نمونه پایان نامه : دانش‌آموزان دختر

Posted on
دانلود پایان نامه

شرایط و عوامل موضع نظری طرفداران این باور به لحاظ میزان تاکید بر ساخت، در دو گروه ” سخت یا قوی” و “ضعیف” توصیف شده‌اند( شاهسونی، 1381).
تفاوت‌های جنسیتی
پژوهش‌های انجام گرفته در رابطه با تفاوت‌های جنسیتی در زمینه انگیزش‌تحصیلی دارای ابهام است. از یک سو والرند و همکاران(1992) نشان دادند که دانش‌آموزان دختر در مقایسه با پسران از انگیزش‌‌درونی بیشتری برخوردارند و از لحاظ انگیزش خودمختارند. از طرف دیگر کوکلی و‌ همکاران(2001) در پژوهش خود نتوانستند ثابت کنند که دانش‌آموزان دختر در مقایسه با پسران از انگیزش‌‌درونی بیشتری برخوردارند. با این حال بررسی‌های دقیق‌تر نشان می‌دهد که دانش‌آموزان دختر هم در زمینه انگیزش‌‌درونی و هم انگیزش‌‌بیرونی بر پسران برتری دارند. تفاوت‌های جنسیتی در انگیزش ممکن است بیانگر تعامل متغیرهای با جنسیت باشد تا اینکه وجود تفاوت‌های درونی و ذاتی در دو جنس را نشان دهد( پنتریج،2002). سانگ و کاشنر به بررسی نقش جنسیت والد و کودک در خانواده های تک والدی بر پیشرفت تحصیلی پرداختند. نتایج تحقیق آنها نشان داد خانواده‌هایی که در آن جنس والد و فرزند یکی است هیچ مزیتی بر خانواده‌های غیر همجنس ندارند. با این حال دخترانی که با پدران خود زندگی می‌کنند در مقایسه با ترکیب‌های دیگری از والد- کودک پیشرفت تحصیلی بهتری دارند(رستگار خالد، 1389).
2-2- هوش معنوی :
هوش به عنوان یک توانایی شناختی در اوایل قرن بیستم توسط آلفرد بینه مطرح شد. او همچنین آزمونی را برای اندازه‌‌گیری میزان بهره هوشی افراد ابداع کرد. بعدها لوئیس ترمن و دیوید وکسلر آزمون‌های جدیدتری را ساختند، اما در دهه اخیر مفهوم هوش به حوزه‌های دیگری مانند هوش هیجانی، هوش طبیعی و هوش وجودی و هوش معنوی گسترش یافته است. علاوه بر این، دیگر هوش به عنوان یک توانایی کلی محسوب نمی‌گردد بلکه به عنوان مجموعه‌ای از ظرفیت‌های گوناگون در نظر گرفته می‌شود( رجائی، 1389). راجر والش(1999)، هفت شیوه متداول در مذاهب جهان شرح داده‌اند که گشایش قلب و ذهن را تشویق کرده و به مردم کمک می‌کند تا بعضی از این کیفیت‌ها را پرورش دهند. رشد هوش‌معنوی، رشد شخصی را شامل شده و از آن سبقت می‌گیرد و تا یافته‌هایی فراتر از توسعه روانشناختی سالم گسترش می‌یابد. این امر با ترویج صحت و خود آگاهی شروع و با تمرین به دغدغه در‌باره همه انسان‌ها توسعه می‌یابد. بعضی از ویژگی‌های شخصی معنوی مثل فضایل سنتی صداقت و راستی، فروتنی و خیر‌خواهی ممکن است با هوش مرتبط باشند. یک دیدگاه یکپارچه در باره هوش ‌معنوی در حیطه هوش‌چند‌گانه می‌گنجد و هوش ‌معنوی در زمینه‌ای از کل زندگی فرد را می‌نگرد(باقری و همکاران،1391). کینک،(2008) هوش معنوی راچنین تعریف می کند:”مجموعه‌ای از ظرفیت‌هایی است که در وحدت، یکپارچگی و کاربرد انطباقی جنبه‌های غیر‌مادی و مافوق هستی فرد و رسیدن به نتایجی از قبیل اندیشه وجودی عمیق، بهبود معنا، شناخت خویشتن برتر و توسعه سطوح معنوی شرکت دارند”(به نقل از عبدالله زاده و همکاران،1388ص29). به اعتقاد آمرام و درایر (2007) هوش معنوی مجموعه ای از توانایی هاست که افراد برای ارتقای عملکرد روزمره زندگی و بهزیستی خود از آن استفاده می کنند(سوان چین و همکاران، 2011؛ نقل از باعزت و شریف زاده، 1391).
امروزه گفته می‌شودکه IQ وEQ ، پاسخگوی همه چیز نبوده و واقعا موثر نیستند بلکه انسان به عامل سومی هم نیازمند است که هوش‌ معنوی یا به اختصار SQ نامیده می‌شود(چرین، 2004). هوش ‌معنوی بیانگر مجموعه‌ای از توانایی‌ها، ظرفیت‌ها و منابع معنوی می‌باشد که کار بست آنها در زندگی روزانه می‌تواند موجب افزایش انطباق پذیری فرد شود. در تعریف‌های موجود از هوش معنوی، به ویژه بر نقش آن در حل مسائل وجودی و یافتن معنا و هدف در اعمال و رویدادهای زندگی روزمره تأکید شده است )زوهر و مارشال، 2000 ؛ وُلمن2001 ؛ کینگ،2008؛ نقل از زارعی متین،1390).
2-2-1مبانی نظری هوش معنوی
نظریه‌های هوش چندگانه گاردنر

