دانلود پایان نامه با موضوع گرایس، نقطه‌ها، غیر، فقیر

دانلود پایان نامه

می‌گوید پروژ? تحویلی گرایس توضیح معنای جمله به صورت روان‌شناختی است. این پروژه در دو مرحل? اساساً متفاوت پیش می‌رود. در مرحل? اول گرایس تلاش می‌کند تا معنای جمله را به معنای مورد نظر گوینده تحویل کند و در مرحله دوم معنای مورد نظر گوینده را به ترکیبی از حالت‌های روانی با مرکزیت نوعی قصد و نیت فرو کاهد. از دید او اعتقاد گرایس این است که معنای جمله مبتنی بر حالت ذهنی است و پیشنهاد می‌کند که معنای جمله را بر اساس حالت‌های روانی گوینده تشریح کنیم. در اینجا معنایی که مورد نظر است ممکن است دقیقا بر معنای خود جمله منطبق نباشد. در ادام? تبیینِ این نظر گرایس، لایکن سه مثال مطرح می‌کند مثال اول این است که وقتی می‌گویم “این قرمز، خوش رنگ است” بستگی به موقعیت‌ دارد؛ مثلا ممکن است منظور من یک ماشین آتش‌نشانی باشد یا رنگ یک میوه، پس به هر حال در اینجا بدون دانستن موقعیت، به صرفِ شنیدن این جمله نمی‌توانیم معنای دقیقی از آن دریافت کنیم. مثال دوم وقتی است که کلمه‌ای به اشتباه در ذهنمان معنی دارد و منظورمان از جمله‌ای که می‌گوییم بر مبنای همان اشتباه است، مثلا ممکن است من کلم? ضائق را که به معنای واقعی یعنی ناچیز و غیر مکفی، به اشتباه در ذهنم به معنی بچگانه و خام بدانم و بر اساس این اشتباه بگویم: فلان موسیقی ضائق است. منظور من اینجا غیر از آن چیزی که می‌گویم برداشت می‌شود. مثال دیگر لایکن درباره کنایه است؛ در جایی که منظورمان از گفتن چیزی عکس آن باشد مثلا بگوییم “چه فکر هوشمندانه‌ای” و منظورمان “فکر احمقانه” باشد. (لایکن، 1392: 161 و 162)

معنای ضمنی

در بررسی قصد گوینده اشاره کردیم که موقعیت خاص و حالت ذهنی و روانی گوینده و شنونده در القای معنا موثرند. از اینجا می‌توان به معنای ضمنی که یکی از بحث‌های گرایس است نقبی زد.
گرایس در اینجا معنای ضمنی (implicature) را مطرح می‌کند که دو نوع است؛ وضعی (conventional) و محاوره‌ای (conversational). نوع وضعی به چیزی غیر از معنا یا کاربرد شرایط صدقی و قراردادی استناد می کند و نوع محاوره‌ای مستند به اصول عامی است که بر محاور? درست حاکمند. در نوع وضعی دو گزاره می‌توانند از لحاظ محتوا ارزش‌های یکسانی داشته باشند اما به دلیل وجود چیزهایی که در محتوای نهاییِ القاشده تاثیری ندارند، معناهای ضمنی دیگری را تولید می‌کنند. لاینز تبیین می‌کند که از نگاه گرایس دو جمل? “او فقیر و پارسا است” و “او فقیر اما پارسا است” از لحاظ ارزش محتوایی یکسانند اما به دلیل وجود حرف عطف “اما” در دومی، معناهای دیگری نیز القا می‌شود، محتوای اصلی هر دو گزاره، فقیر و پارسا بودن است، اما در دومی، معنا یا معناهای دیگری نیز وجود دارد مثلا اینکه: هرکسی نمی‌تواند مثل او هم فقیر باشد و هم پارسا. (لاینز، 1385: 354)
لازم به یادآوری است که اصطلاح implicature پیش از گرایس نبوده و در واقع گرایس برای تبیین مباحثش آن را ابداع کرده است. این اصطلاح را در متون مختلف مترجمان مختلف به معانی متفاوتی برگردانده‌اند مثل تلویح، تلمیح، معنای ثانویه، معنای ضمنی، دلالت؛ مثلا در ترجم? حسین واله از کتاب لاینز این کلمه تلمیح معنا شده است، اما به نظر می‌رسد “معنای ضمنی” یا “معنای ثانویه” به منظور گرایس نزدیک‌ترند.

