منابع مقاله درمورد سازمان بهداشت جهانی

Posted on
دانلود پایان نامه

زیستی- روانی- اجتماعی این بینش را به ما می دهد که چرا متوسط عمر زنان، هفت و نیم سال بیشتر از متوسط عمر مردان است.»
همه روان شناسان با تبیین زیست – شناختی موافق نیستند. روان شناس ایگل (2000)، اظهار می دارد که، در واکنش به استرس، ممکن است تفاوت های فرهنگی باشد.
«فکر می کنم شواهد کافی در اختیار داریم که بگوییم زنان حس پذیرش بیشتری دارند. آیا حس پذیرش جنبه زیست شناختی دارد یا به این دلیل است که زنان، برای رشد خود، مسئولیت پذیری و آمادگی بیشتری دارند؟ سوالی که در ذهن همه روان شناسان وجود دارد؟»
سلامت
از دید روانپزشکان سلامتی عبارت است از تعادل در فعالیت های زیستی، روانی و اجتماعی افراد که آناناز این تعادل سیستمیک و ساختارهای سالم خود برای سرکوب کردن و تحت کنترل در آوردن بیماری استفاده می کند.
کارشناسان سازمان بهداشت جهانی سلامت فکر و روان را این طور تعریف می کنند: سلامت فکر عبارت است از قابلیت ارتباط موزون و هماهنگ با دیگران ، تغییر و اصلاح محیط فردی و اجتماعی و حل تضادها و تمایلات شخصی به طور منطقی ، عادلانه و مناسب (میلانی فر ، 1382) .
لوتیسون و همکاران (1964) سلامتی روان را این طور تعریف کرده اند. سلامت روان عبارتند از این که فرد چه احساسی نسبت به دنیای اطراف محل زندگی ، اطرافیان مخصوصاّ با توجه به مسؤلیتی که در مقابل دیگران دارد.
چگونگی سازش وی با درآمد خود و شناخت موقعیت مکانی و زمانی خویشتن دارد.
کارل مستجز می گوید : سلامت روانی عبارت است از سازش فرد با جهان اطرافش با حداکثر امکان به طوری که شادی و برداشت مفید و مؤثر به طور کامل شود .
طبق تعریف واتسون مکتب رفتارگرایی ، رفتار عادی نمودار شخصیت انسان سالم است که موجب سازگاری فرد با محیط و بالنتیجه رفع نیازهای اصلی و ضروری او می شود .
تعریف کینز برگ در مورد سلامت روانی عبارتست از (( تسلط و مهارت در ارتباط صحیح با محیط به خصوص در سه فضای مهم زندگی عشق ، کار ، تفریح)) او برای توضیح بیشتر می گوید (( استعداد یافتن و ادامه کار ، داشتن خانواده ، ایجاد محیط خانوادگی خرسند ، فرار از مسائلی که با قانون درگیری دارد . لذت بردن از زندگی و استفاده صحیح از فرصت ها ملاک تعادل و سلامت روان است)) اریک فرام روان تحلیل گر معاصر گفته است سلامت روانی همرنگی فرد با جامعه نیست بلکه برعکس عبارت است از تعدیل و تطبیق جامعه بر حسب نیازهای انسان یک جامعه سالم ظرفیت و توانایی انسان را به عشق ورزی با همنوعان به کار بارور به توسعه خود و به داشتن حس خود بودن که بر مبنای استفاده از نیروی سازنده شخص است گسترش می دهد و همچنین در جای دیگر می گوید : شخص سالم از نظر روانی کسی است که بهره ور بوده و از خود بیگانه نباشد پیوندش با جهان از راه عشق باشد ، از خرد خود برای دست یافتن به حقایق عینی استفاده کند خود را شخصیت بی همتایی بداند و در عین حال همبستگی خود را با دیگران حفظ کند و تا عمر دارد در حال تولد باشد و زندگی را موهبت پر ارزش تلقی نماید ( شعاری نژاد 1376 ).
