پایان نامه روانشناسی : نظام آموزش عالی

دانلود پایان نامه

نیازهای این جمعیّت عظیم، نبوده است. نسبت جنسی جمعیّت ، نشان از افزایش تعداد دانشجویان زن در دانشگاهها و کثرت زنان در بازار کار دارد. یافتههای تحقیق نشان میدهد که نرخ بیکاری زنان بیش‌تر از مردان است.
کاظمیپور (1385) نشان دادکه در کشور ایران نیز توقّعات و آرزوهای شغلی تحصیلکردهها، باعث شده است که آن‌ها به مشاغل یدی و فنّی تن ندهند و اکثراً متقاضی مشاغل اداری و پشت‌ میزنشینی‌ باشند. به عبارت بهتر، نگرش نسبت به کار در میان تحصیلکرده‌ها ریشه‌های عمیقی در ساختار اجتماعی دارد و به سادگی نمی‌توان آن را از راه برقرارکردن تعادل میان عرضه و تقاضا، تغییر برنامه‌های درسی یا از راه توسّل به زور، از میان برد. تحصیلات تنها در صورتی به رشد اقتصادی بیش‌تر می‌انجامد که از افراد تحصیلکرده در جایی که ظرفیّت آن‌ها ایجاب می‌کند استفاده شود.

علاءالدّینی و رضوی (1383) بر این باورندکه علیرغم دستاوردهای زنان در زمینه‌های تحصیلی و اجتماعی در سی سال گذشته، وضعیّت آنان در بازار کار بهبود نیافته است. نرخ مشارکت زنان پایین و نرخ بیکاریشان در سال‌های اخیر افزایش یافته و گزینه‌های شغلی آنان همچنان محدود باقی مانده است.
نراقی و سیف (2004 به نقل از بیگدلی و دیگران 1391) معتقدند که افراد تحصیلکرده نسبت به کسانی که تحصیلات کمتری دارند، سالانه ساعات بیش‌تری کار میکنند، بیش‌تر مهاجرت می‌کنند، همواره در حال ارزشیابی، اصلاح و بهبود اطّلاعات و آگاهیهای خود هستند و به همین دلیل است که نیروی انسانی آموزش دیده در واقع، زمینه توسعه پایدار کشور را فراهم میسازد و مورد توجّه برنامه ریزان آموزش عالی کشورها قرار دارد و با توجّه به شغل نیروی انسانی آموزش دیده در کشورهای پیشرفته میتوان به اهمیّت و نقش نیروی انسانی با کیفیت در افزایش تولید و توسعه پایدار این کشورها پیبرد .