 

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوند.

برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید

رشته روانشناسی و علوم تربیتی همه موضوعات و گرایش ها :روانشناسی بالینی ، تربیتی ، صنعتی سازمانی ،آموزش‌ و پرورش‌، کودکاناستثنائی‌،روانسنجی، تکنولوژی آموزشی ، مدیریت آموزشی ، برنامه ریزی درسی ، زیست روانشناسی ، روانشناسی رشد

  راهبردهای فراشناختی

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

گاردنر (1993) نظریه چندگانه هوش را به عنوان چالشی مستقیم در برابر آنچه وی دیدگاه کلاسیک هوش می‌نامند، ایجاد کرد. او تحت تأثیر نقش‌های مختلف افراد بزرگسال در فرهنگ‌های مختلف قرار گرفت. این نقش‌ها بر اساس مهارتها و توا نایی‌هایی مختلف که برای عمل کردن موفق در این فرهنگ‌ها اهمیت زیادی دارد و مشاهداتش او را به این نتیجه رهنمود کرد که تنها یک توانایی زیربنایی به نام عامل q وجود ندارد، بلکه تعدادی هوش وجود دارد که باهم فعالیت می‌کنند. گاردنر هوش را اینگونه تعریف کرد:”توانایی حل مسائل یا انجام اعمال روزمره که پیامد زندگی در یک مجموعه فرهنگی یا اجتماعی خاص است”(اسمیت و دیگران،2003؛ مترجم ساعتچی،1385؛ نقل از هاشمی، 1389).
نظریه هوش اندرسون
اندرسون اعتقاد داشت که هوش چندگانه گاردنر به خوبی تعریف نشده است. این انواع هوش گاهی به صورت رفتارند و گاهی به صورت فرایند شناختی و گاهی به صورت ساختاری در مغزاند. او در نظریه خود بیان می‌کند که تفاوت‌های فردی در هوش و تغییرات رشد در ظرفیت‌های هوشی با ساز و کارهای متفاوتی قابل تبیین است. تفاوت در نتیجه هوش از تفاوت در ساز و کار پردازش پایه ناشی می‌شود که باعث تفکر و به نوبه خود باعث اکتساب دانش می‌شود. او می‌گوید هوش از دو توانایی خاص تشکیل شده است: یکی از آنها توانایی منطقی است و دیگری توانایی بنیادی و فضایی است. بنابراین، اندرسون هوش را اینگونه تعریف کرد:”هوش عبارت است از ساز و کارهای پردازش پایه، همراه با پردازش ویژه که با تفکر منطقی و عملکرد بینایی و فضایی مربوط است”(اسمیت و همکاران،2003؛ ساعتچی، 1385).
نظریه بوم شناختی سی یز:

