دانلود پایان نامه با موضوع تقدیم، تأخیر، الیه، مسند

میهمان
دسامبر 29, 2018 0 Comment

، این رویاندن یک عمل مقطعی و حدوثی است نه دائمی و ثبوتی . پس برای زراعت بشر از واژه ی ( یزرعون ) که فعل است استفاده کرده و برای خود زراعت دائمی و همه گیر (همه ی رویش ها) را در نظر گرفته که این کار را با آوردن اسم فاعل معرفه به ال جامه ی عمل پوشانده است . پس کسی که رویاندنش دائمی است و سال به سال یک درخت را میوه می دهد یا خوشه های گندم را باردار می کند ، نیز قادر به آفرینش دوباره و البته چند باره ی انسان است .
بشر می پندارد که روشن شدن آتش را کسی موجب می شود که چخماق برهم می زند . این در صورتی است که جرقه زدن و شعله ور شدن آن آتش توسط یک شرایط خاص ( ترکیب چیزی از آن سنگ با اکسیژن و … ) اتفاق می افتد که خدا این شرایط را مساعد کرده تا البته با اراده ی خود او آتش فراهم آید .

4-2- 3- هماهنگی بین صوت و صرف
بین صوت و صیغه و ساخت کلمات و صیغه های واژگان قرآن هماهنگی خاصی وجود دارد که به انتقال مفهوم کمک شایانی می کند .
آیه (( إِذا رُجَّتِ الْأَرْضُ رَجّاً (4) – وَ بُسَّتِ الْجِبالُ بَسّاً (5) – فَکانَتْ هَباءً مُنْبَثّاً (6)) .
“در آن هنگام که زمین بشدّت به لرزه درمى آید ، و کوهها درهم کوبیده مى شود ، و بصورت غبار پراکنده درمى آید” .
کـلمـه ( رج ) که از ماده (راء، جیم ، جیم ) است ، به معناى تکان دادن به شدت چیزى اسـت و در ایـن آیـه مـنـظـور از آن زلزله قیامت است ، که خداى سبحان در آیه ( ان زلزله الساعه شى ء عظیم) آن را بس عظیم توصیف کرده ، در خود آیه مورد بحث نیز با آوردن کـلمـه ( رجّـا ) هـمـیـن عـظـمـت را فـهـمـانـده چـون مـعـمـولا آوردن مفعول مطلق براى افاده اینگونه نکته ها است . کلمه (بس ) به معناى به راه انداختن چیزى است ، در حقیقت ( بسّ جـبـال ) هـمـان مـعـنـایـى را مـى رسـانـد کـه آیـه شـریـفـه (و سـیّـرت الجبال ) مى رساند . و کلمه (هباء) به معناى غبار است . بعضى هم گفته اند : معناى یک دانه ذره از غبار است ، کـه وقـتى نور آفتاب از پنجره درون خانه مى تابد این دانه ها در شعاع آن نور دیده مى شـونـد . و کـلمـه (مـنـبـث ) اسـم فـاعـل و یـا مـفـعـول از مـصـدر بـاب انـفعال ، یعنى (انبثاث ) است و انبثاث معناى متفرق شدن و متلاشى شدن چیزى است و معناى آیه روشن است . (طباطبایی ، ج 19 ، 1376 ، 233)
از نظر آوایی حروف شدید و انفجاری ( أ ذ ض ب ث ) با بافت خشن و پرتلاطم آیه سنخیت شگرفی دارد بعلاوه اینکه تشدید در هر سه آیه دلالت بر شدت و خشونت واقعه دارد . حرف (ر) نیز از حروف تکریر است .
افعال هم بصورت مجهول آمده اند که این شاید به دلیل مشخص بودن فاعل است ، یا برای افزایش تهویل و ترس در دل مخاطب . مصوت بلند ( ا ) که در متن این سه آیه و در انتهای آیات آهنگ خاصی به بافت جملات داده است نیز دلالت بر خشونت و تلاطم بی اندازه ی واقعه است .
دلیل اینکه افعال همگی بصورت گذشته ( ماضی ) آمده اند این است که حتمیت حادث شدن اتفاق را می -رساند . چون این عمل بارها در دیگر آیات و سوره ها اتفاق افتاده و همیشه دلیلی بر این است که آن فعل با ماضی آمدنش دلالت بر قطعیت و حتمیت دارد .
وَ السّابِقُونَ السّابِقُونَ (10) – أُولئِکَ الْمُقَرَّبُونَ (11) فِی جَنّاتِ النَّعِیمِ (12)
“و (سوّمین گروه) پیشگامان پیشگامند ، آنها مقربانند . در باغهاى پرنعمت بهشت (جاى دارند) “.
اولاً تشدید مکرر که در این سه آیه که باهم ارتباط تنگاتنگی دارند نشان دهنده ی آن است که این سبقت و پیشی مومنان از یکدیگر مدام اتفاق می افتد و همیشه ادامه دارد تا بهشت برین . ثانیاً ( السابقون ) اسم فاعل است که دلالت بر ثبوت و دوام می کند که این سبقت چیزی نیست که در برهه ای خاص از زمان اتفاق بیافتد و بعد به پایان برسد . لذا تکرارش خود دلیل بر شدت سبقت مومنان از یکدیگر است .
ثالثاً ( اولئک ) برای ارتقاء مقام و منزلت سبقت گیرندگان است که البته به بالاترین مرتبه ی بهشت که قرب الهی است دست می یابند . تکرار تشدید در ( فی جنات النعیم ) خود دلیلی بر وفور نعمت و در هم تنیدگی باغ های بهشتی از نعمات و توجه بی اندازه ی خداوند به آن است .