صادقی و اعتمادزاده (1383) درتحلیل عوامل اقتصادی مؤثّر بر اشتغال در ایران نشان دادند که افزایش تحصیلات زنان در میزان اشتغال آنان در بازار کار تأثیرگذار است، طوری که افزایش تحصیلات عالی زنان احتمال یافتن شغل در بازار کار را برای آنان افزایش می دهد.
مختاریپور و سیادت (1386) درتحقیقات خود به این نتیجه رسیدند که عامل تعیینکننده در وضعیّت بازار کار تحصیلکردهها، ویژگیهای شخصی آنان از جمله سطح تحصیلات و رشته تحصیلی است.
رحمانی و نظریکتولی (1382) در پژوهش خود با عنوان« چالشهای نظام آموزش عالی در ارتباط با اشتغال فارغالتّحصیلان» به این نتیجه رسیدند که عدم تناسب بین فرایندها و مواد آموزشی رشته های تحصیلی موجود در دانشگاهها با مهارتها و تواناییهای مورد نیاز بازار کار، مهمترین عامل موفق نبودن فارغالتّحصیلان در کاریابی و اشتغال میباشد.
هادیان و حیدرپور (1378)، عوامل مؤثّر بر اشتغال زنان را در سه سطح: فردی (سن و تحصیلات) خانوادگی (وضعیّت تأهّل، تعداد بچههای در حال حاضر زنده، تعداد بچهی زیر 6 سال و … ) و محیطی، مورد بررسی قرار دادند. نتایج نشان داد که در سطح فردی بین سن و تحصیلات زنان و احتمال اشتغال آنان رابطه مستقیم وجود دارد. احتمال اشتغال زنان مجرد بیش‌تر از زنان متأهّل است. تعداد کلّ بچّههای در حال حاضر زنده و تعداد بچّههای زیر شش سال با احتمال اشتغال زنان رابطه معکوس دارد.
نوروزی (1380) در پژوهش خود، با عنوان«تأثیر تحصیلات عالی بر نرخ مشارکت و عرضه نیروی کار زنان و پیشبینی تحولات آن در آینده» به این نتایج رسید:
مؤثّرترین پارامتر در تعیین احتمال مشارکت زنان در بازار کار، سطح تحصیلات آنان می‌باشد. با افزایش سطح تحصیلات در سطح متوسّطه و بخصوص آموزش عالی، احتمال مشارکت زنان در بازار کار افزایش مییابد. به زعم او احتمال مشارکت زنان دارای آموزش عالی نزدیک به 6 برابر متوسّط بقیه زنان است. از نظر ایشان افزایش قابل توجّه زنان دارای آموزش عالی، مهمترین عامل افزایش نرخ مشارکت زنان در سالهای آتی خواهد بود.
وضعیّت زناشویی از دیگر عوامل مؤثّر بر نرخ مشارکت زنان است. بالا رفتن سن ازدواج که منجر به افزایش درصد زنان ازدواج نکرده میگردد، بیثباتی زندگی زناشویی و افزایش درصد زنان مطلّقه و همچنین افزایش درصد زنان بیوه در جهت افزایش نرخ مشارکت زنان عمل نماید. در این میان افزایش سهم نسبی زنان ازدواج نکرده از جمعیّت بالقوّه فعّال زنان، یکی از مؤثّرترین عوامل افزایش نرخ مشارکت در سالهای آتی خواهد بود.
پورقاسم (1381) با بررسی وضعیّت و مشکلات اشتغال زنان فارغالتّحصیل دانشگاهها به این نتیجه رسیده است که، مشکل عمدهی زنان در راهیابی به بازار کار ، مسئولیّت چندگانه آنها است. چرا که زنان علاوه بر نقش اجتماعی در محیط کار باید نقش مادری و همسری خود را در خانه به نحو احسن انجام دهند، و از عهده هر دو مسئولیّت به خوبی برآیند. در این زمینه تضاد نقشها باعث میشود که زنان از فعالیّتهای اجتماعی- اقتصادی برکنار شوند.
احمدی (1382) تحقیقی با عنوان راهبردهای آموزش عالی و بسترسازی اشتغال انجام داد. وی در این تحقیق، عدم تطابق نظام آموزش عالی با نیازهای اشتغال نیروی انسانی و فقدان بازنگری و بهینهسازی پیوسته آن، ناهماهنگی بین سیاستهای اشتغال و نیازهای جامعه, عدم تطابق رشته های دانشگاهی با ضرورتهای جدید، الگوبرداری از کشورهای توسعه یافته بدون توجّه به بومی سازی، کم توجّهی نظام آموزش عالی در گذشته به آموزشهای کاربردی، کمکاری و بیکاری پنهان در جامعه، پایین بودن بهرهوری نیروی کار، گسترش تعداد شاغلین چند پیشه، با توجّه به شرایط اقتصادی را از علل بیکاری فارغالتّحصیلان در ایران دانسته است.

  نمونه پایان نامه :رضایت زناشویی

اکثر محققان داخلی که به بررسی عوامل مؤثّر بر بیکاری فارغالتّحصیلان دانشگاهها پرداختهاند معتقدند که علیرغم دستاوردهای زنان در زمینه‌های تحصیلی و اجتماعی ، وضعیّت آنان در بازار کار بهبود نیافته است. نرخ مشارکت زنان پایین و نرخ بیکاریشان در سال‌های اخیر افزایش یافته و گزینه‌های شغلی آنان همچنان محدود باقی مانده است. همچنین افرادی چون نراقی و سیف( 2004) صادقی و اعتماد زاده (1383) نوروزی (1380) معتقدند که افراد تحصیلکرده نسبت به کسانی که تحصیلات کمتری دارند وضعیت اشتغال بهتری دارند. رحمانی و نظریکتولی (1382) و احمدی (1382) در پژوهش های خود به این نتیجه رسیدند که عدم تناسب بین فرایندها و مواد آموزشی رشته های تحصیلی موجود در دانشگاهها با مهارتها و تواناییهای مورد نیاز بازار کار، مهمترین عامل موفّق نبودن فارغالتّحصیلان در کاریابی و اشتغال میباشد.