سی‌یز به جای تأکید به یک هوش کلی، ظرفیت های شناختی چندگانه را پیشنهاد می‌کند. این ظرفیت‌های شناختی یا هوشی، اساس زیستی دارد و برای فرایندهای ذهنی محدویت هایی قایل است. ظهور این ظرفیت‌ها با توجه به چالش‌ها و فرصت‌های موجود در محیط یا بافت زندگی فرد انجام می‌شود. او اعتقاد دارد که اگر بافت یا انگیزه‌ای وجود داشته باشد، اکثر افراد می‌توانند کارکرد بالایی داشته باشند. بافت می‌تواند روانی، اجتماعی و جسمانی باشد. او اعتقاد دارد که “شرایط بوم‌‌شناسی (اکولوژیکی) موقعیت افراد شامل رشد تاریخی و فردی آنان در موقعیت‌های اقتصادی و حرفه‌ای آنان بیش از هوشبهر IQ تعیین کننده است “(اسمیت و همکاران،2003؛ ساعتچی، 1385).
در تعریف‌های موجود از هوش‌معنوی به ویژه بر نقش آن در حل مسائل وجودی و یافتن معنا و هدف در اعمال و رویدادهای زندگی روزمره تأکید شده است(زوهر و مارشال،2000؛ ولمن،2001؛ نازل،2004؛ کینگ،2008؛ به نقل از سهرابی،1387). هوش معنوی به عنوان یکی از مفاهیم جدید هوش، در بردارنده نوعی سازگاری و رفتار حل مسئله است که بالاترین سطوح رشد را درحیطه‌های مختلف شناختی، اخلاقی، هیجانی، بین فردی و… شامل می‌شود و فرد را درجهت هماهنگی با پدیده‌های اطراف و دستیابی به یکپارچگی درونی و بیرونی یاری می کند. این هوش به فرد دیدی کلی در مورد زندگی و همه تجارب و رویدادها می‌دهد و او را قادر می‌سازد به چهارچوب‌بندی و تفسیر مجدد تجارب خود پرداخته، شناخت و معرفت خویش را عمق بخشد( غباری بناب و همکاران،1387).
بنابر این هوش‌ معنوی سازه‌های‌ معنویت و هوش را درون یک سازه جدید ترکیب می‌کند، در حالی که معنویت با تجربه عناصر مقدس، معنا و هوشیاری اوج یافته و تعالی در ارتباط است. هوش‌ معنوی مستلزم توانایی‌هایی است که چنین موضوعات معنوی برای تطابق و کنش اثر بخش و تولید پیامدها‌ی با ارزش استفاده می‌کند(ایمونز،1999). همچنین افراد، زمانی هوش معنوی را به کار می‌برند که بخواهند از ظرفیت‌ها و منابع معنوی برای تصمیم‌گیری مهم و اندیشه در موضوعات وجودی با تلاش در جهت حل مسائل روزانه استفاده کنند(ایمونز،2000).”نازل” هوش معنوی را به عنوان توانایی نزدیک شدن به توانایی‌های معنوی و منبعی برای شناخت بهتر، کشف معنی و تحلیل وجودی معنویت و رفتارهای عملی تعریف می‌کند(نازل،2004؛ به نقل از ناصری،1389).
ایمونز (1999و 2000) تعاریف گوناگونی را از هوش مطرح می‌کند، اما هسته اصلی تمامی این تعاریف را تمرکز بر حل مسأله برای سازگاری و رسیدن به اهداف می‌داند. هوش معنوی مستلزم توانایی‌هایی است که از چنین موضوعات معنوی برای تطابق و کنش اثر بخش و تولید محصولات و پیامدهای با ارزش استفاده می‌کند(ایمونز،1999). مک‌شری و همکاران (2002) تأکید می‌کنند که هوش معنوی زیر بنای باورهای فرد است که سبب اثر‌گذاری بر عملکرد وی می‌شود، به گونه‌ای که شکل واقعی زندگی را قالب بندی می‌کند. در واقع، هوش ‌معنوی ظرفیتی برای الهام است و با شهود و نگرش کل‌نگر به جهان هستی، در جستجوی پاسخی برای پرسش‌های بنیادی زندگی و نقد سنت‌ها و آداب و رسوم می‌باشد. در حقیقت، هوش‌ معنوی مجموعه‌ای از فعالیت‌ها است که علاوه بر لطافت و انعطاف‌پذیری در رفتار، سبب خودآگاهی و بینش عمیق فرد نسبت به زندگی و هدفدار نمودن آن می‌شود، به گونه‌ای که اهداف، فراتر از دنیای مادی ترسیم می‌گردد(فرامرز و همکاران،1388). به طور کلی