می آید .و این طایفه امروزی از نسل همان سابک هستند».
یک تیره ای از کرویی ها هم هم طبق گفته سردار رضایی از کردستان آمدند .در این منطقه آبادی نبوده است، اکثراٌ مهاجر هستند .یک تیره ی دیگر به نام شیخ محمدی هستند که از نسل شاه نعممت الله ولی هستند که اینجا در زیارت چهل تن و آبگرم ساکن شدند . یک گروه دیگری که مدت ها در منطقه رودبارر حکومت می کردند، خوانین مهیمی و مالکی بودند، مهیمی ها عرب هستند و از عراق وارد این منطقه شدند، مالکی ها هم از منطقه خراسان آن زمان آمده اند . به نظر می رسد اولین گروهی که وارد این منطقه (رودبار ) شدند، شیخ محمدی ها بودند و بعد از آن ها حوت نمدادی بودند و پس از آن ها فرامرزی ها بود هاند، و بعد از آن ها کرویی ها بود ند .زمانی که حاکمیت از طریق مالکی ها به موسی خوان مهیمی محول می شود، آن زما ن یک مدتی کرویی ها علم می شوند و به عنوان سر طایفه نمدادی ها که از مهمترین و بزرگترین طایفه و مناطق رودبار است قرار می گیرد. بعد از مدتی که کرویی ها شروع می کنند به آدم فروشی ، یک کریم خانی بوده است که مردم را به زور می گرفته و بعد آن ها را می فروخته است .بعد از این دولت تصمیم می گیرد که کرویی ها را از بین ببرد شخصی به نام شه وردی هم می آید و بسیاری از کرویی ها را می کشد ، شه وردی از طرف حکومت حکمی می گیرد، که از این طریق بتواند جلوی آدم فروشی را بگیرد و اینکار را انجام می دهد و کمکم به عنوان یکی از بزرگان منطقه معرفی می شود و بر بخش هایی از منطقه حکومت می کند.
در این بخش یافته های دسته سوم که داده های حاصل از بررسی حافظه جمعی نخبگان قوم بلوچ جنوب کرمان هستند، برر سی می شوند. ابتدا در این بخش نموداری از شیوه ی گردآوری تحلیل داده ها ارائه خواهد شد.
سازمان روش تحقیق
گردآوری داده ها
مشاهده مشارکتی در میدان مشاهدات محقق بررسی اسناد مصاحبه ی عمیق
نخبگان بلوچ سران طوایف
دفتر اجتماعی فرمانداری رودبار دفتر اجتماعی استانداری آموزش و پرور ش رودبار
نمودار شماره ۱
سازمان تحلیل داده ها
مقولات سیاسی مقولات فرهنگی مقولات اجتماعی مقولات اقتصادی
نمودار شماره ۲
یافته ها ی حاصل از بررسی حافظه جمعی نخبگان بلوچ
مقدمه یافته های حافظه جمعی
در این بخش یافته های تحقیق، شامل مقولات استخراج شده از مصاحبه با پاسخگویان خواهد بود. آنچه که در این جا بیان می گردد، مقولاتی است که از حافظه جمعی قوم بلوچ استخراج شده اند. در اینجا از فرآیند گرداوری داده ها و تحلیل تماتیک در چهار محور (فرهنگ ،اقتصاد ،سیاست ،اجتماع) از حافظه جمعی نخبگان قوم بلوچ به ۱۵ مقوله اصلی رسیدیم،هر کدام از این مقولات اصلی خود به چندین مقوله فرعی تقسیم می شوند. ـ جدول شماره( ۱) دسته بندی مقولات

این مطلب را هم بخوانید :  ارزیابی و تحلیل پروژه ها ی پیچیده فناوری اطلاعات با رویکرد تحلیل ...

مقوله فرعی مقوله اصلی محور برجسته حافظه جمعی
آموزش ملا مکتبی آموزش فرهنگ
منزلت آموزشی
منبع فایل کامل این پایان نامه این سایت pipaf.ir است