سلامت یک مرحله نیست؛بلکه یک فرآیند است که تعاریف مختلفی از آن ارائه شده است. موضوع مشترک تمام تعاریف سلامت، شامل خود مسئولیتی و اتخاذ یک سبک زندگی سالم است (ادلین و همکاران،2000)ضمن تعریف سازمان بهداشت جهانی:« سلامت؛ حالت تندرستی کامل جسمانی، روانی و اجتماعی است نه صرفاً فقدان ضعیف یا بیماری»(Who ، 1974؛به نقل از ادلین و همکاران،200).
سلامتی یکی از واژه هایی است که گمان می کنیم تعریف آن آسان است مگر وقتی دریابیم که این واژه برای مردم مختلف معنای بسیار متفاوتی دارد. معنای لغوی ریشه سلامتی «کامل بودن» است.
این واژه در زبان های انگلوساکسون از ریشه ای گرفته می شود که واژه های کامل، بی عیب و مقدس هم از آن گرفته شده اند. سلامتی و مذهب با یکدیگر رابطه ای طولانی داشته اند و هم اکنون نیز در بسیاری از فرهنگ ها با هم رابطه دارند (شریدان و رادماشر، 1992؛ به نقل از میرزایی،1389).
در مکتب اسلام ملاک سلامتی روان تحت عنوان رشد به کار رفته که به معنای قائم به خود بودن، هدایت،نجات صلح و کمال می باشد(حسینی،1381).
مازندوبان (1985) معتقدند که سلامتی مفهوم نسبتاً انعطاف پذیری است. ممکن است آنرا به عنوان مفهوم نبودن بیماری و نا توانی در نظر گرفت و یا آنرا به صورت مثبت تری مانند آنچه که در اساس نامه سازمان بهداشت جهانی(1984) آمده تعریف کرد.
تعریف دیگری نیز توسط دوبوس، ارائه گردید که شاید واقع گرایانه تر باشد او می گوید سلامتی را نباید به عنوان حالت آسایش ایده آل که از طریق حذف کامل بیماری به دست می آید در نظر گرفت بلکه روشی برای زندگی است که از طریق آن انسان ناکامل بتواند در مواجهه با این دنیای ناکامل بدون اینکه متحمل درد و ناراحتی بشود به موفقیت هایی هم دست پیدا کند(مازندوبان،1985؛ به نقل از میرزایی،1389).
در این مورد نظریه پردازان مختلف نظرات متفاوتی را ارائه کردند که به چند مورد از آنها اشاره می شود:
زیگموند فروید انسان متعارف را کسی می داند که مراحل رشد روانی را با موفقیت طی کرده و در هیچ یک از این مراحل بیش از حد تثبیت نشده باشد. از نظر او کمتر انسانی متعارف به حساب می آیدو هر فردی به نحوی از اشحاء غیر متعارف است( شفیع آبادی و ناصری،1386).
مازلو فردی را دارای سلامت روان می داند که چهار مرحله از سلسله مراتب نیازهای معین فیزیو لوژیک، ایمنی، محبت و تعلق و نیاز به احترام را طی کرده و به تحقیق خود دست یابد( شولتس، ترجمه خوشدل،1380).
« اریک فرون»، با تاکید به اینکه شخصیت انسان بیشتر محصول فرهنگ جامعه است، سلامت روان را بسته به این می داند که جامعه تا چه اندازه نیازهای اساسی افراد را برآورده کند نه اینکه فرد تا چه اندازه خودش را با جامعه سازگار نماید. از نظر او سلامت روان بیش از آنکه امری فردی باشد مسئله ای اجتماعی است.عامل اصلی این است که جامعه تا چه اندازه نیازهای انسانی را ارضاء می کند( همان منبع).
«ویکتور فرانکل» در تعریف سلامت روانی به اراده معطوف به معنا اهمیت می دهد. او انسان سالم را انسانی میداند که دارای اراده معطوف به معناست و از سه جوهر معنویت آزادی مسئولیت برخوردار است.
«پرلز» انسان سالم را انسانی می شناسد که در زمان حال زندگی می کند و با اینکه برای آینده می تواند برنامه ریزی کند دچار اضطراب ناشی از اینکه فردا چه خواهد شد نمی شود.. ( همان منبع).