اصول همکاری

اصول همکاری گرایس از بحث معنای ضمنی محاوره‌ای سرچشمه می‌گیرد. او در مقال? “منطق و گفتگو” شرح می‌دهد که طرفین گفتگو به طور خودکار در رعایت این اصول با یکدیگر همکاری می‌کنند و اگر حداقل یکی از آنها رعایت نشود، معنا یا معناهایی ضمنی غیر از معنای عادی عبارات وجود دارد، این چهار اصل عبارتند از:
1. اصل کمیت (quantity): اگر شما برای تعمیر یک اتوموبیل به من کمک می‌کنید، من همکاری شما را نه بیشتر و نه کمتر از حد مورد نیاز انتظار دارم. مثلا اگر در یک مرحل? خاص چهار پیچ می‌خواهم، از شما انتظار دارم که چهار تا به من بدهید، به جای دو تا یا شش تا.
2. اصل کیفیت (quality): من انتظار دارم که همکاری شما واقعی باشد نه قلّابی. اگر به عنوان یکی از مواد کیکی که شما دارید در درست کردن آن به من کمک می‌کنید، به شکر نیاز دارم، من از شما انتظار ندارم که نمک به من بدهید؛ اگر یک قاشق نیاز دارم، یک قاشق جادوییِ ساخته شده از کائوچو انتظار ندارم.
3. اصل ربط (relation): از همکاری شریکم انتظار دارم که متناسب با نیازهای فوری در هر مرحله از کار باشد. اگر دارم مواد یک کیک را با هم ترکیب می‌کنم، انتظار ندارم یک کتاب خوب به من داده شود یا یک دستمال فر (اگرچه این ممکن است در مرحل? بعدی کمک متناسبی باشد)
4. اصل روش (manner): من از همکارم انتظار دارم که آشکار کند که چه کمکی دارد می‌کند و نقش خود را با سرعتی معقول اجرا کند.
گرایس برای هر یک از این اصول، زیر اصل‌هایی را به عنوان پند مطرح می‌کند به این شرح:
برای رعایت اصل کمیت:
1. اطلاعات را تا حدی که مورد نیاز است ارائه بده.
2. بیشتر از حد مورد نیاز اطلاعات ارائه نده.
برای رعایت اصل کیفیت:
1. آنچه به نادرست بودنش باور داری نگو.
2. آنچه شواهد کافی برایش نداری نگو.
برای رعایت اصل ربط فقط یک اندرز وجود دارد:
– مربوط باش
برای رعایت اصل روش،زیر اصل کلی این است که:
– واضح و صریح باش
اما همین پند، شامل پندهای دیگری است از جمله:
1. از ابهام در عبارت پرهیز کن.
2. از گنگ بودن پرهیز کن.
3. مختصر باش. (از اطناب غیرضروری پرهیز کن)
4. منظم باش. (Grice, 1991:22-40)
هرچند اندرزهای گرایس نمی‌تواند مخاطب را هدایت کند که در تفسیر استعاری کدامیک را باید برگزید (لاینز، 1385: 362) اما بحث اصول همکاری گرایس که دربار? معناهای ضمنی است می‌تواند به تفسیر برخی کنش‌های گفتاری یا بحثِ مشکل‌سازانه استعاره کمک کند. (همان: 362)