می‌توان پیدایش سازه هوش ‌معنوی را به عنوان کاربرد ظرفیت‌ها و منابع معنوی در زمینه‌ها و موقعیت‌های عملی در نظر گرفت. افراد زمانی هوش ‌معنوی را به کار می‌برند که بخواهند از ظرفیت‌ها و منابع معنوی برای تصمیم‌گیری مهم و اندیشه در موضوعات وجودی با تلاش در جهت حل مسائل روزانه استفاده کنند(ایمونز،2000 ؛ به نقل از سهرابی،1387). مطالعات جدید عصب‌شناسان نشان می‌دهد که برخی کنش‌های مغز با تجربه‌های معنوی همراه است به گونه‌ای که معنویت روی برخی از قسمت‌های مغز اثر می‌گذارد. یکی از قسمت‌های مغز، بخش لپ‌های گیجگاهی است که دقیقاً پشت ناحیه گیجگاهی قرار دارد و عصب‌شناسان این بخش را «منطقه خدا » می‌نامند، زیرا با تحریک مصنوعی آن موضوع‌های معنوی مانند دیدار با خدا، گفتگوی دینی، از خود‌گذشتگی، فداکاری، انسان دوستی و مانند این‌ها پدیدار می‌شود (چی یو ،2001؛ زوهر و مارشال،2000). بنابراین می‌توان معتقد بود که هوش ‌معنوی در انسان وجود دارد(سهرابی و همکاران، 1388).
لذا با بهره گرفتن از هوش ‌معنوی می‌توان میل و قابلیت فرد را برای رسیدن به مقصود و ارزش رشد داد. هوش‌ معنوی به فرد اجازه می‌دهد که رویاروی این قابلیت‌ها باشد و برای رسیدن به آن سخت تلاش کند و به دلیل پیوندش با معنای ارزش و پرورش تخیل می‌تواند به انسان توان تغییر و تحول بدهد. فردی با هوش‌ معنوی بالا دارای انعطاف خودآگاهی ظرفیتی برای روبه‌رو شدن با دشواری‌ها و سختی‌ها و فراتر از آن رفتن، ظرفیتی برای الهام و شهود، نگرش کل‌نگر به جهان هستی می‌باشد(ایمونز،2000؛ نقل از صمدی،1385). دیدگاه یکپارچه در‌باره هوش ‌معنوی در حیطه هوش ‌چندگانه می‌گنجد و هوش ‌معنوی را درزمینه‌ای از کل زندگی فرد به حساب می‌آورد (سهرابی، 1387). از نظر سیسک و تورنس، (2001) هوش ‌معنوی قادر است هشیاری یا احساس پیوند یا یک قدرت برتر یا یک وجود مقدس را تسهیل کند یا افزایش دهد (سیسک و تورنس،2001؛ نقل از سهرابی،1387). نازل هوش ‌معنوی را به عنوان توانایی ایجاد معنا مبتنی بر فهم عمیق سوالات وجودی و نیز آگاهی و توانایی استفاده از سطوح چندگانه در حل مسأله تعریف‌ می‌کند ( واگان،2002؛ نقل از فرهنگی و همکاران،1388). آمرام، معتقد است که هوش ‌معنوی شامل حس معنا و داشتن ماموریت در زندگی، حس تقدس در زندگی، درک متعادل از ارزش ماده و معتقد به بهتر شدن دنیاست (آمرام، 2005؛ نقل از غباری بناب و همکاران،1386). همچنین کینگ (2008) معتقد است که هوش ‌معنوی، آگاهی از حقایق، ارزش‌ها، اعتبار و اصول اخلاقی فرد است (کینگ2008؛ به نقل از محمد نژاد و همکاران، 1388).
نوبل و واگان معتقد‌ند که مؤلفه‌های هشتگانه‌ای که نشان دهنده هوش ‌معنویِ رشد یافته هستند عبارتند از درستی و صراحت، تمامیت، تواضع، مهربانی، سخاوت، تحمل، مقاومت و پایداری و تمایل به برطرف‌کردن نیازهای دیگران (به نقل از نازل،2004). مک مولن (2003) معتقد است ارزش‌هایی مانند شجاعت، یکپارچگی، شهود و دلسوزی از مؤلفه‌های هوش‌ معنوی هستند. در تعریف‌های موجود از هوش ‌معنوی به ویژه بر نقش آن در حل مسائل وجودی و یافتن معنا و هدف در اعمال و رویدادهای زندگی روزمره تأکید شده است (زوهر و مارشال،2000؛ ولمن 2001؛ نازل، 2004 و کینگ 2007). علاوه بر این همان طوری که ایمونز (2000) مطرح کرده است مؤلفه دیگر هوش ‌معنوی تقدس بخشیدن به امور روزانه است، یعنی تمام اموری که فرد انجام