پایان نامه رشته روانشناسی درباره : تاثیرات فرهنگی

Posted on
دانلود پایان نامه

که هیچوقت به صورت یک تئوری منسجم عرضه نشد،”تئوری تاثیر مستقیم” است که آن را “تئوری آمپولی” و “تئوری گلولهی جادویی” هم نامیدهاند. این تئوری به طور خلاصه گویای آن است که پیامهای رسانهای به طور یکسان و یکنواخت به همهی مخاطبان میرسد و تاثیری مستقیم و آنی بر جا میگذارد. به تدریج این فکر رواج یافت که مخاطبان آدمهای مستقل و خودمختاری هستند که به آسانی تحت کنترل قرار نمیگیرند. کاتز و لازارسفلد با ردتئوری “تاثیر مستقیم” به عنوان نظریهای فاقد پیچیدگی و دارای مبانی غیر منطبق با جامعه شناسی، “الگوی دو مرحله ای” خود را مطرح کردند و طی آن گفتند که رسانه به خودی خود در تاثیرگذاری بر مخاطبان چندان قوی نیستند و مردم بیشتر تحت تاثیر افراد خانواده، دوستان، همسایگان و همکاران خود قرار میگیرند تا رسانه ها. امروز تئوری تاثیر مستقیم را خام، بیش از اندازه ساده لوحانه و فاقد پیچیدگی میدانند. بررسیهای محققانی چون هاولند و لاسول در مورد ارزیابی انواع مختلف تبلیغ و تاثیر آنها بر مردم، تئوری تاثیر مستقیم را مردود دانست و نشان داد که مخاطبان آدمهای منفعل، منفرد و به سادگی نفوذپذیری نیستند، بلکه افرادیاند که می توانند آنچه را میبینند و میشنوند، بر اساس باورهایی که از پیش در آنها تکامل یافته است، تجزیه و تحلیل کنند. مهمتر از آن اینکه آدم ها در میان گروهای اجتماعی زندگی میکنند و روابط اجتماعی میان آنها عامل مهمی در درک آنها از پیام های رسانهای است (ویلیامز1386: صص،192،184).
2-3-1-2- الگوی دو مرحله ای
تحقیقات پللازاسفلد و همکارانش در مورد تاثیر رسانه ها بر رفتار مردم در انتخابات جدیترین چالش را پیش روی الگوی تاثیر مستقیم نهاد. این گروه در تحقیق خود تحت عنوان”انتخاب مردم ” دریافتند که عوامل اجتماعی نظیر دین و طبقه عوامل مهمتری در انتخاب مردم هستند و رسانه ها حداکثر می توانند باورهای موجود مردم را تقویت کنند، نه اینکه آنها را دگرگون سازند. منظور از دو مرحله این است که اطلاعات از رسانه ها به “رهبران فکری” و سپس از آنها به دوستان، همکاران و همسایگانشان انتقال می یابد. الگوی دومرحله ای بر نقش اندک یا محدود رسانه ها در تصمیمگیری های شخصی تاکید مینهد. بر این اساس، رسانه اگر تاثیری دارد، این تاثیر تقویت باورها و اعتقادات موجود است. الگوی دو مرحلهای دیدگاهی کثرت گرایانه از جامعه دارد و معتقد است که رهبران فکری الزاما آدمهای موفقی از نظر اقتصادی یا مرتبهی اجتماعی نیستند، بلکه میتوانند آدمهایی از قشرهای مختلف جامعه باشندکه به خاطر دانش و ذهن خلاق خود مورد احترام قرار میگیرند. نقطه قوت الگوی دومرحلهای این است که تاثیر رسانه ها را در بستر شرایط اجتماعی در نظر میگیرد و معتقد است که رسانه ها تاثیر مستقیمی بر افراد باقی نمیگذارند، بلکه در چارچوب روابطاجتماعی است که نه تنها بر باورها و دیدگاه های مردم موثر واقع میشوند، بلکه بر نحوه کاربردشان از رسانه ها و توجهی که به آنها نشان میدهند نیز تاثیر دارند ( ویلیامز11386: صص192و193)
تئوری پخش این نظریه را مطرح میکند که ابداعات در هر بخش از جامعه قبل از آن که مورد قبول قرار گیرند، از خلال مراحل مختلف پخش آن ابداع در جامعه عبور میکنند. در ابتدا مردم از طریق رسانه ها از آن باخبر میشوند. سپس رهبران فکری به بررسی آن میپردازند و اگر آن را مفید یافتند به دیگران نیز توصیه میکنند. در این تئوری برای رسانه ها نقش محدودی در نظر گرفته شده است. تئوری پخش شکل پیچیدهتری از الگوی دو مرحلهای است. منتقدان این تئوری معتقدند که این الگو فرایند پیچیده ارتباطات و نحوهی تاثیر ونفوذ را بیش از حد ساده میپندارد و نقش نهادهای سیاسی و اقتصادی نظیر صنایع بزرگ و حکومت را در تاثیرگذاری بر سیلان اطلاعات در جامعه نادیده میگیرد. از سوی دیگر، ماهیت ارتباطات متقابل بین رهبران فکری و مردم نیز چندان روشن نیست. این الگو توضیح نمیدهد که چرا وچگونه است که عدهای “رهبران فکری” از آب در میآیند و چرا بقیه مردم به حرف آنها گوش میدهند و از کجا میدانند که حق با آنهاست؟ در الگوی دومرحلهای کماکان اکثریت مردم منفعل هستند، با این تفاوت که عدهای دیگر به طور مستقیم بر آنها تاثیر می نهند. الگوی دومرحلهای راه را برای درک پیچیدهتر اثرات رسانهای باز کرد. در نظر عدهای، این الگو به معنای پایان افسانههای بسار قدرتمند بود. بعد از آن بود که تحقیقات و نظریهپردازی در عرصهی رسانه ها بیش از پیش به سمت توضیح این نکته متمایل شدند که مردم چگونه انتخاب میکنند، چگونه از چیزی روگردان میشوند و به چه نحوی به ارزیابی اطلاعات میپردازند. این الگو در نهایت به سمت تئوری “استفاده و لذت ” متمایل گشت که بر کاربرد افراد از رسانه ها تمرکز دارد (ویلیامز1386: صص192و194).
2-3-1-3- استفاده و لذت
در دهه 1960 تحقیقات در مورد تاثیرات محدود، از تمرکز بر رهبران فکری دست برداشت و در عوض بر استفادهای که مردم از رسانه ها میبردند تمرکز کرد. رویکرد “استفاده و لذت” نسبت به تاثیرات رسانهای این فرض را مطرح میکرد که مخاطبان نیازها و آرزوهای خود را در فرایند درک معنا و مفهوم پیامهای رسانهای دخالت میدهند. این نیازها و آرزوها هستند که تعیین میکنند مخاطبان پیامها را چگونه درک و دریافت کنند. در واقع کانون توجه از این که رسانه ها با مردم چه میکنند، به این که مردم با رسانه ها چه میکنند، تغیر یافت. چنین رویکردی به این معناست که حتی پرمفهومترین پیام رسانهای هم نمی تواند در مخاطبی که برای آن پیام در چارچوب محیطاجتماعی و فکری خود کاربردی نمییابد، تحولی ایجاد کند. رویکرد استفاده و لذت برآن است که ارزشها، علایق و نقش اجتماعی مخاطبان مهمتر از هر چیز است و مردم بر اساس این عوامل آن چه را میخواهند ببینند و بشنوند، انتخاب میکنند. رویکرد”استفاده ولذت” بر سه فرض اصلی استوار است؛ اول این مردم از رسانه ها برای اهداف شخصی خود استفاده میکنند. دوم، مردم این اهداف را میشناسند و می توانند آنها را معرفی کنند و سوم این که به رغم تفاوت میان افراد از نظر استفادهی آنها از رسانه ها، این امکان وجود دارد که بتوان برخی زمینه های مشترک را در میان آنها پیدا کرد. محققان به این نتیجه رسیدهاند که مردم به چهار نوع مختلف، از برنامههای رسانهای استفاده میکنند و از آنها لذت میبرند. اول، رسانه ها عامل “گریز” هستند. دوم، این که رسانه ها نوعی”ارتباط فردی” پدید میآورند و برخی شخصیتهای رسانه ها مبدل به همراهان زندگی میشوند. سوم، رسانه ها در توسعه و گسترش “هویت شخصی” نقش مهمی بازی میکنند و سرانجام اینکه، رسانه ها”منبع شناخت و آگاهی” از رویدادهای جهانی هستند.
نقطه قوت این تئوری در تمرکز آن بر نقش افراد در معنا بخشیدن به پیامهای رسانهای است، یعنی عاملی که در تئوریهای قبلی به آن توجهی نمیشد. با این حال، منتقدان این نظریه بر این عقیدهاند که این تئوری هم نقاط ضعفی جدی دارد. ضعف اول آن که تمرکز بر”فرد” به عنوان اساس تجزیه و تحلیل است و بعد اجتماعی آن عملا نادیده گرفته میشود، حال آن که بسیاری از مردم بعد از بحث و تبادل نظر با دیگران است که پیامهای رسانه ای را درک یا بهتر درک میکنند. این الگو در ضمن فرض را بر این میگذارد که افراد در تماشاکردن، گوشدادن یا خواندن رسانه ها از پیش هدف مشخصی را دنبال میکنند، حال آن که در اغلب مواقع این قبیل کارها نظیر تماشای تلویزیون کاری از روی عادت و بدون نقشه و برنامه قبلی است ( ویلیامز،1386: صص194تا196)