روان شناسان سلامت با تمرکز بر حفظ و ارتقاء سلامت ،علاقمند به شناخت تاثیر عوامل روان شناختی بر این موضوع هستند که مردم چگونه سالم می مانند؟ چرا بیمار نمیشوند؟ و وقتی بیمار میشوند چه واکنشی نشان می دهند؟ و مداخلاتی ایجاد میکنند که به مردم در سالم ماندن یا غلبه بر بیماری کمک کنند( کاپلان،1975؛به نقل از تایلور،1995).
برای دستیابی به این هدف، ارتباط بین عوامل روان شناختی و سلامت با بهره گرفتن از روش های پژوهش تجربی و غیر تجربی بررسی می شوند، از جمله این عوامل روان شناختی، سبکهای زندگی، عقاید و نگرشها و تنیدگیها هستند که ارتباط آنها به طور گسترده بررسی شده است و یکی از بحث های بسیار مهم دراین زمینه این است که چگونه انواع تنیدگی برای سلامت، مشکل ایجاد می کند؟ و اینکه مردم چه روش هایی را برای کاهش پیامد های روان شناختی تنیدگی به کار میبرند؟
به اعتقاد لازاروس و فولکمن(1984، به نقل از ساراینو،1994) دو شکل اصلی مقابله با تنیدگی، مقابله مساله مدار (تلاش برای تغییر مساله ایجاد کننده تنیدگی) و مقابله هیجان مدار (تلاش برای نظم دادن پاسخ های هیجانی موقعیت) است. افراد راهبردهای گوناگونی را برای مقابله مساله مدار و هیجان مدار دارند که در بعضی موارد ترکیبی از راهبردهای موفقیت آمیزتر هستند.
سلامت و بیماری
سلامت و بیماری همیشه از دغدغه های انسان بوده است، طوری که بسیاری از مردم راجع به سلامت خود به شدت نگرانند. از سوی دیگر مطالعه موثر بر سلامت و بیماری توجه پژوهشگران در حوزه های مختلف علوم از جمله روان شناسی را به خود جلب نموده است. در طول تاریخ مخصوصاً از قرن بیستم الگوهای تاثیر گذار بر سلامت و بیماری مردم تغییر یافته است.
اکنون مردم در مقایسه با زمانهای قبل بیشتر عمر می کنند و دیگر در جوامع پیشرفته بیماری های عفونی، دلیل اصلی مرگ و میر نیستند. اعتقاد درباره سلامت و بیماری، در سیر تاریخی خود، نسبت به فرهنگهای اولیه،تغییر یافته است. فرهنگ های اولیه روان و تن را یک واحد فرض می کردند و معتقد بودند که بیماری وقتی به وجود می آید که ارواح شیطانی وارد بدن شوند.
بین سالهای 300 تا 500 قبل از میلاد، فلاسفه یونانی از جمله کسانی بودند که با تشخیص نقش کارکرد سلامت و بیماری به صورت مکتوب نوشتند و تن و روان را دو ماهیت جداگانه فرض کردند. در قرون وسطی، با نوسان عقاید به سوی گذشته، تبیین های ذهنی راجع به بیماری شکل گرفت.
از قرن هفده تا هجده، فلاسفه و دانشمندان الگوی زیستی پزشکی را به عنوان روشی برای شناخت سلامت و بیماری مطرح نمودند. الگوی زیستی پزشکی بسیار مفید بوده است، زیرا پژوهشگران را قادر ساخته که به وسیله واکسنها و درمان های جدید بر بسیاری از بیماریهای عفونی غلبه کنند (سارا فینو، 1994؛تایلور،1995). دیدگاه زیستی – پزشکی به طور فزاینده ای با آزمایشگاه های پزشکی و مطالعه عوامل مربوط به تن مطرح شد.
این دیدگاه با ظهور روان شناسی جدید، به ویژه کارهای اولیه زیگموند فروید (1939-1856؛ به نقل از تایلور،1996) روی هیستری تبدیلی شکل گرفت.