می‌دهد. هوش ‌معنوی علاوه بر یک هدف اختصاصی یک هدف کلی و مقدس هم دارد. هنگامی که یک عمل با یک هدف مقدس صورت می‌پذیرد کیفیت متفاوتی می‌یابد. چهارمین مؤلفه هوش ‌معنوی به رابطه بین معنویت و حل مسائل و مشکلات یا به عبارت دیگر به رابطه دین و معنویت با مهارت‌های حل مسئله اشاره دارد. پنجمین مؤلفه هوش ‌معنوی صفات پرهیزگارانه است. ایمونز (2000) عنوان می‌کند که رفتارهایی مانند بخشش، شکر‌گذاری، ایثار، فداکاری و عشق از جمله صفات پرهیزگارانه است که از مؤلفه‌های هوش‌ معنوی به شمار می‌روند. ایمونز عقیده دارد که شناسایی این پنج بعُد، اولین گام طراحی ساختار هوش ‌معنوی است (حسینیان و همکاران، 1390).
ویژگی‌های هوش معنوی از نظر ایمونز
الف – هوش ‌معنوی نوعی هوش‌غایی است که مسائل معنایی و ارزشی را به ما نشان داده و مسائل مرتبط با آن را برای ما حل می‌کند؛ هوشی است که اعمال و رفتار ما را در گستره‌های وسیع از نظر بافت معنایی جای می‌دهد و همچنین معنادار بودن، یک مرحله از زندگیمان را نسبت به مرحله دیگر مورد بررسی قرار می‌دهد(زوهر و مارشال،2000). ب- هوش‌معنوی در قالب ملاک‌های زیرقابل مشاهده است:” صداقت، دلسوزی، توجه به تمام سطوح، همدردی متقابل، وجود حسی مبنی بر اینکه نقش مهمی در یک کل وسیع‌تردارد، بخشش و خیرخواهی معنوی و عملی، درجستجوی سازگاری و هم سطح شدن با طبیعت و کل هستی، راحت بودن در تنهایی بدون داشتن احساس تنهایی. ج – افرادی که هوش‌ معنوی بالایی دارند، ظرفیت تعالی و تمایل بالایی نسبت به هشیاری دارند. آنان این ظرفیت را دارند که بخشی از فعالیت‌های روزانه خود را به اعمال روحانی و معنوی اختصاص بدهند و فضایلی مانند بخشش، سپاسگزار ی، فروتنی، دلسوزی و خرد از خود نشان دهند (عبدالله زاده، 1388).همچنین مسائل معنوی ممکن است شامل مواردی از قبیل تفکر در مورد سؤالات وجودی مانند وجود زندگی پس از مرگ، جستجو ی معنا درزندگی، علاقمندی به عبادت و تعمق مؤثر، رشد حس هدفمندی زندگی، رشد رابطه با خود، هماهنگی با قدرت برتر و نقش آن در زندگی خود باشد(نازل،2004 ). از نظر ایمونز (2000) پایه‌های زیست شناختی هوش‌ معنوی را در سه سطح می‌توان بررسی کرد، زیست شناسی تکاملی، ژنتیک رفتاری و سیستم های عصبی(رجایی، 1389).
ویژگی‌های هوش‌معنوی از نظرسانتوس
سانتوس معتقد است که هوش ‌معنوی درمورد ارتباط با آفریننده جهان است. وی این هوش را توانایی شناخت اصول زندگی(قوانین طبیعی و معنوی ) و بنا نهادن زندگی بر اساس این قوانین تعریف کرده است. وی اصول زیر را برای هوش‌ معنوی عنوان کرده است:
1-شناخت و تصدیق هوش معنوی، یعنی باور داشتن به این مسأله که ما موجوداتی معنوی هستیم و زندگی جسمانی در این جهان موقتی است.
2- باز شناسی و باور به یک موجود معنوی برتر یعنی خداوند.
3- اگر خالقی هست و ما مخلوق هستیم، باید کتاب راهنمایی هم وجود داشته باشد.
4- لزوم شناسایی هدف زندگی و وجود چیزی که انسان را فرا می‌خواند و پذیرش این نکته که از نظر ژنتیکی بعضی از توانایی‌ها کد‌گذاری شده‌اند.
5-شناختن جایگاه خود در نزد خداوند(شخصیت فرد بازتاب فهم وی از خداوند است ).
6-شناخت اصول زندگی و پذیرش این امر که برای زندگی موفق باید سبک زندگی و تصمیمات خود را مطابق این اصول شکل داد(سانتوس، 2006 ؛ نقل از حمیدی و صداقت، 1391).
ویژگی‌های

  منبع پایان نامه درباره اعتیاد به اینترنت

دیدگاهتان را بنویسید