  دانلود پایان نامه درموردگیاهی، انحصاری، بندی، زیستی

اما غیر از گزاره‌های گفتگویی، در تفسیر استعاره نیز می‌توان با توجه به اصول همکاری گرایس دلایلی را برای این مسئله مطرح کرد که چرا کلمه یا عبارتی در معنی اصلی خود به کار نرفته است، این بحث هرچند به جواب قطعی برای سوالِ کاربرد استعاره نرسد اما می‌تواند در فهم متن به خصوص شعر بسیار یاریگر باشد، برای گرایس زمان خاص و موقعیت خاص در بررسی معنایی یک گزاره بسیار مهم است؛ همان مسئله‌ای که در شعر نیز اهمیت بسیاری دارد، زیرا استعاره و اصولا گزاره‌های یک شعر بر اساس بافت کلام مورد فهم مخاطب قرار می‌گیرد. شعر جهان خاص خود را در زمین? خود دارد و یک شعر در واقع جهانی را برای مخاطب مجسم می‌کند که در آن می‌توان معناهای ضمنی را با توجه به کلیت متن، برداشت کرد.

معانی نحوی

گرایس بین معنای جمله، معنای عبارت و معنای گزاره یا محتوای گزاره، تفاوت قائل است. مثلا او معتقد است که دو جمل? “او فقیر و پارسا است” و “او فقیر اما پارسا است” اگرچه محتوای گزاره‌ایِ یکسان دارند، اما معناهای متفاوتی را به مخاطب می‌رسانند. (لاینز، 1385: 354) زیرا وقتی می‌گوییم او فقیر و پارسا است، هم به فقیر بودن و هم به پارسا بودنِ شخص مورد نظر اشاره می‌کنیم، اما در جمل? دوم، علاوه بر معنی اول، به این نیز اشاره داریم که او با وجود فقیر بودن پارسا هم هست، یعنی فقیر بودن ممکن است مانع از پارسا بودن باشد. در این موارد، گرایس می‌گوید که ادات عطف مثل “حتا، با این اوصاف و…” در محتوای گزاره‌ای تأثیر مهمی دارند.
علاوه بر این، فقط ادات عطف نیستند که تفاوت محتوایی ایجاد می‌کنند بلکه تفاوت ساختار نحوی گزاره‌ها، باعث ایجاد تفاوت محتوایی می‌شود، به این سه مورد توجه کنیم:
عیسی مسیح به ما می‌گوید که همسایه خود را دوست بداریم.
عیسی مسیح به ما گفته است که همسایه خود را دوست بداریم.
عیسی مسیح گفت همسایه‌مان را دوست بداریم. (همان: 357)
این سه جمله اگرچه محتوای گزاره‌ای یکسان دارند، اما معنای ضمنی‌شان متفاوت است، مثلا در اولی یک حکم کلی را شاهدیم، اما در دومی، محتوای گزاره، نوعی وظیفه را نیز نسبت به همسایه در بردارد. و در سومی می‌توان گفت باید تأکید روی عیسی مسیح بگذاریم و بگوییم که چون عیسی مسیح این حرف را زده است پس حتما حرف درستی است.

  دانلود پایان نامه ارشد با موضوعنقطه مرکز

پانویس‌ها:

1. باقری کاکلی، محمدمهدی، تحلیل معنا از دیدگاه پل گرایس، پایان‌نامه، استاد راهنما: دکتر عبداللهی، مشاور: موسوی، 25/6/1388، دانشگاه تهران
2. پاکروان، حسین، بهار 1383، تحلیل منظورشناختی محاور? فارسی، مجل? علوم انسانی و اجتماعی دانشگاه شیراز، دوره بیست و یکم، شمار? اول، پیاپی 40
3. دادخواه تهرانی، مریم، محمودی بختیاری، بهروز، پاییز 1390، بازتاب فمینیسم از رهگذر کارکرد اصول همکاری گرایس در نمایشنام? سالارزنان، مجل? پژوهش ادبیات معاصر جهان، شماره 63
4. زابلی‌زاده، اردشیر، پاییز و زمستان 1389، امکان سنجی بکارگیری اصول تعاون گرایس در تحلیل گفتمان خبری، فصلنامه رسانه، شماره 83
5. یوسفیان کناری، محمدجعفر، زمستان 1390، تحلیل سبک گفتارهای نمایشی در ملودی شهر بارانی اثر اکبر رادی، فصلنام? نقد ادبی، شماره 16