ب) تحقیقات خارجی
آنی و هاملی (2006) معتقدندکه، بیکاری دانشآموختگان به خاطر عدم تناسب بین مهارتهای آنان با نیازهای نظام استخدامی در بسیاری از کشورها، در حال افزایش میباشد.

کاسپی و همکارانش (1998) به تاًثیر سن در اشتغال افراد پرداختهاند و عنوان کردهاند که سن به عنوان یکی از ویژگیهای فردی، تاًثیر زیادی در اشتغال افراد دارد به طوری که زنان جوانتر زمان بیش‌تری برای جستجوی کار میگذرانند.
هاشیموتو و میلر (1999) دریافتند که عامل تعیینکننده در وضعیّت بازار کار تحصیلکردهها، ویژگیهای شخصی آنان از جمله سطح تحصیلات است.
توماس جایان جوز (2003) نشان داده است که در کرالا بازار کار با بحران روبرو بوده و نرخ مشارکت نیروی کار کاهش یافته است. همچنین بیکاری تحصیلکردهها درکرالا از تمام ایالتهای دیگر بالاتر بوده است.
ولزر (1988 به نقل از محمودیان و رشوند1391) در تحقیق خود با عنوان «بیکاری و فرصت‌های شغلی فارغالتّحصیلان» به این نتیجه رسید که بیکاری در بین فارغالتّحصیلان رشته‌های ادبیات و فیزیک نسبت به سایر رشته ها به مراتب بیش‌تر است.
روبرت جی کوینلن (2005) درمطالعهی خود با عنوان«خویشاوندی، جنسیّت و مهاجرت از یک جامعهی مناطق روستایی کارائیب» نشان داد احتمال مهاجرت افراد با تحصیلات بیش‌تر برای دستیابی به موقعیّتهای بهتر بیش‌تر است.
مانگ (1985) در مطالعهی خود با عنوان «مشارکت نیروی کار زنان در میانمار» که برپایه‌ی سرشماری داده‌های نیروی کار 1983-1973 در میانمار انجام داده، بر این باور است که با بالا رفتن سطح سواد، سست شدن هنجارهای سنتی و تشویق زنان، میزان مشارکت آنان افزایش می‌یابد .
لیپ و دیجک (2002) در مطالعه خود با عنوان « پژوهش تطبیقی بر روی اشتغال زنان » در شش کشور شرق و شمال اروپا به این نتیجه رسیده اند که مادر بودن و حضور فرزندان اثر مهمی بر اشتغال زنان در کشورهای مورد مطالعه داشته است.
سانیال و نوتودی (1983) در مطالعهای رابطه بین آموزشعالی و بازارکار در منطقه جاوا اندونزی را مورد مطالعه قرار داده و به این نتیجه رسدند که آموزش عالی ابزاری برای دستیابی به شغلهای مناسب در جامعه تلقی میشود.
گاردکی و نیومارک (1998) در مطالعه خود متوجّه شدند که برای زنان آمریکایی تحصیلکرده، پایداری و استقامت اوّلیه در بازار کار دارای اثّرات مثبت بر آینده شغلی آنان به صورت افزایش دستمزد و مزایا است و آموزش در سالهای اوّلیه دارای مزایایی به صورت دریافت مزدهای بالاتر (تقریباً 10 – 7 درصد) افزایش مزد به ازای هر یک سال آموزش برای هر دو گروه زنان و مردان میباشد.
تیچلر و کهم (1995) عنوان کردند که ، به طور کلّی رویکرد رایج پیرامون ارتباط بین آموزش عالی و اشتغال، تمرکز بر سرمایهی انسانی، نیازمندیها و تقاضای اجتماعی بوده است، لیکن با توسعه آموزش عالی و ظهور مبارزه طلبیهای اقتصادی – اجتماعی طی دههی 1990 – 1980 رویکرد مذکور محدود شده است و موضوعات جدیدی در راستای بررسی ارتباط بین اشتغال و آموزش با محوریّت مباحث ذیل بهوجود آمده است:
مکانیزم افزایش انعطاف در آموزش عالی

 

  منابع مقاله با موضوع انگیزش کارکنان

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوند.

برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید

رشته روانشناسی و علوم تربیتی همه موضوعات و گرایش ها :روانشناسی بالینی ، تربیتی ، صنعتی سازمانی ،آموزش‌ و پرورش‌، کودکاناستثنائی‌،روانسنجی، تکنولوژی آموزشی ، مدیریت آموزشی ، برنامه ریزی درسی ، زیست روانشناسی ، روانشناسی رشد

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

استفاده از آموزش مبتنی بر کار و تجربه
تاکید بیش‌تر بر شکلگیری شخصیّت دانشآموزان
تأثیر حمایت و پیوندهای آموزشی- شغلی بر استخدام فارغالتّحصیلان
توماس (2006) به بررسی تأثیر فرزندآوری بر اشتغال زنان با در نظر گرفتن موقعیّت مهاجرتی فرد (مهاجر و غیر مهاجر بودن) پرداخت. چرا که به گفته وی زن مهاجر از الگوی فرزندآوری مکان مبدأ استفاده میکند لیکن در جامعه مقصد روابط خویشاوندی حمایتکننده مادر در مراقبت از فرزندان وجود ندارد. بنابراین زن مهاجر کمتر میتواند در جستجوی کار برای خود برآید. از طرف دیگر زنان مهاجر مجرد که فرزندی ندارند، نسبت به زنان مهاجر دارای فرزند احتمال جویای کار بودن و اشتغالشان بیش‌تر است. چرا که این افراد درگیر مراقبت از فرزندان خود نیستند.
الی و همکاران (1996 به نقل از پاسبان 1385 و فریدی 2009) معتقدند که به طور کلّی ازدواج زنان و قبول مسئولیت خانواده باعث میشود که نرخ مشارکت آنان در بازار کار کاهش یافته و در مقابل افراد مجرد و یا مطلقه، به دلیل داشتن فرصت کافی برای کار بیرون از خانه و نیاز مالی به تأمین هزینه های زندگی خود، نرخ مشارکت بالاتری در بازار کار داشته باشند.

اکثر محققان خارجی که به بررسی عوامل مؤثّر بر اشتغال فارغالتّحصیلان دانشگاهها پرداختهاند معتقدند که ویژگیهای شخصی فارغالتّحصیلان دانشگاهها از جمله سن و سطح تحصیلات نقش مؤثّری در اشتغال آنها دارند به طوریکه هاشیموتو و میلر (1999) و مانگ (1985) بر این باور هسند که سطح تحصیلات فارغالتّحصیلان نقش مهمی در وضعیت بازار کار فارغالتّحصیلان دارد. همچنین کاسپی و همکارانش (1998) بر این باور هستند که سن به عنوان یکی از ویژگیهای فردی، تاًثیر زیادی در اشتغال افراد دارد. از طرفی دیگر الی و همکاران (1996)، لیپ و دیجک (2002)، توماس (2006)، معتقدند که به طور کلّی ازدواج زنان و قبول مسئولیت خانواده، فرزندآوری و مادر بودن باعث میشود که نرخ مشارکت زنان در بازار کار کاهش یافته و در مقابل افراد مجرد و یا مطلقه، به دلیل داشتن فرصت کافی برای کار بیرون از خانه و نیاز مالی به تأمین هزینه های زندگی خود، نرخ مشارکت بالاتری در بازار کار داشته باشند.
مبانی نظری تحقیق
در این قسمت به بیان نظریات عمده و پرکاربرد در خصوص اشتغال میپردازیم. به منظور فهم دقیقتر از اشتغال فارغالتّحصیلان آموزشعالی، این نظریات را در سه گروه طبقهبندی میکنیم. گروه اوّل شامل نظریات مربوط به ارتباط جنسیّت و اشتغال، گروه دوّم شامل نظریات مربوط به ارتباط آموزش و اشتغال، گروه سوّم شامل نظریات مربوط به ارتباط مهاجرت و اشتغال میباشند. البته نظریات اقتصادی دیگری وجود دارند که به تبیین بخشی اشتغال میپردازند؛ از آنجا که در ارتباط با تبیین موضوع این تحقیق اهمیت کمتری داشتند در قسمت پاورقی به توضیح مختصری در مورد آنها اکتفا شد.
نظریات مربوط به ارتباط جنسیّت و اشتغال
در این بخش برای تبیین موضوع پژوهش از نظریات نئوکلاسیک، نظریهی تجزیه شدن بازار کار، نظریهی نقش، نظریهی نوسازی، نظریهی پارسونز و نظریات طرفداران حقوق اجتماعی زنان تحت عنوان نظریات تبیینکننده جنسیّتی بهره گرفته شده است.