مطابق با دیدگاه فروید تعارضهای ناهشیار خاص، می توانند اختلالهای جسمانی ویژه ای را ایجاد کنند که نماد تعارض های روان شناختی سرکوب شده هستند، در هیستری تبدیلی، بیمار تعارض را از طریق دستگاه ارادی به یک نشانه تبدیل می کند و در پی آن ، دچار اضطراب می شود.
این اعتقاد که بیماری های خاص به وسیله تعارض های درونی افراد ایجاد می شود، با کارهای الکساندر و دانبر در دهه سوم و چهارم قرن بیستم تداوم یافت. آنها با ارائه نیم رخ هایی از اختلال های ویژه با ریشه روان تنی ، اختلال های جسمانی مانند زخم معده و فشار خون اساسی که به وسیله تعارض های هیجانی ایجاد می شوند به ظهور پزشکی روان تنی کمک نموده، به عنوان مثال، آنها معتقد بودند که هیجان های سرکوب شده ناشی از وابستگی ناکام شده و نیازهای جستجوی محبت، ترشح اسید معده را افزایش میدهد که نهایتاً لایه داخلی معده را فاسد و زخم های معده را ایجاد می کند(تایلور، 1995).
سلامت و بیماری مفاهیم همپوشی هستند که در یک پیوستار قرار دارند. یک انتهای پیوستار به وسیله سلامت – یک حالت تندرستی جسمانی، روانی و اجتماعی مثبت که با گذشت زمان متغییر است و انتهای دیگر پیوستار به وسیله بیماری – که علائم و نشانه ها و ناتوانایی هایی را ایجاد می کند مشخص می شود (سارافینو،1994).
سازمان بهداشت جهانی (1947) سلامت را به عنوان یک حالت تندرستی کامل جسمانی روانی اجتماعی تعریف می کند (اگدن،1998).
اعتقاد ادلین و همکاران (2000) سلامت شامل چند بعد است که عبارت است از:
سلامت جسمانی: سلامت بدنی است که به وسیله تغذیه صحیح، ورزش منظم، اجتناب از عادتهای مضر ، تصمیم گیریهای مسئولانه و آگاهانه در مورد سلامت، جستجوی مراقبت پزشکی هنگام نیاز و شرکت در فعالیت های کمک کننده به پیشگیری بیماری، حفظ می شود.
سلامت هیجانی: به درک هیجان ها و مقابله با مسائلی که از زندگی روزمره نشات گرفته ، نیاز دارد. یک فرد دارای سلامت هیجانی قادر است، حالت شوخ طبعی خود را حفظ کند، احساسات خود را تشخیص دهد و به طور مناسب آنها را ابراز نماید و برای روبه رو شدن با نیازهای هیجانی اش تلاش کند و مسئول رفتارش باشد.
سلامت هوشی: داشتن یک ذهن باز به عقاید و مفاهیم جدید است. بنابر این اگر فردی از لحاظ هوشی سالم باشد تجارب و چالشهای جدید را جستجو می کند.
سلامت معنوی: حالت هماهنگی با خود و دیگران و توانایی برای تعادل بین نیازهای درونی و تقاضاهای بقیه جهان است.
سلامت شغلی: توانایی لذت بردن از کاری که برای کسب معاش انجام می شود و همکاری با اجتماع خواه رفتن به دانشگاه و یا خواه فعالیت به عنوان یک منشی و…. از طریق یک شغل – را شامل می شود و به معنای داشتن مهارت هایی مانند تفکر انتقادی، حل مساله و روابط خوب است.
سلامت اجتماعی: به توانایی انجام پژوهش های اجتماعی به طور موثر، راحت و بدون صدمه زدن به دیگران اطلاق می شود.
ادلین و همکاران(2000) معتقدند که وقتی سطح سلامت ما بالا و بهینه است همه ابعاد سلامت و یکپارچه اند و با هم کار می کنند. بدین ترتیب محیط شخصی (کار، خانواده و اجتماع) و ابعاد جسمانی، هیجانی،هوشی،معنوی،شغلی و اجتماعی برای ایجاد تعادل با یکدیگر هماهنگ هستند.