ترجمه مقاله معنا
MEANING (H. P. Grice)
(توضیح: مبحث معنای طبیعی و غیر طبیعی که در بخش مباحث نظری ص9 اشاره شد، چکیده‌ای از همین مقاله است.)

به جمله‌های زیر توجه کنید:
“آن نقطه‌ها سرخک معنی می‌دهند (معنی می‌دادند)”
“آن نقطه‌ها از نظر من هیچ معنایی نمی‌دادند، اما از نظر دکتر سرخک معنی می‌دادند.”
“بودج? اخیر به این معنی است که ما سال سختی را پیش رو خواهیم داشت”
(1) من نمی‌توانم بگویم: “آن نقطه‌ها سرخک معنی می‌دادند، اما او سرخک نگرفته بود” همچنین نمی‌توانم بگویم: “بودج? اخیر به این معنی است که ما سال سختی را پیش رو خواهیم داشت، اما سال سختی پیش رو نخواهیم داشت.” بنابراین در این‌گونه موارد: x به این معنی بود که p و x به این معنی است که p، هر دو متضمنِ p هستند.
(2) من نمی‌توانم از “آن نقطه‌ها سرخک معنی می‌دهند (معنی می‌دادند)” استدلال کنم و به نتیجه‌ای دربار? “آنچه با آن نقطه‌ها معنا می‌شود (می‌شد)” برسم. برای مثال من مجاز نیستم بگویم: “آنچه آن نقطه‌ها معنی می‌دادند این بود که او سرخک داشت.” همین‌طور از گزار? بودج? اخیر نمی‌توانم این نتیجه را بگیرم که “آنچه با بودج? اخیر معنا می‌شد این است که ما سال سختی را پیش رو خواهیم داشت.”
(3) من نمی‌توانم از “آن نقطه‌ها سرخک معنی می‌دادند” به این نتیج? معلولی برسم که کسی با آن نقطه‌ها چنین و چنان معنی می‌شد. عین همین قاعده برای عبارت بودج? اخیر صادق است.
(4) برای هیچ‌کدام از مثال‌های بالا، بیانِ دیگری از فعل “معنی دادن” نمی‌توان یافت که در پی آن، جمله یا عبارتی داخل دو علامتِ (‘) بیاید. بنابرین “آن نقطه‌ها سرخک معنی می‌دادند” نمی‌تواند به صورتِ “آن نقطه‌ها ‘سرخک’ معنی می‌دادند” یا “آن نقطه‌ها به این معنی بودند که ‘او سرخک دارد'” درآید.
(5) از سوی دیگر، برای تمام این مثال‌ها یک بیانِ تقریبی می‌توان یافت که با عبارت “این واقعیت که…” شروع شود؛ مثلا “این واقعیت که او
آن نقطه‌ها را داشت به این معنی بود که او سرخک داشت.” و “این واقعیت که بودج? اخیر، هرچه بود، به این معنی است که ما سال سختی را پیش رو خواهیم داشت.”
حالا جمله‌های بالا را با جمله‌های زیر مقایسه کنید:
“آن سه ضربه زنگ اتوبوس به این معنی‌اند که ‘اتوبوس پر است'”
“این حرف که ‘اسمیت بدون دردسر نمی‌تواند زندگی کند’ به این معنی بود که اسمیت وجود همسرش را گریزناپذیر می‌دانست”
(1) می‌توانم جمله اول را به کار بگیرم و بگویم: “اما در واقع پر نیست بلکه مسئول بلیط اشتباه کرده است” و دومی را به کار بگیرم و بگویم: “اما در واقع اسمیت هفت سال پیش زنش را ترک کرد” بنابراین در اینجا x به این معنی است که p و x به این معنی بود که p، هیچکدام متضمن p نیستند.