“الگوی دو مرحلهای” کانون توجه را از بیننده منفعل و بیقدرت تاثیر مستقیم دور کرد. اما رویکرد “استفاده و لذت” این موضوع را مطرح کرد که مخاطبان نیازها و آرزوهایشان را در فرآیند درک پیام دخالت میدهند. در این رویکرد، برخلاف نظریه تاثیر مستقیم، رسانه ها هیچ تاثیری بر مخاطبان ندارند، بلکه گوش به فرمان مخاطبان خود هستند و این مخاطبان رسانه ها هستند که تعیین میکنند رسانه ها چه نقشی در زندگی آنها ایفا کنند رفتهرفته قدرت بیشتری به مخاطبان نسبت داده شد. توانائی و استعداد مخاطبان برای عرضهی تفسیرهای متفاوت از آنچه میبینند، میخوانند و میشنوند، به عنوان نشانه های آزادی عمل مخاطبان در مقاومت در برابر رسانه ها تعبیر شد. بنابراین حتی اگر رسانه ها ایدئولوژی حاکم را عرضه کنند، مخاطبان میتوانند در برابر آن مقاومت کنند. اگر چه این اندیشه خیلی زود جا افتاد، اما امروزه در معرض چالش جدی قرار دارد (ویلیامز1386: ص185).
2-3-1-4- تئوری های ناظر بر تاثیرات فرهنگی
نارضایتی از تئوریهای ناظر بر تاثیرات محدود، ناشی از این بوده است که این تئوریها بیش از حد بر روانکاوی فردی مخاطبان تاکید و تمرکز داشتهاند و در قرار دادن تاثیرات رسانهای در چارچوب گستردهتر اجتماعی ناکام بودهاند. تئوریهای ناظر بر تاثیرات فرهنگی کار را از زمینهی اجتماعی آغاز کردند و از آنجا به سوی درک رسانه ها حرکت کردند. این تئوریها در عین پذیرش این نکته رسانه ها بر مخاطبان خود اثر می نهند، بنا را براین نهادند که این اثرات آنی نیستند بلکه به مرور شکل میگیرند و رشد مییابند. معمولا “الگوی تاثیرات فرهنگی” را واجد ویژگیهای مارکسیستی میشناسند. این الگو بر پایه مفروضاتی شکل میگیرد، نظیر این که سرمایهداری یک جامعهی طبقاتی خلق می کند که در آن نابرابریهای اجتماعی شایع و فراگیر است. طبقهی حاکم یا مسلط از خلال اعمال فشار و ترویج ایدئولوژی، قدرت خود را حفظ میکند و رسانه ها در این میان کمکهای زیادی به این طبقه می رسانند و نظر مساعد مخاطبان را به سوی صاحبان قدرت جلب می کنند. اما باید دانست که تمامی جنبههای تئوری تاثیرات فرهنگی هم مارکسیستی نیست و تحقیقاتی که آمریکائیها در این زمینه انجام دادهاند در شکلگیری و تکوین آن نقش بسزائی داشته است (ویلیامز،1386: ص196).
2-3-1-5- تئوری کشت
یکی از قوی ترین و با نفوذترین تئوری ها در مورد تاثیر رسانه ها “تئوری کشت ” است که بر اساس تحقیقات و بررسیهای جورج گربنر شکل گرفت. به زعم او، تلویزیون تخم نحوهی نگرش خاصی به جهان را در ذهن مخاطبان میکارد و تماشای مستمر تلویزیون در دراز مدت میتواند بر باورهای مردم و رفتار آنها اثر بگذارد. به اعتقاد گربنر، تماشای زیاد تلویزیون آدمها را شبیه به هم می کند و آنها را وا میدارد تا واکنشهای مشابهی به رخدادهای ملی و بین المللی از خود نشان دهند. به عبارت دیگر، تلویزیون آدمها و گروه های اجتماعی مختلف را”یکسان” میسازد. برای مثال ادعا شد که کسانی که ساعات متمادی جلوی تلویزیون مینشینند، بدبینتر، منزویتر و سردتر از بقیهی مردم هستند و تلویزیون میتواند “دامنهی تمرکز و توجه” آنها را کوتاهتر کند و در عین حال فرصت مطالعه را از آنها بگیرد. این رویکرد نافی رفتارشناسی است، اما این بحث را که تاثیر رسانه ها محدود یا حداقل هستند، رد نمیکند. گربنر و همکارانش توجه را به سمت نقش پیامهای رسانهای در تداوم ساختار اجتماعی در طی زمان متمرکز کردند و نتیجه گرفتند که هدف پیامهای رسانهای تغیر باورها یا رفتارهای مخاطبان نیست، بلکه تاکید بر تداوم ساختار اجتماعی موجود بر اساس مجموعهی خاصی از باورها و ارزشها است. این تجزیه و تحلیل، به تاثیرات ایدئولوژیک رسانه ها علاقهمند است و می کوشد تا راه های تجربی برای سنجش و ارزیابی آنها پیدا کند. اما منتقدان این بحث معتقدند که این رویکرد نمیتواند از حد فرضیه های تاثیر مستقیم چندان فراتر رود و در آن کماکان مخاطب آدم منفعلی است که نمیتواند در برابر پیامهای رسانهای مقاومتی از خود نشان دهد آنها از سوی دیگر به این نکته اشاره میکنند که همه آدم ها به یک شیوه تلویزیون نگاه نمیکنند و واکنش یکسانی به جهان بینی آن نشان نمیدهند و برداشتهای آدمها با هم فرق دارد (ویلیامز1386: 197-198).