4-2-4- دلالت نحوی
در بخش دلالت نحوی به تقدیم و تأخیر و حذف و تکرار و ذکر می پردازیم . در دلالت نحوی به روابط همنشینی می پردازیم که بیانگر حالات زنجیره ی گفتار است . روابط عناصر سازنده ی جملات و بعبارتی آیات مشخص می شود .

4-2-4-1- تقدیم و تأخیر
مطالعات و پژوهش های انجام شده نشان می دهد که تمام تقدیم و تأخیر ها در جملات قرآن از سر حکمت است و پشت هر یک از آنها دلیلی خاص نهفته است . ممکن است گاهی به دلیل تأکید و گاهی بدلیل حصر تقدیم صورت بگیرد . گاهی بخاطر بی اهمیتی یا بی توجهی ، تأخیر صورت بگیرد . جرجانی به مزیت تقدیم و تأخیر با جابه جا کردن واژگان از جایگاه اصلی شان به جاهای دیگر پرده بر می دارد و جنبه ی زیباشناختی به معنا می دهد که اگر آنرا به جایگاه نخست برگردانیم ، اهمیت این تقدیم و تأخیر درک می شود .( الکواز ، 288 ) تقدیم و تأخیر بر اساس بافت و سیاق صورت نمی گیرد . تقدیم مسندالیه به سبب اصل بودن آن است . (جرجانی ، 1386 :417 )که این تقدیم بر اساس بافت و موقعیت آیه صورت گرفته است .

تقدیم مسند الیه با روش نفی
از انگیزه های مقدم داشتن مسند الیه فهماندن تخصیص حتمی است و این درجایی مصداق پیدا می کند که نفی پیش از مسندالیه بیاید . مانند : ( ما انا قلت هذا ) یعنی من این را نگفتم حال آنکه دیگران آنرا گفته اند و چون این مقدم آمدن ، افاده ی تخصیص می کند یعنی نگفتن ، منحصر به
مسند الیه می شود ، صحیح نیست که گفته شود ( ما انا قلت هذا و لا غیری ) چون از ( ما انا قلت ) فهمیده می شود که دیگران گفته اند. ( لاغیری ) جمله را دچار تناقض می کند . (عرفان ، ج 1 : 151)
آیه (( ما اأنا بمصرخکم و ما أنتم بمصرخکم )) . (22 ابراهیم) . این آیه سخن شیطان است به پیروان خود که در سیاق نفی قرار گرفته است . مسند الیه نیز بعد از نفی قرار گرفته و مقدم شدن مسند الیه یعنی ( أنا وأنتم ) این مطلب را می رساند که من فریادرس و یاور شما نیستم و کسی غیر از من فریادرس شماست . در این آیه ، جایگاه مسندالیه در بافت موقعیت می تواند نقش موثری را در القای پیام و معنای ثانویه آن در بافت داشته باشد . پس معنای آیه به این صورت است که فریادرس شما من و شما نیستیم بلکه کسی غیر ماست و آن هم خداست . ( فضیلت ،1387 : 52 )
در سوره ی واقعه ، آیه ی 60 خداوند متعال می فرماید : ((نَحْنُ قَدَّرْنا بَیْنَکُمُ الْمَوْتَ وَ ما نَحْنُ بِمَسْبُوقِینَ ( 60) ما در میان شما مرگ را مقدّر ساختیم ; و هرگز کسى بر ما پیشى نمى گیرد )) .