(2) می‌توانم از اولی با ضربه‌های زنگ و از دومی با حرفِ نقل شده، بیانِ “آنچه معنی می‌دهد (می‌داد)” را استدلال کنم.
(3) می‌توانم از اوّلی این نتیجه را استدلال کنم که کسی (یعنی مسئول بلیط) به همراه ضربه‌های زنگ -با هر میزانِ معنایی- این معنی را می‌داد که اتوبوس پر است و می‌توانم برای جمل? دوم هم به همین شکل استدلال کنم.
(4) جمل? اول با هر شکلی از فعل “معنی دادن” که بعد از آن، عبارتی داخل دو علامتِ (‘) بیاید، می‌تواند بیان شود. به این شکل: “آن سه ضربه‌ی زنگ یعنی ‘اتوبوس پر است'” و جمل? دوم هم به همین شکل می‌تواند بیان شود.
(5) جمله‌ای مثلِ “این واقعیت که زنگ سه بار زده شده است یعنی که اتوبوس پر است” بیان دیگری از معنای جمله‌ی اول نیست. هر دو بیان ممکن است صادق باشند اما حتا به طور تقریبی هم، هم‌معنا نیستند.
وقتی عبارت‌های “یعنی”، “این معنی را دارد”، “به این معنی است که” به آن شکلی که در دو جمل? گروه اول هستند، به کار گرفته شوند، از مفهوم یا مفهوم‌ها به عنوان مفهوم‌های طبیعی یاد خواهم کرد. اما همین عبارت‌ها وقتی به شکلی که در دوجمل? گروه دوم هستند قرار بگیرند، از مفهوم یا مفهوم‌ها به عنوان مفهوم‌های غیر طبیعی حرف خواهم زد. برای مشخص کردن مفهوم یا مفهوم‌های غیر طبیعی از “معنا‌غ‌ط” استفاده می‌کنم.
همچنین برای ساده‌تر شدن بحث پیشنهاد می‌کنم هرجا که A یک کنشگرِ انسانی باشد، زیر عنوان مفهوم‌های طبیعی، مفهوم‌هایی از “معنی دادن” را که در الگوی زیر وجود دارد قرار دهیم:
“A (به وسیل? X) انجام دادنِ چنین و چنان معنی می‌دهد (معنی می‌داد)”
در مقابل، با توجه به مثال‌های اخیر، پیشنهادم این است که زیرِ عنوان مفهوم‌های غیر طبیعیِ “معنی دادن” هر مفهومی از “معنی دادن” را که در الگوی زیر وجود دارد قرار دهیم:
“A با X .. را معنی می‌دهد (معنی می‌داد).” یا “A با X به این معنی است (به این معنی بود) که…”
(این‌ها برای محکم‌کاری است و فقط در حد یک علامت خواهند بود)
من نمی‌خواهم ادعا کنم که تمام استفاده‌های ما از “معنا” به راحتی و به شکل بدیهی و مرتب داخل دو گروهی که از هم متمایز کرده‌ام قرار می‌گیرند، اما فکر می‌کنم که در بیشتر موارد ما می‌توانیم دست کم به شکل منصفانه و قوی گرایش داشته باشیم به این که یک کاربرد معنی در یک گروه را به جای دیگری بگذاریم.
سؤالی که اکنون مطرح می‌شود این است: “دربار? تفاوت بین مواردی که می‌شود گفت کلمه در معنای طبیعی خود به کار رفته و مواردی که می‌شود گفت ‌کلمه در معنای غیر طبیعی خود به کار رفته

این نوشته در پایان نامه ها و مقالات ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

پاسخی بگذارید