2-3-1-6-تنظیم دستور کار
مشکل ارزیابی تاثیرات رسانه ها بر افراد و جامعه، برخی از محققان را به این سمت متمایل ساخته تا بر قدرت رسانه ها در تعیین این که مردم باید دربارهی چه چیزهایی فکر کنند، تمرکز نمایند. در یک مطالعه در مورد رسانه ها و سیاست خارجی آمریکا این ادعا مطرح شده است که برنامههای خبری شاید در این امر که به مردم بگویند چگونه فکر کنند موفق نشده باشند، اما به نحو موفقی توانستهاند به مردم بگویند که به چه چیزهایی فکر کنند. قدرت رسانه برای ترغیب مردم به این که به مسائل خاصی فکرکنند،”تنظیم دستور کار ” نام گرفته است. تئوری تنظیم دستور کار نیز مخالفان و منتقدان خود را دارد. مخالفان بر این عقیدهاند که رسانه ها در واقع روحیات جامعه را بازتاب میدهند و حتی خود دست اندرکاران رسانه ها نیز اذعان دارند که رسانه ها چیزهائی را به مردم میدهند که مردم میخواهند. ماحصل این نقدها و پاسخهای متقابل این بوده است که تحقیقات بعدی محققان الگوی “تنظیم دستور کار” بر این پایه استوار شده است که نشان دهند آیا این رسانه ها هستند که بر مردم تاثیر میگذارند و به آنها جهت می دهند، یا این مردم هستند که برای رسانه ها مسیر حرکت مشخص میکنند؟ تحقیقات مفصلی دربارهی الگوی “تنظیم دستور کار” انجام گرفته است. برای مثال میتوان به تحقیقی که در سال 1987 توسط آینگار و کیندر انجام گرفته است اشاره کرد. به اعتقاد آینگار و کیندر، قدرت رسانه ها به اقناع مردم ختم نمیشود، بلکه تعیین کننده مسائل جالب توجه (تنظیم دستور کار) و عامل شکل دهندهی معیارهای داوری هم هست. به رغم آن که تحقیقات در این مورد با استقبال روبهرو شدند، اما اصل و اساس الگوی تنظیم دستور کار به خاطر بعضی از کاستی هایش با انتقادهایی روبهرو بوده است. یکی از این انتقادات این بوده که دشوار میتوان موضوع اصلی مورد مناقشه را تشخیص داد و بدون تعیین دقیق موضوع، این بحث به بحثی کلی و فاقد تمرکز تبدیل می گردد (ویلیامز1386: 199).
2-3-1-7- فرضیه جایگزینی (جابجائی)