(لونتهال و همکاران،1985؛ به نقل از اگدان،1998) چند عامل را به عنوان عوامل پیش بینی شده رفتار سالم مطرح کردند:
عوامل اجتماعی: مانند یادگیری، تقویت، سر مشق گیری و …
عوامل وراثت: به عنوان مثال ، شاید شواهدی برای ریشه ژنتیکی مصرف الکل موجود باشد.
عوامل هیجانی: مانند اضطراب، تنیدگی، تنش و ترس
نشانه های بیماری ادراک شده: مانند درد و خستگی
عقاید بیمار
عقاید متخصص سلامت
به اعتقاد لونتهال، ترکیب این عوامل می تواند برای پیش بینی و ارتقاء رفتار سالم به کار رود.
معیارهای سلامت
معیار فعالیت ذهنی: از بررسی های به عمل آمده چنین نتیجه گیری شده است که افراد نوروتیک و شخصیت های ناسالم فاقد این خصوصیت هستند و فعالیت مفید ذهنی میتواند برای ارزیابی سلامت روانی مورد استفاده قرار گیرد.
کنترل و وحدت فکر و عمل: کنترل موثر یکی از مطمئن ترین نشانه های شخصیت سالم است و ویژگی وحدت فکر و عمل که معمولاً به عنوان وحدت شخصیت از آن تعریف می شود، معمولاً افراد بیمار روانی فاقد آن هستند.
احساسات و عواطف سالم و مثبت: احساساتی مانند عدم امنیت، ناشایستگی، خشم، حسادت، حقارت،گناه نشانه های بی نظمی عاطفی است و می تواند منتهی به بیماری روانی گردد. بر خلاف آن احساسات پذیرش عشق، تعلق، امنیت،شایستگی فردی، نشانه های ثبات عاطفی هستند و به عنوان نشانه های سلامت روانی محسوب می شوند و سلامت عاطفی بخش اصلی سلامت روانی است.
آسایش و آرامش خاطر به عنوان یک معیار سلامت روانی: غالباً در بحث از سلامت روان این معیار مورد اشاره قرار می گیرد و سایر معیارهای سازگاری و سلامت روانی به آرامش فکر مربوط می شود.
معیارنگرش سالم: سلامت روانی در حالت دشمنی، تعصب، پیشداوری، نا امیدی غیر ممکن است. باید نگرش های سالمی نسبت به زندگی، مردم،کار با واقعیت داشته باشد. نگرش های نا سالم در مورد سلامت روانی همان طور عمل می کند که باکتریهای مخصوص برای سلامت جسم عمل می کنند.
تصور فردی سالم به عنوان نشانه سلامت روانی: شکی نیست سلامت روانی بستگی عمیق به این کیفیت دارد و چنانچه فردی، از خود مفهوم صحیحی نداشته باشد زمینه ساز مشکلات دیگر خواهد بود
هویت فردی: ما باید بدانیم چه کسی و چه چیزی هستیم.
رابطه کافی با واقعیت: مثلاً کسی که تاکید بیش از حدی بر گذشته می کند نگرش ضعیفی نسبت به حقیقت دارد. نگرش ضعیف احتمالاً به عدم معاشرت و بیماری عصبی مربوط می شود. در حالیکه برخورد نا کافی با واقعیت ، مشخصاً در بیماری جدی تر از قبیل اسکیزوفرنیک دیده می شود. آنچه که در اینجا اهمیت دارد این حقیقت است که برای سازگاری و سلامت روانی یک رابطه با دنیای عینی مردم، وقایع و اشخاصی که روزانه با آنها سر و کار داریم لازم است ( اسچنسیدرز،1965؛ به نقل از احمدی،1390).
پیشینه تحقیقات
مطالعات خارجی
مطالعه روایی و اعتبار تست هری در کشور هندوستان توسط سازنده آزمون دکتر هری انجام شده است. برای ساخت سیاهه استرس هری بر پایه متون چاپی مرتبط و تبادل اطلاعات با کارشناسان در این زمینه قرار بر این شد یک سیاهه برای اندازه گیری استرس با 5 مقیاس ساخته شود. 15 تا 20 بخش ساخته شد. برای هریک از موارد استرس که در تبادلات

دیدگاهتان را بنویسید