  منابع مقاله درمورد سازمان بهداشت جهانی

نظریهی نئوکلاسیکها
نظریهی نئوکلاسیکها برای تشریح تفاوتهای جنسیّتی و دلایل کمتر بودن دستمزد زنان نسبت به مردان، به متغیّرهایی نظیر مسئولیّتهای خانوادگی، نیروی جسمی، آموزش عمومی، آموزش فنّی، ساعات کار و غیبت از کار و جابجایی در کار تأکید میکنند که این متغیّرها بهرهوری کار و عرضه کار را تحت تأثیر قرار میدهند. نئوکلاسیکها مطرح میکنند که مزد کمتر زنان به واسطهی سرمایهی انسانی پایین آن‌هاست؛ بدین مفهوم که در امر آموزش، آموزش حرفهای و تجارب شغلی، قابلیت تولید آن‌ها کم است (زنجانی زاده1370: 150).
دورههایی که زنان از دنیای کار دور میشوند (دورهی زایمان و بچهداری) به معنای آن است که زنان کمتر از مردان تجارب شغلی به دست میآورند و توانایی و مهارت آن‌ها گرایش به کاهش دارد . بدین سان چون بعضی از زنان کار خود را به خاطر ازدواج ترک میکنند و یا به خاطر فرزندآوری و تربیّت آنها از کار دست میکشند کارفرمایان حاضر به سرمایهگذاری کمتری برای آنها هستند و کارفرمایان در جهان سوّم نیروی کار زنان را پر هزینه میدانند. این هزینه ها که بیش‌تر متعلق به کارکرد مادری زن است در کشورهای صنعتی به علّت باروری کم نسبت به کشورهای کمتر توسعه یافته به مراتب کمتر است و هم‌چنین این پیشداوری که زنان بیش از مردان غیبت غیرموجّه، ترک یا تغییر شغل دارند، سبب میشود که تقاضای کلّی جهت زنان کارگر کاهش بیابد (کار 1380: 16).
یکی از عمدهترین انتقادات بر این نظریه آن است که فرصتهای شغلی را برای زنان و مردان شرکت کننده در بازار کار یکسان میداند در حالی که واقعیّت امر به این شکل نیست و تاکید بر بازده نهایی در موقعیّتی که تمامی امکانات و شرایط برای هر دو جنس یکسان نیست چندان موجّه به نظر نمی‌رسد (گلستانی 1389: 48)

نظریهی تجزیه‌شدن بازار کار
نظریههای تفکیک بازار کار را از جهتی میتوان صافی نظریههای نئوکلاسیک تلقی کرد که بازار کار را همچون مجموعهای میبینند که موانع سازمانی آن را به قسمتهای مختلف تقسیم کرده است. یکی از معروفترین نظریههای تفکیک بازار کار، نظریهی بازار کار دوگانه است که بین دو نوع شغل تمایز قائل می‌شود: شغلهای بخش اوّل که از لحاظ پرداخت مزد، تأمین بیش‌تر و فرصتهای پیشرفت وضع نسبتاً خوبی دارند؛ و شغلهای بخش دوّم با مزد کم، تأمین کمتر و محدودیت امکان پیشرفت. در شغلهای بخش اوّل، مهارت کارگران مورد نظر است و در نتیجهی نیاز کارفرما به ثبات، مزد بیش‌تری به نیروی کار پرداخت میشود و امکان پیشرفت بیش‌تری در آن‌ها وجود دارد. در این نوع شغلها، ثبات کارگر در کار برای کارفرما اهمیّت دارد و با توجّه به جابجایی بیش‌تری که در نیروی کار زنان مشاهده میشود، احتمال جذب آن‌ها به این شغلها کاهش و به شغلهای بخش دوّم افزایش مییابد. از این رو، حتی اگر کیفیت نیروی کار زن و مرد پیش از ورود به شغل برابر باشد، احتمال بهکار گماردن مردان (با فرض داشتن ثبات شغلی بیش‌تر) در شغلهای بخش اوّل، که امکان پیشرفت بعدی در آنها از لحاظ مزد،

این نوشته در پایان نامه های روانشناسی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

دیدگاهتان را بنویسید