 

  رشته روانشناسی-دانلود پایان نامه درباره یادگیری مشارکتی

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوند.

برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید

رشته روانشناسی و علوم تربیتی همه موضوعات و گرایش ها :روانشناسی بالینی ، تربیتی ، صنعتی سازمانی ،آموزش‌ و پرورش‌، کودکاناستثنائی‌،روانسنجی، تکنولوژی آموزشی ، مدیریت آموزشی ، برنامه ریزی درسی ، زیست روانشناسی ، روانشناسی رشد

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

فرضیه جابجایی میگوید به دلیل این که زمان کیفیتی محدود است، زمانی که در اینترنت صرف میشود، فعالیتهای دیگر روزانه را هزینه خود میکند به ویژه آنهایی که درگیر تعاملات اجتماعی رو دررو هستند (نای و هیلگاس ،2002). مانند جایگزینی مطالعهی روزنامه در اینترنت با مطالعه روزنامه در فضای واقعی یا جایگزینی چتکردن با تفریح یا استراحت. در مواردی نیز کاربرد فراغتی اینترنت به واسطهی ترغیب کاربران به انجام برخی رفتارهای فراغتی واقعی و یا ارتقاء یا افزوده شدن رفتارهای فراغتی جدید در فضای مجازی دچار تغیر شود. مانند افزوده شدن فعالیتی مانند چت کردن به مجموعه فعالیتهای فراغتی پیشین (پاک سرشت:140). در این دیدگاه، کاربری اینترنت جایگزین “تعاملات واقعی” نوجوانان با همسالان و خانواده می شود و به این ترتیب ممکن است روابطی ضعیف جایگزین نوع قویتر شود. تحقیقات نشان میدهد که روابط ضعیف به طور معمول پایهی اجتماعی کم اهمیتتری نسبت به روابط صمیمی دارند (ولمن ،1996). برخی از تحقیقات حاکی از آن است که استفاده بیشتر از اینترنت با کاهش بهزیستی نوجوانان همراه است و نیز روابط اجتماعی ضعیفتری به همراه میآورد (کراوت و همکاران ،1998). در بین کاربرانی که مرتب از اینترنت استفاده میکنند میزان بیشتری از سطح دلبستگی پائینتر به دوستان نزدیک، دیده میشود (میچ ،2001).
همان گونه که ملاحظه شد تفکر دربارهی تاثیر رسانه ها مراحل مختلفی را پشت سر گذاشته است. تئوریهای اولیه فرض را بر این میگذاشتند که مخاطبان به سادگی تحت تاثیر قرار میگیرند. الگوی تاثیر مستقیم بنا را بر این گذاشته بود که تاثیرات رسانه ها ساده و مستقیماند و رابطه سر راستی بین آنچه مردم میخوانند ، میبینند و میشنوند با دانش، طرز فکر و رفتار آنها وجود دارد. به تدریج این فکر رواج یافت که مخاطبان آدمهای مستقل و خودمختاری هستند که به آسانی تحت کنترل قرار نمیگیرند.”الگوی دو مرحلهای” کانون توجه را از بیننده منفعل و بیقدرت تاثیر مستقیم دور کرد. تحقیقات بعدی از حد “رهبران فکری ” گذشت و به عامه مردم رسید تا دریابد که چگونه رسانه ها توسط گروه های مختلف اجتماعی مورد استفاده قرار میگیرد. رویکرد “استفاده

  نمونه پایان نامه :رضایت زناشویی

دیدگاهتان را بنویسید